تبليغاتX
هدیه برای دانش تو
هدیه برای دانش تو
مرکز موفقیت ایران
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط علی حامدی

بسمه تعالی
ایده چیست؟ چگونه یک ایده طراحی کنیم؟



ایده ها را هرگونه جمع بندی و نتیجه گیری یا تعمیم که بر پایه علم ، آگاهی عمومی ، مبانی فلسفی و پیش فرض های عرفی باشد ، تعبیر می کنند. علاوه بر این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این ویژگی ها را در بر داشته باشند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط علی حامدی
نوآوری و خلاقیت ، چگونه شکل می گیرد؟ آیا همچون مهارتی هستند که می توان آن ها را فراگرفت؟ آیا افراد در یادگیری آن ها با یکدیگر تفاوت های قابل ملاحظه ای دارند؟ آیا خلاقیت و نوآوری ، با گرایش های فرهنگی جامعه ارتباط دارند؟ نوآوری و ایده پردازی ، نتیجه چه فرایندهایی در شخص و جامعه هستند؟ چه متغیرها یا الگوهای ویژه ای در نوآوری و ایده پردازی در افراد نقش دارند؟ آیا می توان بر اساس عملکرد خلاقیت و نوآوری ، یک الگوی نظری مشخصی را تدوین کرد؟ 
ادامه دارد

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط علی حامدی

یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش میرفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را كه در خیابان افتاده بود شوت می‌كردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.

روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می‌كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی 1000 تومن به هر كدام از شما می دهم كه بیایید اینجا، و همین كارها را بكنید.»

بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالی نداره؟»

بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر می‌كنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت كنیم، كور خوندی. ما نیستیم.»

و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

 

شما چه تفسیر مدیریتی یا سازمانی از این حكایت دارید؟
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط علی حامدی
داوند در وجود تک تک ما حضور دارد . این اوست که از طریق ما عشق خود را به دیگران ارزانی می دارد . ما دستان او هستیم ، پاهای او ، لبخند او ، صبر او و ... . وقتی ما عاشق می شویم ، خدا را حاضر می سازیم و می توانیم او را در دلمان لمس کنیم . ما از طریق عشق می توانیم صدای او را در ژرفای دلمان بشنویم و عظمت ما به عنوان یک انسان در همین است .

 

 

فقرا مردم بزرگی هستند . فقرا نیازی به ترحم و پول ما ندارند . آنها عشق و همدردی ما را می طلبند . فقرا به ما چیزی بیشتر از آنچه به آنها می دهیم می دهند .

 

 

 

با عشق دعا کن . به خدا نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی . آن کلماتی که از ژرفای دل بیرون می آیند باعث جلای روحت می شوند و شعف و شوق می آفرینند . هر گاه که دعا می خوانی روی هر کلمه مکثی کن و معنای آن را با هر نفس به درون قلبت بفرست . این کلمات را تمام روز در دلت نگاه دار . این واژه های میهمان دلت آرامش و اطمینان را برایت به ارمغان خواهد آورد .

 

 

 

چراغ دلت را روشن نگاه دار . عشق باید ماندگار باشد و شرط ماندگاری آن است که دایم به آن انرژی ببخشی . یک چراغ نفتی تا زمانی روشن می ماند که نفت قطره به قطره به آن برسد . وقتی هیچ نفتی نباشد هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید : تو را نمی شناسم !

 

 

 

فرزندم ! قطره های نفت چراغ عشق ما چیست ؟ آنها چیزهای کوچکی هستند که ما می توانیم در هر روز زندگی انجام دهیم . چیزهایی مثل لذت بردن از زندگی ، کمک کردن به دیگران ، صبر و پشتکار و تلاش ، ساکت بودن ، به درد دل دیگران گوش دادن ، بخشیدن درست و مهربانانه صحبت کردن و خیلی کارهای کوچک دیگر .

 

 

 
اینها هر کدام قطران نفتی هستند که ما به چراغ دلمان هدیه می دهیم تا در زندگی هر روز فزون تر از روز قبل بدرخشد .

 

 

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن . او در درون توست .

مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی

 

مادر ترزا

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط علی حامدی
ایرنا - مجموعه مقالات انسان شناسي فرهنگي و اخلاق شهروندي از سوي مرکز مطالعات فرهنگي شهر تهران وابسته به سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران منتشر شد.
به گزارش اداره کل روابط عمومي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران, همايش انسان شناسي فرهنگي و اخلاق شهروندي از سوي مرکز مطالعات فرهنگي شهر تهران و با مشارکت دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و انجمن جامعه شناسي ايران در دي ما سال 1385 برگزار شد.
اين مجموعه شامل 9 مقاله ارائه شده در اين همايش از جمله چالش هاي محله هاي فرودست و نقش مديريت شهري، تاثير تاکيد فرهنگي بر انتخاب فراغت شهري، تحليلي بر وضعيت شهروندي در تهران، نقش اخلاق در توسعه پايدار شهري، شهر بي انضباط و محدوديت هاي ظهور شهروندي، تناقضات توسعه شهري، جهاني شدن و تاثير آن بر حوزه فرهنگي شهر و شهروندان و فضاهاي اجتماعي شدن است
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی
نامم را پدرم انتخاب کرد،
 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد..
..



..... دکتر علی شریعتی
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

آقای دکتر طارق سیودان کشفیّات جالبی در آیات قرآن، به شرح زیر داشته‌است:

کلمه ی مرد 24 بار در قرآن مقدّس آمده است .


یعنی: 24 = 24

دنیا: 1١۵ بار، آخرت: ١١۵ بار

ملائکه: 88، شیاطین: 88

زندگی: ١۴۵ مرگ: ١۴۵

سود: ۵٠ زیان: ۵٠

ملّت (مردم): ۵٠ پیامبران: ۵٠

ابلیس: ١١ پناه‌جوئی از شرّ ابلیس: ١١

مصیبت: ٧۵ شکر: ٧۵

صدقه: ٧٣ رضایت: ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧  مردگان (مردم مرده): ١٧

مسلمین: ۴١  جهاد: ۴١

طلا: ٨  زندگی راحت: ٨

جادو: ۶٠  فتنه: ۶٠

زکات: ٣٢  برکت: ٣٢

ذهن : ۴٩  نور: ۴٩

زبان: ٢۵ موعظه  (گفتار، اندرز): ٢۵

آرزو: ٨  ترس: ٨  

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨  تبلیغ کردن: ١٨

سختی: ١١۴  صبر: ١١۴

محمد (صلوات الله علیه و آله و سلّم): ۴  شریعت (آموزه‌های حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم): ۴

جالب است به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شده‌اند، نگاهی داشته باشیم:

نماز: ۵،  ماه: ١٢،  روز: ٣۶۵

دریا:71، خشکی:29

دانش بشری اثبات نموده: آب مقدار ٧١٫١١١ % و خشکی مقدار ٢٨٫٨٨٩ % از مساحت کره ی زمین را فراگرفته است.

آیا می‌توان گفت که این‌ها همه بر حسب اتّفاق در قرآن مجید آمده است؟!...

چه کسی این علم رابه پیامبراسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله وسلّم آموخته است؟!...

پاسخ، بی اختیار در ذهن خواهد درخشید. خداوند همه را بر پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و سلّم در قالب قرآن، کلام وحی آموخته است.1 


نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی
برج میلاد بلندترین آسمان‌خراش ایران و چهارمین برج مخابراتی بلند در جهان است.[۱]این برج مخابراتی و چندمنظوره، درون مجموعهٔ یادمان در شمال غربی شهر تهران قرار دارد. این سازه به خاطر ارتفاع بلند و شکل ظاهری متفاوتش، تقریباً از همه جای تهران نمایان است و از این رو، یکی از نمادهای پایتخت ایران به شمار می‌آید.

