كايزن تركيبي دو كلمه اي از يك مفهوم ژاپني است كه تعريف آن تغيير به سمت بهتر شدن يا بهبود مستمر و تدريجي است. در واقع كايزن بر اين فلسفه استوار است كه براي ايجاد بهبود در سازمان ها لازم نيست به دنبال تغييرات انفجاري يا ناگهاني باشيم ، بلكه هر نوع بهبود يا اصلاح به شرط آنكه پيوسته و مداوم باشد، ارتقاي بهره وري را در سازمان ها به ارمغان خواهد آورد.
KAI + ZEN = KAIZEN
بهبود مستمر و تدريجي با بهره گيري از مشاركت كاركنان
در نگاه كايزني براي تحقق بهبود تدريجي و مستمر در سازمان ها بايد سه اقدام اساسي زير صورت بگيرد :
1- كليه فعاليت هايي كه هزينه زا هستند ولي ارزشي توليد نمي كنند (Muda ) بايد حذف شوند .
2- فعاليت هايي كه به شكلي در جاي ديگري به صورت موازي انجام مي شوند ( Muri ) با يكديگر تلفيق شوند.
3- آن دسته از فعاليت هايي كه براي تكميل و بهبود سطح كيفي خدمات لازمند (Mura ) به فعاليت هاي سازمان افزوده شوند. اين حركت يا نهضت MU3 اساس اقدامات كارگاه آموزشي گمبا كايزن ( كايزن عملي ) را تشكيل مي دهد.
مراحل اجراي كايزن عملي
1- ناحيه نمونه را انتخاب كنيد .
2- گروه بهبود ( تيم كايزن ) را ايجاد و سازمان دهي كنيد .
3- داده هاي آماري مورد نياز را در ناحيه نمونه با كمك اعضاي گروه گرد آوري كنيد .
4- اعضاي شركت كننده را در كارگاه آموزشي با مفاهيم و ابزارهاي بهبود آشنا كنيد .
5- نظام آراستگي ( 5 ت ) را آغاز كنيد .
6- مودا ( اتلاف ) ها را شناسايي و فهرستي از آنها تهيه كنيد .
7- تحليل علل رويداد اتلاف را در ناحيه نمونه انجام دهيد و راه حلهايي را با استفاده از كار گروهي بیابید.
8- راه حل هايي را كه عملي ترند انتخاب كنيد .
9- هر نوع تغيير فيزيكي در آرايش ناحيه نمونه را بدون فوت وقت انجام دهيد .
10- بهبود انجام گرفته را به صورت استاندارد درآوريد .
11- موفقيت حاصله را به اطلاع ساير همكارانتان برسانيد .
12- نتايج به دست آمده را ارزيابي كنيد تا در مراحل بعدي مورد استفاده قرار گيرند .
13- به سراغ مشكل بعدي برويد .
اصول بيست گانه مديريت در كايزن
1- نگوييد چرا اين كار انجام نمي شود. فكر كنيد چگونه مي توانيد آن را انجام دهيد.
2- در مورد مشكل به وجود آمده نگراني به خود راه ندهيد. همين الان براي رفع آن اقدام نماييد.
3- از وضعيت موجود راضي نباشيد. باور داشته باشيد كه هميشه راه بهتري هم وجود دارد.
4- اگر مرتكب اشتباه شديد ، بلافاصله در صدد رفع اشتباه برآييد.
5- براي تحقق هدف به دنبال كمال مطلوب نگرديد.اگر60%از تحقق هدف اطمينان داريد دست بكار شويد.
6- براي پي بردن به ريشه مشكلات 5 بار بپرسيد چرا؟
7- گمبا محل واقعي رويداد خطاست . سعي نكنيد از دفتر كار خود مشكلات محيط را حل كنيد.
8- هميشه براي حل مشكل از داده و اطلاعات كمي و به روز استفاده كنيد.
9- براي حل مشكل بلافاصله به دنبال هزينه كردن نباشيد. بلكه از خرد خود استفاده كنيد. اگر عقلتان به جايي نمي رسد، آن را در همكارانتان بجوييد و از خرد جمعي استفاده كنيد.
10- هيچ وقت جزئيات و نكات ريز مسئله را فراموش نكنيد. ريشه بسياري از مشكلات در نكات ريز است.
11- حمايت مديريت ارشد منحصر به قول و كلام نيست. مديريت بايد حضور ملموس داشته باشد.
12- براي حل مسائل هر جا كه امكان آن وجود دارد از واگذاري اختيار به زيردستان ابا نكنيد.
13- هيچ وقت به دنبال مقصر نگرديد. هيچ گاه عجولانه قضاوت نكنيد.
14- مديريت ديداري و انتقال اطلاعات بهترين ابزار براي حل مسئله به صورت گروهي است.
15- ارتباط يك طرفه دستوري از بالا به پايين مشكلات سازمان را پيچيده تر ميكند. مديريت ارشد بايد با لايه هاي پايين تر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشد.
16- انسانها توانايي هاي فراواني دارند. از الگوهاي چند مهارتي و غني سازي شغلي براي شكوفا شدن آنها استفاده كنيد.
17- تنها فعاليت هايي را انجام دهيد كه براي سازمان شما ارزش افزوده ايجاد مي كنند.
18- فراموش نكنيد كه 5 ت ، پايه و بنيان ايجاد محصولي با كيفيت است.
19- بر اساس الگوهاي كار گروهي ، مسائل محيط كارتان را حل كنيد.
20- حذف مودا ( اتلاف) فرآيندي پايان ناپذير است. هيچ وقت از اين كار خسته نشويد
از:مدیریت تحول
یک نقطه گم شده است!!
یک نقطه تا در پایان انشای من گذاشته شود...
نقطه ام گم شده است!!
من را از پشت این ویرگول ها نجات دهید!!
نقطه ام گم شده است....
http://www.eynekharej.blogfa.com/

جلسه محاكمه عشق بود* :
و قاضی عقل ،
و عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی ،
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند
ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده ، چرا هنوز از او حمایت میكنی !؟
قلب نالید: كه من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را تكرار میكند
و فقط با عشق میتوانم یك قلب واقعی باشم .
پس من همیشه از او حمایت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم
فرض کن تو یه مسابقه دوی سرعت شرکت کردی . تو از نفر دوم سبقت می گیری . حالا نفر چندم هستی ؟(زود بگو)
جواب:
اگه پاسخ دادی نفر اول هستی ، کاملا در اشتباهی ! اگه تو از نفر دوم سبقت بگیری جای اونو گرفتی و نفر دوم خواهی بود. 
سعی کن تو سوال دوم گند نزنی! برای پاسخ به سوال دوم ، باید زمان کمتری نسبت به سوال اول فکر کنی . اگه تو همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیری ، می شی
چندم میشی؟؟ ؟(بدو بگو)
جواب:
اگه جوابت اینه که تو یکی مونده به آخری ، بازم در اشتباهی ! بگو ببینم تو چطور می تونی از نفر آخر سبقت بگیری
ریاضیات فریبنده!!!
این سوال رو فقط ذهنی حل کن و از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکن:
عدد ۱۰۰۰ رو فرض کن . ۴۰ تا بهش اضافه کن . حاصل رو با یه ۱۰۰۰ دیگه جمع کن. عدد ۳۰ رو به جوابت اضافه کن. با یه ۱۰۰۰ دیگه جمعش کن. خب حالا نوبت ۲۰ شده که به بقیه اضافه ش کنی. ۱۰۰۰ تای دیگه جمع کن و نهایتا ۱۰ رو به این حاصل جمع اضافه کن . سریع بگو حاصل چنده؟
جواب:
به عدد ۵۰۰۰ رسیدی؟ جواب درست ۴۱۰۰ بود.
باورت نمی شه ؟ پس ماشین حساب و واسه چی ساختن . امتحان کن.
نه !مثل اینکه امروز روز تو نیست. نا امید نشو . شاید بتونی جواب سوال آخر رو بدی . تمام سعیت رو بکن. آبروت در خطره.
۴- بابای ماری پنج تا دختر داره:
۱- NANA
۲- NENE
۳- NINI
۴- NONO
اسم پنجمی چیه؟
جواب:
NUNU؟
نه ! معلومه که نه!
اسم دختر پنجم ماریه. یه بار دیگه سوال رو بخون! 
گزارشگری از یک رئیس بانک سوال کرد :
رمز موفقیت شما در چیست؟
رییس پاسخ داد :
جواب شما دو کلمه است .
و ان دو کلمه چیست ؟
تصمیم های درست.
و چه طور می توان تصمیم درست گرفت ؟
جواب شما یک کلمه است ؟
و ان چیست؟
تجربیات
و تجربه چگونه بدست میاد ؟
پاسخ دو کلمه است.
و این کلمات چه هستند ؟
تصمیم های اشتباه.
نویسنده در جشنی شرکت کرده بود و در میان خیمه ها به تماشای مسابقه تیراندازی و خوردن غذای محلی مشغول بود . ناگهان دلقکی شروع کرد به تقلید کردن از رفتار او . مردم خندیدند . نویسنده هم خندید و او را به قهوه دعوت کرد .
دلقک گفت : به زندگی دل بده . اگر زنده ای ، باید دستانت را بجنبانی . باال و پایین ببری ، سر و صدا کنی و با مردم حرف بزنی . زیرا زندگی دقیقا نقطه مقابل مرگ است . مرگ یعنی تا ابد در یک وضع باقی ماندن . اگر زیاد بی سرو صدا باشی ، زنده نیستی .
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت: می دانستم با او نسبت دارید !!
*
خیلی زیباست متن کامل داستانها
مجموعه «سايه روشن»:
مجموعه «سگ ولگرد»:
مجموعه «زنده بگور»:
مجموعه «سه قطره خون»:





![]() |
![]() |
فکر، فرمانروای سرزمین انسان است. یکی از تفاوتهای بارز انسان با سایر نباتات و حیوانات در قوه تفکر، اندیشه و خلاقیت است. انسان تنها موجودی است که می تواند با تفکرات خود خلاقیت ایجاد کند و تنها موجودی است که به وضعیت موجود راضی نیست. پدیده فکر، شگفت انگیزترین سرمایه انسانی است. فکر عامل همه موفقیت ها و شکست هاست. انسان موجودی است که هر آن چه را بیندیشد و باور کند، می تواند خلق کند.
می توانید مرا زنجیر کنید، می توانید شکنجه کنید و حتی می توانید تن مرا نیست و نابود سازید، ولی هرگز فکر مرا زندانی نخواهید کرد. مهاتما گاندی
بالاترین آروزی بشر،کسب موفقیت است. موفقیت امری نسبی است و تعریف واحدی نیز ندارد. برخی معتقدند که موفقیت رسیدن به آمال و آرزوهاست و رضایت خاطری است که در رسیدن به هدفی پدید می آید. موفقیت هدف زندگی است. همه تلاش و کوشش می کنند تا به موفقیت برسند و همه کس خواهان و طالب آن هستند. راه موفقیت همیشه در حال ساخت است و در مسیر اتفاق می افتد و نه در پایان راه. تلاش کردن، پشتکار داشتن و تسلیم نشدن بر مشکلات راز موفقیت است. برای گام برداشتن در کسب موفقیت ابتدا باید اهداف مشخص شوند. بدون تعیین هدف و برنامه ریزی نمی توان به موفقیت رسید. موفقیت پایان کار نیست بلکه آغاز راه است. موفقیت از طریق شانس و اقبال یا به صورت تصادفی حاصل نمی شود بلکه مدیون تصمیمات و سعی و تلاش هر کسی است.
هیچ چیز به اندازه کامیابی، کامیابی نمی آورد. فروم
اگر فکرکنید موفق می شوید، یا شکست می خورید درهردوصورت درست فکرکرده اید. آنتونی رابینز
کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن، راز موفقیت است. کارلایل
نقطه شروع هر موفقیت وجود یک نظریه یا نقطه نظر است که خود ناشی از تصور می باشد. ناپلئون هیل
مشکلات افراد موفق کمتر از افراد شکست خورده نیست؛ تنها یک دسته از مردم هستند که هیچ مشکلی ندارند: کسانی در گورستان خوابیده اند. آنتونیرابینز
تنهاکسی موفق می شود که به انتظار ننشیند و همه چیز را از هوش و حواس خود بخواهد. شیلر
هر جا که هستید همان جا نقطه آغاز است تلاش بیشتر امروز، سازنده فردای متفاوت شماست.
اندرو متیوس
تلاش منظم و متوالی، پاداشی چند برابر دارد. جیم ران
هفت خصلت مشترک انسانهای موفق: عشق، ایمان، برنامه ریزی، مشخص بودن ارزشها، مصرف
انرژی، جلب دوستی، تسلط به فن ارتباط است. آنتونی رابینز
هموراه در ذهنتان افکار مثبت ایجاد کنید و روی آنها متمرکز شوید. وقتی که بهترین پیش آمدها را انتظار دارید بهترین ها را جذب خواهید کرد. شما می توانید به نیمه خالی لیوان متمرکز شوید و افسوس بخورید و هم می توانید به نیمه پر لیوان متمرکز شده و سپاس گویید. هم می توانید از زیبایی گل تمجید کنید و هم از وجود خارهای تیز بنالید. با مثبت اندیشی، آرامش درونی، شادی و خوشبختی در انسانها بیشتر شود. البته مثبت اندیشی نباید ما را از واقعیت های موجود غافل سازد بلکه با علم به حقیقت می توان مثبت فکر کرد و در خود و دیگران انرژی مثبت و انگیزه عالی ایجاد نمود. راز موفقیت آن است که میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی افزایش دهیم و برای خود و دیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم، توجه داشته باشیم که تمام کائنات عالم به نیات ما پاسخ می دهند. ذهن و فکر مثبت، اوضاع مثبت را به خود جلب می کند و نتیجه مثبت اندیشی آرامش و شادمانی همراه با خوشبختی است.
بهتر است مخالفت خود را با چیزی به صورت موافقت خود با چیز دیگر بیان کنید! به جای مبارزه با جنگ، برای صلح بکوشید، به جای مبارزه با فقر، برای فراوانی تلاش کنیدو به جای تکیه افراطی بر نهی از منکر زیبایی منظره را می بیند، دیگری کثیفی پنجره را، این شما هستید که انتخاب می کنید چه چیز را ببینید و به چه چیز بیندیشید. اندرو متیوس
کسانی آدم حسابی اند که شادی ها را جمع، کینه ها را تفریق، محبت ها را ضرب و مهربانی ها را تقسیم می کنند. ناشناس
اميد و آرزو همیشه ما را به زندگی دلگرم می سازد؛ باید با امید فراوان روز به روز بر کامیابی های خویش افزوده و شکست های خود را جبران نمائیم. دیل کارنگی
اگر بدی کسی را شنیدید و معلوم شد که همه مردم او را بد می دانند، به بدی او حکم نکنید اما اگر خوبی کسی را شنیدید و آشکار شد که همه از او خوب می گویند، به خوبی آن شخص مطمئن باشید. شاتو بریان
خودپنداره و احساس ارزشمندي
چگونگي رفتار ما ريشه در نگاهمان نسبت به خودمان دارد. بايد به اين نكته تاكيد كرد كه چنين تصويري مي تواند با افزايش سطح خودآگاهي فرد نسبت به توانايي هايش، به تصويري مثبت و كارآمد تبديل شود و در پي آن رضايت و لذت او ... با وجود تفاوت جسمي با ديگران افزايش مي يابد .
