آموزش بافت فرشهای هنری و تابلو فرش در استان مرکزی
توسط فارغ التحصیلان رشته کارشاسی فرش و مدرسان با سابقه(به صورت علمی)

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند
فرشته انصاري
كتاب روش تحقيق كيفي شامل هفت فصل است كه عبارتند از: كليات؛ محتواي تحقيق؛ چگونگي انجام تحقيق؛ روش جمعآوري دادهها؛ ثبت، مديريت و تجزيه و تحليل دادهها؛ مديريت منابع و زمان و دفاع از ارزشها و منطق تحقيق كيفي
ادامه مطلب...
عنوان مقاله
چکيده
واژههاي کليدي
مقدمه
مباني/چارچوب نظري تحقیق
اهداف و سئوالات تحقيق
روش تحقيق
دادههاي تحقيق و ابزارهاي گردآوري آنها
متغيرهاي تحقيق، گويههاي مربوطه و نحوه شاخصسازي بر اساس آنها
تجزيه و تحليل یافته ها
بحث و نتيجهگيري
پيشنهادها
منابع و مأخذ
چکیده لاتین
توضیحات مربوط به قسمت هاي مقاله
عنوان مقاله
عنوان بايد مختصر، دقيق و پر محتوا باشد.
اسامي، درجه علمی و آدرس نويسندگان مقاله
بستگی به مجله دارد معمولا" ذیل عنوان مقاله اسامی ذکر می شود و درجه علمی و آدرس در پائين صفحه چکیده به صورت زیرنویس ذكر و نويسنده اصلي که مسئول مكاتبات بعدي خواهد بود مشخص می شود(از طریق آدرس ایمیل).
چكيده
بايد بين صد تا دويستو پنجاه كلمه باشد و حاوي اهداف، روشها و نتايج تحقیق باشد .
كليد واژهها
كلمات تا حد ممكن مشخص و رسا باشند
مقدمه
در مقدمه بايد به اين سوالات پاسخ دهيد كه : چرا اينكار تحقيقي را انجام داديد؟ و دنبال يافتن چه چيزيبوديد ؟
در واقع بايد حاوي :زمينه و چشم انداز كار تحقيقي ،خلاصهاي از منابع و متون علمي موجود در مورد كار تحقيقي و روند انديشه و تفكرمنطقي كه باعث رسيدن به تحقيق مورد نظر شد و نيز توضيحي راجع به يافتهها و حقايقباشد .
در اين قسمت بايد تئوري تحقيق و دلايل منطقي جهت اثبات تئوري و نتايج بدست آمده را ارائه دهيد .توضيحات مربوط به آزمايشات را در جاي خودش ذكر نمائيد در اينجا و توضيح دهيد كه چطور فرضياتتان درمورد انجام كار شكل گرفت. بطور خيلي خلاصه كارهاي انجام شده قبلي درباره موضوع مورد نظرتان را مرورنمائيد ، اگر مقاله فعلي اتان يك كار خلاصه كننده و جمع بندي شده روي موضوع است ميتوانيد نام تحقيقاتقبلي را درضمن مقاله اتان بگنجانيد ، بياد داشته باشيد كه براي ارائه هر مطلب منبعي را ذكر كنيد.
مباني/چارچوب نظري تحقیق
نظریه یا نظریه هایی که فرضیه های تحقیق بر اساس آنها بنا شده و بطور کلی تحقیق از آن چارچوب نظری تغذیه کرده است به صورت دقيق، پر محتوا و مختصر مطرح می شود.
اهداف و سئوالات تحقيق
اهدافی که مد نظر نویسنده یا نویسندگان بوده به صورت هدف کلی و اهداف جزئی مطرح می شود و در صورت نیاز سؤالاتی که درباره موضوع تحقیق طرح شده، ارائه می شود.
روش تحقیق
در اين قسمت بايد به اين سوال که چگونه اينكار را انجام دادهايد؟ پاسخ دهيد و در خصوص روش یا روش های مورد استفاده توضیحاتی ارائه دهید اگر تغييري در روشها ايجاد نمودهايد بايد آنرا ذکر کنید.
داده هاي تحقيق و ابزارهاي گردآوري آنها
ابزار/تکنیک های گرد آوری داده ها را بیان و دلایل اطمینان از صحت داده ها مطرح شود.
متغيرهاي تحقيق، گويه هاي مربوطه و نحوه شاخص سازي بر اساس آنها
در این قسمت به معرفی کلیه متغیرهای مورد تحلیل، نحوه ترکیب و شاخص سازی و اطمینان از گویه های مربوطه پرداخته می شود.
تجزیه و تحلیل و نتايج
شامل دو قسمت می باشد: قسمت اول توصیف یافته ها که حاوی جدول و شکل همراه با توصیف نمونه می باشد قسمت دوم تحلیل استنباطی یافته ها است که بحث فرضیات و تعمیم نتایج را مطرح می کند.
نتیجه گیری و بحث
در قسمت نتیجه گیری، يافته ها و توجيههاتتان را بطور خلاصه ذكر نمائيد. اما در قسمت بحث نیاز به پاسخگویی به سؤالاتی از قبیل : " نتايج كار من چه معنايي دارند ؟ و تعبير و تفسير آنها چيست ؟" می باشد نتايج را براي خوانندگان توجيه نمائيد تا آنها بتوانند معني يافتهها را درك كنند. به طور کلی این قسمت متشكل از:
حقايقي كه به آن دست يافته ايد، تفسير حقايق و بيان علمي و تئوري يافتهها.
فهرست منابع
در لیست کردن فهرست منابع از شماره هائيكه در براكت يا پرانتز هستند مثل [1] يا (1) استفاده كنيد و سپس بر اساس قواعد منبع نویسی در پایان نامه عمل کنید.
قبل از وارد شدن به مبحث فرضیه و فرضیه سازی لازم است مفاهیم و متغییر ها در روش تحقیق تعریف شوند.
تعریف مفاهیم و متغیرها
مفهوم و متغیر دو عنصر هستند که در اغلب تحقیقات حضوری تام و تمام دارند. در تحقیق به روش علمی یکی از حساسترین اقدامات تعریف صحیح و مناسب از این دو عنصر می باشد. اهمیت کار در این مرحله به صورتی است که لازم است با توجه به ویژگی های تحقیق به روش علمی دو گونه تعریف بدست می دهیم. تعریف شرحی و تعریف علمی و این دو تعریف را در مورد هر دو عنصر باید ارائه کرد
ادامه مطلب...
تحقيق: رسيدن به حقيقت ، يعني راهي است كه طي مي كنيم تا به حقيقت برسيم
ضرورت پرداختن به روش تحقيق چيست؟
علماي معاصر اعتقاد داشتند كه توسعه و پيشرفت علوم در نيمه دوم قرن بيستم به مراتب بيشتر و جامعتر از پيشرفتي است كه كليه علوم از بدو پيدايش خود تا پايان نيمه اول قرن بيستم داشتهاست. تصور اينكه در چنين مدت زمان كوتاهي، علوم بشري تا به اين حد پيشرفت كرده باشد كمي تعجب آور است ولي اگر توجه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را ميتوان به سادگي قبول كرد كه اين توسعه و پيشرفت سريع علمي صرفا مرهون و مديون به كار بردن روشهاي دقيق و صحيح تحقيق علمي بودهاست.
به طور كلي روش تحقيق در علوم اجتماعي، روشي جدا از ساير علوم نيست. علوم اجتماعي نيز مانند ساير علوم، متكي بر روش تجربه و روش مشاهده است. آنچه كه در اين دسته از علوم بيشتر بدان توجه مي شود، جنبه انسان بودن موضوع مورد مطالعه است. علم فيزيك يا شيمي در لابراتوار خود اجسام را بنا به سليقه خود تغيير ميدهد و از انواع تجزيه و تركيبهايي كه به عمل ميآورد، به كشفيات و استنتاجات علمي جديدي دست مييابد. ليكن، عالم علم اجتماع هرگز نميتواند عده اي نوزاد انساني در يك آزمايشگاه قرار دهد و بنا به ميل خود محيط و شرايط زندگي را تعيين كند، تا اختلافات آنها را پس از مدتيي بررسي كند. در علوم اجتماعي چون مطلب مورد مطالعه انسانها هستند، ناچاريم بيشتر به مشاهده بپردازيم و چگونگي فعاليتهاي انساني را از طريق مقايسه شرايط حال و گذشته آنان بررسي و تفسير كنيم.
انواع روش هاي تحقيق کدام است؟
تحقيقات علمي بر اساس هدف به سه گروه تقسيم ميشود:
تحقيقات بنيادي: اين تحقيقات در جستجوي كشف حقايق و واقعيتها و شناخت پديده ها و اشياء است و مرزهاي دانش بشر را توسعه ميدهند.
تحقيقات كاربردي: تحقيقاتي هستند كه با استفاده از زمينه وسيعتر شناختي، كه توسط تحقيقات بنيادي فراهم شده است براي رفع نيازهاي بشر مورد استفاده قرار مي گيرند.