 

مشخصات فنی:

این برج سازه‌ای است بتنی با کاربردهای متنوع، ۴۳۵ متر از سطح زمینهای مجاور ارتفاع دارد که ۳۱۵ متر از آن مربوط به شفت بتنی و ۱۲۰ متر دیگر مربوط به آنتن برج است. وزن برج میلاد ۱۶۱٬۰۰۰ تُن و زیربنای آن ۵٫۵ برابر یک زمین فوتبال است. [۲]پایهٔ اصلی برج بتن آرمه است. ارتفاع آن ۳۱۵ متر از روی زمین‌طبیعی با مقطع حجره‌ای (سلولار) است. حدود ۳۳۰۰۰ متر مکعب بتن در آن مصرف شده‌است. این بدنه شامل هسته مرکزی و چهار عدد باله‌است. درون هسته مرکزی ۳ حجره به آسانسورها و یک حجره به راه پله اضطراری اختصاص یافته‌است. باله در تراز صفر برج به‌صورت ذوزنقه در چهار طرف قرار دارد و تا ارتفاع ۲۴۰ متری به‌صورت هرمی شکل کاهش مقطع دارد. هسته مرکز از این تراز به تنهایی تا ۳۱۵ متر ادامه می‌یابد. از تراز ۲۴۵ تا ۳۱۵ متر سازه رأس برج قرار دارد.

 

مشخصات معماری و کاربردی سازه رأس برج میلاد:

ساختمان رأس برج میلاد مجموعه‌ای از ۱۲ طبقه با کاربردهای مختلف در طبقات است. این ساختمان پس از اجرای بدنه اصلی برج تا تراز ۳۱۵+ ساخته و در بالای بدنه اصلی نصب می‌شود. قسمت مرکزی سازه رأس برج بتنی است که قبلاً در امتداد بدنه اصلی برج و از تراز ۲۴۷+ تا ۳۱۵+ اجرا شده‌است.

سه طبقه تأسیساتی به ترتیب در ترازهای مختلف وجود دارد که مساحت هر طبقه ۷۰ متر مربع است. سازه فلزی رأس مشخصاتی به شرح ذیل را داراست:

به‌طور کلی سازه رأس به دو قسمت عمده شامل: سبد فلزی و قسمت فوقانی تقسیم می‌شود.

 

امکانات ویژه برج:

* بالابرها: برج دارای شش بالابر (آسانسور) اصلی خواهد بود که به‌صورت زیر تفکیک می‌شود:

* بالابر میهمان ۲ دستگاه

* بالابر خدماتی ۱ دستگاه

* بالابر خدماتی و تلویزیونی و مخابراتی ۱ دستگاه

* بالابر گنبد آسمان ۱ دستگاه

* علاوه بر اینها یک بالابر بین طبقات رأس حرکت خواهد کرد.

* رستوران گردان

* محیطهای رو باز و سر بسته برای بازدید از شهر

* نمایشگاه دفاع مقدس در سرسرا (لابی)

* امکانات ویژهٔ مخابراتی

* امکانات ویژهٔ تلویزیونی

* دکل مخابراتی با آنتهای متفاوت

* کافه‌تریا در رأس

* نگارخانهٔ آزاد هنری

* امکانات فروشگاهی در سرسرا

* فضاهای خدماتی

 

1. لیست برج‌های بلند دنیا

2. جزئیاتی جالب از برج ۱۶۱هزار تنی میلاد (فارسی). خبرگزاری تابناک (در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۸۷.

 منابع:

1. w:List of tallest buildings and structures in the world

2. اطلاعات فنی با استفاده از اطلاعات در مجموعه یادمان (برج میلاد)، وب‌گاه Iran Civil Center.

3. مرکز ارتباطات بین‌المللی تهران، نشریهٔ یادمان، شماره ۲۷، بهمن و اسفند ۱۳۸۲.

4. برفراز تهران از بام تهران وب‌گاه جزیره دانش

5. وب سایت «برج میلاد تهرا

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

- دیدار با آشنایان و اقوام - صله الرحم - ؛

- نیکی نمودن به دیگران و اطرافیان ؛

- احترام به بزرگان ؛

- دادن هدیه و احسان کردن ؛

- و شستن دست ها قبل و بعد از صرف غذا

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

عسلم

دختر 14 ساله در دام 5 متجاوز

نامجو و جسارت به کلام خدا

pic of me in shower (:

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی البرت انیشتن که شما هیچ گاه انها را نمی دانستید

زیباترین غارها در دنیا

عجیب‌ترین مرگ‌های دنیا!!

یک جنین، دو مادر و یک پدر!

جودوکار زن چینی دسته ۷۸ کیلو در حال گاز زدن مدال طلایش

این پسر افغانی با بریتنی اسپرز عروسی کرده

دوست دارید به خانه مستربین یک نگاهی بندازید

بی ادب ترین و مودب ترین شهرهای جهان!!

عکس هایی که 90 سال پیش توسط یک تاجر آلمانی از ایران گرفته شده است

دانلود قسمت دوم برنامه شوک

توریست هامی توانند با كمترین پول شب را در كنار دختربچه های 12-13ساله تایلندی به صبح برسانند

حضور موفق زنان در المپیك 2008

البوم زرتشت با صدای امید فرهنگ

حكم اعدام براى مرد ۸۶ زنه

ساعی اولین فینالیست ایران در المپیك

هادی ساعی به همراه خواهرش

مسابقه عجیب جنگ سگ ها در افغانستان

زنان آمریكایی دوست دارند شبیه این 3 هنرمند باشند

زنان فوتبالیست - عکس

آبروریزی ارشاد و خداحافظی هنرمندان آمریكایی با ایران +گزارش تصویری

خدا مارا فراموش می کند؟

سفر به روستای تاریخی و شگفت انگیز چنشت / سرزمین رنگها، سرزمینی که زنان حکومت می کنند

مثلث برمودا واقعاً یک مثلث نیست

عکس اصابت تیر به سر یک فلسطینی و زنده ماندن او

تصویری از یک جراحی عجیب : پیوند دست به پا

ورزشکاران ایرانی در المپیک 2008 به روایت تصویر

تیم ایروبیک دختران پس از قهرمانی

ماسك سوسك صورت برای صافی پوست شما

كله پاچه ی مار o:

آزمون تعیین جنسیت زنان در المپیک

عکس جالب از توریست خانم در اصفهان

مرد 37 ساله در بانك تجارت خراسان جنوبی(بیرجند) خود را به آتش كشید

دو دختر شرکت کننده از افغانستان در المپیک گذشته (آتن 2004) 

 کلیپی به یاد ماندنی و دیدنی از نقش آفرینی های خسرو شکیبایی برای تماشا و دانلود

ازدواج دختر هفت ساله و پسر شانزده ساله افغان

love-wallpaper

المپیک 2008(عکس ، گزارش، مطالب جالب و مفید ....)

تمام عمرت برفناست اگر...

شكننده ترین جمله ای كه تو عمرتون شنیدی چی بوده؟

دانلود آهنگ و نرم افزار و تبریک تولد و...

خون این بچه به گردن کیست؟

استقبال عجیب از کنسرت گروه افغانی در اروپا

ركوردار انعطاف پذیرترین مرد دنیا !

الفبای موفقیت و شادی

سرطان سینه

هک 285 سایت شیعه!!!

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی
*  هر دو از خواندن آن لذّت می برید و به موضوع آن علاقه مندید.