به تعبير روانشناسانه، توانايي فرد در شناخت خود و آگاهي از خود به عنوان موجودي متمايز را (خود آگاهي) و پاسخ به سوال (من كيستم؟) همان چيزي است كه خود پنداره ناميده مي شود. هر چه پاسخ افراد به سوال (من كيستم؟) دقيق تر باشد، فرد از توانايي خودآگاهي بيشتري برخوردار خواهد بود .
خود پنداره چيست؟
خود پنداره، تصويري است كه ما از خود داريم، ما نظريه هايي درباره جهان مي سازيم كه به ما كمك مي كنند با موقعيت هايي كه روبه رو مي شويم، كنار بياييم.
ديدگاه اجتماعي :
درا ين ديدگاه خود (Self) محصولي اجتماعي است. گروهي از روانشناسان اجتماعي كه خود را (تعامل گرايان نمادين) يا كنش متقابل نمادي مي نامند، معتقدند كه افراد بر اساس اينكه ديگران در مورد آنها چه نظري دارند يا با آنها چگونه رفتار مي كنند، در مورد خود اظهار نظر مي كنند .
در اين ديدگاه، آنچه اهميت دارد نظر ديگران در مورد ماست. محيط بيروني، ساختار كلان اجتماعي، همانند سازي، تعاملات بين افراد و ايفاي نقش از عوامل اصلي شكل دهنده خود هستند .
ديدگاه شناختي :
در اين ديدگاه مطرح مي شود كه در ارزشيابي هايي كه ديگران در مورد ما دارند، انتخاب ها و تفسيرهاي خود ما نيز نقش دارند . به عبارتي، هر تصوير بيروني از خلال صافي درون مي گذرد .
در واقع بر خلاف ديدگاه اجتماعي كه خود پنداره هر فردي فقط و فقط حاصل تصاوير و تعبيرهاي ديگران از او بود، در اينجا اين خود فرد است كه با بازسازي و تفسير تصاوير ديگران، خود پنداره اش را شكل مي دهد.
ديدگاه شناختي _ اجتماعي :
همانطور كه از نام اين ديدگاه بر مي آيد، تركيبي از نظريات شناختي و اجتماعي است. در اين ديدگاه ، خود حاصل تفسيري است كه فرد از تصاوير ديگران از خودش دارد.
در اينجا، خود پنداره نه محصول فرد به تنهايي و نه محصول اجتماعي است، كه تركيبي از هر دو است. ديدگاه ما در اينجا ديدگاه شناختي_اجتماعي است.
اهميت و كاربر خود پنداره :
تصور كنيد كه پاسخ به سوال (من كيستم؟) را نمي دانيد، آنگاه براي تصميم گيري هيچ اصل و مبنايي نداريد. بنا به اعتقاد بسياري از روانشناسان، ميزان شناختي كه ما از خودمان داريم و نيز نحوه نگريستن ما به خودمان ، مبناي بسياري از تصميم ها و رفتار هاي ماست.
براي ترسيم خود پنداره دقيق مي توانيم آن را در چهار سطح زيستي، رواني، اجتماعي و فرهنگي بررسي كنيم :
سطح زيستي :
تصويري است كه از جسم خود داريم . قد، وزن، رنگ مو و ... تمام ويژگي هاي فيزيكي و جسماني ما در اين حوزه قرار مي گيرند.
سطح رواني :
شا مل ويژگي هاي روحي و حالات رواني ما هستند. خوشحالي، لجاجت، پشتكار و ... ديگر صفاتي كه شخصيت ما را شكل مي دهند، در اين بخش جاي مي گيرند.
سطح اجتماعي :
نقش هاي متفاوتي كه ما در اجتماع بازي مي كنيم مثل دانشجو بودن، فرزند خانواده بودن، معلم بودن، همسايه بودن و ... در اين حوزه قرار مي گيرند. بديهي است كه به ازاي هر نقش، رفتار متفاوتي داريم و كساني در ارتباطات موفق هستند كه بتوانند از عهده نقش هاي متفاوت برآيند و براي هر نقش رفتار ويژه آن را تعريف كنند.
سطح فرهنگي :
خود پنداره فرد در سطح فرهنگي پاسخي است كه به سوال (چرا زنده اي؟) و يا (هدف از زندگي چيست؟) مي دهد.
ويژگي خود پنداره كارآمد :
خود پنداره ار كاركرد لازم و مفيد برخوردار خواهد بود كه داده هاي حاصل از تجربه را كسب كند و به عبارتي، منطبق بر واقعيت باشد.
تعادل لذت _ درد :
اگر فردي تصور كند كه مي تواند مشكلات زناشويي اش را به تنهايي حل كند اما هر روز دعوا داشته باشند، خود پنداره اش از كاركرد ضعيفي برخوردار خواهد بود.
زيرا بر خلاف تصويري كه از خود دارد، در واقعيت به جاي آنكه از روابط زناشويي اش لذت ببرد، در آن رنج مي كشد.
عزت نفس :
اگر خود پنداره ما فقط شامل صفات منفي باشد، در اين حالت عزت نفس پاييني را تجربه خواهيم كرد. از اين رو، خود پنداره اي كارآمد خواهد بود كه تركيبي از صفات خوب و بد باشد. اگر اين سه ويژگي همزمان حضور داشته باشند خود پنداره فرد از كارايي لازم برخوردار خواهد بود.
به خاطر داشته باشيم كه خود پنداره، نه خوب است و نه بد. تصويري كه ما از خود داريم، به خودي خود بار ارزشي ندارد. اين ما هستيم كه آن را ارزشگذاري مي كنيم و به واسطه ارزشي كه به آن مي دهيم، احساس ارزشمندي يا بي ارزشي مي كنيم.
*************************
10 قانون موفقیت در زندگی
نقش یک قربانی را بازی نکنید و از وقایع گذشته برای خود بهانه نسازید
این مقاله حاصل تاملات و تجارب یک روانشناس بالینی در مورد اصول و یا قواعد لازم برای رسیدن به اهداف و خواسته ها است.
1- چیزی را که خواهان آن هستید یا موفق به کسب آن می شوید و یا موفق نمی شوید. پس حداکثر سعی خود را بکنید تا جزء افرادی باشید که موفق می شوند.
- تشخیص افرادی که می دانند که چه کاری برای رسیدن به خواسته شان باید انجام دهند و برنامه مشخصی برای این کار دارند، کار مشکلی نیست. برای موفق شدن در هر کاری ابتدا باید اطلاعات لازم برای رسیدن به خواسته تان را جمع آوری کنید. این اطلاعات و مهارت ها برای موفقیت شما ضروری هستند. با کسب آمادگی لازم برای این کار، سعی کنید چگونگی بازی و قواعد آن را پیدا کنید.
- برنامه ریزی و جمع آوری اطلاعاتی که در مورد خودتان یا افرادی است که با آنها سر و کار دارید و یا اطلاعاتی درباره شرایط و وضعیت موجود است.
2- شما خود به وجود آورنده تجربه هایتان هستید پس خودتان باید مسئولیت زندگی تان را بپذیرید.
- شما نمی توانید از مسئولیت اینکه چرا و چگونه زندگی تان این گونه است شانه خالی کنید.
- هرگز نقش یک قربانی را بازی نکنید و از وقایع گذشته برای خود بهانه سازی نکنید.
- هر انتخابی که می کنید مثلا انتخاب افکاری که به آن می اندیشید دارای نتایج و عواقبی هستند. زمانی که شما رفتار یا فکر خاصی را انتخاب می کنید در حقیقت خود شما نتایج و عواقب آن را انتخاب کرده اید.
3- مردم کاری را انجام می دهند که نفع یا سودی برایشان داشته باشد. بنابراین مشخص کنید که رفتار شما چه منافعی برای تان دارد و یا رفتار دیگران چه منافعی برای شان دارد؟
- حتی بدترین رفتارهای ممکن هم، منافعی دارند زیرا اگر از رفتاری که می کنید هیچ سود و منفعتی عایدتان نمی شد، مسلما آن رفتار را انجام نمی دادید.
- منابع حاصل از یک رفتار بخصوص را مشخص کنید، چون شما نمی توانید رفتاری را ترک کنید مگر اینکه از منافع حاصل از آن رفتار آگاهی پیدا کنید.
- دقت کنید که ممکن است رفتار شما به خاطر ترس از طرد شدن باشد. مسلما تغییر نکردن کار آسان تری است، ولی شما باید سعی کنید چیزهای تازه و نویی را امتحان کنید و یا در مسیر جدید گام بردارید.
4- تا به وجود مسئله ای اقرار و اعتراف نکرده باشید نمی توانید آن را تغییر دهید. پس سعی کنید در ارتباط با زندگی و افراد، با خودتان صریح و شفاف باشید.
- اگر نخواهید و یا نتوانید که آگاهانه به رفتارهای منفی، ویژگی های شخصیتی و الگوهای زندگی تان اقرار و اذعان داشته باشید، پس نمی توانید آنها را تغییر دهید.
- اقرار و اعتراف کردن به چیزی، در حقیقت سیلی زدن به خودتان به هنگام مواجهه با واقعیت است و این که شما هزینه و تاوان هر کاری را می پردازید. به خودتان دروغ نمی گویید، انکار نمی کنید و حالت تدافعی هم نمی گیرید.
- شرایط و موقعیت فعلی شما چیست؟ اگر می خواهید برنامه ریزی درستی برای زندگی تان داشته باشید، پس باید موقعیت و شرایط فعلی زندگی تان را به طور شفاف و روشن مشخص کنید. زندگی شما برای تغییر کردن، در وضعیت خیلی بدی نیست و خیلی دیر هم نشده است.
5- در زندگی به عمل شماست که پاداش داده می شود. پس تصمیمات تان را با دقت اتخاذ کنید و سپس عمل کنید و به یاد داشته باشید که به افکار بدون عمل در این جهان اهمیتی داده نمی شود.
- آگاهی، درک و درایت خود را به فعالیت های هدف دار، بامعنی و سازنده مبدل کنید زیرا در غیر این صورت ارزشی نخواهد داشت. خود و دیگران را براساس خواسته ها و یا گفته ها ارزیابی نکنید بلکه براساس عملکرد ارزیابی کنید.
- برای اینکه از وضعیتی که در حال حاضر در آن به سر می برید، خارج شده و به جایی که می خواهید برسید، سختی و زحمت را تحمل کنید.
- درنظر داشته باشید که این ریسک را به خاطر خودتان است که می پذیرید چون قرار نیست رؤیاهای شما از بین بروند.
6- آنچه هست، واقعیت محض نیست، بلکه فهم و درک ما از آن واقعیت است که وجود دارد. پس پنجره ها یا دریچه هایی را که شما از طریق آن به این دنیا نگاه می کنید بشناسید و گذشته خود را بدون اینکه کاملا تحت کنترل آن قرار گیرید، بپذیرید.
- شما فقط از طریق فهم و درک خودتان است که این دنیا را می شناسید و تجربه می کنید و توانایی این کار را نیز دارید که خودتان چگونگی درک خود را از هر واقعه ای، انتخاب کنید.
- چون همه ما دنیا را از طریق پنجره های شخصی خودمان می بینیم، این امر بر چگونگی تعبیر و تفسیر ما از وقایع و پاسخ های ما و پاسخ های داده شده به ما تاثیر می گذارد. بنابراین عواملی را که بر نوع و طرز نگاه شما مؤثر هستند، بشناسید تا بتوانید عکس العمل مناسبی در برخورد با آنها نشان دهید.
- این پنجره ها و یا دریچه های شخصی، ترکیبی از عقاید ثابت و یا افکار منفی است که در نوع نگاه و دیدگاه شما، وجود دارند.
- اگر با بررسی و ارزیابی دیدگاه های قبلی، نظام افکار و عقاید خود را مجددا سازماندهی کنید، درک و بینش جدیدی بدست خواهید آورد.
7- زندگی، مدیریت کردن است پس یاد بگیرید که مسئولیت زندگی تان را به عهده بگیرید.
- شما مدیر زندگی خودتان هستید که هدفتان، اداره کردن زندگی به نحوی است که نتایج خوبی دربر داشته باشد.
- مدیریت مؤثر زندگی به این معنی است که شما در مرحله آماده شدن برای رسیدن به هدفتان، در کنترل خود، در کنترل احساسات، در مواجهه با سایر افراد، در مرحله اجرا، در مواجهه با ترس و سایر ابعاد، بیش از پیش به خودتان نیاز دارید و بایستی با حداکثر تعهد، سرعت و هدایتی که می توانید انجام دهید.
- کلید مدیریت زندگی، داشتن یک استراتژی است. اگر شما برنامه ای روشن و شفاف و همچنین شجاعت، تعهد و انرژی لازم برای این استراتژی را داشته باشید، موفق خواهید شد.
8- ما به مردم یاد می دهیم که چگونه با ما رفتار کنند. پس به جای شکایت کردن، مسئولیت طرز رفتار مردم را باخودتان به عهده بگیرید.
- شاید به مردم یاد داده باشید که چگونه با شما احترام آمیز رفتار کنند و شاید این کار را نکرده باشید. این بدین معنی است که شما تا حدی مسئول رفتار نامناسب دیگران با خودتان هستید.
- اگر مردم رفتار نامناسبی با شما دارند، ببینید که شما چه کاری انجام داده اید که آن رفتار را تقویت کرده و یا باعث آن رفتار شده است؟
- چون مسئولیت با خودتان است، می توانید در هر موقع و برای هر مدتی رابطه تان را بازبینی کنید.
9- نیرو و انرژی زیادی در بخشش وجود دارد، پس چشمان خود را باز کنید و ببینید تحت تاثیر کدام خشم یا کینه قرار گرفته اید. نیرو و انرژی خود را از کسانی که باعث رنجش شما شده اند بازپس بگیرید.
- تنفر، عصبانیت و کینه، ویران کننده هستند و باعث تضعیف و تحلیل قلب و روح انسان می شوند که قطعا با آرامش درونی و احساس شادی منافات دارند.
- بخشش شما را از تنفر، عصبانیت و کینه رها می سازد. تنها راه خلاصی از اثرات منفی رابطه ای که موجب ناراحتی و رنجش شما شده است، کمک گرفتن از اخلاقیات و بخشش کسانی است که موجب ناراحتی و آزردگی شما شده اند.
10- قبل از اینکه چیزی را بخواهید باید اسم آن را بدانید، پس به وضوح مشخص کنید که چه می خواهید.
- از اهداف اصلی زندگی تان تا خواسته های روزمره تان، لازم است بدانید که چه می خواهید.
- با تعریف دقیق اهداف تان، انتخاب های شما جهت دار خواهد شد و خواهید توانست رفتارها و انتخاب های لازم را برای رسیدن به اهداف تان، مشخص کنید.
- برای رسیدن به آنچه که می خواهید، شهامت لازم را داشته و واقع بین باشید. البته فقط در صورتی که خود را لایق و مستحق آنچه می خواهید، بدانید شهامت لازم را کسب خواهید کرد.
ترجمه: www.Dr.phll.com
اما هرگز از انسان شکست خورده نمي پرسند: راز شکستتان چيست؟

دليل آن آشکار است و تازه در خور توجه نيز نيست.
براي هر انساني توفيقي هست. هر چند که انگار اين توفيق در پس در يا ديواري پنهان شده است.
اگر شکست خورده باشيد و به موفقيت ديگران نفرت بورزيد، راه موفقيت خود را مسدود مي کنيد. اکنون خدا نه تنها آنچه را براي ديگران کرده، بيش از آن را براي من نيز مي کند.