تحقيقات علمي: اين نوع تحقيقات را تحقيقات حل مسئله يا مشكل ميگويند زيرا نتايج آن مستقيما براي حل مسئله يا مشكل به كار ميرود.
تحقيقات عملي بر اساس ماهيت و روش به پنج گروه تقسيم ميشوند:
تحقيقات تاريخي
تحقيقات توصيفي
تحقيقات همبستگي و همخواني
تحقيقات علي
تحقيقات تجربي(آزمايشي)
خلاقیت و نوآوری: تعریف، مفاهیم و مدیریت
نویسنده: ناهید محمدی
ادامه مطلب...
انواع روشهاي تحقيق
تحقيق را به عنوان كوششي منظم جهت فراهم نمودن پاسخ يا پاسخهايي به سؤالات مورد نظر تعريف كردهاند. هدف اصلي هر تحقيق حل يك مشكل يا پاسخگويي به يك سؤال و يا دستيابي به روابط بين متغييرهاست. اهداف فوري هر تحقيق از قبيل:
كاوش:(Exploration ) توصيف:(Description ) پيش بيني:(Prediction ) تبيين و كنترل(Explanation ) و عمل:(Action ) محقق را كمك ميكند تا دريابد چه سؤالاتي را بپرسد و بدنبال چه پاسخهايي بگردد.
براي درك بهتر اهداف تحقيق هر يك ازآنها را ذيلاً بطور مختصر توضيح ميدهيم:
ادامه مطلب...
یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که
وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا
بود و غیر از خدا هیچکس نبود. این
قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا
هیچ کس نیست.
استادى از شاگردانش
پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم
داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگين هستند صدايشان را بلند
ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى
کردند و يکى از آنها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از
دست ميدهيم.
استاد پرسيد:
اينکه آرامشمان را از دست ميدهيم
درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد
ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى
ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام
جوابهايى دادند امّا پاسخهاى
هيچکدام استاد را راضى
نکرد.
سرانجام استاد چنين توضيح داد:
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر
عصبانى هستند، قلبهايشان از
يکديگر فاصله ميگيرد. آنها
براى اين که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان
عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين
فاصله بيشتر است و آنها بايد
صدايشان را
بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو
نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى
ميافتد؟ آنها سر هم داد
نميزنند بلکه خيلى به آرامى با
هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون
قلبهايشان خيلى به هم نزديک است.
فاصله قلبهاشان بسيار کم است .
استاد ادامه داد: هنگامى که
عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه
اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف
معمولى هم با هم نميزنند و فقط در
گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز
هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم
بينياز ميشوند و فقط به يکديگر
نگاه ميکنند. اين هنگامى
است که ديگر هيچ فاصلهاى بين
قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود
مجموعه برج ميلاد
مرکز ارتباطات بين المللي تهران که نتيجه تلاش مهندسين و متخصصين ايراني است، با کاربري هاي خاص و چند منظوره در جهت ارتقا خدمات فناوري اطلاعات و ارتباطات ايجاد و توسعه يافته است.اين مجموعه با پيوند طراحي نوين و ايراني-اسلامي بعنوان نماد نوين تهران، خدمات خاص و متمايزي را به مخاطبان خود ارائه مي نمايد.. اين مجموعه تحت عنوان مرکز ارتباطات بين المللي تهران شامل برج ميلاد ميلاد، مرکز همايش هاي بين المللي، هتل پنج ستاره و مرکز تجارت جهاني است مهمترين بخش اين مجموعه، برج ميلاد و نماد نوين تهران مي باشد که داراي کاربري هاي مختلف و چند منظوره اي است.
برج ميلاد
برج ميلاد با ارتفاع 435 متر، چهارمين برج بلند مخابراتي دنيا و بلندترين برج مخابراتي در خاورميانه است. بمنظور ارائه خدمات ايمن و چند منظوره تمامي تمهيدات و تجهيزات لازم در اين برج پيش بيني شده است.برج ميلاد شامل پنج بخش پي، پاي برج، شفت، راس برج و دکل مخابراتي است.
ساختمان پاي برج در شش طبقه بنا شده است. ساختمان پاي برج در شش طبقه بنا شده است.در طبقات اول تا سوم پاي برج 63 واحد تجاري، 11 واحد فود کورت، يک تريا و يک نمايشگاه محصولات تجاري به وسعت 260 متر مربع پيش بيني شده است.
طبقات اول و دوم زير همکف شامل فضاهاي اداري، تاسيساتي و مرکز داده است. طبقه همکف به ورودي و پذيرش بازديد کنندگان اختصاص يافته است.شفت برج با ارتفاعي بالغ بر 310 متر سازه اي بتوني است.در سه وجه اين شفت،شش آسانسور با سرعت 7 متر بر ثانيه جهت انتقال بازديد کنندگان به راس برج تعبيه شده اند. وجه چهارم شفت نيز به پله هاي اضطراري اختصاص يافته است.
سازه راس برج سازه اي فلزي است که با وزن 20000 تن و مساحت 16000 متر مربع در 12 طبقه بنا شده است.اين سازه مرتفع ترين سازه طبقاتي در برج هاي مخابراتي دنيا است. در طبقات راس برج منطقعه ايمن از آتش،سالن ديد سر بسته، تريا، گالري آزاد هنري،سکوي ديد باز، رستوران گردان و ويژه و طبقات مخابراتي و گنبد آسمان با کاربري هاي منحصر بفرد در نظر گرفته شده است.
دکل مخابراتي در چهار طبقه و با ارتفاع 120 متر ساخته و نصب شده است.طبقات زيرين دکل محل نصب آنتن هاي مخابراتي کاربران عمومي و سه طبقه فوقاني به آنتن تلويزيوني صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران اختصاص داده شده است.
مرکز همايش هاي بين المللي ميلاد
مرکز همايش هاي بين المللي برج ميلاد به منظور برگزاري رخدادها هاي مختلف مانند کنفرانس ها، سمينارها، همايش ها، جشنواره ها، کارگاه هاي آموزشي و نمايشگاه ها بنا شده است تا با برخورداري از امکانات منحصر بفرد و منابع انساني متخصص و مجرب و با استقرار سيستم هاي مبتني بر مديريت کيفيت و استانداردسازي مبتني بر مديريت رخدادها اقدام نمايد.
اين مرکز داراي امکانات اصلي شامل 7 سالن کنفرانس و فضاي نمايشگاهي به مساحت 700 متر مربع است.همچنين لابي به مساحت 5000 متر مربع، 7 اتاق تمرين، 2 واحد اتاق گريم، استوديو راديويي و تلويزيويي و خدمات پذيرايي از امکانات جانبي اين مرکز است. هتل پنج ستاره بين المللي اين هتل با زير بناي 52000 متر مربع جهت ارائه تسهيلات اقامتي و پذيرايي به گردشگران داخلي و خارجي و شرکت کنندگان در همايش پيش بيني شده است.
مرکز تجارت جهاني
اين مرکز با زير بنايي در حدود 40000 متر مربع و با امکاناتي مانند بخش معاملات بازرگاني داخلي و خارجي، نمايشگاه هاي کالا و خدمات ، ارتباطات علمي و فني ، ارتباطات مخابراتي و تصويري با هدف شناساندن موقعيت صنعتي و تجاري ايران و گسترش تجارت جهاني در نظر گرفته شده است.

نسخه آزمايشي اول نقشه تهران بزرگ
امكانات موجود در نقشه:
- جستجو بر روي معابر و اماكن بر حسب نام
- بزرگنمايي در 9 سطح تا مقياس 1:675
- قابليت گزارشگيري خطاهاي كارتوگرافي در نقشه
- قابليت مشاهده تصاوير ماهواره اي (نسخه 2)
- قابليت تركيب تصاوير ماهواره و نقشه (نسخه 2)
- منبع http://map.tehran.ir/
تا حالا شده پای صحبت یکی بشینین که تا قبل از اون فکر میکردین چیزی برای گفتن نداره اما وقتی شروع میکنه به صحبت کردن هر تیکه از حرفاش یه نظریه کامله؟!
من یه همچین کسیو میشناسم. یکی از نزدیکای فامیلیم. کسی که تا حالا چیزی ازش ندیده بودم اما هفته پیش حرفایی بهم زد که هرچی روشون فکر میکنم نمیتونم برا خودم بازشون کنم. حرفایی که خودش میگفت اینا فکرای منه اما واقعا از حد فکر و فرضیه و این حرفا گذشته بود. واقعا یه نظریه کامل بود. نظریه ای که تاحالا تو هیچ کتابی نخونده بودم. نظریه ای که تاحالا تو حرفای هیچ فیلسوفی ندیده بودم. حرفایی که از طرز مطرح کردنشون معلوم بود ماهها و تو حالت آرمانیش سالها فکر و تجربه پشتش خوابیده بود.