* با خواندن آن، كودك شما دانستنی هایی درباره جهان پیرامون خود می آموزد.

*  به شما كمك می كند كه آن چه درذهن خود دارید، بیان كنید.

* به كودك كمك می كند تا احساس خوب و مثبتی از خود داشته باشد و به قابلیت های تازه خود پی ببرد.

*  به كودك كمك كند كه بداند در دنیای اطراف او كودكان دیگری هم هستند كه شرایط و احساسات مشابهی با او دارند.

*  به كودك كمك كند تا مفاهیم و معانی ارزش ها، سنت ها، خانواده، جامعه و... را درك كند.

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

خدایا!

خدایا! ای نزدیكتر از من به من
خدایا! ای عاشق حقیقی من
خدایا! ای همدم لحظه های تنهایی ام
خدایا! ای درمان همه دردهایم
خدایا! در انتظارم
در انتظار رحمت تو كه هزاران بار بر من فرو فرستاد ه ای
تو خود خوب می دانی كه آرزوهایم پایانی ندارد
ولی باز هم خدایا به من بیاموز
چگونه عشق بورزم و مهر را از تو طلب كنم
تا شاید انسان بودن را تجربه كن
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

نیرومند ترین ابزاری که انسان با آن سرو کار دارد، بی تردید ذهن است. ذهن یا فهم نیرویی است که مطالب را به یاد نگه می دارد. بااین وجود بخش عمّده ای از ظرفیّت بالقوّه آن راکد و بدون استفاده مانده است. دانشمندان با توجّه به چنین واقعیّتی تخمین زده اند که تنها از 10 درصد ظرفیّت و توان ذهن استفاده می شود.

90 درصد ظرفیّت و توان ذهن بدون استفاده می ماند. درچگونگی استفاده از کلّ نیروی ذهن احتیاج به کاربرد فنون خاصّی است تا انسان به همه مقاصد خود دست یابد. چیزی که تعالی ذهن را عرضه می کند این است که بتوانیم باامکان پذیر ساختن دست یابی به گنجینه ی عظیم و با نشان دادن چگونگی پویاسازی آن، قادر شویم تا این ظرفیت خارق العاده رابه خدمت خویشتن در آوریم. در صورتی این ظرفیّت بالقوّه عظیم همیشه همراه انسان است که با عوامل متعّدد تعالی آن آشنا شویم. تاثیر آموزش، خواست ها و جبرهای موجود در جامعه را نادیده نگیریم. از سویی دیگر واقعیّت نهان ماندن اطّلاعات مربوط به تعالی نیروی ذهن در اسناد و کتاب های علمی، ما را با فقدان دانش و شناخت این ابزار گران بها، که می تواند همگان را یاری دهد تا به چنین نیروی خلاقی دست یابند، مواجه ساخته است.

تعالی نیروی ذهن نه تنها پدیده ای ماورای طبیعی نیست بلکه یکی از طبیعی ترین شیوه های بهره برداری از حداکثر توانایی ذهن است . یک ظرفیّت 90 درصدی که به طور غالب در طول زندگانی بیشتر مردم راکد مانده است.

بی تردید در رسیدن به این هدف که یکی از هدف های آموزش و پرورش به شمار می آید، چاره ایی نیست به جز پرورش خلاقیّت؛

خلاقیّت واژه ای است بسیار مبهم و ارائه تعریف دقیقی از آن امری است بس دشوار . واقعیت این است که تا کنون محقّقان و روان شناسان مختلف به جای ارائه تعریف جامعی از خلاقیّت بیشتر سعی داشته اند تصویری از ویژگی های افراد خلّاق ترسیم کنند. بنابر این ارائه تعریفی جامع و مانع از خلاقیّت که همه ابعاد آن را شامل شود، اگر غیر ممکن نباشد، فوق العاده مشکل است، زیرا پژوهش گران مختلف برداشت های متفاوتی از خلاقیّت داشته اند و بالطبع تعاریف متنوّعی از َآن عرضه کرده اند. در سال های اخیر هم در مراکز پژوهشی و هم در محافل تربیتی مفهوم خلاقیّت مورد بحث و بررسی بوده است.

سؤالی که پیوسته در ذهن خطور می کند این است:

در شرایط مشابه چه عاملی باعث پیشرفت و موفقیّت بعضی کشورها و عقب ماندگی و عمل کرد ناصحیح بعضی دیگر می شود؟.

چرا کشوری پیشرفت کرده در حالی که کشور مشابه که از نظر منابع اولیّه و امکانات بهره وری دارای شرایط بهتری بوده، عقب مانده است؟.

در سال های اخیر ، تلاش های وسیعی به وسیله بسیاری از سازمان ها برای ترغیب افراد خود به خلاقیّت و نوآوری انجام گرفته است.

خلاقیت و نوآوری لازمه و پیش درآمد توسعه و پیشرفت و تعالی یک سازمان و جامعه است و آگاهی از فنون و تکنیک های آن ضرورتی اجتناب ناپذیر برای معلّمان، مدیران، دانشجویان، پژوهش گران و علاقه مندان به این رشته است .

در آشنایی با کاربرد اصول و تکنیک هایی که به ایجاد فکرهای جدید می انجامد و در اجتناب از عادات و عواملی که موجب تضعیف خلاقیّت می شوند، می توان  این امید را داشت که با برنامه ای مستمر  به این  مهمّ دست یافت.
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

جنیفر لوپز تصمیم گرفته دوباره بچه دار شود

حالا هی بگین پیکان بده ببین تو کانادا هم هست

ایران خودرو اتومبیل زنانه می سازد

روش شجاعانه‌ای برای نصب کولر! 

دل نداری نگاه نکن

کادو های قزوینی

کمک! ولم کنید! من خودم نامزد دارم !

خوشگل ترین وزیر دنیادر زیبا ترین کابینه جهان در ایتالیا

یک صحنه دو عکس متفاوت

پلیس هم نتوانست مقصر را شناسایی کند آیا شما میتوانید؟!!

نیاز به یک همدم خانم

بابا یک چیزی میخواستم بگم 

نظرتون در مورد این داستان چیه؟(خانم راننده زرنگ)

یک صحنه دو عکس متفاوت

کلا ما ایرانی ها خیلی جالب هستیم ...

پلیس هم نتوانست مقصر را شناسایی کند آیا شما میتوانید؟!!

ربوده شدن کودک 3ساله Lisa Hemm توسط عقاب ! 

عکسی از بهروز وثوقی و آنتونی کویین در کنار هم

این خانومه چه جراتی داره اونجا رفته شیشه پاک کنه 

وقتی خانم ها می خواهند با كودكان خود در استادیوم حاضر شوند و بچه داری كنند

مدل و بازیگر 20 ساله ایتالیایی دوشیزگی خود را یک میلیون یورو می فروشد

پیامبران مدفون در ایران

عكس آنجلینا جولی با مانتو شلوار و حجاب اسلامی در عراق

عكس عروسی ناصر حجازی سال 52: 

عکسهای زیبا و دیدینی از بهنوش طباطبایی

» تصاویری حیرت آور از هم زیستی پسر بچه با یک افعی

گربه های ایرانی در صدر گربه های جهان

پیشنهاد PETA به کارخانه بستنی سازی:به جای شیر گاو از شیر زنان استفاده کنید!

آن ها پولدار و مشهور هستند و در عین حال زشت و وحشتناک

جذابیت برنامه های تلویزیون در حد مرگ !!! 

وقتی درتبلیغات از عکس خانوم استفاده میشه اینجوری میشه!

تصویری زیبا از یک دختر هلو!