آن کلامي که بارقه اي از تحقق آرزو در آن باشد، امورتان را دگرگون مي کند.
شور و شوق نسبت به هر کاري که انجام مي دهيد در مخفي توفيق را به رويتان مي گشايد
راز موفقيت اين است که آنچه را انجام مي دهيد براي ديگران جالب توجه کنيد. خود علاقمند باشيد، ديگران نيز علاقمند خواهند شد.
معمولا حالتي خوشايند يا يک لبخند، در مخفي توفيق را مي گشايد
چيني هاي مي گويند: مردي که چهره اي بشاش ندارد نبايد مغازه باز کند

زندگي در گذشته، و ناله و مويه از بد اقباليها، پيرامون شماديواري بلند ميکشد
با گفتگوي فراوان در اين باره، نيروي خود را هدر مي دهيد و مدام به بن بست بر مي خوريد
راز کاميابي، راهي است مستقيم و باريک
جاده جذبه عاشقانه و توجه ناگسسته
تنها آن چيزهايي را به خود جذب مي کنيد که بي نهايت به آن مي انديشيد.
پس اگر مدام به تنگدستي بينديشيد ، تنگدستي را به خود جذب مي کنيد. اگر مدام به بي عدالتي بينديشيد، بي عدالتي بيشتري را به سوي خود مي کشانيد.
نفوذکلام خودتان، موانع را نابود مي کند و سدها را از ميان بر مي دارد
هفت راز زنان موفق در مديريت
نخستين راز موفقيت. افراد موفق قدر مشاوره، حامي ، رهبر خوب و يا مربي را مي دادنند
دومين راز موفقيت.افراد موفق مي دانند كه چگونه نمود فيزيكي خويش را افزايش دهند.
سومين راز موفقيت.افراد موفق مي دانند كه چگونه شبكه اي مؤثر بگسترانند.
چهارمين راز موفقيت.افراد موفق آموخته اند كه ارتباطات مؤثري برقرار نمايند.
پنجمين رازموفقيت.مردم موفق مي دانند كه چگونه ميان كار و امور خانوادگي تعادل ايجاد نمايند.
ششمين راز موفقيت. افراد موفق مي دانند چه وقت تصميم هوشمندانه بگيرند.
هفتمين راز موفقيت.افراد موفق سياست هاي سازمان خود را درك مي كنند.
ایرانیها از نظر استعداد و تعداد سلولهای مغزی از ژاپنیها کمتر نیستند، بلکه از این که ما ایرانیان ادعای مسلمانی داریم و دین اسلام، دین ترقی و علم و پیشرفت و توسعه است و همگان را به پیشرفت فرا میخواند، از نظر ایدئولوژی بر آنان برتری داریم. مسلمانان همان گونه که درگذشته نشان دادند، میتوانند پرچم دار علم و تمدن و توسعه باشند؛ اما چه شد که امروزه ایرانیان نسبت به مردم ژاپن عقب افتادهاند؟ آن پیشرفت و این عقب ماندگی از ریشهها و عوامل مختلف بهرهمند است که به برخی از آنها اشاره میکنیم: ژاپن در چند قرن گذشته به جهت موقعیت خاص جغرافیایی و سوق الجیشی در رشد صنعت کشتیرانی، ماهیگیری و دریانوردی گام برداشت و همانند برخی از کشورهای اروپایی در پی کشورگشایی برآمد. درجنگ جهانی اول و دوم فعالانه شرکت داشت و سرانجام در سال 1945 م درجنگ جهانی دوم آمریکا با بمب اتم آن را شکست داد و کشور را اشغال نمود اما بعد از یک دهه توقف، به سوی توسعه گام برداشت. در این توسعه زمینهها و عوامل بیرونی و درونی بسیاری نقش داشتند، از جمله: 1 - برنامه ریزی درست و دقیق و منطبق با واقعیتها و توانمندی کشور، بدین شرح: 1 - 1 - اصلاحات وسیع با اولویت در تخصیص منابع به نظامهای آموزشی و تربیتی ؛ 2 - 1 - تلاش سازمان یافته برای دست یابی به علم و فناوری (تکنولوژی)؛ 3 - 1 - بومی کردن تکنولوژی ؛ انتقال آن بدون نیروی انسانی کارآمد به آفت مهارت زدایی از جمعیت بومی میانجامد. ژاپنیها برای رهایی از این آفت در پی سازگاری انتقال تکنولوژی با توسعه درون زا برآمدند و به جای تقلید، تکنولوژی را بومی کردند و به نوآوری در صنعت نایل شدند. 4 - 1 - حرکت در چهارچوب برنامهای منظم برای سازمان دهی زیرساختهای قتصادی؛ 5 - 1 - بازسازی بخش خصوصی توسط دولت در چهارچوب مصالح ملی؛ 6 - 1 - توجه به ارزشهای ملی و هویت فرهنگی درانتخاب الگوی توسعه؛ 7 - 1 - شناخت دقیق واقعیات جامعه و درک امکانات و محدودیتهای کشور. 2 - مدیریت کارآمد؛ 3 - مردم سخت کوش؛ ژاپنیها بعد از جنگ، روزانه بیش از چهارده ساعت کار میکردند، تا کشور خودشان را آباد کنند و توسعه بدهند متوسط ساعات کار ژاپنیها در سال 1983 از تمامی کشورها بیشتر گزارش شده است؛ یعنی 2152 ساعت که نسبت به کشور بعدی؛ یعنی آمریکا 254 ساعت بیشتر است.(1) یک ژاپنی به نام ما سوشیتا کتابی نوشته به نام "نه برای لقمهای نان" او در این کتاب میکوشد فرهنگ ژاپنی را بیان کند که این هم تلاش برای یک لقمه نان نیست، بلکه برای رشد و پیشرفت کشور است. 4 - فرهنگ استقلالطلبی (به ویژه استقلال اقتصادی)؛ جالب است بدانید دو ملت ژاپن و کره جنوبی نسبت به بهرهگیری از کالاهای تولیدی کشور خودشان خیلی پافشاری میکنند (بر خلاف ما ایرانیان که از کالاهای خارجی استقبال میکنیم. آنان کالاهای خارجی را تحریم میکنند) چند سال گذشته سازمان تجارت جهانی به حکومتهای ژاپنی و کره جنوبی فشار آوردند تا اجازه دهند برنج از خارج وارد کنند. اما مردم این دو کشور حاضر نشدند برنجهای وارداتی را به مصرف برسانند. بعد از جنگ جهانی دوم، کاخ امپراتور را به همان شکل قبلی ساختند که تنها شیشه کم داشتند. از حکومت خواستند اجازه دهد شیشه وارد کنند، اجازه داده نشد و گفته شد: اگر شیشه وارد شود، تلاش برای راه اندازی کارخانجات شیشه سازی کاسته میشود! این فرهنگ مایه رشد و پیشرفت است. 5 - رعایت نظم و قانون و احترام به حقوق دیگران؛ 6 - وجود برخی از حوادث تلخ و ناگوار؛ طبیعی مانند زلزله و غیر طبیعی مانند خسارات جنگ به ویژه جنایات آمریکا در بمباران اتمی ناکازاکی و هیروشیما، موجب بیداری و کوشش جهت مقابله با آنها میشود. چون در کشور ژاپن بسیار زلزله رخ میدهد، آنان به ناچار خانههای خود را مقاوم میسازند تا از این بلای طبیعی در امان باشند. این مسئله موجب پیشرفت بسیار در برخی از علوم مرتبط مانند مهندسی میشود. 7 - بهرهمندی از باران و روخانههای فراوانی؛ خودکفایی در امور کشاورزی اولین قدم در امر توسعه است. میزان بارندگی در ژاپن بیش از سایر کشورها است. در این کشور به طور متوسط سالانه 1700 تا 1800 میلی متر باران میبارد که حدود ده برابر بارندگی در کشور ما است. پر بارانی زمینه مساعدی است که در امور کشاورزی و دامداری و تأمین غذا خودکفا شوند، نیز به جهت رودخانههای فراوان و پر شیب بودن آن در صنعت برق آبی رشد خوبی داشته باشد. ژاپنیها به تناسب موقعیتها و امکانات تلاش کردند و برای توسعه مملکت کوشیدند و پیروز شدند. ما هم اگر بکوشیم، پیروز خواهیم شد. امام علی(ع) به مسلمانان گوشزد نمود: "مبادا تنبلی کنید و دیگران به دستورهای قرآن عمل کنند و پیروز شوند،(2) اما شما در جا بزنید". امروزه اگر برخی از خصلتهای ما ایرانیان و ژاپنیها را ملاحظه نماییم، این حقیقت را به روشنی میبینیم و قرآن به ما میگوید: تنبلی نکنید و نظم را رعایت کنید و... اینها را ژاپنیها بیش از ما عمل میکنند. اما عقب ماندگی ما ایرانیان، از زمینهها و عوامل بسیاری برخوردار است، که بر دو گونهاند: 1 - زمینهها و عوامل بیرونی: 1 - 1 - تاخت و تازهای بیگانگان همانند مغول (تهاجم نظامی) 2 - 1 - استعمار غرب که از 1507 م توسط پرتغالیها و با اشغال نظامی جزایر و سواحل جنوب ایران آغاز شد، سپس به ترتیب انگلیسیها، روسها، آلمانها و امریکاییان هر یک به گونهای در ایران نقش تخریبی بازی نمودند. متجاوزان با انواع تهاجمات خود از جمله تهاجم فرهنگی در عقب نگاه داشتن ایران نقش ایفا نمودند. 2 - عوامل و زمینههای درونی: این بر دو قسمت است، انسانی و غیر انسانی (یا اقلیمی) 1 - 2 - زمینهها و عوامل اقلیمی؛ از جمله: وجود ذخایر عظیم نفت و گاز درایران و منطقه: وجود نفت اگر چه نعمت بزرگی است، لیکن با وجود حاکمان و مدیران بی کفایت و فاسد، باعث عقبماندگی کشور شده است. به گفته جلال آل احمد، غرب زدگی با پول نفت آغاز شد. پول نفت، فرهنگ مصرف گرایی (مصرف کالاهای غربی و دریافت مواد آماده) پدید آمد که مایه بدبختی ما ایرانیان شد. کمی باران: سرزمین ایران در زمره کشورهای خشک و کم باران قرار دارد. کمی باران در کنار پول نفت و در کنار استعمار و تهاجم فرهنگی بیگانگان و سوء مدیریت و حاکمان نالایق و فاسد مایه بدبختی گردید. منطقه سوق الجیشی: ایران در منطقهای قرار گرفته است که همه چشم طمع به آن دوختهاند. همان گونه که در دو عنوان "کمی باران" و "وجود ذخایر عظیم نفت و گاز" بیان داشت، این امتیاز در کنار حکومتهای نالایق و سوء مدیریت و استعمار و تهاجم بیگانگان مایه بدبختی میگردد، زیرا اگر ما به دیگران کاری نداشته باشیم، دیگران به جهت نفت و موقعیت ممتاز ایران به ما کار دارند. اگر مبتلا به سوء مدیریت و حاکمان نالایق و بیکفایت بشویم، همین موقعیت ممتاز موجب وسوسه دیگران میشود. همین امر سبب شد که بارها روسیه تزار و انگلیس بر ایران تاخت و تاز کنند و بسیاری از مناطق ایران را اشغال نمایند. "پتر کبیر" در پی این بود که به آبهای گرم جنوب برسد. بدین جهت در چند قرن گذشته مدام قدرتهای روسیه، انگلیس، آلمان، فرانسه و آمریکا در مورد ایران رقابت داشتند. 2 - 2 - عوامل و زمینههای انسانی، از جمله أ) عامل سیاسی، حکومتهای استبدادی ما حاکمان نالایق و بی کفایت و سوء مدیریت. از پانصد سال پیش که عصر رنسانس آغاز شد و اروپائیان در پی توسعه قدم برداشتند، متأسفانه کشور ایران به جهت وجود حکومتهای استبدادی ومدیران نالایق نتوانست در جهت توسعه قدم بردارد. در دوره حکومت صفویه آن گاه که پرتغالیها با ناوگان دریاییشان با بیش از ده هزار کیلومتر دریانوردی آفریقا را دور میزنند و به جنوب ایران لشکرکشی میکنند، در همین هنگام حاکمان نالایق و بی کفایت صفوی نمیدانستند که پرتغال در کجا قرار دارد. آنان که بر کشور پهناور ایران (که بیش از ده برابر کشور پرتغال بود) فرمانروایی داشتند، نتوانستند خطر تهاجم بیگانگان را دفع نمایند. به جهت بی کفایتی حکومتها منطقه سوق الجیشی جنوب ایران تا قبل از انقلاب اسلامی ایران به صورت مستقیم و غیر مستقیم در اختیار بیگانگان قرار داشت. در سال 1625 م هیأتی رسمی از ایران عازم هلند شدند تا درخصوص مناسبات بازرگانی و دیپلماسی میان دو کشور رایزنی شود، هیچ یک از اعضای این هیئت نه به زبان هلندی آشنایی داشتند و نه به هیچ زبان دیگر اروپایی! (3) در طول دو قرن فرمانروایی صفویان اگر چه کشور ایران از حاکمان نالایق برخوردار بود و کشور سیر نزولی را طی میکرد. اما دست کم در زمینههای اقتصادی و تا حدودی اجتماعی، حاکمان صفوی موفق بودند و به پیشرفت هایی نایل گشتند اما در دوره بعد از صفویه همین دستاوردها به سرعت رو به زوال گذاشت. هجوم قبایل افغان، ظهور نادرشاه به همراه سالها جنگ و کشورگشایی، کشمکشهای پایانناپذیر میان جانشینان نادر و مدعیان تاج و تخت بعد از او، رمق چندانی برای ایران بعد از صفوی بر جای نگذاشته بود. بدبختی و عقب ماندگی ایرانیان در عصر حاکمان نالایقتر قاجار بیشتر شد. به عنوان نمونه: فتحعلی شاه قاجر از سرکنسول بریتانیا میپرسد: چند متر زمین را باید گند تا به ینگه دنیا (آمریکا) رسید؟ سرکنسول که از این سخن بسی متحیر شده بود، در پاسخ گفت: ینگه دنیا از طریق کندن زمین نیست. شاه گفت: نماینده انگلیس اطلاعی ندارد. این سخن را قنسول عثمانی شخصاً به من گفت که با کندن زمین میتوان به ینگه دنیا رسید! (4) ب) عامل فرهنگی و خصلتهای ایرانیان (معایب اخلاقی): با کمال تأسف میان ما ایرانیان تنبلیها و راحت به دست آورده، افراط و تفریطها، دروغ و بی نظمیها، بی سوادی، کبر و غرور وجود دارد. ایرانیان از سابقه تمدنی بزرگ بهرهمند هستند، که این پیشینه در بسیاری مایه غرور میشود و به جای این که با تلاش خود افتخار کسب نمایند، از آبروی نیاکانشان استفاده میکنند و خود به تنبلی رو میآورند و کار نمیکنند. "گوبینو" دیپلمات مشهور فرانسوی در کتاب "سه سال در ایران" درباره خلقیات ایرانیان مینویسد: "فکر و ذهن هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه او است انجام ندهد".(5) حالت تنبلی، از زیر کار در رفتن، بی نظمی، به مقرارت و قوانین مدنی بها ندادن، دروغ گفتن، مصرف گرایی و استقبال از کالاهای خارجی دغلبازی (که برخی از آن به زرنگی یاد میکنند) و مانند اینها یکی از علل عمده عقب افتادگی ما ایرانیان است. برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به: 1 - جامعهشناسی نخبه کشی، علی رضا قلی؛ 2 - نجات، علی محمد ایزدی؛ 3 - چرا عقب ماندهایم علی محمد ایزدی؛ 4 - ما چگونه ما شدیم، صادق زیبا کلام؛ 5 - ارزشها و توسعه، محمد تقی نظر پور؛ 6 - توسعه و تضاد، فرامرز رفیع پور؛ 7 - مدلی برآسیبشناسی انقلاب اسلامی، حسن بنیانیان؛ 8 - نه برای لقمهای نان، ماسوشیتا، ترجمه محمد علی طوسی. پینوشتها: 1 - هاشم رجب زاده، تاریخ ژاپن از آغاز تا معاصر، ص 15. 2 - نهج البلاغه، نامه 47. 3 - حائری، نخستین رویارویی، ص 157؛ صادق زیبا کلام، ما چگونه ما شدیم، ص 274. 4 - ما چگونه ما شدیم، ص 276. 5 - علی محمد ایزدی، نجات، قسمت دوم، ص 20. 1
(( همانيم كه مدام به آن مي پردازيم .پس تعالي ،نه عمل ، بلكه عادت است .))