داشتم باهاش درمورد خدا و جهان و ارتباط کائنات با خدا بحث میکردم. یه بحث کاملا فلسفی که توش فقط میشه به عقل بشریت بسنده کرد و آخر این بحث ها با هرکس فهمیدم که چقدر عقل بشری ضعیف و ناتوانه. چقدر ما در برابر این جهان و خالقش کودن و کوته فکریم. اما میون این کوته فکریا و نظریه های بشری به یه نظریه کامل و بینهایت فلسفی تو بحث کردن باهاش برخوردم. یه نظریه که هزم و درکش برام فوق العاده مشکل و ناممکن میاد چه برسه به اینکه بخوام اونو اینجا براتون بنویسم تا بقیه ام اونو بخونن.
اول بحث کردن باهاش از موضع قدرت وارد شدم و تمام چیزایی که بهشون رسیده بودم رو تو جملات قشنگ پشت سر هم براش میگفتم. اما هر چی بیشتر میگذشت این قدرت کم رنگ میشد و جای خودشو به ضعف میداد. یه ضعف بی پایان. ضعفی که هنوز تو سلولای مغزم حسش میکنم. ضعفی که هر چی بیشتر میگذره و ابعاد مختلف حرفاشو بررسی میکنم خودشو بیشتر نمود میده. تازه فهمیدم که هیچی نفهمیدم. تازه فهمیدم که فهمیدنم در برابر حقیقت عین نفهمیه.
چیزای زیادی تو اون یه ساعت بحث کردن گیرم اومد. خیلی چیزا. اولیش اینکه هیچ کسو دست کم نگیر. هیچ کسو. حتی شده اون نفر کسی باشه که تا حالا ازش چیزی جز بی منطقی ندیده باشی چه برسه به افراد عادی.
من آدمیم که تو زمینه هایی که علاقه دارم با اهلش زیاد بحث میکنم. و تا حالا با اونایی که بحث کردم جلوشون کم نیاوردم. چون اصولا وارد بحثایی که توشون هیچ زمینه فکری ندارم نمیشم. چون دوست ندارم تو یه بحث بازنده باشم. حتی اگه قرار باشه تو یه بحث از پیش تعیین شده وارد بشم حتما سعی میکنم درموردش مطالعه کنم. حالا چه با کتاب چه با پرسش چه با اینترنت و .... . تا اونجایی ام که یادمه آخر هیچ بحثی به بی حرفی کشیده نشدم. یعنی حتی اگه یه بحث 3 4 ساعت ادامه داشته آخرش از زور بی حرفی بحث به پایان نرسیده. اما این بار بحثمون با بی حرفی من تموم شد. آخرش احساس میکردم چیزی ندارم بگم. شده بودم سراسر چشم و گوش. با چشمام به صورتش نگاه میکردم و با گوشهام فقط میشنیدم. یک ربع آخر فقط بحث یه متکلم داشت و از حالت بحث خارج شده بود و شده بود یه کنفرانس فلسفی از یه فیلسوف. و وقتی کنفرانس تموم شد تنها حاضر جمع که من بودم آروم از در خروجی سالن خارج شدم.
خلاصه مهمترین چیزیو که دستگیرم شد هیچ وقت فراموش نکنین: هیچ کسو دست کم نگیرین.
بسیار هستند از چنین نظریه پردازان و فیلسوفان خاموش که در بین ما با چهره ای عادی در حال پیمودن جاده های رشد و کمال اند. پس مراقب باشین که عقب نمونید!!!!
سخنان دکتر علی شریعتی در مورد تاریخ و تمدن
: ...ریشه اصلی کار من تمدن است و همواره تمدن ها و آثار بزرگ بشری را بزرگترین افتخار بشر می دانستم و به هر کشوری که می رفتم بلافاصله به سراغ یکی از آثار و شاهکارهای عظیم تمدن گذشته اش می رفتم ؛تا بدانم و ببینم و بشناسم که این قوم چه اثری را خلق کرده است چه شاهکار هایی را آفریده است در این میان وقتی به معبد دلفی رفتم سرشاز ازهیجان شدم از این زیبایی و عظمت و شگفتی کار . در اروپا موزه هنر و معماری جهان و معبدهای بزرگ و پر شکوه و قصرهای عظیم
ادامه مطلب...
مثلا شرکت کامپیوتری اپل (Apple)

یا کمپانی خودرو سازی فراری (Ferrari)

یا شرکتهایی مثل LG، نوکیا، Cisco ، مک دونالد و... ؟

ادامه مطلب...
گوی بالدار
نشان شاهنشاهی هخامنشی

رضا مرادی غیاث آبادی
نشان باستانی «گوی بالدار»، برای همگان شناخته شده است. در متداول ترین گونه این نگاره، یک گوی با دو بال در طرفین و ایزد/ خدایی در میانه آن دیده می شود که گاه حلقه یا گلی را در دست، و نقش ستاره ای را بر بالای سر دارد. نگاره گوی بالدار از حدود سده نهم پیش از میلاد در سراسر سرزمین های آسیای باختری و از جمله در نیمه غربی ایرانی روایی داشته، اما هر یک از اجزای اصلیِ آن، یعنی گوی، بال و ایزد/ خدا، پیش از ترکیب نهایی آن، از زمان های دورتر کاربرد داشته است.
نقش گوی یا چنبره میانه، از خورشید الهام گرفته شده است که خاستگاه بسیاری از باورهای آیینی مردمان باستان بوده و تا امروز نیز تأثیر فراوان خود بر آیین های نیایشی را حفظ کرده است. نشان خورشید، به گونه مستقل و بدون بال در نگاره های باستانی فراوانی دیده شده است که شاخص ترین آن نگارکندهای پنج گانه لولوبیان در سرپل ذهاب است.
نقش بال و دم در پیرامون گوی، از پرنده بلندآوازه و گرامی مردمان باستان، یعنی شاهین برگرفته شده است. نقش شاهین نیز خود به تنهایی و پیش از اینکه در این ترکیب نهایی راه یابد، در آثار هنری مردمان خاورمیانه به فراوانی دیده شده است. مردمان باستان شباهت هایی میان خورشید و شاهین را احساس می کردند و آن دو را از آن یکدیگر می دانستند. از یک سو، خورشید به هنگام طلوع و غروب در افق و یا در پشت ابرها، آشکار همراه با دو بال به دیده می آید و از دیگر سو، شاهین نیز به عنوان بلندپروازترین و دورپروازترین پرندگان، نزدیکترین موجودات زمینی به خورشید دانسته می شده است. نقش خورشید و شاهین، پس از مدتی در یکدیگر ادغام می گردند و نگاره گوی بالدار را بر می سازند. در هنر مصر باستان، نگاره «هُـروس» (خدای خورشید) با سری به مانند شاهین نشان داده می شده است.
ادامه مطلب...
بانوان تاریخ ایران زمین

دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است
ادامه مطلب...
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
۱. روش کوزه ایی :همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲. روش عرفانی :چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
ادامه مطلب...
انگیزه های ادامه تحصیل در ایران
Digite
Studio 45
ادامه مطلب...
|
| |
| راجع به زندگی گذشته اش که مربوط به سالهای دور می شود قصه می گوید و گاهی توقف نموده اشکهای چشمانش را با گوشه چادرش خشک میکند... | |
|
در سن چهار سالگی با شوهر سی ساله عروسی کرده بعد از سالها لت و کوب و صد ها جراحت در بدن کوچکش از خانه شوهر فرار نموده فعلآ در یک یتیم خانه کابل با اندکی مهر ومحبت آشنا شده |
دنباله مطلب در ادامه مطلب .....
ادامه مطلب...
عصمتیان را به مقام جلال
جلوه، حرام است مگر با حلال
دیده به هر روی نباید گشاد
پای به هر کوی نباید نهاد
******
با حیاترین کلمه (( فاطمه )) است.
******
چیست این آرایش و الگو و مد
چیست این سرگشتگی در کار خود
چیست این پیراهن و شلوار تنگ
چیست این تن پوشش هفتاد و دو رنگ
******
پدرم گفت: گل از رنگ و لعابش پیداست
و زن مؤمنه از طرز حجابش پیداست
******
حیا صدف تقواست.
******
زود باوربودن دوشیزگان
با اکاذیب پسرهای جوان
عامل ده ها فضیحت میشود
مانع کسب فضیلت میشود
******
زن بسان نخل بود در باغ و بستان جهان
مرد ، او اندر مثل باشد چو شخص باغبان
باغبان باید که دیواری کشد بر دور باغ
تا گلشن ایمن شود از دستبرد این و آن
******
در خیابان چهره آرایش مکن
از جوانان سلب آسایش نکن
زلف خود از روسری بیرون مریز
در مسیر چشمها افسون مریز
|
پايگاه اطلاعات علمي:فهرست نشريات فارسي مصوب گروه علوم انساني
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
|
|
|
بانك اطلاعات نشريات كشور: فهرست نشريات همراه با متن کامل يا گزيده مقالات |
|
|
| |
|
پايگاه مجلات تخصصي نور |
|
|
دانشنامه رشد |
|
|
پايگاه اطلاعات علمي (جهاد دانشگاهي) |
|
|
| |
|
| |
|
جهاددانشگاهي |
|
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
۴. قواعدي در روش شناسي علمي ـ مطالعات علوم اسلامي
۶. پرسش تحقيق :
۷. فرضيه ي تحقيق – در حوزه ي مطالعات علوم اسلامي:
۸. تعریف اصطلاحات و واژگان یک نوشتار علمی
۱۰. چگونه ببينيم؟
با سلام به همه دوستان .