دستور توقف پخش سریال «بزنگاه» صادر شد

حکایت زیرکی عطاران وگوسفند زنده در بزنگاه

کامران و هومن : ما کانادایی هــــــستیم ...!!!

10 سرزمین جهنمی به روایت رویترز

دانلود کلیپ مصاحبه کامران و هومن با خبرنگار آمریکایی که ملیت خودشون رو کانادایی گفتند

توالت فرنگی به سبک ایرانی

یک عاشق احمق در چت روم Paltalk خود را جلوی چشم بهت زده مردم دار زد عکس

بزرگترین و پیچیده ترین آزمایش تاریخ علم 

وحشت در آغوش خرس

آدم های شبیه که با هم هیچ نسبتی ندارن !! - عکس های عجیب

تصاویری از مراسم عروسی سنتی در بندر ترکمن

سوتین سرطان زاست!

برنامه روزانه ملتهای مختلف!

هشدار به همه دوستان

برای آنهایی که خیلی پشت کامپیوتر می شینند اصلا برای همه

وای که چقدر خوشکله این تو رو خدا یه دستمال بدین آب

پارسی را پاس بداریم

مستند حمله حیوانات به انسان

آرزوکن و خدا را در دلت احساس کن

بودن یا نیودن

5689-b.jpg?4028069

لینک کل مقالات

انتخاب زیباترین زندانی در زندان زنان

تورم ایران؛ رتبه اول خاورمیانه و چهارم جهان 

مهریه دو دختر علیرضا افتخاری

خدا نجار نیست ولی در و تخته را خوب به هم وصل می کند

رستورانی در عراق برای سربازان آمریکایی...

استفاده از عدد پی 3.14 در ساخت بنای تخت جمشید !

اولین اتومبیل زیر دریایی دنیا هم ساخته شد ! 

خاكسپاری كشته شدگان حادثه ریزش ساختمان سعادت آباد در كوهدشت لرستان

یک بام و دو هوا

چند نکته برای بدست آوردن دختر دلخواه خود 

ایرانی ها روز به روز کوتاه قد میشوند ...

کردان، جعلی بودن مدرکش را تائید کرد!

تصویر كارنامه درسی احمدشاه قاجار !

حذف فایل هایی که به زبان خوش پاک نمی شوند

دختر ایرونی ...

» آگهی و تبلیغات قبل از انقلاب ( یادی از خاطرات)

عکسهای محمدرضا شریفی نیا و دخترش مهراوه شریفی نیا

این زوج ها با عشق مشکلات را پشت سر گذاشتند

پارسی سخن بگوییم (معادل پارسی کلمات تازی)

عکس عروسی گوگوش

 پسر 7 ساله دختر 18 ساله را مورد آزارجنسی قرارداد

کالبد شکافی یک کروکودیل(اگه دل داری بیا ببین) 

مثلا اصلا این بی نوا جیم كری میدونه حضرت عباس كیه ؟؟

این خانوم كشتی كار داره از فن ... استفاده میكنه

این پسر افغانی با بریتنی اسپرز عروسی کرده

لحظه تاریخی تولد یک دلفین کوچولو

آهنگ جدید و بسیار زیبای دکتر شاهکار بینش پژوه به نام میمیرم با 3 كیفیت
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

شما چه رنگی هستید؟!...

رنگ مورد علاقه ی شما شخصیّت شما را بیان می کند. رنگی که انتخاب می کنید، گویای برخی از ویژگی های اخلاقی و روانی شماست، به عنوان مثال؛

رنگ سبز: مظهر کنجکاوی و دقّت در کارها است.

رنگ فیروزه ای: مظهر اسرارآمیزی و پندناپذیری است.

رنگ پرتغالی: مظهر صداقّت و عاری از هوس بازی است.

رنگ قهوه ای: مظهر اعتماد و ثبات در عقیده و عمل است.

رنگ آبی: مظهر نظم، پشتکار و کنترل احساسات و هیجانات درونی است.

رنگ قرمز: مظهر شدّت و زیاده روی در کارها است. فردی که این رنگ را دوست دارد، خوش  قلب و بزرگ طلب است، هر چند خودپسندی و عدم کنترل نفس هم دارد.1

 

1. منبع: فرهنگستان امین، موسسه یاران امی

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی
علم آموزی؛ مطالعه و كسب مهارت‌های حرفه‌ای، سبب پویایی حركت انسان در مسیر تعالی زندگی بوده و هست. در اهمیِّت خواندن همین كه اوّلین خطاب خداوند منّان به پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ این است كه «بخوان». در اوّلین سوره‌ای كه برای فرستاده‌ی عظیم الشأن خداوند صلّی الله علیه و آله و سلّم فرود آمد «قلم» به تجلیل یاد شده است، «إِقْرَاء وَ رَبُّكَ الاکرم الذی عَلَّمَ بالقلم»1 كه نشان از جایگاه بلند مطالعه و علم آموزی در فرهنگ اسلامی دارد



اذامه دارد
 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

با صدای آهسته، با لحنی گرم و دلنشین، با شور و حرارت یا ...؟

به هر شیوه ای كه برای كودك خود كتاب بخوانید، می توانید بیش از پیش به او نزدیك شده و از كنار یكدیگر بودن لذّت ببرید. وقتی كه كودك از سنین پایین با كتاب خوانی آشنا شود، همراهی شما به او كمك می كند كه به تدریج مهارت های فردی خود را گسترش دهد و تكامل بخشد. ارزش مندترین دست آورد نیز علاقه مند شدن به كتاب اس

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

معلّمی از دبیرستان جعفری نقل كرد:«... شاگرد من پسر تاجر معتبری بود. از نظر استعداد تحصیلی ضعیف بود. تابستان ها مجبور بود در كلاس های تجدیدی شركت كند. روزی در داخل كلاس با او به شور و مشورت پرداختم. به او گفتم: «... هر انسانی با استعداد خاصّی آفریده می شود.  به نظر من استعداد شما در زمینه ی تجارت است. این موضوع را با پدرتان در میان بگذارید. بگویید معلّم من توصیه كرد؛ اگر اجازه دهید به جای اجبار به تحصیل و دچار رنج و ملال شدن، به حجره ی شما بیایم و به تدریج استعداد ذاتّی خود را پرورده سازم. »

روز بعد، شاگرد من كمی گرفته بود. وقتی نتیجه ی شور و مشورت با پدر را از او سؤال كردم. ابتدا از پاسخ دادن خودداری كرد؛ ولی در اثر اصرار من چنین گفت: «... پدرم با تندی و تیزی پاسخ داد. گفت: ... فضولی موقوف، برو درست را بخوان. به معلّم ات بگو : .. در امور داخلی خانواده ها دخالت نكند و به تدریس خود اشتغال داشته باشد.»

ده سال از این ماجرا گذشت. به خاطر ندارم كه آیا این شاگرد موفّق به گرفتن دیپلم شد یا نه. روزی در چهار راه حسن آباد منتظر وسیله ی نقلیه بودم. اتومبیلی از مقابلم رد شد. سپس به عقب برگشت، در برابرم ایستاد. راننده در اتومبیل را باز كرد، من را به سوار شدن دعوت نمود. او را نشناختم. وقتی نام و فامیل او را پرسیدم، معلوم شد كه پسر همان تاجر معروف است. پس از احوال پرسی گفت: «... استاد!... احترام و تكریم شما بر همه ی ما واجب است، ولی من می خواهم دست شما را ببوسم. من سرانجام به حجره ی پدر رفتم. طبق استعداد پدری به كسب و تجارت پرداختم. امّا اقرار می كنم كه ده سال عقب هستم. اگر پدرم سخن شما را پذیرفته بود، من ده سال عقب نمی ماندم و عمرم را با چیزی كه مطابق استعدادم نبود ضایع و باطل نمی كردم.» (1)

 

1. مجله پیوند / بهمن 81  / شماره 280 / ص 19 الی

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

در جبهه؛خمپاره ی دشمن كنارم افتاد، منفجر شد. تركش‌هاي آن به پيكرم نشست. صورتم پاره پاره شد. بيهوش شدم. وقتي به هوش آمدم ؛ روي تخت بيمارستان بودم. دكترها پس از مدّتي معالجه در مورد جراحي پلاستيك صورتم گفتند:«... بايد به خارج اعزام شوی!.»