ارسطو
عادت اصلي دروني شده است .به ويژه اگر بخواهيم درباره عادت موثر بودن گفتگو كنيم با قانوني طبيعي -مانند ساير قوانين طبيعت- سرو كار داريم . گاه مي توانيم آن را ((اصول)) بناميم .مثلا در كسب و كار شايد يكي از اصول انطباق با نكرش مشتري باشد . اين امر را اصول مي خوانيم . حال اگر بخواهيم اين اصل را به شيوه اي دروني سازيم كه طريقه اجراي آن را بدانيم ،مشتاق يا طالب اجراي آن باشيم و بدانيم كه چه كاري را بايد انجام بدهيم ، عادت ايجاد شده است .
دانش يعني اين كه بدانيم چه كاري را بايد انجام دهيم .
مهارت يعني اين كه بدانيم به چه شيوه اي آن كار را انجام بدهيم .
اشتياق يعني اين كه ميل به انجام آن كار را داشته باشيم .
عادت عبارت از نقطه تماس دانش و مهارت . اشتياق است .
افراد به تدريج عادت يا شيوه يي از زيستن را مي آموزند كه به طريقي تقويت مي شود. از اين شيوه زندگي پاداش يا رضايتي - هر چند رواني - مي ستانند اگر نه به آن ادامه نمي دادند. آنگاه شايد دريابند كه آن عادت سودمند نيست ، اگر چه ممكن است عادت عميقا ريشه گرفته و بر آنها مسلط شده باشد پس براي شكستن آن نيروي زيادي بايد صرف شود ولي زماني كه عادت شكسته شد آزادي بسيار مطلوبي احساس مي شود.((هفت عادت مردمان موثر)) اصولی اساسي و بنيادي اند، نه هفت اختيار انتخابي . و همه انسانهاي موثر و كارآمد صاحب اين هفت عادتند. زيرا اين هفت عادت به درمان مشكلات مزمن و ايجاد امكانات تازه مي پردازند. مجالهاي هيجان انگيزي كه مي توانند قدرت درون و خلاقيت انسان را شكوفا و نمايان سازند.
اين هفت عادت عبارتند از : ا- عامل باشد 2- ذهنا از پايان آغاز كنيد 3- نخست امور نخست را قرار دهيد 4- برنده/برنده بينديشيد 5- نخست گوش فرا دهيد.... 6- سينرژي (انرژي گروهي ايجاد كنيد ) 7- اره را تيز كنيد
قصد من از آوردن اين بحث توي اين وبلاگ اين هست كه با كمك شما دوستان عزيزم به ايجاد اين عادتها در خودمون بپردازيم و هر بار يكي از اين عادتها را توي اين وبلاگ مورد بحث و بررسي قرار دهيم و به ايجاد آنها در خودمون به يكديگر كمك كنيم زيرا همونطور كه آقاي استفان كاوي نويسنده كتاب (( هفت عادت مردمان موثر)) نيز بهش اشاره كردند آموزش دادن مطالب به ديگران به ياد گرفتن اون مطلب كمك زيادي مي كند. پس از شما دوستان عزيزم ميخوام كه من را توي اين راه ياري كنيد .
تو دست من را بگير ، من هم دست تو را ميگيرم و با هم صعود ميكنيم
ما میتونیم شاگرد و معلم یکدیگر باشیم
اساسي ترين عادت(( عامل بودن)) است . عامل بودن يعني مسئوليت خود را به عهده گرفتن ،ملامت نكردن اوضاع و شرايط يا اشخاص با اين بهانه كه رفتارتان حاصل شرطي شدن شماست .ضد ((عامل بودن)) واكنشي بودن است . اگر به واژه مسئوليت (( responsibility ))توجه كنيد ،مي بينيد كه در اصل response-ability يا ((توانايي پاسخگويي )) بوده است . به اين مفهوم كه توانايي را داريد كه پاسخ يا واكنش خود را انتخاب كنيد.
مردمان موثر ((عامل)) اند. يعني ((مسئول))اند . در نتيجه رفتارشان حاصل تصميم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتني بر ارزشهاست .نه ثمره اوضاع و شرايط آنها ، كه واكنشي مبتني بر احساس است .
فرض كنيد برنامه ريزي كرده ايد كه با اعضاي خانواده تان به پيك نيك برويد . همه مقدمات را تهيه كرده ايد و مي دانيد مي خواهيد كجا برويد ، اما ناگهان هوا توفاني مي شود و همه برنامه هايتان را به هم مي ريزد.
افراد عامل همواره ((هواي درون)) خود را حمل مي كنند و هواي درون خويش را به هر كجا كه بروند همراه مي برند. يعني به شيوه اي سرشار از خلاقيت پيك نيك خود را در مكارن ديگري برگزار مي كنند و مي كوشند از همان وضعيت بهترين ثمره را بوجود آورند. ضد عامل بودن ((واكنشي بودن ))است . واكنش اين افراد نسبت به وضعيت بالا اين است كه : (( فايده اش چيست ؟پس از اين همه تلاش و برنامه ريزي ، همه زحمات ما بر باد رفت .)) طبيعتا اين روحيه منفي بر خودشان و همه اعضاي خانواده شان نيز تاثير منفي مي گذارد
. كلام افراد واكنشي نشان مي دهد كه مي خواهند از زير مسئوليت شانه خالي كنند . اين افراد در واقع مي گويند(( I am not response-able )) يعني (من توانايي پاسخگويي ندارم) كسي كه خود را مسئول نداند ، طبيعتا اوضاع و شرايطي را به وجود مي آورد كه از باور او حمايت كند ، يعني به پيشگويي هايي مي پردازد كه خود را به اثبات مي رسانند . در نتيجه اين افراد به طرزي فزاينده احساس قرباني بودن و عدم تسلط مي كنند . صفت مشخصه افراد واكنشي اين است كه همواره در حال ملامت كسي يا چيزي هستند . حتي شايد ستاره گان را به باد ملامت بگيرند ، مثلا بگويند: من متولد فلان ماه هستم ، به اين دليل عجول هستم و عجولانه تصميم مي گيرم .حال آنكه انسان عامل ارزشها و اصولي را انتخاب مي كند كه خودش درونا بتواند صحت و اعتبار آنها را تشخيص بدهد و تاييد كند.
اكنون ببينيد درباره تواناييهاي انساني خود چه پيش داريد، آيا قادريد پاسخ (واكنش) خود را در برابر هر وضعيت (آنچه برايتان رخ مي دهد) آگاهانه انتخاب كنيد ؟ البته كه مي توانيد!
النور روزولت گفته است :
(( هيچ كس بدون تمايل خودتان نمي تواند بيازاردتان .))
گاندي نيز گفته است :
((اگر خودمان احترام خودمان را به كسي ندهيم ، احدي نمي تواند آن را از ما بگيرد.))
اگر به راستي اين آرمان را دريابيد ، مي بينيد كه رهاننده ترين آرمان است .
م
مفهوم ضمني عادت 2 اين است كه به روشني مقصدتان را بدانيد، تا بدانيد كه مي خواهيد به كجا برسيد. تا آنچه سرانجام مي خواهيد به وجود بياوريد، روز به روز هدايتتان كند. مانند ناظر ساختماني كه هر روز صبح نقشه ساختمان در دست سر ساختمان مي رود _ و ذهنا پايان كار را مي بيند و مي داند _ و هر روز با استفاده از آن نقشه درباره جزئيات كار آن روز تصميم مي گيرد.
زيرا همواره دو آفرينش وجود دارد. و هرگونه آفرينش مادي و فيزيكي به دنبال آفرينش ذهني مي آيد. همين خانه يي را كه اكنون در آن به سر مي بريد در نظر بگيريد. حتي پيش از اين كه يك آجر آن نهاده شود، نخست تماما به صورت نقشه بنا شده بود. و اگر نقشه ساختمان نادرست باشد، پس از بناي آن بايد هزينه عظيمي را براي اصلاح آن متحمل بشويد. نجارها اصطلاحي دارند كه ((دو بار اندازه بگير و يك بار ببر)).
عادت 2 (ذهنا از پايان آغاز كنيد) مي گويد: برنامه خود را بنويسيد.فلسفه و نظام ارزشي خود را تعيين كنيد. شعار رسالت شخصي خود را در دل و ذهن خويش حك كنيد. به جاي اين كه خود را به علت آنچه در گذشته برايتان رخ داده ، و در واقع به دليل سابقه تان محدود كنيد، از طريق تخيل تان خود را به توانايي خويش متصل كنيد. گذشته تان بخشي از خاطره تان است .
توانايي تان بخشي از تخيل تان.
وقتی برنامه ای در ذهن داری.
لزومی ندارد كه فورا آن را جارزده
و همه را از آن با خبر سازی كسی كه هدف خود را زود لو می دهد
هرگز به آن دست نخواهد یافت.
خیلی وقتها حواسمان به ورودی هایی که اجازه می دهیم داخل روحمان بشوند نیست، چیزهایی که می گذاریم گوشهایمان بشنوند، چیزهایی که می گذاریم چشمهایمان ببینند، حرفهایی که می گذاریم زبانمان بزند، جاهایی که می گذاریم پاهایمان بروند و ازهمه مهمتر، فکرهایی که می گذاریم از سرمان بگذرند و گاهی هم آنجا لانه کنند. بعد دائما ً می آییم و گله می کنیم که نمی دانیم چرا ته دلمان حس آرامش واقعی را نداریم، چرا دائما ً پریشانیم و...
می گویند برخی از عرفا و دراویش در زمانهای قدیم، یک سنگ کوچک داخل دهانشان می گذاشتند . هروقت می خواستند حرفی بزنند یا جوابی بدهند، مجبور بودند سنگ را از دهانشان در بیاورند. همین کار فرصتی می شد برای این که فکر کنند یا حرفی که می خواهند بزنند باعث خیر می شود یا نه. اگر نه، سکوت می کردند، سرشان را پایین می انداختند و می رفتند.
خدا به میهمانی دلی می آید که جا برایش باشد.
بعضی از آدمها یک موهبت بزرگ در درون خود دارند. می دانید چیست؟ من اسمش را می گذارم توانایی نشان دادن یک نگاه آرام!
توجه کرده اید مثلا ً دارید در پیاده رو حرکت می کنید، خانم یا آقایی از سمت مخالف به شما نزدیک می شود، جایی که نگاهتان با هم تلاقی می کند، می بینید توی نگاهش آرامش، اطمینان و سکون موقری هست که ناخود آگاه، آدم را به خودش جذب می کند.
این آدمها را خیلی دوست دارم. آدمهایی که مثال زنده الگوهایی هستند در این وانفسای زندگی و بار مشکلات ، که خیلی از ما فکر می کنیم دیگر همه قاطی کرده اند و همه چیزهای خوب و امید بخش و پاک، تحت تأثیر بدی ها و زشتی ها و مکرها ، کم رنگ شده یا نابود شده ...همه می دانیم که اگر فکر کنیم این آدمها اصلا ً مشکلی ندارند و همه چیز هم بر وفق مرادشان هست ، فقط خودمان را گول زده ایم.
آنها یک فرق با من و امثال من دارند : توانسته اند ته قلبشان را به منبعی وصل کنند که نه هیچ وقت برقش می رود، نه هیچ وقت نوسان دارد!
آنها آرامش و قدرت نامرئی نهفته در آن را خود با تلاش خود بدست آورده اند. ما هم می توانیم....

وقتي سر خط مي نويسيم زندگي ,
نيم نگاهي به آخر خط
داشته باشيم كه كج نرويم !
زيرا زندگي يك بوم نقاشي است ،
كه در آن از پاك كن خبري نيست .
خدا در روح ما زمزمه میکند و با قلب ما حرف می زند .
اما بعضی اوقات زمانی که وقت نداریم گوش کنیم ،
او مجبور می شود که پاره آجری به سمت ما پرتاب کند .
این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه .
![]()
|
خود هیپنوتیزم، ذهن و آموزشهای برتر |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
قبل از شروع کلام اجازه میخواهم بگویم که تمام هیپنوتیزمها یک خود هیپنوتیزم هستند. البته این یک ایده جدید و نوینی نیست و سالها قبل توسط دکتر میلتون اریکسون (Milton Ericson) پایهریز هیپنوتیزم جدید عنوان گردیده است. مبناء این کلام این است که تا زمانی که فرد خودش پذیرای کلام القایی و القائات حالت ترنس از جانب هیپنوتیزور نباشد هیپنوتیزمی رخ نمیدهد. در واقع فرد با تعبیر کلام هیپنوتیزمکننده و پذیرش آن برای خودش فرآیند روانی- فیزولوژیکی آن را طی کرده به حالت هیپنوتیزمی فرو میرود. به عبارتی خود فرد مهمترین کلید موفقیت برای هیپنوتیزم شدن در جلسه هیپنوتیزمی است. در برنامههای خود- هیپنوتیزم فرد میآموزد که خودش را بدون نیاز به وجود کس دیگری هیپنوتیزم نموه و امواج مغزی مختلفی را در خود ایجاد نماید. در واقع خودش هم هیپنوتیزمکننده و هم هیپنوتیزمشونده است. هیپنوتیزم یک حالت طبیعی است که با تغییر امواج مغز (Brain wave) صورت میپذیرد. این امواج مغزی امواج آلفا (Alpha) و تتا (Theta) هستند. در جدول زیر انواع امواج مغزی و حالات و برخی از تواناییهای مربوط به این امواج را معرفی مینماییم. همان گونه که ملاحظه میگردد دامنه حالات هیپنوتیکی از امواج آلفا آغاز و تا امواج دلتا میتواند ادامه یابد. هیپنوتیزم عرصه سبک در امواج آلفا و عرصه متوسط و سنگین در امواج تتا و دلتا اتفاق میافتد.