خداوند قرآن را (کتاب ) و (ذکر) مبارک نامیده و آن را در شب مبارکی نازل کرده است . کتاب مبارک یعنی کتابی که خیر ، برکت و فایده آن دائمی است . با دقت در معنای این صفت به خوبی معلوم می شود که ارزش و فایده قرآن کریم دائمی و جاودانه است و هر زمان می گذرد برکت و عظمت قرآن در جهت هدایت و سعادت انسان بیشتر روشن می شود .
قرآن کتاب روشن و روشنگر و برای همه مردم هدایت است، ولی خردمندان و تقوا پیشگان از آن بیشتر پند و اندرز می گیرند .
خداوند همه مردم را به تدبّر و اندیشه درقرآن دعوت می کند و می فرماید اگر این کتاب از سوی خدا نبود حتماً در آن اختلافهای زیادی وجود داشت .
قران از یک سوی عمیق ترین معارف و حقایق را درباره شناخت خداوند بیان نموده و از سوی دیگر با مثل ها و پند و اندرزهایی زمینه هدایت را برای عموم مردم فراهم کرده است .
قرآن دارای چنان عظمتی است که اگر بر کوهی نازل می شد ، آن کوه از خشیت الهی فرو می پاشید .این مثل ها برای ان است که مردم هر چه بیشتر در قران تفکر و اندیشه کنند .
قرآن می فرماید که پیامبر وظیفه راهنمایی و هشدار دارد ، سود هدایت و زیان گمراهی هر کس به خود او می رسد . با این حال کافران و مشرکان کوردل ، هر گاه آیه و تذکر جدیدی نازل می شد از آن روی بر می گرداندند و آن را تکذیب می کردند .خداوند می فرماید به زودی کیفر استهزاء و مسخره کردن آیات الهی را خواهند دید
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
-گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
-گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم. گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است... ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این میشود همان زمان شاه. پس مردم برای چه انقلاب کردند؟
(امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132)
آن داستان هم اینگونه بوده است که این چک حدود یک ماه قبل صادر شده بود. ازمحل صدور تا دفتر من فاصله اش چقدر بود؟ حدود 200 متر. من نیازمند به اون چک بودم، زندگی من فقط با حقوق دولتی تامین می شود.
جهان - علی کردان با اشاره به استیضاح خود گفت: رای اعتماد و استیضاح حق طبیعی نمایندگان است این عین قانون است، عین دموکراسی است و من هم آن را می پذیرم. اما من به اتهامی استیضاح شدم که بخشی از امضا کنندگان همان اتهام را دارند.
وی افزود:یکی از امضا کنندگان استیضاح بنده رسما رفته از انگلیس از همان دانشگاه آکسفورد با پرداخت سی میلیون تومان، مدرک خریده و الان هم با منافقین ارتباط دارد
وی در ادامه گفت:یکی از امضا کنندگان که سردمداری استیضاح را داشت پایان نامه دانشگاهی اش را از کتاب یکی از شخصیت های بزرگ کشور برداشته ...یکی از استیضاح کنندگان که سخنرانی قهاری می کرد فوق لیسانس مورد تایید وزارت علوم را ندارد... یکی از امضا کنندگان سه نوبت از حق ایثارگری استفاده کرد و رفته در این سه نوبت ار دانی ترین مراحل تخصصی تحصیلی به عالی ترین مراحل تخصصی تحصیلی رسیده چرا به تخلفات او نمی پردازید؟ من می گویم یک شهر و 2 نرخ نمیشه عدالت رو باید رعایت کنید.
خبرنگار ما پرسید آقای کردان شما قبلا در مورد آقای رحیمی هم گفته بودید که مدرک او هم جعلی است، آیا این موضوع را تائید می کنید؟
بنده چنین مطلبی رو عرض نکردم آقای رحیمی خودشون در قید حیات هستند می توانید از خودشان بپرسید.
بسیار کار خوبی کردید که این نامه را منتشر کردید. شما مطمئن باشید 51% به نفع ما کار کردید 49% به نفع خودتان. یکی از اشکالاتی که مردم ایران دارند این است که می گویند مدیران باید در عین توجه به احکام الهی قاطع تصمیم بگیرند. من جزء مدیرانی هستم که حد اقل کسی تا امروز راجع به مدیریتم حرف منفی نزده است. آن داستان هم اینگونه بوده است که این چک حدود یک ماه قبل صادر شده بود. ازمحل صدور تا دفتر من فاصله اش چقدر بود؟ حدود 200 متر. من نیازمند به اون چک بودم، زندگی من فقط با حقوق دولتی تامین می شود. اگر غیر از این است سایت جهان را ماموریت می دهم در سراسر جهان غیر از حقوق هر چیزی گیر آورد حتما منتشر کند. چون یک چیز دیگر هم شنیده بودم خیلی علاقمند بودم حتما منتشر کنید در مورد درمان من بود تا من جواب بدهم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. ولی حیف که منتشر نکردید!
اما در آن نامه منظورم از سگ، کارمندان نبودند بلکه منظورم این بود که ما باید از این به بعد سگ هایی تربیت کنیم پول یاب، بجای مواد مخدر یاب و تروریست یاب، باید سگ های پول بو کش تربیت کنیم. من به کی توهین کردم؟ سایت شما همه را می زد. در عین حال همان قدری را هم که زد من نظرسنجی کردم 51% من منفعت بردم از جنابعالی و از همه دوستان و از این بابت تشکر می کنم، 49% هم شما منفعت بردید متشکرم.
کردان در پایان این گفتگو درباره مسئولیت خود در دولت گفت: این سوال چون سوال همه است قبلا هم جواب دادم من کارمند رسمی صدا و سیما هستم مامور به خدمت در ریاست جمهوری. به عنوان یک کارشناس در ریاست جمهوری کار می کنم کاری که به من ارجاع بشه انجام می دهم اگر هم مشورتی از من خواسته شود مشورت می دهم. به طور مشخص من کار کارشناسی می کنم در دفتر آقای رییس جمهور.
http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/magmagclub/articleid/609735/»+کردان%3A+استیضاح+کننده+من+30
ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب ...شوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چون ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند. برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند. ... ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند. ... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند. تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند. عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند. این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده! تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.
سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و ...آخوندلیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.
...
مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند... (صادق هدایت)
حسن نامي وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت. سبب گريهاش را پرسيدند، گفت: من مردغريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه ميكنم، مردم ده او را به شغل كشاورزي گرفتند. شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه ميكند، گفتند حسن آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا كردي، گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن داريد و ميتوانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه ميكنم. بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانهاي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب باز ديدند دارد گريه ميكند. وقتي علت را پرسيدند گفت: هر كدام از شماها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم ميخوابم. مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند. ولي باز شب هنگام حسن آقا داشت گريه ميكرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما سيد هستيد و من در ميان شما اجنبي هستم. به دستور كدخدا شال سبزي به كمر او بستند تا شايد از صداي گريه او راحت شوند ولي با كمال تعجب ديدند او شب باز گريه ميكند،
وقتي علت را پرسيدند گفت: بر جد غريبم گريه ميكنم و به شما هيچ ربطي ندارد!!!
برای اولین قدم همیشه نباید انتظار بهترین قدم را داشت و یا بعد از آن نتظار بهترین نتیجه اما در میان تمام نا بهترینها شکل تازه ای آفرینش پیدا می کند و تصویر جدید تنها تقابل بین بیرون و درون است .
در اولین قدم هنگامی که رو در روی آیینه می ایستی به خودت می گویی این حقت نبود که شکست را تجربه کنی و یا با جملاتی نظیر چرا اینگونه شد مواجه می شوی اما نیرویی درونی که شاید امواج آتشین کائنات باشد برجانت جانت نهیب می زند که ادامه دهی و هرگز ناامید نگردی .
ناامیدی ابتدای جاده ای که قدم گذاشتی نیست بلکه یک راه انحرافی برای نرسیدن به خواسته هائیست که می توانی به آن دست یابی . به یاد داشته باش انگیزه هایت همیشه نهایت رسیدن نیست و ناامیدیت تسکین بخش تشویش هایت نخواهد بود . تلاش مصرانه تو یعنی تکامل آرزوهایی که هنوز تصویری سیاه و سفید دارند و اشتیاقی که رنگارنگ رویاهایی بزرگ می گردند . عبورت را هموار و تفکرت را آهنگین خواهد ساخت ترانه ای که در مسیر متوازن نواخته می گردد . سازهای ذهنت را با قلبت همنوا ساز و بگذار موسیقی ایده هایت جهان را متبلور گرداند .