براي معالجه به خارج از كشور اعزام شدم. تعجّب دكترها اين بود؛همه ی صورت آسيب ديده بودبه جز دو چشم من!... آن‌ها علّت را نمي‌دانستند.ولي من به خوبي مي‌دانستم چرا؟!... پدرمن نابينا بودا... سال ها عصاكش پدر بودم. ‌پدر برای من دعا ‌كرد: «...پسرم!... اميدوارم نابينا نشوي.» 1

 

1.محمّدي اشتهاردي، داستان‌ها و پندها، ج8، ص1

نگارش در تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
  
نگارش در تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟

هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.

اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است
نگارش در تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..»
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ...

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:
 
 
  آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت
نگارش در تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم
هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش
از دوری تو دلگیر است….
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که
چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف
بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی  و تبسم
باشد…
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه
هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را
با تو، به خدا بسپارد….
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و
تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و
سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان
نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می
بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید
شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…

شاعر: مهین رضوانی فرد
نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی‌تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه ‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان  یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته  باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است! و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید. اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

 

ویکتور هوگو
نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
سالها قبل میرابی بود که همه روزه وظیفه پر کردن حوض دربار را بر عهده داشت ، میراب را دو کوزه بود که یکی سالم و دیگری را روزنه هایی بود . هر روز که برای پر کردن کوزه ها میرفت نصف آب کوزه سوراخ میریخت . یک روز به هنگام استراحت صدایی از کوزه معیوب برخاست : ای میراب ! مرا چه سود به کار تو ؟ مرا کنار بگذار و کوزه دیگری اختیار کن . میراب به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت : تمامی گل ها و سبزه هایی که در اطراف راه دربار روییده اند از سر جود توست ، آن وقت جواب آنها را چه دهم ، ناسالمی تو اگر چه مرا خسته می کند ولی در عوض چنین منظره زیبایی را به وجود می آورد . آیا کوزه سالم توانایی چنین کاری را دارد؟
نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
زنی جوان نزد شیوانا آمد و گفت كه بعد از ازدواج مجبور به زندگی مشترك با خانواده شوهرش شده است و آنها بیش از حد در زندگی او و همسرش دخالت می كنند. شیوانا پرسید: آیا تا به حال به سراغ صندوقچه شخصی كه تو از خانه پدری آورده ای رفته اند؟ زن جوان با نعجب گفت: البته كه نه! همه حتی همسرم می دانند كه آن صندوقچه متعلق به شخص من است و هر كسی كه به آن نزدیك شود با بدترین واكنش ممكن از سوی من رو به رو می شود. هیچ یك از اعضای خانواده همسرم حتی جرات لمس این صندوقچه را هم ندارند!
شیوانا تبسمی كرد و گفت: خوب! این تقصیر خودت است كه مرز تعریفی خودت را فقط به دیوارهای صندوقچه ات محدود كرده ای! تو اگر این مرز را تا دیوارهای اتاق شخصی ات گسترش دهی دیگر هیچ كس جرات نزدیك شدن به اتاقت را نخواهد داشت. شاید دلیل این كه دیگران خود را در ورود و دخالت به حریم تو محق می دانند این باشد كه تو مرزهای حریم خود را مشخص و واضح برایشان تعریف نكرده ای
نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
یكی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود كه ورشكست شده بود. روزی برای تصمیم گیری در مورد یك موضوع تجاری،‌ نیاز به مشاور بود. شیوانا از شاگردان خواست تا مرد تاجر را نزد او آورند. یكی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یك تاجر ورشكسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد كرد. شیوانا پاسخ داد: شكست یك اتفاق است. یك شخص نیست! كسی كه شكست خورده در مقایسه با كسی كه چنین تجربه ای نداشته است، هزاران قدم جلوتر است. او روی دیگر موفقیت را به وضوح لمس كرده است و تارهای متصل به شكست را می شناسد. او بهتر از هر كس دیگری می تواند سیاهچاله های منجر به شكست را به ما نشان بدهد. وقتی كسی موفق می شود بدانید كه چیزی یاد نگرفته است!
اما وقتی كسی شكست می خورد آگاه باشید كه هزاران چیز یاد گرفته كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد می تواند به دیگران منتقل كند. وقتی كسی شكست می خورد هرگز نگوئید او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئید او هنوز موفق نشده است!
نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی
ده نفر از عجیب ترین های دنیا

  

   
 
1.
یک تایوانی 64 ساله که بیش از سی سال است که نخوابیده است،این مرد بعد از یک تب در سال 1973 دیگر نتوانسته بخوابد. ظاهرا این بیخوابی طولانی تاثیری هم بر سلامتی اش نداشته است.او در یک مزرعه زندگی می کند و از خوک و مرغ نگهداری می کند و این کار تمام وقت او را می گیرد
 
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی

www.hamtarane.com

پس از آنکه سایت سینمایی معتبر imdb نام گلشیفته فراهانی را به جمع بازیگران این فیلم اضافه کرد، کمپانی برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تریلر جدیدی که از فیلم منتشر کرد تصاویری از بازی فراهانی را قرار داد تا سرانجام شایعه یی که یک سال است در محافل سینمایی و رسانه یی به گوش می رسد، تایید شود.

www.hamtarane.com

فیلم بر مبنای کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس یادداشت نویس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. این کتاب آوریل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سینمایی آن توسط کمپانی معروف برادران وارنر خریداری شد.

www.hamtarane.com

رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود.

www.hamtarane.com

در برگردان سینمایی این رمان تغییراتی ایجاد می شود که یکی از مهم ترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام «عایشه» است که در داستان اصلی با نام «آلیس» وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن سلیمان دلباخته اش می شود.

www.hamtarane.com

گلشیفته فراهانی ایفاگر نقش عایشه است در حالی که نقش نخست فیلم را لئوناردو دی کاپریو بازی می کند و راسل کرو هم بازیگر نقش مهم دیگری در فیلم است.

www.hamtarane.com

فیلمبرداری فیلم سال گذشته آغاز شد و بخش های مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فیلمبرداری شده است. گفته می شود بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم سازندگان آن تغییراتی در فیلمنامه اولیه انجام داده اند تا حضور فراهانی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد.

نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی
فراتر از بال

فراتر از خيال

فراتر از عشق

كجاست آن جا كه در من است

كجاست او كه با من؟

نمي‌يابمت تو را در آن‌جا

دلم بهانه مي‌گيرد

تو را كه در اين‌جايي

تو هم بهانه مي‌گيري مرا

تو هم دست خالي برگشته‌اي

و ما از تهيدستي دلهامان

براي هم گلايه مي‌كنيم



Hanieh

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

 

 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»


در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند
: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

 

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

 

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

 

«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کم کنید.......

موفق باشید.....................
نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

*****

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

*****

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

*

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.

 

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است. 

 همانند بقیه مردم!!!