با توجه به جدول فوق به مطلب مهمی پی میبریم و آن اینکه در بتای پایین ( Low Beta ) تواناییهای توجه افزایش مییابد و فرد قادر به توجه بیشتر (که عامل بسیار مهمی در ادراک یادگیری است) میگردد. چرا در امواج آلفا و تتای ذهنی آموزش سریعتر و بهتر صورت میگیرد؟
کاربرد این روش از این روش میتوان در زمینههای فوقالعاده متنوع بهره گرفت. از جمله زمینههای متداول میتوان موارد زیر را نام برد:
یک تمرین عملی و ساده در درک بهتر این روش:
به نقل از مجله «یوگا پیاممهر» سال ششم، شماره بیست و سوم
|
|
بندگی خدا به زیادی عبادت نیست بلکه به بسیاری تفکردرامرآفرینش است. حضرت امام رضا(ع)
یکی دیگرازمهارتهای تفکر،تفکرخلاق است .منظورازتفکرخلاق ، توانایی تولیدوخلق افکار، فرآیندها،تجارب واهداف است. به عبارت دیگر مهارت خلاقیت ، توانایی تصوروتولید چیزی جدید می باشد.تفکرخلاق باعث می شود فردبرای مشکلات زندگی خودراه حل های متعدد ومتنوع به دست آورد ومانع از تحجر ذهن ویا دیدگاه تونلی می شود.
نکته مهم واساسی آن است که هرفردی می تواند خلاق باشد. همچنین برخلاف تصوررایج ، همه ی انسانهادارای خلاقیت هستند، نمونه ی آن کودکان می باشند که خلاقیت بسیاربالایی ازخود نشان می دهندولی ازآن جایی که این استعداد فرصت پرورش نمی یابد معمولا" رشد زیادی نمی کند. به همین دلیل ضروری است درمدارس شرایطی ایجادشودتااین توانایی واستعدادرشدوپرورش بیشتری بیابد.
یک محیط آشفته و شلوغ میتواند انرژی شما را بخشکاند و باعث استرس اضافی در زندگی شما گردد. برعکس، یک محیط آراسته و تمیز میتواند پناهگاه خوبی برای فرار از عوامل استرسزای زندگی فرد باشد. بنابراین با استفاده از روشهایی مانند فنگشوئی یاهر روش دیگری که میدانید، سعی کنید فضای زندگی خود را پاکیزه و مرتب نگاه دارید.
2- مدیریت زمان
با زمانبندی کردن امور زندگی خود و بهرهگیری از راههای میان بُر در زندگی، کمتر مضطرب و سراسیمه میشوید و وقت بیشتری برای انجام کارهایی که به شما انرژی میبخشد و استرسهایتان را از بین میبرد پیدا میکنید. همچنین وقت بیشتری برای انجام کارهایی که از آنها لذت میبرید پیدا خواهید کرد.
3- ایجاد یک حلقه اجتماعی پشتیبان
آنهایی که دارای یک حلقه اجتماعی پشتیبان، و یا حتی یک دوست صمیمی و نزدیک برای صبحت کردن و حساب کردن روی آنها در مواقع بحرانی باشند، از زندگی سالمتر و کم استرستری بهرهمند خواهند شد. اگر خودتان را متعهد کنید که افراد بیشتری را ملاقات کنید و روابط خود را با دیگران بهبود ببخشید، در خواهید یافت که آنچه به دست آوردهاید ارزش این تلاش را داشته است.
4- مواظبت از بدن
اگر بدن شما سالم باشد، بهتر قادر خواهید بود که با استرسهای زندگی کنار بیائید. بدن ناسالم، خود میتواند استرسهای بیشتری را علاوه بر استرسهای روزمره به وجود آورد. پیروی از یک رژیم غذایی سالم، خواب کافی در شبانهروز، ورزش و ... راههای خوبی برای مواظبت از بدن و راحتتر کردن مدیریت استرس هستند.
5- تازه کردن روحیه
ما استرس را در بدن خود حمل میکنیم و آن را در ذهن خود نگاه میداریم. بنابراین یک حادثه استرسزا میتواند حتی پس از خاتمه یافتن نیز همراه ما بماند و بر ما تأثیر بگذارد. چنانچه به طور مرتب خود را از کوران فعالیتهای زندگی برای مدّت کوتاهی بیرون بکشیم و به ذهنمان استراحت دهیم، مدیریت استرس در زندگی روزمره، از لحاظ روانی، جسمی و هیجانی، بسیار راحتتر میشود. روشهای متعددی برای رهایی از استرس وجود دارند که به شما کمک میکنند تا تنشها را از بدن و افکار استرسزا را از ذهن خود خارج سازید و به آرامش بیشتری دست یابید تا بتوانید از پس استرسهایی که در زندگی روزمره پیش میآیند برآئید.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منبع
“Top Five Changes for a Healthy Life”, Elizabeth Scott, March 12. 2006.
http://stress.about.com/
|
تعریف ناکامی: به عنوان یک رویداد (اتفاق) شرایط سد کنندهای که راه را بر فعالیت معطوف با هدف میبندد یا مزاحم چنین فعالیتی میشود. و به عنوان یک حالت ناراحتی یا آشفتگی و یا خشم ناشی از عقیم ماندن فعالیت را ناکامی (Frustration) میگویند. |
نگاه اجمالی
با این حال واکنش افراد در برابر ناکامی ایجاد شده تعیین میکند که این موقعیت ناکام کننده چقدر بر بهداشت روانی (Mental Health) تاثیر گذارده است. بعضی افراد با موقعیت سازگاری (Adjustment) خوبی پیدا میکند و حتی از ناکامی پلی برای پیروزی و موفقیت میسازند و برخی افراد از مکانیسمهای دفاعی (Defense Mechaism) اضطرابزا استفاده میکنند. در واقع گاهی این موقعیتها نیستند که افراد ناکام میکنند بلکه واکنش آنهاست که باعث ظهور ناکامی میشود.
عوامل موثر بر ناکامی
عوامل درونی
عوامل بیرونی
واکنش افراد در برابر ناکامی
پرخاشگری
در این حال ممکن است پرخاشگری جابجا شود. به این معنا که عمل پرخاشگری بجای علت واقعی متوجه شخص یا شی بی تقصیر میشود. برای مثال فردی که توسط رئیساش ناکام شده خشم خود را بر سر خانوادهاش میریزد. نوعی از پرخاشگری غیر مستقیم در برابر ناکامی پیشداوری درباره اقلیت و جنسیتها است. برای مثال در دورههای رکود اقتصادی که بیپولی و بیکاری فراوان میشود مردم وسوسه میشوند که مسولیت این مشکلات را به گردن یک اقلیت ناتوان مانند مهاجرین یک کشور بیندازد.
بی تفاوتی
استفاده از مکانیسمهای دفاعی
ارتباط یادگیری با نوع واکنش به ناکامی
نتایج این یادگیری تاسفآور است و در بدترین شرایط به کشتن ، دزدیدن ، کتک کاری (پرخاشگری افراطی) برای رسیدن به موفقیت منجر میشود. همچنین کودکانی که به تجربه آموختهاند که "نمیتوان با ناکامی مبارزه کرد پس باید کناره گیری کرد" احتمالا در بزرگسالی نیز بیتفاوت و کنارهگیر خواهد بود. پس باید به کودکان شیوههای درست واکنشها را یاد بدهیم و مواظب یادگیریهای ناخواسته کودکان به علت غیرمسئولانه خودمان باشیم.
دنیای بدون ناکامی
در موقعيت هاي دشوار ماهرانه رفتار كنيد
با آن روبه رو شوید. ما همه انسانیم. ممکن است گاهی در بعضی موقعیت های
اجتماعی احساس ناراحتی، دست و پا چلفت بودن، کمرویی و خجالت کنیم و
نتوانیم آنچه را که در مورد آن فکر می کنیم صراحتاً بر زبان آوریم و
کلمات مناسب برای ابراز آن را پیدا نمی کنیم. ممکن است در یک مراسم
ترحیم یا روزی باشد که یکی از همکارانتان از کار اخراج می شود. ممکن
است هر جایی این احساس را تجربه کنید.
با این احساس مقابله کنید
چیزی که مهم است این است که یاد بگیرید چطور این احساس را در خود کنترل
کرده و در این موقعیت های خطرناک چه بکنید. با اینکه می دانید فرد
مقابل حرف اشتباهی زده است، به جای ترک گفتگو باید سعی کنید که فرد
مقابل را متقاعد کنید.
برای مثال وقتی در یک مراسم ترحیم به دوستتان تسلیت می گویید و او می
گوید: "نگران نباش، من خیلی هم به او نزدیک نبودم." شما چطور جواب می
دهید؟ در مهمانی های فامیلی هم ممکن است از این اتفاقات بیفتد و یکی از
بستگان سؤالات زیادی در مورد هدیه ای که آورده اید بپرسد. با این رفتار
چطور برخورد می کنید؟
خوشبختانه، من راه حلی برای این موقعیت ها دارم. این نکات را بخوانید
تا یاد بگیرید که در این موقعیت های ناراحت کننده چطور رفتار کنید.
کسی از شما تعریف و تمجید می کند
سه ماه است که در ساعات بین کاریتان به باشگاه رفته و ورزش می کنید و
کم کم ماهیچه هایتان دارند روی فرم می آیند. می دانید که ظاهر خوبی
پیدا کرده اید. دوستی قدیمی را می بینید. او سریعاً متوجه تغییرات
فیزیکی شما می شود و صادقانه مشغول تحسین کردن و تعریف کردن از شما می
شود. اما شما فرد خجالتی و متواضعی هستید و نمی دانید که چطور پاسخ این
دوست را بدهید.
چه بگویید:
گاهی یک جواب ساده بهترین جواب است. در این موقعیت هم وضع به همین
منوال است. جواب ساده ای مثل یک "متشکرم" کوتاه می تواند کارتان را
آسان کند. هنگام گفتن این جمله در چشمان دوستتان نگاه کنید تا تاثیر
بیشتری بگذارد.
می توانید این تشکر را کمی بیشتر آب و تاب داده و کمی شکسته نفسی
بکنید. آهسته پشت دوستتان را نوازش کرده یا از سایر حرکات دوستانه
استفاده کنید تا بفهمد که تعریفش را جدی گرفته اید.
در آخر برای اینکه این تمجید را به موضوع بحث بکشانید می توانید کمی در
مورد این تغییرتان یا اینکه چطور وزن کم کرده اید با او صحبت کنید. این
باعث می شود که دوستتان تصور کند موضوع کاملاً مهمی را متوجه شده است.
به دوستی تسلیت می گویید
یکی از بدترین موقعیت ها وقتی اتفاق می افتد که دوستی یکی از بستگان
نزدیکش مثل مادر یا پدرش را از دست می دهد. شما می خواهید دوستتان را
مطمئن کنید که آنجایید و حاضرید هر کاری انجام دهید تا ناراحتی او کمتر
شود. اما نمی دانید که او چطور با این مشکل کنار می آید و نمی خواهید
مرزها را از بین ببرید. احساس همدردی با دوستان در چنین موقعیت هایی
کار ساده ای نیست. چطور برای ابراز آنچه در فکرتان است کلمه ها را پیدا
می کنید؟
چه بگویید:
بهترین راه این است که صادق باشید. تماس های دوستانه (مثل بغل کردن،
دست روی شانه ی فرد گذاشتن و...) می تواند بسیار کمک کننده باشد. لازم
نیست از روی چاپلوسی و ریاکاری با او درد و دل کنید. چیزی بگویید که
واقعاً به آن فکر می کنید. اگر واقعاً به آن اعتقاد دارید بگویید : "هر
وقت خواستی من پیشت هستم" اما اگر واقعاً نمی توانید این کار را انجام
دهید گفتن ساده ی "متاسفم، همدردی من را بپذیر" کفایت می کند. همین که
در مجلس ترحیم شرکت کرده اید نشاندهنده ی این است که به او اهمیت می
دهید.
در این موقع از سوال کردن ابا نداشته باشید. در مورد ترتیب دادن مجلس
ختم و این مسائل از او سوال کنید تا کمی از ناراحتی او کم شود. سعی
کنید هر چه می توانید انجام دهید تا کمی از ناراحتی های او کم کنید. از
گفتن جمله های کلیشه ای مثل "زندگی خوبی داشت" خودداری کنید. این جمله
ها در آن شرایط کمی بی معنا هستند.
یکی از آشنایانتان از کار اخراج می شود
با یکی از همکارانتان در اداره روابط نزدیکی داشته اید، اما او مجبور
به ترک کار شده است. مطمئناً از این مسئله بسیار ناراحت است و شما کسی
هستید که باید کمی به او اعتماد به نفس دوباره بدهید. چه کار می کنید؟
چه بگویید:
درست است که من همیشه طرفدار صداقت هستم اما در این موقعیت گفتن دروغ
مصلحتی بد نیست و خیلی به بهبود حال دوستتان کمک می کند. فکر می کنید
شانسی برای پیدا کردن شغلی با همان موقعیت ندارد؟ اشکالی ندارد، دروغ
بگویید. به او اطمینان دهید که شرکت های بسیاری هستند که راغب به
استفاده از فردی با شرایط او می باشند. با این کار باعث خواهید شد که
تصور کند هنوز هم فرد فعالی در اجتماع می باشد و اعتماد به نفس از دست
رفته خود را دوباره به دست آورد. به او بگویید که می تواند روی کمک شما
حساب کند. اما قول پیدا کردن کار جدید را به او ندهید. حرفی بزنید که
بتوانید به آن عمل کنید.
تصادفاً کسی را می رنجانید
همسر یکی از دوستانتان که حامله است به شما می گوید که می خواهد اسم
دخترش را بولا بگذارد. شما این مسئله را در جمع دوستانتان تعریف می
کنید و با خنده و مسخره می گویید که بولا خیلی اسم زشتی است. یکی از
دوستانتان در جمع ناراحت شده و می گوید که اسم مادر او هم بولا است. چه
جوابی می خواهید بدهید؟
چه بگویید:
یکی از بهترین راه های در رفتن از چنین موقعیت هایی این است که مسئله
را به شوخی و خنده گرفته و جوری صحبت را عوض کنید. مثلاً بگویید که
چقدر همیشه حتی از اسم خودتان هم متنفر بوده اید. راه دیگر این است که
خیلی ساده از دوستتان عذرخواهی کرده و بگویید که قصد بدی نداشته اید.
یک "حالت چطوره؟" ی ساده برایتان داستان می سازد
امروزه اصطلاحاتی مثل "چطوری؟" یا "حالت چطوره؟" مثل سلام کردن برای
احوالپرسی استفاده می شود. فکر می کنید مردم واقعاً دوست دارند بدانند
که شما چطور هستید؟ نخیر، آنها فقط می خواهند که سلامی کرده باشند و
توقع دارند که شما هم در جواب بگویید "خیلی ممنون، شما چطورید؟" گاهی
ممکن است برایتان پیش آید که فردی این موضوع را درک نکرده و با چنین
سوالی از جانب شما شروع به گفتن داستان زندگیش کند. در چنین مواقعی چه
برخوردی دارید؟
چه بگویید:
در اینگونه مواقع سعی کنید روی موضوع مورد بحث تمرکز کنید. اگر در جواب
حالت چطوره ی شما گفته مریض است و تب دارد، از او در این مورد بیشتر
سوال کنید و نظرات و توصیه های خود را هم به او بگویید. سعی کنید با او
به خوبی برخورد کرده و به نرمی صحبت کنید. دوستی که با یک حالت چطوره
مشکلات زندگیش را برایتان بیان می کند حتماً نیاز به دردودل کردن دارد.