تبلور تو یعنی تابناکی جهانی که به ظاهر تیره به چشم می آید . خودت را نورانی ساز در ایده هایی که نبض زندگی را در روح و جانت شهاب باران می سازد
ایران
طی سالهای مختلف
گریه خنده تاسف فاجعه ......

ايميل فارسي ميلفا
پدال: همه چيز درباره خودرو
كتابخانه مجازي پيدياف كده
سايت جامع مقالات و آموزش ايرانيان
آموزش گلف (فدراسيون گلف ايران)
amozeshvideo.asp
پيشبيني مسابقات فوتبال
قرآن الكترونيكي
سايت هواشناسي ايران
بازيهاي رايگان آنلاين
جستجوگر فارسي نتكاو
اطلاعات،نقشه و GPS شهرهاي ايران
در بازگشت از كلیسا، جك از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی آیا می شود هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس جواب می دهد: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «جناب كشیش، می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش می رود و می پرسد:
«آیا وقتی در حال سیگار كشیدنم می توانم دعا كنم ؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
تاریکی پیش از سحر به چه معناست ؟ اغلب پیش از موفقیت عظیم ، شکست ظاهری رخ می دهد . گویی همه جریانها بر خلاف مسیر طبیعی خود پیش می روند و افسردگی ژرفی بر هوشیاری انسان سایه می افکند . در این حال تردیدها و ترسهای روزگاران ، از ذهن نیمه هوشیار آدمی سر بر می کشند . این اموال کهنه و متروک ذهن نیمه هوشیار به سطح می آیند که به بیرون افکنده شوند . در این زمان است که انسان باید چون یهو شافاط سنجهایش را بر هم بکوبد و شکر کند که نجات یافته است . (حتی اگر به ظاهر در محاصره دشمن باشد . و دشمن یعنی گرفتار تنگدستی ، بیماری ، یا هر وضعیت ناخوشایند دیگر) و اما چقدر باید در تاریکی ماند ؟ آنقدر که بتوان در تاریکی دید و سپردن بار ، این توانایی را به آدمی می دهد که در تاریکی ببیند .« این بار را به الوهیت باطنم می سپارم و خود بی خیال و رها به سر می برم .»
برای تاثیر بر ذهن نیمه هوشیار ، نشان دادن ایمان فعال همواره ضروری است . « ایمان اگر با عمل همراه نباشد مرده است » هنگامی که عیسی مسیح به جماعت خود فرمود تا بر سبزه ها نشستند و پنج نان و دو ماهی را گرفته و به سوی آسمان نگریسته برکت داد ، ایمان فعال خود را نشان داد . زیرا هنوز آنقدر فزونی نیافته بود که پنج هزار تن را اکتفا کند
اغلب روانشناسان بر این اعتقاد هستند که اکثر مشکلات ما انسانها از نیمه تاریک وجودمان یا سایه امان ناشی می شود . خانم دبی فورد کتابی تحت عنوان نیمه تاریک وجود نوشته اند که بارها و بارها به من توصیه شده بود که حتما این کتاب را مطالعه کنم . در این کتاب زیبا و جذاب خانم دبی فورد از تجربیات زندگی خود و دوستان نوشته اند ایشان در این کتاب خود را این طور معرفی می کنند:
سیزده سال پیش ، روزی خود را بر سنگفرش مرمرین و سرد حمام یافتم. بدنم درد می کرد و نفسم بدبو بود .شبی دیگر آکنده از خوش گذرانی و مصرف مواد مخدر و در پی آن داشتن حالت تهوع را سپری کرده بودم . برخاستم و خود را در آینه نگاه کردم . می دانستم که دیگر نمی توانم به این وضع ادامه دهم . با وجودی که 28 سال از عمرم می گذشت ، هنوز انتظار داشتم کسی از راه برسد و حال مرا خوب کند، اما آن روز صبح متوجه شدم که قرار نیست کسی بیاید ، نه مادرم ، نه پدرم و نه حتی شاهزاده رویاهایم سوار بر اسبی سفید! در اعتیاد تا جایی پیش رفته بودم که باید تصمیم می گرفتم بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنم . هیچ کس دیگری نمی توانست به جای من این تصمیم را بگیرد و هیچ کس دیگری نمی توانست درد و رنجم را از بین ببرد ،هیچ کس به جز خودم نمی توانست مرا یاری کند.از زنی که روبه روی خود در آینه دیدم ،وحشت کردم . هیچ نمی دانستم او کیست ، به گمانم نخستین بار بود که او را می دیدم . خسته و ترسان دست به تلفن بردم و تقاضای کمک کردم . از آن پس زندگی ام به شدت دگرگون شد.
و اکنون خلاصه از قسمت اول کتاب به نام دنیای بیرون و دنیای درون:
اغلب ما هنگامی که تاب و تحمل درد و رنج را نداریم در مسیر رشد و تکامل گام برمی داریم. نیمه تاریک وجود ازآن بخش از شخصیت ما پرده برمی دارد که روابط ما را به بن بست می کشد ، روح ما را می کشد و مانع از تحقق رویاهایمان می شود .این بخش سایه نام دارد .سایه شامل تمام آن بخش از ویژگیهای ما است که سعی می کنیم پنهان یا نفی کنیم .به جای سرکوب کردن سایه هایمان ، باید آن جنبه هایی را که از آنها وحشت داریم ببینیم ، آشکار کنیم ، بپذیریم و در آغوش گیریم.یعنی بپذیریم که این جنبه ها به ما تعلق دارد . سایه ما شخصیت اصلی ما را در بردارد . احساسات سرکوب شده ما نیاز دارند تا به سایر بخش های وجودمان بپیوندند . این احساسات فقط هنگامی زیان بخش هستند که سرکوب شده باشند و در این صورت ، در نامطلوبترین موقعیت ها بیرون می جهند . این حملات ناگهانی ، ما را در حساسترین موقعیت های زندگی درمانده می کنند . هنگامی که با سایه خود آشتی می کنید ، زندگی شما دگرگون می گردد . آن هنگام که سایه خود را در آغوش می گیرید ، دیگر لازم نیست در ترس به سر ببرید .
همه انسانها با ساختار احساسی سالم به دنیا می آیند . ما در بدو تولد خود را می پذیریم و دوست داریم . پیش داوری نمی کنیم که این ویژگیهایمان خوب و آن ویژگیها بد است . اما به تدریج که بزرگتر می شویم ، خلاف اینها را از اطرافیانمان یاد می گیریم .آنها به ما می گویند که چگونه رفتار کنیم و چه هنگام بخوریم و بخوابیم . به این ترتیب ما تمایز گذاشتن را آغاز می نماییم و دقت می کنیم که آیا به گریه های ما به سرعت پاسخ داده می شود و یا اصلاً پاسخی داده نمی شود . به تدریج می آموزیم که چه رفتاری سبب می شود تا قبولمان کنند و چه رفتاری موجب طرد ما می گردد .می آموزیم که آیا به اطرافیانمان اعتماد کنیم و یا از آنها بترسیم . ما ثبات و بی ثباتی را می آموزیم . می آموزیم که چه ویژگیهایی در محیطمان قابل قبول و چه ویژگیهایی غیر قابل قبول است .این آموزش ها مرحله به مرحله ما را از زیستن در لحظه دور می کند و مانع از آن می شود که خود را آزادانه ابراز کنیم .
نیل دونالد والش در کتاب گفتگو با خدا می گوید :« احساس عشق کامل به رنگ سفید شبیه است .» بسیاری گمان می کنند که سفید به معنای بی رنگی ست ، در حالی که سفید تمامی رنگها را در بردارد. سفید از ترکیب همه رنگها ایجاد می شود . به همین ترتیب ، عشق نیز فقدان احساساتی از قبیل نفرت،خشم،شهوت،حسادت و پنهانکاری نیست ، بلکه حاصل جمع تمامی احساسهاست ، حاصل جمع هر آنچه که هست .
بسیاری از ما با این باور بزرگ شده ایم که افراد برخی ویژگیهای بد و برخی ویژگیهای خوب دارند و برای آن که قبولمان داشته باشند، باید خود را از شر صفات بد رها سازیم و یا دست کم آنها را پنهان کنیم . آن هنگام که شروع به درک فردیت می کنیم ، همان هنگام که تفاوت بین انگشتانمان را با نرده تخت خواب متوجه می شویم و خود را از پدر و مادرمان جدا می بینیم، این شیوه تفکر را به کار می بندیم . بسیاری از ما می ترسیم به درون خود بنگریم و این ترس ، ما را وادار کرده است چنان دیوارهای قطوری بنا کنیم که دیگر به یاد نمی اوریم ، در اصل چه کسی هستیم.
عاشق کل است و خود کل است او عاشق خویش است و عشق خویش جو(مولانا جلال الدین )
یونگ درک اصلی خود را از سایه این طور بیان می کند:« سایه ، آن کسی است که شما نمی خواهید باشید.» او معتقد بود که یکپارچه شدن با سایه،تاثیری والا و بنیادی دارد که ما را در بازشناسی منشای عمیق تر زندگی معنوی خود توانا می کند.یونگ می گوید: « برای این یکپارچگی ما مجبور هستیم با بدیها دست و پنجه نرم کنیم ، با سایه روبه رو شویم و با اهریمن درهم آمیزیم ، هیچ راه دیگری وجود ندارد.»