نگارش در تاريخ سه شنبه نهم مهر 1387 توسط علی حامدی

عید فطر مبارک...نماز و طاعات شما مورد قبول حق
نگارش در تاريخ سه شنبه نهم مهر 1387 توسط علی حامدی

در روزگاران قدیم در جنگل سرسبز و زیبا، برکه‌ای بود که آب صاف و زلالی داشت. حیوانات و موجودات گوناگونی در اطراف این برکه زندگی می‌کردند که هر وقت تشنه می‌شدند، از آب آن می‌نوشیدند.

از قضا در این برکه قورباغه‌ای زندگی می‌کرد که با موشی در همان نزدیکی دوستی دیرینه‌ای داشت. این دو رازهای دلشان را با هم در میان می‌گذاشتند و از هم‌نشینی و هم‌صحبتی با یکدیگر لذت می‌بردند.

تا اینکه یک روز، موش به نزد قورباغه آمد و گفت: دوست عزیز! مدت‌هاست که می‌‌خواهم رازی را با تو در میان بگذارم. راستش را بخواهی گاهی اوقات که لب برکه می‌آیم و تو را صدا می‌زنم، صدای مرا نمی‌شنوی و مرا از دیدار خود محروم می‌کنی. لانه‌ی من بیرون از آب است و لانه‌ی تو داخل آب. نه صدای تو به من می‌رسد و نه صدای من به تو. کاش می‌شد چاره‌ای بیندیشیم تا همیشه از حال هم با خبر باشیم!

پس از ساعت‌ها بحث و گفتگو  راه حلی برای مشکل‌شان یافتند. قرار بر این شد که طناب درازی را انتخاب کنند و از آن برای خبر کردن یکدیگر استفاده نمایند. به این ترتیب که یک سر آن به پای موش و سر دیگر آن به پای قورباغه بسته شود، تا هر زمان یکی از آنها نیاز به هم صحبتی با دیگری داشت، سرطناب را بکشد و او را به این وسیله با خبر سازد. مدتی گذشت و این دو دوست قدیمی در فرصت‌های مختلف، با کشیدن سرطناب یکدیگر را خبر می‌کردند، گل می‌گفتند و گل می‌شنیدند و دائما از احوال هم با خبر بودند.

تا اینکه یک روز عقابی تیز چنگال موش را به منقار گرفت. قورباغه هم به گمان آنکه دوستش او را صدا می‌زند با خوشحالی به روی آب آمد.

اما ناگهان متوجه شد طنابی را که یک سر آن به پای موش بسته شده بود تا در مواقع ضروری برای ملاقات همدیگر را خبر کنند او را از زمین بلند کرده و همراه با موش به سوی آسمان می‌برد. قورباغه‌ی بیچاره که از این موضوع هم به شدت خنده‌اش گرفته بود و هم کمی وحشت کرده بود به شانس بد خود لعنت می‌فرستاد.

مردم  شهر هم با دیدن این ماجرا، در حالی که به فکر فرو رفته بودند با تعجب به این صحنه نگاه می‌کردند و آن را به یکدیگر نشان می‌دادند و با خود می‌گفتند: چطور چنین چیزی ممکن است؟ عقاب چگونه به درون آب رفته و همزمان با شکار موش، قورباغه را هم شکار کرده؟

قورباغه بیچاره در حالی که طعنه و سرزنش مردم را می‌شنید جز اینکه به حال خود تاسف بخورد و از این دوستی نابه‌جا پشیمان باشد کار دیگری از دستش بر نمی‌آمد.

 

نگارش در تاريخ سه شنبه نهم مهر 1387 توسط علی حامدی
ماهی و سیب

یک سیب کال کوچولو روی شاخه بالایی یک درخت نشسته بود. از تنهایی خسته بود. از آن بالا، رودخانه را تماشا می‌کرد.

رودخانه از درخت سیب، دور بود. توی آن یک ماهی قرمز شنا می‌کرد.

سیب کال، ماهی را دید. داد زد: «سلام ماهی قرمزه! با من دوست می‌شوی؟»

ماهی قرمز سر و دمش را تکان داد.

سیب کال خوشحال شد. در همان وقت، یک کلاغ سیاه آمد و روی درخت سیب نشست. سیب کال به او گفت: «آقا کلاغه، بی‌زحمت یک نوک به شاخه من بزن تا بیفتم پایین، قل بخورم روی زمین، برسم به رودخانه، پیش دوستم ماهی قرمزه.»

کلاغه گفت: «قبول می‌کنم به یک شرط. اول یک نوک به خودت می‌زنم، بعد یک نوک به شاخه‌ات می‌زنم.»

سیب کال قبول کرد. کلاغه یک نوک به سیب زد و گفت: «به به، چه خوشمزه‌ای !»

بعد هم یک نوک به شاخه سیب زد و گفت: «حالا برو پایین!»

سیب کال از شاخه افتاد پایین. قل خورد روی زمین. رفت رفت و رفت. یک مرتبه سرش خورد به یک سنگ سیاه. پشت سنگ سیاه، یک قورباغه سبز خوابیده بود. قورباغه از خواب پرید و گفت: «کی بود، کی بود به در زد؟»

سیب کال گفت: «من بودم، یک سیب کال کوچولو! می‌خواهم بروم تا رودخانه، پیش دوستم ماهی قرمزه. قورباغه جان، قلم می‌دهی تا بروم؟»

قورباغه گفت: «یک گاز بده، تا قلت بدهم!»

سیب کال قبول کرد. قورباغه یک گاز از او خورد، بعد ههم قلش داد.

سیب کال قل خورد و رفت. رفت و رفت و رفت. یک مرتبه افتاد توی یک چاله. توی چاله، یک موش خاکستری خواب بود. موش خاکستری از خواب پرید و گفت: «کی بود، کی بود افتاد پایین؟»

سیب کال گفت: «من بودم، یک سیب کال کوچولو! می‌خواهم بروم تا رودخانه، پیش دوستم ماهی قرمزه. آقا موشه جان، از چاله بیرونم بیار، قلم بده تا بروم.»

موش خاکستری گفت: «یک گاز بده، تا قلت بدهم!»

سیب کال قبول کرد. موش خاکستری یک گاز از سیب خورد. بعد هم او را از چاله بیرون آورد و قلش داد.

سیب کال قل خورد و رفت. رفت و رفت و رفت. هنوز به رودخانه نرسیده بود که غروب شد. هوا تاریک شد. سیب کال دیگر راه را درست نمی‌دید. خودش را به سنگ و برگ روی زمین گیر داد و ایستاد.

یک کرم شب تاب از آن طرف می‌گذشت. سیب کال او را دید. صدایش کرد و گفت: «ای کرم شب تاب، یک گاز به تو می‌دهم، تو هم قلم بده و راهم را تا رودخانه روشن کن.»

کرم شب تاب قبول کرد. یک گاز از سیب خورد. بعد هم نورش را تا رودخانه تاباند و سیب را قل داد.

ماهی و سیب

سیب کال قل خورد و رفت. رفت و رفت و رفت تا به نزدیک رودخانه رسید. ماهی قرمزه را توی آب دید. داد کشید: «سلام دوست من! من سیب کالم، از دیدنت خیلی خوشحالم!»

ماهی قرمزه سرودمش را تکان داد. توی آب چرخ زد. پولک‌هایش زیر نور ماه برق زد.

سیب کال خیلی خوشحال شد و داد زد: «الان می‌آیم به رودخانه!...»

اما یک مرتبه توی شن‌های ساحل رودخانه گیر کرد. هر کار کرد نتوانست قل بخورد و جلو برود. چون که دیگر گرد و قلقلی نبود.