کسی ناخواسته به شما توهین می کند
ممکن است جدیداً رابطه تان با نامزدتان را به هم زده باشید و اوقات
سختی را می گذرانید و در این مورد با دوستانتان درد و دل می کنید. یکی
از دوستانتان برای همدردی می گوید "او از آن اول هم به درد تو نمی
خورد" یا "زشت بود." شما متعجب می شوید و با خود فکر می کنید که آیا
وقتی این همه مدت با آن فرد بوده اید هم او چنین فکری می کرده است؟ شما
هنوز نسبت به او احساس علاقه می کنید و این دوست با گفتن این حرف ها به
کسی که برایتان عزیز است توهین کرده است. شاید دوستتان منظوری هم
نداشته باشد اما به هر حال حرفی زده است. در این مواقع چه می کنید؟
چه بگویید:
اولین واکنش شما باید نادیده گرفتن آن حرف باشد. طوری که انگار حرف آن
فرد اصلاً ارزش توجه هم نداشته است. به قولی "جواب ابلهان خاموشی است."
پس فراموشش کنید. راه دیگر این است که با دوست خود صحبت کرده و ماجرا
را کاملاً برایش شرح دهید تا بفهمد که چه اتفاقی افتاده است.
در موقعیت ها به جا عمل کنید
ممکن است که یافتن کلمات به جا و مناسب در همه ی موقعیت ها ممکن نباشد
اما با رعایت این نکات می توانید راحت تر با این شرایط کنار بیایید. به
جای اینکه احساس ناراحتی و دست و پا چلفتی بودن کنید، منظور خود را
کوتاه و کامل با رعایت صداقت بیان کنید.
-----------------------------
4 فاكتور موفقيت شغلي
بـرای داشـتن شرکتی موفق باید استعداد، طرز برخـورد، و اهـداف مخـتــلف
در نظر گرفته شود. بیشتر افراد معمولا از مـقـوله تـبـلیغـات چــشم
پوشی می کنند، در حالیکه این مــورد بخصوص خود یکی از عوامل مهم به
موفقیت رساندن بسیاری از بزرگان امر تجارت می باشد.
برای رسیدن بـموفقیت باید خود را با تمام وسایل موفقیت افـراد حـرفه ای
مـــجهز کنید. البته منظور ما این نیست که تمام درها و دیوارهای
دفترکار خود را با مدارک دانشگاهی و افـتخارات تحصیلی و آموزشگاهی پر
کنید. داشتن دیپلم های جور واجور چیز خوبی است، اما به شما هیچ کمکی
نمی کنند که بتوانید بازده کاری را بالا ببرید و فرد کارآمدی جلوه
کنید.
شما نیاز به چیزهای بیشتری دارید؛ در جهانی که ظواهر همه جا را احاطه
کرده اند، لوازم جانبی و طریقه استفاده از آنهاست که موفقیت و شکست شما
را نمایان می سازد. چنین امکاناتی به اندازه تحصیلات مهم هستند.
به حساب آوردن مسائل جزئی
موکلین پر توان، کارفرما، مشتری، رؤسا به دنبال فرد فعالی هستند که
توانایی عمل کردن را داشته باشد. این توانایی به منزله نقطه عطفی در
زندگی به شمار میرود و باعث ایجاد تمایز بین شما و سایرین شده در آخر
نیز برایتان شهرت و شکوه را به ارمغان می آورد. من نام این قبیل نکات
را "کیت موفقیت شغلی" گذاشته ام. شما نباید هیچ گاه منزل خود را بدون
آنها به مقصد کار ترک نمایید.
شاید هزینه تهیه برخی از آنها از سایرین کمی بیشتر باشد؛ اما این موارد
جزء سرمایه گذاریهایی هستند که به هیچ وجه نمی توان از آنها صرف نظر
کرد. برای اینکه شبکه ارتباطی شما به درستی پی ریزی شود، باید تمام
تجهیزات لازم برای برقراری ارتباط را به همراه خود داشته باشید.
---------------------------------
7 راه علاقمند كردن شنوندگان
همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم. مصاحبه
اي براي کار جديدتان است؟ سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل
کارتان است؟ بله، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي
توانند آينده ي شما را رقم بزنند. پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست
بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد.
در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني
حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد.
1- شنوندگان را هم درگير کنيد
شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اينکه فقط گوش کنند و
حوصله شان سر برود. شما بايد به آنها براي نشستن و گوش دادن به
حرفهايتان دليل بدهيد. 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آنها
را جلب کنيد. مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک
را به کار گيريد. اما...شايد زياد هم ايده ي جالبي نباشد.
اشتباه نکنيد...مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي به سخنرانيتان قابل قبول
است. اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد با اينکه
سخنراني را با يک جوک شروع کنيد بسيار متفاوت است. پس بهتر است که آن
را با يک سوال آغاز کنيد. اين تکنيک بسيار جواب مي دهد. چون شنوندگان
را هم وارد بحث مي کند. تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به
کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است.
2- سرزنده و با روح باشيد
بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با
روح و سرزنده هستند. خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در
گوشه اي بایستيد. دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد: وقتي براي يک
گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان
راه برويد. هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از
شنوندگان قرار دهيد. با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آنها به شما
بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند.
3- صدايي تاثيرگذار داشته باشيد
روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد، زمان بگذاريد. کسي توقع ندارد که
مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد. بايد بتوانيد صدايي خوشايند
و سرگرم کننده تحويل دهيد. هنگام سخنراني به اين چهار نکته توجه داشته
باشيد: تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد، درجه ي صدا را بالا و
پايين ببريد، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد، و گاه گاهي براي تاثير
گذاري بيشتر سکوت کنيد.
4- از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد.
هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند. چند
وقت پيش مديري را ديدم که سخنراني اش را فقط به خاطر اينکه با پول
خردهاي توي جيبش بازي مي کرد از دست داد. بعد از سخنراني کسي درمورد
محتويات سخنراني او حرفي نمي زد، همه فقط مي گفتند که چقدر از صداي
جرينگ جرينگ پول خردها اعصابشان خرد شده است. کنار گذاشتن اين عادت ها
کار سختي نيست. گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد
آنرا مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها
را کنار بگذاريد.
5- لباس مناسب بپوشيد
روزي با يکي از مدير عاملان صحبت مي کردم که مي گفت اولين چيزي که در
برخورد با يک فرد به آن توجه مي کند لباس هايش است. بايد بتوانيد طوري
لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد. متوجه باشيد که کفش
هاي ارزان، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست. به
لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد.
6- حرف هاي تازه بزنيد
از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد. حرف هاي تازه
بزنيد. سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد. حتماً
آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد. حرف
ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد. حرف هاي
جديد برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند.
7- تمرين داشته باشيد
چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود. چون
معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقيقه
قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند، اما سخنرانان
موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند. يک سخنران واقعي از قبل
برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان
برساند. مي دانند که چه موقع بين حضار راه بروند و دست روي شانه ي چه
کسي بگذارند. مي دانند که چه زماني سکوت کرده و چه زماني تن صدايشان را
تغيير دهند. مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً
سخنراني بهتري ارائه خواهخيد داد.
موفق باشيد
ــــــــــــــــــــ
با اجراي اين نکات مطمئناً موفق خواهيد شد که توجه حضار و شنوندگان را
کاملاً به خود معطوف کرده و سخنراني عالي تحويل آنها دهيد
------------------------
12 روش براي خوشحال تر زيستن
فـردي درزنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند نبوده
است. اما ناخرسندي مزمن مي تواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير
قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمدت كه
نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانيد مـيزان
خوشحالي خود را كنترل نماييد. بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنيـد تا احساس
و ظاهر بهتري به دست آوريد.
دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند:
1- خوش بين باشيد. بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود
را بـه دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد،
متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند
ديگران را مجذوب خود كنند.
2- ديد وسيعي داشته باشيد. اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته
نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن
هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه
بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده
و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد.
3- سپاسگزار باشيد. از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش
بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تبريك بگوييد.
بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز
بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد مي
شويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار
باشيد.
4- از زندگي لذت ببريد. به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن
آنها لذت مي بريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در
منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـد، خريد برويد. براي خود يك اولويت
قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد.
5- از جسم خود مراقبت نماييد. خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته
و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم
به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم
و فكر شما مفيد خواهد بود.
6- برنامه هاي خود را تغيير دهيد. برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده
تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد
نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از
خانه خارج شويد.
7- با مردم در تماس باشيد. آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست
قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از
آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود
تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد.
8- خلاق باشيد. روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است
شامل كاردسـتي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي
باغداري باشد. مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه
در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زماني را براي انجام
فعاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود.
9- براي خود همدمي پيدا كنيد. تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او
عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث
بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد.
10- با كسي صحبت نماييد. يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان
احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و
مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد. چرا كه
مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد.
11- تخيل كنيد. آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به
تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار
كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت.
12- بخشنده باشيد. شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي (يـا خودتان)
را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار
دهـيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه
نمي توانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن
نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد.
نگران نباشيد، خوشحال باشید
--------------------------------
اگر ميخواهيد جذاب باشيد...
همة ما علاقهمنديم يادمان در دلهاي اطرافيان باقي باشد و اين تنها با
سلاح خُلق خوش حاصل ميشود. هنگامي كه به خاطرات پررنگمان با آشنايان
مراجعه ميكنيم افراد مهربان و خوش اخلاق از ماندگارترين شخصيتها در
ذهن و رحمان ميباشند. چنين ماندگاري در قلبها آرزوي همه ماست و اين
مهم به دست نميآيد مگر آن كه از رموز آن آگاه باشيم.
يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد
بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است. شخص ميتواند صورت زيبايي
نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين ميتواند بسيار زيبا باشد
اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً
اكتسابي است و به راحتي ميتوانيم صاحب آن باشيم:
1 - ظاهري آراسته داشته باشيد.
تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب
ميكند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت
زيادي ميافتند و خود را به شكلهاي عجيب و غريبي درست ميكنند.
مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد.
نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع ميكند.
فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب ميبيند،
ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نميفريبد. چون ممكن است جذب ظاهر
آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.
2 - بيشتر سكوت كنيد:
غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذابتر شوند، بيشتر شلوغ ميكنند
و به خطا ميروند. سكوت، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي ميگذارد.
در سكوت، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد ميكند و هر خلايي، جذب را سبب
ميشود. آنها كه بيشتر صحبت ميكنند و كمتر ميشنوند از جذابيت خود
ميكاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقلتر و
قابل اطمينانتر معرفي ميكند و اين زمينهاي مساعد براي صميميت بيشتر
است. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است.
3 - نرم و ملايم سخن بگوييد:
هنگامي كه نرم و ملايم صحبت ميكنيد افراد را جذب خود ميكنيد و به
راحتي ميتوانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدمهاي خشن و داد و
بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن، نيستند.
4 - فرد محترمي باشيد:
بياحترامي به خود، به ديگران و بياحترامي و بي ادبي در كلام و رفتار
همگي از جذابيت شما ميكاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در
باطن وارسته. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت
از درون موج ميزند.
محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب ميشويد.
5 - زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد:
شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما ميكاهد چرا كه شوخي فراوان به
تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين ميبرد متبسم باشيد كه تبسم به
چهره شما جذابيتي عميق و ژرف ميبخشد. در تبسم، سنگيني و متانت و
جذابيت است.
6 - قاطعيت يعني جذابيت:
كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزشهاي معيني دارند، بياستثنأ
ميتوانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيتهايي جذاب و تأثيرگذارند كه
بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و
به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان ميآورد و جذابيت از وجود
چنين شخصي موج ميزند.
آسان بود، اين طور نيست؟ فكر ميكنم شما هم ميتوانيد يكي از
جذابترين و ماندگارترينها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد!
قبل از شروع، می خواهیم اندکی راجع به تغییر چهارچوب ذهنی صحبت کنیم، زیرا معتقدیم پایه چالش ها و تغییرات، برای رسیدن به موفقیت، تغییر چهارچوب های ذهنی می باشد.
قبل از آغاز هر کاری نه تنها فقط در تجارت فروش شبکه ای بلکه در تمام جنبه های زندگی، ابتدا باید جواب مناسبی براي سئوال های چه کاری می خواهیم انجام دهیم و چگونه می خواهیم آن کار را انجام دهیم، پیدا کنیم "چه چیزی" و "چگونه". قبل از پاسخ به این دو سئوال باید یک جواب بسیار قانع کننده برای دلیل انجام آن کار پیدا کنیم " چرا". در غیر این صورت معمولاً کاری که آغاز کرده ایم را به پایان نخواهیم رساند.
سپس بعد از پیدا کردن جواب مناسب برای "چرا" نوبت به این می رسد که یک چهارچوب ذهنی جدید و مناسب برای جواب دادن به سئوالات "چه چیزی" و "چگونه" تعیین کنیم.
همانطور که میدانیم تمام راه های موفقیت، از یک تغییر چهارچوب ذهنی آغاز می شود. بنابراین همه اهمیت تغییر چهارچوب ذهنی را می دانیم و البته می دانیم که چرا به تغییر چهارچوب های ذهنی نیاز داریم.
در صنعت فروش شبکه ای، تنها فقط درباره نحوه پول در آوردن بیشتر صحبت نمی کنیم، بلکه درباره روش جدیدی از تفکر و نگاه کردن به نحوه اتفاقات روزمره، صحبت می کنیم.
برای هر پله موفقیت در زندگی، به یک تغییر و ارتقاء چهارچوب ذهنی نیاز داریم. بعضی از این تغییرات چهارچوب های ذهنی به صورت خودکار و بدون نیاز به تلاش و توجه ما، اتفاق می افتد. مانند زمانی که از دبستان به راهنمایی رفتیم یا از دبیرستان به دانشگاه یا زمانی که از دانشگاه خارج شدیم و وارد دنیای تجارت شدیم. یک تاجر نمی تواند مانند یک شاگرد مدرسه فکر کند برای اینکه دغدغه های ذهنی و اهداف متفاوتی را دنبال می کند. و به همین ترتیب بسیاری از تغییر و ارتقاء چهارچوب های ذهنی به صورت خودکار در زنگی روزمره به مرور زمان ایجاد می شود.
اما گاهی اوقات ما باید خودمان آگاهانه چهارچوب های ذهنی خود را تغییر دهیم. این اتفاق معمولاً زمانی می افتد که می خواهیم تصمیم گیری کنیم که آیا راهی را که اکثر مردم می روند دنبال کنیم یا یک راه جدید انتخاب کنیم. بنابراین اگر می خواهیم ما یک مرد یا زن موفق باشیم، متفاوت از سطح عادی جامعه، قبل از هر چیز به یک چهارچوب ذهنی جدید نیاز داریم.