برای بیرون آوردن روشنایی باید به درون تاریکی رفت . هرگاه احساس یا میلی را سرکوب می کنیم ، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می نماییم . با نفی زشتی های خود ، از زیبایی هایمان می کاهیم ، با نفی ترس خود ، از شجاعتمان کم می کنیم و با نفی حرص و آز خود ، بخشندگی مان را کاهش می دهیم. جهان ، آینه ای برای بازتاب درون ماست . هنگامی که بتوانیم خود را بپذیریم و ببخشیم ، خود به خود می توانیم دیگران را نیز بپذیریم و ببخشیم.
خواه ناخواه، هر انسانی سایه ای دارد . سایه چهره های گوناگون دارد:ترسو،زیاده خواه،خشمگین، کینه توز، پلید،خودخواه،فریبکار،تنبل، سلطه جو،متخاصم،زشت ، نالایق،بی ارزش،ناتوان، عیبجو،موشکاف و ...
اگر نمی توانید این سایه را ببینید ، در این باره از افراد خانواده یا همکاران و آشنایان خود بپرسید تا آنها به شما بگویند .
ما همه ویژگیهای متضاد با یکدیگر را در درون خود داریم. ما دارای همه احساسات و وسوسه های انسانی هستیم . ما باید تمامی آنچه هستیم ، اعم از خوب و بد ، تاریک و روشن،توانا و ناتوان،درستکار و نادرست را آشکار کنیم ،بپذیریم و در آغوش بگیریم .اگر شما معتقدید که ناتوان هستید، پس باید به جست و جوی ویژگی های متضاد آن بروید و توانایی خود را بیابید. اگر ترس بر شما حکمفرماست، باید به درون خود رجوع کنید و شهامتتان را باز یابید. اگر مظلوم هستید، باید ظالم درون خود را پیدا کنید.این حق طبیعی شماست که کامل باشید و همه چیز را در برگیرید.فقط کافی است دیدگاه خود را دگرگون نمایید و قلبتان را باز و پذیرا کنید . هنگامی که بتوانید تاریک ترین و پنهانترین ویژگی های خود را با روی گشاده بپذیرید و بگویید : من آن هستم ، آنگاه می توانید به روشن بینی حقیقی برسید.
هنگام رویارویی با نیمه تاریک وجود خود نخستین تمایلی که در ما ایجاد می شود آن است که رویمان را برگردانیم و سپس سعی می کنیم با آن ویژگیها وارد معامله شویم تا ما را رها کند . این ویژگیها همچون توپهای پلاستیکی بزرگی هستند که می خواهیم آنها را با فشار زیر آب نگاه داریم ،اما به محض آن که فشار را کم کنیم بیرونی می جهند.ما انتخاب کرده ایم که به بخش هایی از وجود خود اجازه بودن ندهیم و در نتیجه مجبور هستیم انرژی روانی بسیاری را صرف پنهان نگه داشتن آنها کنیم . کار کردن روی سایه ، کار فکری نیست ، بلکه سفری از ذهن به سوی قلب می باشد .
در آغوش کشیدن ویژگیتان به معنای دوست داشتن آن ویژگی به این مفهوم است که اجازه می دهید ان ویژگی در کنار سایر خصوصیات شما حضور داشته باشد و آن را با ارزش تر، یا کم ارزشتراز سایر جنبه های خود نمی شمارید.به عنوان مثال کافی نیست بگوییم : می دانم سلطه جو هستم . باید درک کنیم که ویژگی سلطه جویی چه درس و موهبتی برای ما دارد و آن را به دیده مهر و احترام بنگریم .ما گمان می کنیم هر چه الهی است باید بی نقص باشد . این تصور نه تنها اشتباه است ، بلکه درست خلاف این واقعیت است : الهی بودن ، یعنی کامل بودن و کامل بودن ، یعنی همه چیز بودن ، مثبت و منفی، نیک و بد، مقدس و پلید! یونگ می گوید: طلا در تاریکی نهفته است .
تمرین:
برای انجام این تمرین باید آرام باشید. تلفن را قطع کنیدو خود را کاملاً به روند تمرین واگذارید.دست کم یک ساعت برای انجام این تمرین وقت بگذارید.لباس راحت بپوشید و درجایی از خانه که دوست دارید بنشینید.دفتر یادداشت و قلم مورد علاقه تان را در دسترس بگذارید. هر گاه آماده شدید ، چشمان خود را ببندید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید ، 5 شماره آن را نگه دارید و سپس به آرامی از راه دهان خارج نمایید .بدن خود را با تنفس آرام کنید . به تنفس ادامه دهید و همه حواستان را به ان معطوف نمایید . این یکی از بهترین راههای آرام کردن ذهن است .
در همان حال که چشمانتان بسته است ، تجسم کنید به آسانسوری وارد می شوید و در را می بندید. یکی از دگمه های آسانسور را فشار دهید و هفت طبقه پایین بروید.تجسم کنید که به اعماق آگاهی خود می روید. در باز میشود و شما باغی زیبا و روحانی را مشاهده می کنید . سعی کنید همه جزئیات را به روشنی در نظر بیاورید . به درختان ، گلها و پرنده ها توجه کنید. آسمان چه رنگی است؟ گرمای هوا را حس کنید.چه لباسی پوشیده اید ؟ خود را به زیباترین و جذابترین وجه تجسم کنید . کفشهایتان را از پا درآورید و زمین را زیر کف پای خود حس کنید. دقیقه ایی به پیرامون خود نگاه کنید و ببینید چه چیزهای دیگری در باغ شما وجود دارد .پس از آنکه باغ را آفریدید ، مکان مراقبه را تجسم کنید که در آنجا می توانید همه پاسخ هایی را که می خواهید، دریافت کنید.اینک توجه خود را بر تنفس معطوف کنید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. خود را به سطح هوشیاری آرام و عمیق ببرید.اکنون به این پرسش پاسخ دهید. پس از پاسخ به هر پرسش، لحظه ای چشمانتان را باز کنید و پاسخ ها را در دفتر یادداشت بنویسید.بهترین روش آن است که هر چه را که به فکرتان می رسد ، سریع یادداشت کنید . هیچ پاسخی درست یا غلط نیست ، پس نگران آنچه می نویسید ، نباشید و بگذارید هر آنچه لازم است به این ترتیب پایدار،احساس و ابراز شود . پس از پاسخ به پرسش نخستین ، چشمانتان را ببندید، به باغتان بازگردید و در مکان مراقبه خود بنشینید . اینک دو بار آرام و عمیق نفس بکشید . حالا پرسش بعدی را از خود بپرسید. به همین ترتیب ادامه دهید و در این روند ، شتاب نکنید.
1- از چه چیزی از همه بیشتر می ترسم؟
2- چه جنبه هایی از زندگی ام به دگرگونی نیاز دارند؟
3- با خواندن این کتاب می خواهم به چه نتیجه ای برسم ؟
4- از همه بیشتر می ترسم دیگران چه مطلبی را درباره من بفهمند؟
5- از همه بیشتر می ترسم چه مطلبی را درباره خودم بفهمم؟
6- بزرگترین دروغی که تا کنون به خودم گفته ام ،کدام است؟
7- بزرگترین دروغی که تا کنون به دیگری گفته ام، کدام است؟
8- چه مانعی مرا از انجام کارهایی که لازم است برای دگرگونی زندگی ام انجام دهم،باز می دارد؟
پس از پایان این تمرین به خود فرصت دهید تا هر چه به فکرتان می رسد،یادداشت کنید.سپس دقیقه ای به شهامتی که برای انجام این تمرین نشان دادید و تلاشی که کردید ، بیندیشید و از خود تقدیر کنید.
آن هنگام که درک کنید هر آنچه که در دیگران می بینید ، در خود دارید، کل دنیای شما دگرگون می شود .
هدف ما این است که هر آنچه که در دیگران دوست داریم و یا از آن بیزاریم ، بیابیم و در آغوش بگیریم.
هنگامی که این جنبه های طرد شده خود را باز پس می گیریم ، به جهان درون راه می یابیم.به محض آنکه با خود به صلح برسیم ، با جهان به صلح خواهیم رسید .
ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم ، یا ببینیم و خود ، آن نباشیم . ما نمی توانیم صفتی را که در خود نداریم ، در دیگری تشخیص دهیم.
اگر از شجاعت کسی به وجد می آیید ، به دلیل آن است که در وجودتان ویژگی شجاعت را دارید و اگر گمان می کنید کسی خودخواه است،مطمئن باشید شما هم می توانید همان اندازه خودخواهی نشان دهید.زن و مرد از این منظر مساوی آفریده شده اند که هر دو از تمامی ویژگیهای بشری برخوردار هستند.