نزدیک سحر، بادی وزید و یک موج کوچک روی آب رودخانه درست کرد. ماهی قرمزه سوار موج شد و آمد تا ساحل. افتاد کنار سیب. آهسته در گوش سیب گفت: «سلام دوست من! تو گردیت را به خاطر من از دست دادی. من هم قرمزیم را به تو می‌دهم.»

سیب کال خجالت کشید. رنگ قرمز از روی ماهی پرید و به تن سیب دوید. آن وقت ماهی قرمزه که دیگر قرمز نبود، که موج بزرگ را صدا زد. موج به ساحل آمد. ماهی و سیب را با خود برد تا رودخانه.

صبح که شد، یک ماهی سفید، با یک سیب گاز زده قرمز، توی رودخانه شنا می‌کردند. گل می گفتند و گل می‌شنیدن
نگارش در تاريخ یکشنبه هفتم مهر 1387 توسط علی حامدی
ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارك. پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود ...
نگارش در تاريخ شنبه ششم مهر 1387 توسط علی حامدی


 


برای مثال كشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مكتوب دارد و فقیر است !

اما كشورهای جدیدی مانند كانادا، نیوزیلند، استرالیا كه 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه یافته وثروتمند هستند.



تفاوت كشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست .



ادامه در ادامه مطلب!!!

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387 توسط علی حامدی
ر خروجی شهر بدره، بر روی تابلویی اهانت‌آمیز، در كنار نقشه كشورهای عراق و ایران جمله «ورود تروریست‌ها از كشورهای همسایه را متوقف كنید» درج شده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، در این تابلو به همین جمله كه ایران را تروریست دانسته، اكتفا نشده و در اقدامی توهین‌آمیز، در نقشه ایران، كفتاری ترسیم شده كه در حال ورود به كشور عراق و گذر از مرزهای این كشور است.

این تابلو كه آشكارا به ایران و ایرانیان توهین كرده و ایران را مانند كفتار دانسته، در خروجی شهر بدره به سمت شهر «كوت»، در نزدیكی پایگاه نظامیان گرجستان نصب شده است.


نگارش در تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387 توسط 

درآمدهای اینترنتی

از راههای مختلف

توضیحات بیشتر



نگارش در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط علی حامدی

امام صادق علیه السلام : فردی اینطور به حضرت گفت: «من علاقه ای به داشتن فرزند نداشتم تا اینکه روزی در عرفه جوانی را در کنار خود دیدم که دعا می کرد و می گریست و می گفت: خدایا پدر و مادرم، پدر و مادرم. از آن موقع که این را شنیدم به داشتن فرزند علاقه مند شدم[1]»

والدین می توانند و البته باید بازو و پشتیبان و پشتوانه ی فرزندانشان باشند، از ابتدای انعقاد نطفه و چه بسا قبل از تشکیل نطفه با شناخت وظایف، نیازها،‌ محبت، صمیمیت و رابطه ی بین خود و فرزندان.

فرزندان و والدین تأثیر متقابل و نقش کاملاً محسوس و غیرقابل انکاری در تحقق سلامت نفس، بهداشت روان، آسایش خاطر، سعادت و عزت اجتماعی ، عاقبت به خیری و رستگاری یکدیگر دارند.

تولد یک فرزند و تربیت آن به نحو مطلوب نیاز به مراقبت ماقبل از ازدواج ، زمان انعقاد نطفه ، حین بارداری و تولد و تربیت فرزند در این دوران ها دارد .

 

در این بخش به سوالات زیر پاسخ داده می شود :

1- مقدمات تولد فرزند چند مرحله است ؟

2- نقش وراثت در تولد فرزند چیست ؟

3- آیا قبل از ازدواج هم باید مراقبتهایی برای روزهای آینده که فرزند دار خواهید شد انجام دهید ؟

4- آیا تنظیم خانواده دزست است ؟

5- چه سنینی برای بارداری مناسب است ؟

6- ناباروری و ... ؟

7- زمان ، مکان ، آداب و تغذیه در اعقاد نطفه چه اهمیتی دارند ؟

8- علائم بارداری چیست ؟

9- عوارض بارداری و درمان آنها ؟

10- آیا می توان جنینی را تعیین کرد ؟

11- مراقبت های پزشکی و رفتاری در حین بارداری ؟

12-  تغذیه مناسب و کامل در زمان بارداری چیست ؟

13- زنان شاغل چه باید بکنند ؟

14- آمادگیهای قبل از تولد فرزندان چیست ؟

15- زایمان و چگونگی آن ؟

16- چه باید کرد تا زایمان را تحمل و راحت تر کنیم ؟

17- حمایت پدر از خانم باردار چگونه ؟

18- حمایت خانواده ها چگونه باید باشد ؟

19-  سیسمونی ؟ وظیفه خانواده ی عروس است ؟

20- حمام شیر ، تاسیانه ؟ چرا ؟

21- چرا این رسومات شکل گرفته اند ؟ چرا به انحراف کشیده شده اند ؟

22- ایا ما هم باید این رسومات رابپذیریم و اجرا کنیم ؟ مجبوریم ؟

23- تغدیه نوزاد تازه متولد شده چگونه باید باشد ؟

24- لباس نوزاد ، اذان و اقامه ، ختنه ، عقیقه و ...

نگارش در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط علی حامدی


همه ی خانواده ها وقتی بچه شان
به دنیا می آید آرزوی بچه ای باهوش دارند
منی که از رهگذر هوشم
تمام زندگیم ویران شده است
فقط می توانم امیدوار باشم
بچه ام خنگ و نادان باشد
بعدش در مقام وزیر کابینه
زندگی راحتی خواهد داشت
***
شعر از برتولت برشت ، برگردان علی عبدالهی
***
پی نوشت : عنوان اصلی شعر "هنگام تولد فرزند پسر" است . از کتاب برشت ، برشت شاعر به ترجمه ی آقای عبدالهی ، موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر، چاپ اول سال 82 ، ص130
(با تشکر از یادآوری رها)
پی نوشت دوم : نتوانستم متن اصلی شعر را پیدا ک
نگارش در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط علی حامدی

.

ازدواج رابطه نزدیكی است كه بین زن و مرد برای مدتی طولانی برقرار می شود . موفقیت این پیوند ضامن سعادت و سلامت كل جامعهاست . طبیعی است كه پیش از ازدواج،زن و مرد باید عوامل گوناگونی را مدنظر قرار دهند تا بتوانند به موفقیتی نسبی در زمینه زندگی زناشویی دست یابند . اما نگهداری هر چیز به مراتب مشكل تر از به دست آوردن آن است . به دست آوردن همسری مناسب بارها و بارها ساده تر از نگهداری و" راضی نگهداشتن" او از زندگی مشترك است
ادامه دارد ...........