اما تغییر و گسترش چهارچوب های ذهنی یک پیش شرط اولیه دارد، قبل از تغییر یک چهارچوب ذهنی باید کاری را انجام دهیم. ذهن مانند یک دفترچه است پر از صفحات پر و خالی است. ما هر روز کلیه خاطرات، ادراکات، احساسات و تصمیمات خود را در دفترچه ذهن مینویسیم، و ما هر روز تصمیمات جدید خود را بر اساس آنچه که در این دفترچه نوشته شده می گیریم. اما اگر زمانی فرا رسید که احساس کردیم خلع و کمبود یک چهارچوب ذهنی برای ما وجود دارد، یعنی با نحوه تفکر و اطلاعات فعلی نمی توانیم جواب و راه حل مناسبی برای وضعیت کنونی خود پیدا کنیم، یا اگر برای دستیابی به یک موفقیت جدید تصمیم گرفتیم که یک چهارچوب ذهنی جدید بسازیم، ابتدا به یک صفحه خالی از دفترچه ذهن نیاز داریم، تا اطلاعات جدید چهارچوب ذهنی جدید و دستورالعمل های عملی چهارچوب ذهنی جدید را آنجا یادداشت کنیم و سپس می توانیم بر اساس این چهارچوب ذهنی جدید، تصمیمات جدیدی بگیریم و متفاوت از گذشته عمل کنیم. در واقع نکته این است که هر چیزی که تا امروز در این دفترچه نوشته شده برای ما صحیح است، زیرا ما بر اساس آن نوشته ها سال ها زندگی کرده ایم. بنابراین برای تغییر چهارچوب ذهنی فقط به یک صفحه خالی نیاز داریم و همچنین اطمینان حاصل کنیم که واقعاً همه چیز را می بینیم، می شنویم و همه اطلاعات را یادداشت می کنیم بدون اینکه اطلاعات موجود در صفحات قبل باعث فیلتر شدن اطلاعات جدید و تاثیر در روال تصمیم گیری های جدیدمان نشود.
آیا می دانید چگونه می توان فهمید که آیا اکنون یک صفحه خالی را در ذهنمان باز کرده ایم یا نه؟ زیرا ما برای تشخیص این مسئله به یک تست نیاز داریم. یکی از ساده ترین راه ها برای تعیین میزان خالی بودن صفحه دفتر ذهن این است که اگر یک پیشنهادی به شما داده شد که قبلاً هم به شما داده شده بود و شما آن را رد کرده بودید، بلافاصله احساس می کنید که عجب پیشنهاد خوبی را پیدا کرده اید، و متعجب از این موضوع که چطور قبلاً متوجه آن پیشنهاد نشده بودید و احساس میکیند که باید راجع به آن پیشنهاد فکر کنید و به آن عمل کنید، ممکن است قبلاً هزاران بار آن پیشنهاد را شنیده باشید و به ده ها هزار دلیل به آن عمل نکرده باشید، اما اکنون چون ذهن شما خالی از هرگونه قضاوت و اطلاعات قبل می باشد، بلافاصله ارزش آن پیشنهاد را درک خواهید کرد و طبق آن عمل می کنید.
خوب مثالی می زنیم. می خواهیم امتحان کنیم که آیا اکنون ذهن شما خالی است یا نه؟ یکی از مهمترین تغییر چهارچوب های ذهنی که ما در این تجارت به آن نیاز داریم این است که متوجه شویم و قبول کنیم که این تجارت، یک تجارت جهانی است، بنابراین اگر توقع داریم که به يورو درآمد داشته باشیم، باید بتوانیم با زبان يورو هم صحبت کنیم. منظور واضح است، باید به زبان انگلیسی مسلط باشیم و بتوانیم به زبان انگلیسی ارتباط برقرار کنیم. بنابراین، یک از بزرگترین پیشنهاداتی که شما بلافاصله بعد از خواندن این مقاله به آن عمل خواهید کرد این است که شروع به یاد گرفتن زبان انگلیسی کنید!
خوب آیا منظور از تغییر چهارچوب ذهنی به زبان ساده را متوجه شدید؟ ممکن است بگویید که بیایید تغییر چهارچوب ذهنی را فراموش کنیم، دفترچه ذهن را ببندیم و خوش بگذرانیم! چون که سخت است و زمانبر.
فراموش نکنید، تغییر چهارچوب ذهنی، سخت ترین کار در کل جهان است! زیرا شما ابتدا باید ذهنتان را تغییر دهید و سپس متفاوت عمل کنید، یعنی مقادیر زیادی زمان و انرژی صرف کنید و سخت کوشش کنید. در غیر این صورت اگر تغییر چهارچوب ذهنی کار راحتی بود، معمولاً مردم روزی 3 بار چهارچوب های ذهنی خود را تغییر می دادند.

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آمیختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید
روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند : گل صداقت
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود
کتابهای روان شناسی را
خط به خط می خوانی
در انتظار معجزه ؟!
ببین پیامبر قلبت چه می گوید،
نویسنده ها امام زاده نیستند!!
که در عمق کم حرف نیوتن غرق شویم
وچنین با تقدیس و چنین با اجبار
جسم او در خودمان دفع کنیم
یادمان باشد سیب با هزاران امید
به امید لب و دندان کسی می آید
که به ایمان و یقین سیب را می فهمد سیب را می نوشد
و به حرف نیوتن می خندد
با خودش می گوید :
آسمان جاذبه دارد نه زمین ...
افسردگی چیست؟
افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.
افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.
افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد: بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.
Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند.
افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.
ملاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:
1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.
2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.
3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.
4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.
5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.
6- خستگی یا كاهش انرژی.
7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.
8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.
9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.
داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.
انواع افسردگی
افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.
نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام “افسردگی غیرمعمول” كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، “مزمن” است نه” دوره ای” . از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.
نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.
شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند . علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.
آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون ” منشاء عمده افسردگی است” Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه ” ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد.” Kottl می نویسد:
” اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند.”
افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود . ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.
عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:
اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد.
اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد.
اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد.
اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.
اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً بهبود نیافته باشد.
اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.

راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :
" نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد"
مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است .
آن را برداشت و خواند : ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.
مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟
در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد
مردی با یوشع بن کارچاه مصاحبه می کرد :
-چرا خدا از راه بوته ی خار با موسی (ع) صحبت کرد؟
-اگر هم درخت زیتون یا بوته ی تمشکی را انتخاب می کرد ، همین سوال را می کردید . اما سوالتان را بی جواب نمی گذارم .خدا بوته خار بیچاره و کوچکی را انتخاب کرد تا بگوید بر روی زمین جائی نیست که " او " حضور نداشته باشد .
استاد می گوید :
- در این راه که پیش می روی ، به دری برمی خوری که روی آن عبارتی نوشته شده است . نزد من برگرد و بگو که آن عبارت چه بود.
شاگرد از دل و جان به جستجو می پردازد ، تا این که روزی به در می رسد و بعد نزد استاد بر می گرددو می گوید : نوشته شده بود " این غیر ممکن است ."
استاد می پرسد :
-روی دیوار نوشته شده بود یا روی در ؟
شاگرد پاسخ می دهد:
-روی در .
- خوب ، پس دستت را روی دستگیره بگذار و آن را باز کن .
شاگرد همین کار را کرد . چون آن عبارت روی در نوشته شده بود ، با فشار دادن در ،آن عبارت هم قدری کنار رفت . با باز شدن کامل در ، آن عبارت دیگر در مقابلش نبود و او به راه خود ادامه داد .
پدر و پسری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد،
به زمین افتاد و داد کشید آآآي ي !!!
صدای از دور دست آمد :آآآ ي ي ي!!!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟؟
پاسخ شنید:کی هستی؟؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!
باز پاسخ شنید:ترسو!
پسرک با تعجب از پدرش پرسید:چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت:پسرم،توجه کن
و بعد با صدای بلند فریاد زد:تو یک قهرمان هستی!
صدا پاسخ داد:تو یک قهرمان هستی!
پسرک باز بیشتر تعجب کرد.
پدرش توضیح داد:مردم می گویندکه این انعکاس کوه هست
ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است.
هر چیزی که بگوی یا انجام دهی،
زندگی عیناً به تو جواب می دهد.
اگر عشق را بخواهی،عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید
و اگر به دنبال موفقیت باشی،حتماً آن را به دست خواهی آورد.
هر چیزی را که از زندگی بخواهی،زندگی همان را به تو خواهد داد
بيشتر دانشمندان و نويسندگان سعي کردهاند تعريف جامع و کاملي از موفقيت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گيرد، اما شمار فراوان اين تعاريف خود موجب گرديده است که تا به حال توصيف دقيق و مشخصي از اين کلمه در دست نباشد و در واقع ندانيم که اصولاً موفقيت چيست و ما دستيابي به چه چيزهايي را موفقيت ميناميم.
يکي از دلايل عمده ي تعدد تعاريف موفقيت، برداشتهاي گوناگوني بوده که از اين مفهوم شده است. بسا افرادي که به دليل دستيابي به خواستههايشان، خود را موفق و کامياب ميپندارند، امّا اين موفقيت از نظر ديگران چندان ارزش و اعتباري ندارد. و يا افرادي هستند که احساس ميکنند، موفق شدهاند ولي وقتي واقعاً در آن تفکر ميکنند، ميبينند پديده ي فوق واقعاً، آن موفقيتي که فکر ميکردند نيست. بنابراين موفقيت امري نسبي بوده و هرگز تعريف واحدي به خود نميپذيرد.
"آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است" الفرد اوستن
در نظر اکثريت مردم فرد موفق کسي است که به آرزوهاي خود رسيده و در درون،احساس رضايت خاطر دارد، که اين خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگي ميباشد. البته اين را هم بايد دانست که هيچکس واقعاً موفق نيست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسي است که کاري مفيد و با ارزش انجام دهد.
ميتوان گفت موفقيت به مفهوم برخورداري از بسياري مواهب است، از جمله: رفاه نسبي در زندگي، کسب احترام، بزرگي و عزّت در محيط کار و در عرصه ي اجتماع، رهايي از نگراني، سرخوردگي و شکست. موفقيت يا کاميابي هدف زندگي است، هر انساني خواهان موفقيت بوده و طالب بهترين چيزهايي ميباشد که از روزگار ميتواند بدست آورد. نخستين و بهترين ايستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبي قرار دهيد که ميخواهند از روزگار کام ستانند.
موفقيت، جريان مداومي است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفيقهاي بيشتري هستيم. و در واقع راه موفقيت هميشه در دست ساختن است.
موفقيت پيش رفتن در مسير است، نه به نقطه ي پايان رسيدن.
موفقيت واقعي چيست؟
کوشيدن، جستن، يافتن و هرگز تسليم نشدن راز موفقيت واقعي است؛ که اگر به آن دست يابيم با تمام وجود احساس رضايت خواهيم کرد.
در اين مقاله به بحث نيروهاي دروني مي پردازيم.
1- نيروهاي دروني خود را آزاد کنيد:
امام علي (ع) ميفرمايد:
آيا ميپنداري که جسم کوچکي هستي،
در حالي که در درون تو جهان بزرگي نهفته است.
لحظاتي با خود خلوت کنيد، در چشمه ي صاف و فراوان انديشهها، غرق شويد و نيروهاي عظيم و حياتبخش خود را در نظر آوريد!
کاوشها و پژوهشهاي عصر حاضر در مورد انسان حاکي از آن است که برخلاف آنچه تصور ميکنند، انسانها، کم يا بيش داراي منابع و ذخاير بالقوه و خداداد مشابهي هستند و از اين لحاظ تفاوت فاحشي بين آنها وجود ندارد.
عدهاي اين استعداد و ذخاير را در وجود خويش کشف ميکنند و با بکار بستن آن به نتايج عظيم و شگرفي دست مييابند و عدهاي ديگر از تواناييهاي بالقوه ي خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور ميبرند. تفاوت انسانهاي موفق جهان با ساير افراد در همين است.
نيروهاي آشکار و پنهاني که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرايط محيطي خاص، از طريق نظام عصبي واکنش نشان ميدهند عبارتند از: شعور و آگاهي، قدرت جسماني، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقيّت، ايمان، پشتکار، خشم، شهوت، کينه، اعتماد به نفس، اراده، شادي و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگراني، حساسيت، کنجکاوي، مهر و محبت و ...
هر يک از اين نيروها همانند يک بردار، داراي شدت و جهت معيني هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالتهاي گوناگون با يکديگر تفاوت دارد. اين نيروها نيز فعال نيستند و تأثير چنداني در رفتارها ندارند. فرآيند مجموع اين نيروهاست که روحيه و عملکرد انسان را شکل ميدهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محيطي ميکند. اگر اين نيروها تحت تأثير محرکها با شرايط ويژهاي آزاد و همسو شوند، نيروي عظيمي پديد ميآيد که داراي انرژي خارقالعادهاي است و انسان را بسيار نيرومند ميکند به طوري که قادر خواهد بود حتي بعضي از کارهاي غيرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نيروها در جهت مثبت باشد، انرژي بيکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگي حرکت ميدهد و اگر اين نيروها به هر دليل و تحت هر شرايطي در جهت منفي و مخالف، همسو شوند، آنگاه همين نيروي عظيم در جهت تخريب و نابودي انسان عمل ميکند. سستي و تنبلي، افسردگي و کسالت روحي، خشم و خشونت، کشتار دستهجمعي، قتل عام و بسياري از رويدادهاي ديگر، از همين قبيل است.
"موفقيت هميشه با ذهنيتهاي مثبت ايجاد ميگردد و زاييده ي آن است" شاه ابادی
"وين داير" در تشريح تصوير يک شخصيت سالم مينويسد:
"داشتن انرژي سرشار و قابل ملاحظه، از ويژگيهاي شخصيت سالم است. شور زندگي در وجودش موج ميزند. عشق و اشتياق، انرژي پر قلياني را در او متمرکز ميکند و او را به چنين تکاپو وا ميدارد. ساعات کمي را به خواب اختصاص ميدهد و مفهوم بيحوصلگي و کسالت را نميفهمد. مجموعه رويدادهاي زندگياش، حاصل احساسات، انديشهها، تلاشها و فرصتهاست، حتي اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بديهي بکار مياندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگي جلوگيري کند"
پس نتيجه ميگيريم که اگر اين نيروها به طور سازنده و مثبت با يکديگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در ميآيند.
حال وقت آن است که ابتدا اين نيروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گيريم. با اين کار، نيروي دروني ما بسيار قدرتمند ميشود و قادر خواهيم بود اختيار زندگي و سرنوشت خويش را در قلمرو ممکنها بدست گيريم.
امام علي (ع) ميفرمايد: درد تو از توست، ولي تو بدان بصيرت نداري و درمان تو نيز در درون توست، ليکن تو بدان آگاهي نداري.
در ديدگاه حضرت علي (ع) انسان تمامي هستي را در درون خويش دارد ولي بدان آگاهي و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهي يافته و نسبت به آنها علم حضوري پيدا کند.
منبع: تکنولوژي و مهندسي فکر - دکتر محمد علي حقيق
*برای موفقیت باید روحیه ی مصمم داشت .
*به شخصی که درون تو زندگی می کند اعتماد کن .او تو را به موفقیت راهنمایی خواهد کرد .
*ما همان چیزی هستیم که می اندیشیم .ما با اندیشه هایمان دنیای خود را می سازیم .
*هر گز قبل از فکر کردن حرف نزن و کاری انجام نده .
*کارهای بزرگ تنها از مردان بزرگ ساخته است و مردان هنگامی بزرگ می شوند که بخواهند
*محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری می کند
*هر کاری که تصمیم آن را بگیرید نصف آن را انجام داده اید .
*مردمان ترسو و بی همت از خوف ذلت و سختی همیشه در خواری وذلت زندگی می کنند .
*کسی که بر ترس غلبه نکند اولین درس زندگی را نیا موخته است .
*بگذار آنچه دل تو می گوید پا بر جا باشد زیراهیچ کس به اندازه ی قلب تو وفادار نیست .
*نواقص وکاستی های خود رابر روی ماسه بنویسیدو امتیازات خود رابر روی سنگ مرمر .