جان ولوود در کتاب عشق و بیداری، جهان درون ما را به کاخی تشبیه می کند . کاخی بسیار بزرگ با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ، مجسم کنید که یکا یک اتاقهای آن در حد کمال است و هر کدام هدیه خاصی را در بردارد.هر اتاقی نشانه یکی از جنبه های شما و یکی از اجزای تشکیل دهنده کاخ کامل است . در کودکی وجب به وجب کاخ خود را بی هیچ خجالت و یا قضاوتی گشتید و شجاعانه ، موهبت و معمای موجود در تک تک اتاقها را جست و جو کردید. آن دوران هر اتاق اعم از اتاق خواب،دستشویی، زیرزمین، انباری را عاشقانه پذیرفتید. در آن هنگام هر اتاقی برایتان بی همتا و کاخ شما سرشار از روشنایی، عشق و شگفتی بود.
تا آن روزکه کسی به کاخ شما آمد و گفت که آن اتاق نقصی دارد و شایسته این کاخ نیست. او گفت: اگر می خواهی کاخی بی نقص داشته باشی، باید در آن اتاق را قفل کنی! و شما که خواهان عشق و پذیرفته شدن بودید، به سرعت در آن اتاق را بستید. به مرور زمان افراد بیشتری به کاخ شما آمدند و هر کدام نظر خود را درباره اتاقها گفتند ، یکی این اتاق را دوست نداشت و آن یکی ، آن دیگری را. به تدریج اتاقها را یک به یک بستید.اتاقهای بی همتای شما از روشنایی درآمده، به تاریکی فرو رفتند و بدین سان چرخه ای آغاز شد!از آن پس بنا به دلایل گوناگون درهای بیشتری را بستید. دری را بستید ، چون می ترسیدید و در دیگری را بستید، چون به گمان شما آن اتاق بیش از اندازه جسور بود. خلاصه تمام اتاقهایی که مطابق معیار جامعه و یا آرمانهای شما نبودند بستید.
آن روزهایی که کاختان نامحدود و تابناک و هیجانی بود گذشت. دیگر به یکایک اتاقهای خود هم اندازه عشق نمی ورزیدید و آنها را ستایش نمی کردید.با گذشت زمان بتدریج وجود آن اتاقهایی را که بسته بودید، فراموش کردید. در ابتدا متوجه نبودید چه می کنید، اما کم کم اینکار عادت شد .خیلی زود متوجه شدید که فقط در چند اتاق زندگی می کنید.بسیاری از ما در اتاقهای بسیاری را بسته ایم و فراموش کرده ایم که روزگاری کاخ باشکوه بودیم. به تدریج پذیرفتیم که ما فقط یک خانه کوچک دو اتاقه و مخروبه هستیم.
اکنون مجسم کنید ، کاخ شما مکانی است که تمامی وجودتان را چه خوب و چه بد در خود جای می دهد و همه ویژگیهای موجود در این سیاره در شما یافت میشود.خلاقیت،لطافت،عشق،اصالت،زیاده خواهی،درستی،سلامت،اعتماد به نفس،جذابیت،قدرت،خجالت،بی مهری،تنبلی،بیماری و بدی از جمله اتاقهای کاخ شما هستند.هر اتاق بخشی ضروری از ساختمان است و نقطه مقابل هر اتاق نیز در جایی از کاخ شما وجود دارد.فقط از طریق باز کردن یکایک اتاقهای کاخمان است که به بی همتا بودن وجود خود پی می بریم.اگر حقیقتاً خواهان آن هستید که مسیر زندگی خود را دگرگون سازید، باید درون کاختان بروید و درها را یکی یکی باز کنید.باید جهان درونتان را جست و جو کنید و آنچه را که طرد کرده اید ، باز پس گیرید.
خانم دبی فورد در مورد تجربیات خودش در این زمینه اینطور می نویسد: هنگامی که جست و جو در جهان درون را آغاز کردم ، به نظرم کاری غیرممکن آمد.باور داشتم که نمی توانم ولگرد یا قاتل باشم. واقعا نمی خواستم بپذیرم که همه ویژگیهای جهان را دارم.هر چه بیشتر نگاه می کردم شباهت کمتری بین خودم و افرادی که در نظرم خطا کار بودند، می دیدم و در نتیجه هدف من این شد که ببینم چگونه ممکن است جهان در درون من باشد.هر بار چیزی یا کسی را می دیدم که دوست نداشتم، به خودم می گفتم : من هم همین گونه هستم.آنها در درون من هستند.ماه اول به کلی ناامید شدم ، چون حقیقتاً نمی توانستم هیچ کدام از آن ویژگیهای بد را در خود ببینم.تا آنکه یک روز همه چیز دگرگون شد. متوجه شدم منظور این نیست که افراد دیگر در من وجود دارند، بلکه همه ویژگیهایی که دیگران ابراز می کنند، در من نیز هست.اینک برایم روشن شد که باید روی آن ویژگیهای دیگران که مرا ناراحت می کند ، دقت کنم. متوجه شدم، اینها همان اتاقهایی هستند که بسته بودم. آنگاه خود را جای شخصیت هایی که در من نفرت و انزجار ایجاد می کردند، گذاشتم. پذیرفتن برخی از آنها دشوارتر از برخی دیگر بود و به زمان بیشتری نیاز داشت، اما سرانجام به استثنای چند مورد توانستم همه آن شخصیتها را در خود ببینم. به مرور زمان آن صدای درونی که پیوسته همه چیز و همه کس را پیش داوری می کرد، آرام گرفت.متوجه شدم زمانی افراد را مورد پیش داوری قرار می دهم که نمی توانم برخی از حالات یا رفتار آنها را در خود ببینم.دستتان را دراز کنید و با انگشت به کسی اشاره کنید، می بینید که یک انگشت شما متوجه آن شخص است ، اما سه انگشت دیگر، خودتان را نشانه رفته اند.هر گاه دیگری را سرزنش می کنیم، در واقع آن ویژگی را در خود نفی می کنیم. تا هنگامی که خود را نمونه کوچکی از کل هستی نبینید، به صورت فردی مجزا به زندگی ادامه خواهید داد. در این حالت برای یافتن پاسخ و راهنمایی به جای درون به بیرون رو می آورید و در مورد آنچه خوب یا بد است، پیش داوری می کنید.
تمرین:
ابتدا تلفن یا هر چه حواستان را پرت می کند، قطع کنید. پخش موسیقی ملایم می تواند آرامش بخش باشد. اکنون چشمانتان را ببندید و نفس آرام و عمیقی بکشید.ذهنتان را به کمک تنفس آرام کنید و خود را به جریان دم و بازدم بسپارید.پنج نفس آرام و عمیق دیگر بکشید.
۱- دیدار با وجود مقدس خود:
آسانسوری را در درون خود مجسم کنید، وارد آن بشوید و هفت طبقه پایین بروید. اینک از آسانسور بیرون بیاید و باغ زیبایتان را مشاهده کنید. در باغ بگردید و به گل ها و درخت های اطراف توجه کنید. پرنده ها نغمه خوان هستند. روز زیبایی است. به یاد آورید که درباغ خود راحت و ایمن هستید. لحظه ایی درنگ کنید و نفس عمیقی بکشید و زیبایی باغ مقدستان را به درون جذب کنید.گوشه آرامی را برای نشستن پیدا کنید و جایگاه راحتی برای مراقبه فراهم آورید،مکانی که بهترین احساس را به شما می دهد. بنشینید و چشمانتان را ببندید. تا لحظه ایی دیگر یکی از جنبه های وجودتان به سطح آگاهی شما می آید.این جنبه ، بهترین حالت شماست.این جنبه، وجود مقدس شماست.اینک از این وجود باشکوه دعوت کنید تا به طور کامل به آگاهی شما وارد شود. خودتان را مجسم کنید که والاترین توان خود را متجلی کرده اید.حال احساس آرامش می کنید و خاموش، متمرکز و راضی هستید.اکنون از وجود مقدس خود بخواهید که کنار شما بنشیند. دست او را بگیرید و به چشمانش نگاه کنید.از او بخواهید که این هفته در کنارتان باشد و شما را راهنمایی و محافظت کند. سپس از او بپرسید که برای گشودن قلبتان و رها کردن احساسات کهنه و مسمومی که با خود حمل می نمایید، چه باید بکنید؟ اکنون جنبه مقدس خود را در آغوش بگیرید و از او تشکر کنید که به دیدار شما آمده است و قول دهید که دایم در باغتان به دیدار او خواهید رفت.
چشمانتان را باز کنید و درباره آنچه تجربه کردید ، بنویسید. چه دیدید؟ باغ شما چه شکلی بود؟ شما در آنجا چه احساس و قیافه ای داشتید؟ وجود مقدس شما چه شکلی بود و چه گفت؟به خود فرصت کافی بدهید، هر چه بیشتر بنویسید، حکمت بیشتری از طریق شما ابراز خواهد شد. سپس با مداد رنگی تصویر وجود مقدس خود را بکشید. مهم نیست نقاشی شما چگونه باشد، در مسابقه نقاشی شرکت نکرده اید. به خودتان فرصت دهید که دست کم 5 دقیقه نقاشی کنید.