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه یکم مهر 1387 توسط علی حامدی
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسیهایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قراردهند .سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در موردهرکدام ازهمکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پسازاتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانهنوشت ، وسپستمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنهانوشت .روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .معلم این زمزمه ها را ازکلاس شنید " واقعا ؟ " "من هرگز نمی دانستم که دیگرانبه وجود من اهمیت می دهند! " "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرادوست دارند . "دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .معلم نیزندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس بهبحث وصحبتپرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .آن تکلیف هدف معلم را برآورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسیهایشان راضی بودند  باگذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سالبعد ، یکی از دانشآموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری اوشرکت کرد .او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ،جوان خوشقیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .کلیسا مملو از دوستانسرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسموداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .به محض اینکه معلم در کنارتابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حملتابوت بود ، به سوی او آمد وپرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ " معلم با تکان دادن سر پاسخداد : " چرا" سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شمایاد می کرد . "پس از مراسمتدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد همآمدند . پدر و مادر مارک نیزکه در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظرملاقات با معلم مارک هستند .پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبشبیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما میخواهیم چیزی را بهشما نشان دهیم که فکرمی کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذفرسوده دفتریادداشت که ازظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواریبه هم بسته شده بودند را ازکیفش در آورد .خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانیبودند که تمام خوبیهای مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که میبینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد وگفت : " منهنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشتهام . "سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچهها نشان داد وگفت :" این همیشه با منه . . . . " . " من فکر نمی کنم که کسیلیستش را نگهنداشته باشد . "معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگرطاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برایمارک و برای همه دوستانش که دیگر او رانمی دیدند ، گریه می کرد .سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیدهاست که ما فراموش می کنیم این زندگیروزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از مانمی داند که آن روز کی اتفاق خواهدافتاد . بنابراین به کسانیکه دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتانمهم و با ارزشند ، قبلاز آنکه برای گفتن دیر شده باشد.اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستیدکه نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان راصرف فرستادن این پیغام برای دیگرانکنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بودکه شما کوچکترین تلاشی برای ایجادتغییر در روابط تان نکردید ؟هر چه به افراد بیشتری این پیغام رابفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیتبیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت ترخواهد بود .بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از اینکاشته اید.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه یکم مهر 1387 توسط علی حامدی

اخیرا مطلبی ذهن مرا به خود مشغول کرده و جسته و گریخته به شواهد و مدارکی از آن برخورد می کنم. اولین بار پیر مرد خیلی محترمی در یک محفل ادبی به این موضوع اشاره کرد که البته با بی توجهی و سردی حضار روبرو شد ولی من به تدریج هرچه بیشتر به این موضوع فکر کردم به درستیش بیشتر پی بردم.

 

ما ایرانی ها هم مانند همه مردم دنیا نقاط ضعف و قوت خودمان را داریم اما یک خصوصیت ویژه در ایرانی ها هست که اگرچه ریشه تاریخی بسیار عمیقی دارد و هنوز هم آن را به شدت حفظ کرده ایم، خیلی کم به آن اشاره می شود و خیلی کم در موردش صحبت می شود. این خصوصیت، نگاه عجیب و غریب ما به جنس مخالف (زن) است. می خواهم بگویم اگر با دقت نگاه کرده باشید در طول تاریخ ما سکس یک موضوع محوری بوده و حتی برای ما سرنوشت ساز بوده در حالی که ظاهرا همواره در حاشیه مطرح است. حساسیت کنونی مردم ایران نسبت به مساله جنسیت با توجه به بافت جمعیتی جوان آن به مرز غیر قابل باوری رسیده است. به عنوان نمونه یک فیلم از روابط خصوصی یک دختر بازیگر به سرعت تبدیل به مهمترین مساله روز در ایران می شود. نمونه های از این دست بسیارند و همه گواه از نقش بسیار مهمی هستند که سکس در ذهن و روح مردم ایران دارد. بدون شک حکومت اسلامی ایران هم با رفتار هایش به اینگونه حساسیت ها هرچه بیشتر دامن می زند.  اما جالب است نگاهی به تاریخ بیاندازیم تا چیز های بیشتری دستگیرمان شود.

 

مونتسکیو در سال ۱۷۲۱ میلادی کتابی را منتشر می کند به نام ((نامه های ایرانی)) که خودش از فارسی ترجمه کرده و مجموعه ایست از نامه های شخصی یک شاهزاده ایرانی و اطرافیانش که برای دیدن و شناخت دنیای غرب از اصفهان به پاریس آن روزگار سفر کرده. از خلال این نامه ها اروپایی های عصر روشنگری خود را بسیار بهتر شناختند و گمان می کنم درس های زیادی هم برای ما ایرانیها در آن هست. در نگاه این ایرانی تیز بین تمام زوایای زندگی اروپاییان شرح داده شده اما نکته جالب تر مطالب سکسی فراوانیست که بین این شخص و زنان متعددش در حرمسرا و بین خواجگان رد و بدل می شود. بطور خلاصه می توانم برایتان بگویم که در دید ما ایرانی ها، زنان تنها وسیله ای برای ارضای مرد بوده اند. اگرچه یک مرد ایرانی زیباترین اشعار عاشقانه دنیا را برای زنانش می سراید اما هرگز حاضر نبوده و نیست که آنان را انسان های آزاد بشمارد. حس مالکیت شدید در ما ایرانیها (چه زن و چه مرد) به حدی زیاد است که تقریبا همواره بجای عشق مالکیت را در نظر می گیریم. ادبیات ما پر است از سوز و گداز عاشقی که دیگر (یا هنوز) مالک معشوقش نیست.  اگر به مذهب شیعه که صد در صد کاملا دسپخت خود ما ایرانیهاست (و ارتباط کمی هم با اسلام اعراب دارد) دقت کنید در می یابید که سکسی ترین دین دنیاست. در جای جای کتب حدیث و یا رساله ها اشاره به این موضوع است و در جزیی ترین مورد هم حکم وجود دارد. هیچ دینی (حتی اسلام) تا این حد وسواسی و دقیق به خصوصیات رفتار جنسی مردم نمی پردازد.  در طول تاریخ چند صد سال گذشته روحانیون شیعی ایران یکی از نقش های مهم اجتماعی شان در سودا گری و واسطه گری سکس در ایران بوده. کل موضوع صیغه که آن را به علی(ع) نسبت می دهند و  هیچ مسلمانی آن را قبول ندارد در حقیقت توجیه دینی تن فروشی است (نمی گویم خوب یا بد است). موضوع دیگر که بسیار عجیب همگان از کنارش می گذرند روابط جنسی با هم جنس است که از دیر باز هر دو گونه آن در ایران رایج بوده است . در اواخر سلسله صفویه که خود بنیان گذاران مذهب تشیع در ایران هستند (تا پیش از صفویه نود درصد ایرانیان مسلمان سنی بوده اند) رابطه با پسران زیبا رو و انواع روابط جنسی نا متداول به اوج می رسد. به نوشته دکتر باستانی پاریزی مالیات از کارکنان جنسی در محله های فعال شیراز و اصفهان به حد باور نکردنی زیاد بوده است. و همه این ها به لطف آخوند های درباری صفویه (چون مجلسی) که همواره یک حدیث تازه و آبدار از یک امام معصوم در جیبشان داشته اند میسر شده.

 

گستره این بحث بسیار وسیع است و مجال  اندک در نهایت به نظر می رسد ما ایرانی ها بطور تاریخی مشکلی بزرگی در این ناحیه داریم و هنوز هم با آن به نتیجه نرسیده ایم. به قول خارجی ها ما زیادی ((سکشوالی آبسسد)) هستیم. اگر با این دید به تاریخ و حال و روز مان بنگرید رد پا ها و شواهد بسیار بیشتری هم خواهید یافت. در پست بعدی بیشتر در این مورد خواهم نوشت.

پ.ن. آیا می دانستید که حجاب برتر (چادر یا چادره) تنها در ایران زمین و از پیش از اسلام وجود داشته است و در اصل ابزاری بوده برای حفظ حرم سرای پادشاهان، سلاطین و افراد بیسار متمول و اصلا در عربستان رایج نبوده
درباره وبلاگ

موفقیت...پيروزي....آرمان....هدف
...زندگي با طعم دوست داشتن
.خواستن .توانستن
........

.......
اگر نمي تواني بالا روي ،
سيب باش تا افتادنت انديشه اي را بالا برد .

دکتر شريعتي
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