متولدین فروردین : سرخ ![]()
رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا ٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید . هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز ٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال ٬ بسیار خوشبین هستند.آنها جنگجویان خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند . آنها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن مید روند و به همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.
متولدین اردیبهشت: صورتی ![]()
متولدین اردیبهشت خیلی به ندرت نگران می شود .هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود ! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارای خود را خیلی راحت انجام می دهد و چیزی نمی تئاند مانع او شود . وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست .همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است.
متولدین خرداد : نقره ای ![]()
رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز ٬ مهربان ٬ خونگرم و صادق تبدیل ساخته که حرکاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین خرداد از کارهای یکنواخت و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای روزانه باعث می شود که فکر کنند همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند. این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان و تغییر و تنوع هستند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آنها با مهارت های ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند که هیچ کس متوجه تغییر مسیر ذهن نمی شود و اینگونه است که می توانند به اسکیموها یخ بفروشند و به افراد بدبین رویا !
متولدین تیر : خاکستری ![]()
تیرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود که گاهی اوقات بداخلاق شود. چنانچه از کسی ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد ٬ یا در سر میز غذا از کسی نمکدان خواستید و با عصبانیت به شما پرخاش کرد احتمالا او یک متولد تیر است که دوباره دچار بدخلقی شده و از زمین و زمان بیزار است . در این حالت فکر نکنید که از دست شما عصبانی است بلکه او از دنیا ناامید شده است . این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم دلنشین همیشگی تبدیل می شود . متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی تحت کنترل دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت کرده و در حافظه قوی خود ثبت می کند.
متولدین مرداد: طلایی ![]()
رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری که همیشه می تواند میزبان باشکوهی باشد . اوبه سختی می تواند حس برتری جویی خود بردیگران کنترل کند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد او برعکس متولدین فرودین که اغلب سعی می کند از یک چاه خشک آب بیرون بکشد٬ انرژی خود را بیهوده تلف نمی کند و از همین رو یک سازمان دهند خوب است و به راحتی می تواند وظایف و اعمال خود را سامان دهد . هر گاه که از خودنمایی دست می کشد دستوراتی که صادر می کند بسیار موثر هستند .
متولدین شهریور : نارنجی ![]()
نخستین موضوعی که در مورد متولدین شهریور جلب توجه می کند آن است که وی طوری رفتار می کند که انگار مسأله مهمی درذهن خود دارد و او در تلاش است که آن را حل کند . یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد که انگار او از چیزی نگران است . این احتمال واقعاُ وجود دارد زیرا نگرانی برای او کاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او همیشه مشکلات بزرگ او را مخفی می کند . این انسان کمال گرا را نمی توانید در محافل اجتماعی پیدا کنید . احتمال اینکه تا دیروقت شب در محیط کار او را بیابید بسیار بیشتر از آن است که در میهمانی او را ببینید !
متولدین مهر : آبی ![]()
رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت می برد . تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست . هنگامی که در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتاب های دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت . متولد مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تاجایی که می تواند وراجی می کند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد ٬ در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و واضاع را آرام می کند و صلح و صفا برقرار می سازد .
متولدین آبان : سفید ![]()
چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یا نه ٬ به سادگی می گوید : ((بله )) یا ((نه)) ! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و راست و بی رحمانه بر زبان می راند . درپاسخ هم می گوید که شما پرسیدید و او جواب داد . متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند . بنابراین اگر شما در موردی تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید .
متولدین آذر : بنفش ![]()
متولدین آذر افلب اوقات شاد و خونگرم هستید . ولی هنگامی که از صمیمیت فطری آنها سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند . عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است . او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد . همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد که کسی آنها را به ناذرستی و عدم صداقت متهم کند . یک اتهام غیر منصفانه و بیجا ممکن است خشم آنها را شعله ور کند ٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید چرا که آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند !
متولدین دی : قهوه ای ![]()
رنگ قهوه ای ٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد . او برای حکمرانی اصلاً احتیاج ندارد که به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد که دیگران جلو باشند و او قدرت پشت صحنه بماند . البته گاهی متولد دی از یاد می برد که بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و تا موقعی که رئیس گروه نشود ٬ دست به کار نمی زند . به یاد داشته باشید که متولد دی همیشه به گونه ای رفتار می کند که تصور می کنید که مانند پر نرم و بی آزار است اما در حقیقیت مانند میخ محکم و کوبنده است .
متولدین بهمن : زرد ![]()
متولدین بهمن ترکیبی از خونسردی ٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر می رسد که با افراد همدلی دارند و فقط با چند کلمه صحبت می توانند اضطراب آنها را کاهش داده و آرامشان کنند . این توانایی آنها احتمالاً به خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست . متولدین بهمن معمولاً در انزوای خواصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آنها را درک نمی کنند زیرا به خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آنها ارتباط برقرار کنند . متولدین بهمن علیرغم آنکه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان صمیمی و نزدیک چندانی ندارند .
متولدین اسفند : سبز![]()
رنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند . سرشت دلپذیر ٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر قرار می دهد . او نسبت به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی اعتناست به شرط آنکه آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا به خواست خود زندگی کند . او همچنین در مقابل توهین ها ٬ تهمت ها و نظرات دیگران نیز بی تفاوت است ٬ بنابراین خیلی به ندرت ممکن است عکس العمل شدیدی از او ببینید . البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است زمانی که احساساتش جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزاء قرار می دهد .
ب : نیرگونا مانتراها یا مانتراهای آبسترَکت
این دسته از مانتراها معانی قابل ترجمه ای دارند و ارتعاشات بسیار قوی را در بدن ایجاد می کنند و موجب وحدت فرد با آگاهی خالص در سطح غیر آشکار می گردند.
1- سُ _ هام : مفهوم آن این است که من با او (خداوند) به وحدت رسیده ام. او (خداوند)، فاقد شکل، کیفیت، گذشته، حال یا آینده می باشد.
در اینجا "مدیتیتور"، نیز خود، هستی مطلق است. با تکرار این مانترا، "مدیتیتور"، به وراء محدودیت دست می یابد.
این مانترا بسیار قوی است و اثرات بسیار قابل ملاحظه ای را بر اثر چند هفته تمرین ظاهر می سازد.
2- آهام برَهما آزمی : مفهوم این مانترا این است که من برَهمان هستم، و به عبارت بهتر، با ذات مطلق به وحدت رسیده ام. این مانترا یکی از فرمول های بسیار باارزش ودائی است.
با تکرار این مانترا، فرد از محدودیت های جسم و ذهن می گذرد و به وحدت با مطلق دست می یابد.
3- تات توآم آزی : این مانترا نیز یکی از باارزش ترین فرمول های ودائی است و به مفهوم وحدت با برَهمان یا قدرت مطلق و هستی بخش می باشد.
3- اُم : ترجمه ای برای اُم متصور نیست. اُم از سه کلمه A,U,M، ساخته شده که اشاره به سه مرحله زمانی (گذشته، حال، آینده) و سه مرحله آگاهی (بیداری، رویا و خواب عمیق)، می باشد.
تکرار این مانترا به این ترتیب است که قسمت "اُ" را هرچه طولانی تر می کشید: اُووووو....، تلفظ قسمت "م"، با لب های بسته انجام می شود که به ختم مانترا منجر می گردد.
یوگی ها، برای آغاز مدیتیشن این مانترا را با صدای بلند و سه بار به طریق فوق تکرار می کنند.
اُم، مانترای انتخابی مادر ماتا آمریتا ناندامائی، نیز می باشد. وی آن را نور الهی می نامد. او این مانترا را همراه با "ما"، به معنی عشق الهی ارائه می دهد.
ج : دیتی مانتراها :
این دسته از مانتراها رایج ترند. بر اثر تکرار مانترا(صوت)، فرم خاصی (الهه)، به چشم "مدیتیت کننده"، می آید، برای هدف های مختلف، مانتراهای مختلفی هم وجود داره که اینجا چند تا از اون ها براتون نوشته شده :
شیوا مانترا : اُم ناما شیوایا
فردی که از زندگی عادی کناره گرفته و هدفش از بین بردن کیفیات منفی است، این مانترا را تکرار می کند.
راما مانترا : اُم شری رامایا ناماها
فردی که درگیر زندگی خانوادگی است و هدفش زن یا شوهر مهربان، مسئول و ایده آل بودن است، نام راما را به عنوان مانترای خود انتخاب می کند.
کریشنا مانترا : هاری راما، هاری راما، راما، راما، راما، هاری هاری، هاری کریشنا، هاری کریشنا، کریشنا کریشنا، هاری هاری.
فردی که خداوند را به صورت لایتناهی، مهربان و حتی قابل دسترس و همراه خود می بیند، این مانترا را تکرار می نماید.
اُم شری ماهاگانا پاتایِه ناماها
برای برطرف کردن موانع و کسب موفقیت ها.
اُم شری ماها لاکشمیه ناماها
برای کسب فراوانی در زندگی مادی و معنوی.
اُم آئیم ساراسوآتیه ناماها
برای کسب عقل و دانش و پیشرفت در دانش، از جمله دانش موسیقی.
اُم شری ماها کالی کایِه ناماها
برای از بین بردن خصوصیات منفی.
ماها مریت یونجایامانترا
برای پرستش لُرد شیوا
اُم تریا مباکام، یاجاماهِه، سوگاندیم، پوشتیواردهانام، اوروا، روکامیوا، باندهانان، مریتُیور، موکشیا، مامریتات
برای از بین بردن بیماری ها و پیشگیری از حوادث و رسیدن به رهائی، این مانترا را هر روز تکرار نمائید.
گایاتری مانترا :
" توجه : از اونجا که مبحث این مانترا خیلی گسترده هست، مقداری از اون رو الان می ذارم و بقیه اش رو ان شالا دفعه بعدی که خیلی هم دور نیست "
اُم بوربوآ، سواها، تات ساویتور، وارِِنیام، بارگُ دِواسیا، دی ماهی، دیُیُناه، پراچُ دایات
ستایش در مقابل خداوندی که جهان را آفریده است و شایسته عبادت می باشد، خداوندی که مظهر دانش و نور و از میان برنده گناهان و جهالت است؛ باشد که بزرگی او موجب روشن بینی ما گردد.
- گایاتری مانترا، مانترای کیهانی است که از وداها که قدیمی ترین دانش بشری می باشند استخراج گردیده است. تکرار مرتب این مانترا، موجب رهائی می گردد.
- گایاتری مانترا، مانترای انتخابی سوآمی ساتیاسای بابا می باشد.
- این مانترا را در هر کجا که هستید و در هر زمانی تکرار نمائید. این مانترا بایستی بسیار جدی گرفته شود.
- اگر گایاتری مانترا با ایمان تکرار شود؛ بیماری ها و مشکلات را از زندگی فرد دور نموده و همه خواسته های او را برآورده می کند و آنچه را که به نفع فرد است به او اعطا می نماید.
- گایاتری مانترا بی نهایت قوی است. الهه حکمران در این مانترا خورشید می باشد.
- گایاتری، مادر وِداها، است. گایاتری، ساویتری و ساراسواتی؛ سه نام گایاتری هستند که هر سه در هر انسانی موجودند


تکرار مانتراها (جاپا)
قبل از تکرار مانترا، موارد زیر را رعایت نمایید:
مانترا را با بدن تمیز، البسه تمیز و از ته دل و با خلوص نیت تکرار کنید.
تکرار مانترا (جاپا)، مستقیم ترین راه برای رسیدن به روشن بینی است.
مانترای مناسب را انتخاب نماییو و هر قدر بیشتر، حتی ضمن راه رفتن و کارکردن تکرار کنید.
می توانید مانتراهای متعددی را، برای منظورهای مختلف انتخاب نمایید.
هر مانترا را 108 بار و در صورت عدم فرصت 9 بار یا مضربی از عدد 9 تکرار کنید.
برای شمردن از جاپامالا (دانه های تسبیح)، یا انگشتان استفاده نمایید.
در صورتیکه مانترا را با چشمان بسته تکرار می کنید؛ توجهتان را روی چاکرای ششم (محل چشم سوم، بین دو ابرو، کمی بالاتر)، یا روی چاکرای قلب (بین دو سینه کمی به طرف راست)، بگذارید.
می توانید مانترا را در ابتدا با صدای بلند تکرار کنید، سپس با صدای آهسته و در انتها به طور ذهنی تکرار نمایید.
تکرار ذهنی مانترا قوی ترین اثر را دارد.
تکرار مانترا با صدای بلند، موجب می شود که توجهتان از صداهای خارج بریده شود و به درون معطوف گردد.
مانترا را با نیت پاک و با تلفظ صحیح تکرار کنید.
مدیتیشن را حتی الامکان در ساعت مشخص، جای مشخص و به مدت مشخصی انجام دهید؛ به این ترتیب انجام مدیتیشن برایتان راحت تر خواهد بود. (من خودم این رو شخصا امتحان کردم، چون همه شرایط متغیر نیست و ثابت هست، ذهن شرطی می شه و بعد از یه مدت، حتی اگه شما هم آماده نشده باشین، مغز اون احوالات و عکس العمل ها رو از خودش نشون میده، امتحان کنید؛ خواهید فهمید که من چی می گم...).
می توانید مانترا را با قلم اختصاصی و در دفتری که به این کار اختصاص داده اید، هر روز به مدت ده دقیقه تا نیم ساعت بنویسید و در طی این مدت نیز در سکوت و تمرکز باشید و در ذهن نیز مانترا را تکرار نمایید.
مدت مناسب برای تکرار مانتراها، بیست دقیقه تا نیم ساعت می باشد.
در صورت ممکن 2 بار در روز، صبح ها (قبل از صبحانه) و عصرها(قبل از شام)، مدیتیشن را انجام دهید.
با توجه به قدرت مانتراها، خستگی هایی که طی سالها روی هم انباشته شده اند، شروع به آزاد شدن می کنند. بنابراین اگر پس از چند دقیقه تکرار مانترا احساس بی حوصلگی کردید، یا به یاد کارهای عقب افتاده، افتادید و احساس کردید که باید از جا بلند شوید و به دنبال انجام آن کارها بروید، اینها همه علائم موثر بودن مانتراها و آزاد شدن خستگی هاست و علائم خوبی می باشند.
بنابراین به تکرار مانترا ادامه دهید د به یاد آورید که کار پر اهمیتی را انجام می دهید. با تکرار مانتراها به سلامت و موفقیت خود و خانواده خود کمک می کنید.
استراحت بعد از مدیتیشن بسیار مهم است؛ در اوایل، دو تا سه دقیقه استراحت کافی است. در ازاء هر ماه مدیتیشن، چند دقیقه به مدت استراحت بیافزایید. برای کسانی که سالها مدیتیت طولانی می کنند، بیست تا سی دقیقه استراحت بعد از مدیتیشن ضروری است.
{بهترین فرم استراحت، دراز کشیدن به صورت طاقباز می باشد. دست ها با فاصله کمی به موازات بدن قرار می گیرند، کف دستها باز و رو به آسمان، برای دریافت انرژی است. پاها با فاصله کمی از یکدیگر روی زمین دراز می شوند. زانوها کشیده است (این بهترین فرم استراحت در زمان خواب نیز می باشد)}.
مدیتیشن موجب ایجاد هماهنگی بین فرد و محیط اطراف می شود و امواج مثبتی را در جهت آرامش محیط زیست ایجاد می نماید. انعطاف پذیری مدیتیت کنندگان بسیار بالاست. مدیت


