|
هدیه برای دانش تو مرکز موفقیت ایران
| |||||||
|
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
یه مرد خجالتی میره توی یه کافه تریا. چند دقیقه که میشینه توجهش نسبت به یه دختر خوشگل که کنار میز بار نشسته بوده جلب میشه.
مرد
نیم ساعت با خودش کلنجار میره و بالاخره تصمیمشو میگیره و میره سراغ دختر و
با خجالت و آروم بهش میگه: ممم... میتونم کنار شما بشینم و یه گپی با
همدیگه بزنیم؟
یهو دختر داد میزنه: چی؟!من هرگز امشب با تو نمی خوابم
همهء مردم برمیگردن و چپ چپ به مرد نگاه می کنن مرد... سرخ میشه سرشومیندازه پایین و با شرمندگی میره میشینه سر جاش
بعد
از چند دقیقه دختر میره کنار مرد میشینه و با لبخند میگه: من معذرت
میخوام. متاسفم که تو رو خجالت زده کردم. راستش من فارغ التحصیل روانپزشکی
هستم و دارم روی عکس
العمل مردم در شرایط خجالت آور تحقیق می کنم
یهو مرد داد میزنه: چی؟! منظورت چیه که 200 دلار برای یه شب می گیری!!
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
دکتربازی | اسماعیل امینی
هرکه دکتر نیست نانش آجر است ملک ایران سرزمین دکتران اینقدر دکتر نباشد در جهان شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک عابران هر خیابان دکترند دانههای برف و باران دکترند هم وزیران هم مدیران دکترند بیشتر از نصف ایران دکترند هرکه پستی دارد اینجا دکتر است دیپلم ردیست، اما دکتر است هرکه شد محبوب از ما بهتران هرکه شد منصوب بالا دکتر است هرکه رد شد از در دانشکده یا گرفته دکتری، یا دکتر است شعر نو مدیون دکترها بوَد تو ندانستی که نیما دکتر است؟ شاعر تیتراژهامان دکتر است مجری اخبار سیما دکتر است آنکه مثل آفتاب نیمهشب سر زد از صندوق آرا دکتر است شاد باش ای دکتر آرای ما دکترای جمله دانشهای ما ای تو افلاطون و جالینوس ما دکترایت نخوت و ناموس ما در جهانی که پر است از نابغه دکتری چندان ندارد سابقه بیسبب افسردهای، غم میخوری سرزمین ماست مهد دکتری خطمان وقتی شبیه میخ بود ایبسا دکتر در آن تاریخ بود اینهمه آدم که در عالم نبود آدمی کم بود و دکتر کم نبود من نگویم، شاعران فرمودهاند رخش و رستم هردو دکتر بودهاند گرچه باشد قصهها پشت سرش دکتری دارند ملا و خرش شاعران از رودکی تا عنصری بیگمان دارند هریک دکتری شعلههای عشق چون گر میگرفت آتشی در خیل دکتر میگرفت عشق با دکتر نظامی قصهگو عشق با دکتر سنایی رازجو عارف شوریده دکتر مولوی نام پایاننامه او مثنوی حافظ و سعدی و خواجو دکترند سروقدان لب جو دکترند وحشی و اهلی و صائب دکترند تاجر و دهقان و کاسب دکترند عالمان را خود حدیثی دیگر است حجتالاسلام دکتر بهتر است بحثهای جعل مدرک نانبریست بهترین سرگرمی ما دکتریست عدهای مشغول دکترسازیاند عدهای سرگرم دکتربازیاند [ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
این شعر به صورت عمودی وافقی
یک جور خوانده میشود (ماتریس متقارن ادبی)
از چهره افروخته گل را مشکن! افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن! گل را تو دگر مکن خجل اي مه من! مشکن به چمن اي مه من قدر سخن ! [ ] [ ] [ علی حامدی ]
در کتاب حاجیآقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی
به کوچکترین فرزندش دربارهی نحوهی کسب موفقیت
در ایران نصیحت میکند: توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمیخواهی جزو چاپیدهها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میاندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من میشنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا میتوانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر! از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش میشه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بیسواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز باید خورد! سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس و هر عقیدهای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!.... کتاب و درس و اینها دو پول نمیارزه! خیال کن تو سر گردنه داری زندگی میکنی! اگر غفلت کردی تو را میچاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمهی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!! خیلی جالبه که بعد از 66 سال هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!! ظاهراً بچههای حاجی خوب به وصیت پدر عمل کردهاند. [ ] [ ] [ علی حامدی ]
1. اتمام
حجت از روز اول! ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت مي کنند با بچه هايشان، مي ترسانند، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوي ماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد و... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند، خيلي خودماني بچه هايشان را مي ترسانند... ادامه مطلب [ ] [ ] [ علی حامدی ]
تا اسم تو می آید
اخمو ترین واژه ها هم
لبخند می زنند
و خیالم
دسته گل به آب می دهد [ ] [ ] [ علی حامدی ]
عشق مثل قایقی هست که در اعماق دریا غرق میشود ولی دوست داشتن مثل قایقی هست که روی این دریاارام به حرکت ادامه میدهد پس دوست داشته باشیم نه عاشق شویم. [ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
باران باش وببار
نپرس پیاله های خالی از ان کیست کوروش کبیر [ ] [ ] [ علی حامدی ]
خوابهایم بوی تن تو را میدهد . نکند ان دورترها نیمه شب مرا در اغوش میگیری [ ] [ ] [ علی حامدی ]
احساسها بر افكار و كلمه ها مؤثرند انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم ......ادامه مطلب [ ] [ ] [ علی حامدی ]
جملاتی از مادر ترزا: درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه: چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم چه کارهای بزرگی انجام داده ایم سنجش مابراین اساس خواهد بود که: من تشنه بودم وتومراسیراب کردی من عریان بودم وتومراپوشاندی من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به سبب خروج ازعوالم انسانی بنابراین جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر [ ] [ ] [ علی حامدی ]
من نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست
سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود ادامه مطلب [ ] [ ] [ علی حامدی ]
آدم های
موفق خودشان را با افرادی كه با
آنها هم فكر هستند، متحد میكنند.
آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك
گروه بودن را میدانند و می توان
گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با
دیگران دارند که دانستن آنها بد
نیست :
ادامه مطلب [ ] [ ] [ علی حامدی ]
بی آن که دیده بیند ،
در باغ احساس می توان کرد در طرح پیچ پیچ مخالفسرای باد یأس موقرانه برگی که بی شتاب برخاک می نشیند. بر شیشه های پنجره آشوب شبنم است .
ره بر نگاه نیست
تا با درون در آئی و در خویش بنگری .
با آفتاب و آتش
دیگر گرمی و نور نیست ، تا هیمه خاک سرد بکاوی در رؤیای اخگری این فصل دیگری ست که سرمایش از درون درک صریح زیبایی را پیچیده می کند .
یادش به خیر پائیز
با آن توفان رنگ و رنگ که بر پا در دیده می کند ! هم برقرار منقل ارزیز آفتاب خاموش نیست کوره چو دیسال : خاموش خودم منم!
مطلب از این قراراست :
چیزی فسرده است و نمی سوزد امسال در سینه در تنم [ ] [ ] [ علی حامدی ]
دوه زیبایی خاص خود را
دارد, آن را جشن بگیرید.
در اندوه
غرق نشوید، بلکه نظارهگر آن باشید
و از آن لذت ببرید، زیرا
اندوه زیباییهای خاص خود را دارد.
ما معمولاً آن قدر در
اندوه غرق میشویم که............
ادامه مطلب [ ] [ ] [ علی حامدی ]
سلام به زمین
سلام به زمان
سلام به زمانی که زمین چرخی دگر می
خورد
سالی دگر از راه می رسد و طبیعت
لباس بهاری بر تن می کند
این سنت زمین است که هر سال نفسی
تازه کند
قدوم بهار بر
فرش دلهای زلالتان مبارک
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
http://tanzimekhanevadeh.com/index.php?option=com_content&view=article&id=767:1390-01-06-12-50-16&catid=2:1389-02-16-15-24-08&Itemid=17
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت: خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است. خداوند درخواست فرشته را پذیرفت. فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید. خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است. فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد. فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند. روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را. فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند. فرشته هرگز به بهشت برنگشت. [ ] [ ] [ علی حامدی ]
در جهان کنونی برقراری ارتباطات معقول و مشروع ضرورت داشته و از لوازم لاینفک زندگی اجتماعی است، اما آنچه می تواند به این مشروعیت لطمه بزند روابط بیضابطهای است که میتواند پایه های روابط اجتماعی را سست کند... زیرا چنین روابطی ضربه جبران ناپذیری بر عفت عمومی و زندگی شخصی و دینی انسان وارد میکند. ادامه مطلب [ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ... موبايل يكي از آنها زنگ مي زند , مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند : همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند ! مرد: بله بفرماييد ... مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجبمات و بعد مرد مي پرسد: ببخشید اين گوشي مالكيه؟!!! [ ] [ ] [ علی حامدی ]
يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره! داروسازه ميگه واسه چي سيانور ميخواي؟ خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه. چشمهاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نميتونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قواننيه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهندكرد و ديگه بدتر از اين نميشه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد. بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام ميخوردند. داروسازه به عكسه نيگاه ميكنه و ميگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفتین که نسخه دارین؟ [ ] [ ] [ علی حامدی ]
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد
[ ] [ ] [ علی حامدی ]
|
|||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||||