۲- دیدار با سایه خود:
چشمانتان را ببندید و 5 نفس عمیق بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید. تا هنگامی که راحت هستید، نفس را نگه دارید، سپس هر چه آهسته تر هوا را خارج کنید. به یاری تنفس ذهن را آرام نمایید و به اعماق آگاهی خود بروید.تجسم کنید به آسانسور وارد شده ،7 طبقه پایین می روید، در باز می شود و شما با مکانی بسیار کثیف، دلگیر و تاریک روبه رو می شوید. بدترین وضعیت را مجسم کنید.به بوی تعفن آن مکان و کثافت و زباله ای که در همه جا ریخته شده است دقت کنید. برای نمونه ، می توانید در غاری مملو از موش،مار،سوسک و عنکبوت باشید. همان جایی را مجسم کنید که به هیچ وجه دوست ندارید. پس از تصور چنین مکانی به تنفس آرام و عمیق ادامه دهید. به گوشه ای نگاه کنید و پست ترین بخش وجودتان را مجسم کنید. اجازه دهید تا تصویری از بدترین حالت شما در ذهن جا بگیرد. سعی کنید تمامی ویژگیهای این جنبه خود را حس کنید و ببینید: چه شکلی هستید؟ چه بویی دارید؟ چه احساسی دارید؟اکنون بگذارید واژه ای که معرف همان شخص روبه روی شماست ، به ذهنتان بیاید. پس از آن که توانستید او را در این دیدار تا حدودی حس کنید، چشمانتان را باز کنید.واژه ای که به فکرتان می رسد و هر چه را که در این تجسم تجربه کرده اید، بنویسید. حداقل به مدت 10 دقیقه بنویسید . بگذارید هر تفکر یا احساسی که آگاهی شما طی این تجربه داشته است، ابراز شود.
۳- وجود مقدس ، وجود تاریک را در آغوش می کشد:
چشمانتان را ببندید و به باغ مقدس خود بازگردید. محیطی امن و مقدس برای تمرین که در پیش دارید، بیافرینید. این بار نیز با یاری تنفس ذهن را آرام کنید و به اعماق آگاهی خود بروید. همان آسانسور دورنی را سوار شوید و 7 طبقه پایین بروید تا به باغ برسید. در باغ به گردش بپردازید و زیبایی آن را تحسین کنید. جایگاه مراقبه خود را بیابید.هنگامی که احساس آرامش و امنیت کردید، تصویر وجود مقدستان را در نظر آورید و تجسم کنید که از تمامی نور آن برخوردار می شوید.پس از اینکه تصویر پایدار شد ، به درون بروید و جنبه تاریک خود را فرا بخوانید.از وجود مقدستان بخواهید وجود تاریکتان را در آغوش بگیرد.تجسم کنید که عشق، مهر و بخشایش را به سوی نیمه تاریک خود می فرستید.به جنبه تاریک خود بگویید که ایمن است و شما تلاش خواهید کرد تا او را درک کنید و دوست بدارید. هر قدر نیاز دارید به خود فرصت بدهید و اگر سایه شما اجازه نمی دهد در آغوشش بگیرید، ناراحت نشوید . بیشتر اوقات مقاومت ما، در تجسم آشکار می شود. هر روز به درون بروید و آنقدر این کار را تکرار کنید تا او بگذارد در آغوشش بکشید. پس از حدود 10 دقیقه با هر دو جنبه خود خداحافظی کنید و به اتاق بازگردید.
حال تجربه خود را با مداد رنگی بر کاغذ نقاشی کنید. باید حداقل 5 دقیقه وقت برای این کار صرف کنید. پس از پایان نقاشی ، دفتر یادداشت خود را بردارید و دست کم 10 دقیقه درباره آنچه به هنگام مراقبه و نقاشی تجربه کردید ، بنویسید.
اسامی سه نفر را که مورد تحسین و سه نفر را که مورد تنفر شما هستند ، بنویسید.افراد مورد ستایش شما باید دارای ویژگیهایی باشند که مایلید آنها را سرمشق خود قراردهید و افرادی که دوست ندارید ، باید واقعاً شما را ناراحت کنند . آنها باید کاری کرده باشند که از نظر شما وحشتناک به شمار آید. لازم نیست این افراد را از نزدیک بشناسید ، اما اگر چنین هم باشد اشکالی ندارد. آنها می توانند سیاستمدار، هنرپیشه ، نویسنده ، مدد کاری اجتماعی ، موسیقیدان یا قاتل باشند. پس از آنکه فهرست خود را کامل کردید سه ویژگی مورد تحسین و یا مورد نفرتتان را در برابر هر نام بنویسید.سپس بر برگه دیگری در یک سمت همه ویژگیهای مثبت افرادی را که ستایش می کنند و در سمت دیگر ویژگیهای منفی اشخاص مورد تنفرتان را بنویسید.این فهرست منبع خوبی برای پیدا کردن جنبه هایی که از خود طرد کرده اید. می باشد. به دقت یکایک ویژگیهایی را که نوشته اید ، بررسی کنید .در ابتدا برایتان مشکل است که تصور کنید در شما همان ویژگی هایی وجود دارد که برای نمونه در هیتلر یافت می شود . مهم است که کلمه های کلی تری از قبیل قاتل را تجزیه کنید. آنچه باید بپرسید این است که چه نوع شخصی چنین رفتاری را از خود نشان می دهد؟ برای نمونه در مورد قاتل، می توان چنین گفت: کسی که خودخواه و خشمگین است و برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست.اگر جمله ای نظیر برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست . به فکرتان رسید ، آنگاه از خود بپرسید : چگونه فردی برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست؟ شاید پاسخی در این ردیف به فکرتان برسد: بیمار، دیوانه و خودشیفته. نکته مهم در این روند این است که عبارات را به اندازه ای تجزیه کنید تا به واژه یا ویژگی مورد نفرتتان برسید.این ویژگیها را پیدا کنید و ببینید کدام یک از آنها با شما اتصالی می کنند.
نیچه می گوید: ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم ، ولی در این که چگونه آنها را تعبیر کنیم ، موثر هستیم.
اولین گام در کار بر سایه، پرده برداشتن است. پرده برداشتن، نیاز به صداقت فراوانی دارد و شخص باید مشتاق باشد تا آنچه را پیشتر نیم توانست ببیند، در خود مشاهده کند. شناخت شخصیت نهفته در تاریکی ، آغاز یکپارچگی شدن و التیام یافتن است. به یاد داشته باشید که هر کدام از خصلت های منفی شما برایتان موهبتی است و بسیار ارزشمندتر از آن است که گمان می کنید. فقط کافی است به این کار بپردازید تا در مدت کوتاهی به موهبت یکپارچه و کامل بودن، شادمانی و آزادی دست یابید.
۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند..
۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.
۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.
۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.
۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.
۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.
۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.
- اگر به فكر جهانى شدن يا ارتباط كامل با مشتريان هستيد، تجارت الكترونيك، فرصتها و چشم اندازهاى فراوان و جديدى براى شما ارايه مىكند.
بيشتر توجه و علايقى كه در دههى 1990 نسبت به تجارت الكترونيك به وجود آمد، ناشى از اين تفكر بود كه تجارت الكترونيك منبع قابل توجه فرصتهاى درآمدى، چه براى بنگاههاى موجود و چه براى بنگاههاى در شرف تأسيس است. هر دوى مدلهاى B2C (Business - to - consumer) و (Business - to - Business) B2B بهموازات ورود شركتهاى سنتى و شركتهاى جديد تجارت الكترونيك به بازار بهشكل فزايندهاى افزايش يافتند. فرصتهاى درآمدى كه اين مدلها معرفىمىكنند، بىنهايت هستند. با اين همه، امكان درك آنها تنها از طريق تامل در چندينخاصيت طبقه بندى شده كه ناشى از ماهيت تجارت online است، امكانپذير به نظر مىرسد:
- دسترسى بيشتر به مشتريان
- فروش بيشتر به مشتريان موجود
- محصولات قابل حصول و در دسترس الكترونيكى
ادامه مطلب...
چه تفاوتی بین وبلاگنویسی برای خوانندهها و وبلاگ نوشتن برای لینک گرفتن، پول یا «داغ» شدن در سایتهای لینکپراکنی اجتماعی وجود دارد؟
معمولا وبلاگنویسها، چهار دلیل برای نوشتن دارند: خوانندهها، لینک گرفتن، پول و داغ شدن در دیگ. میدانم چه فکر میکنید، دلایل زیاد دیگری هم برای این کار وجود دارد، اما لزوما اینطور نیست!
ادامه مطلب...
چگونه فریبنده و دلربا
باشیم؟
فریبندگی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. این
خصلت اخلاقی به مرور زمان بدست می آید، از آنجایی هر یک از افراد در زمان تولد با
میزان مختلفی جذابیت پا به این دنیا می گذارند می توان گفت که درصد بسیار زیادی از
جذابیت اکتسابی است و با کمی تمرین به راحتی قابل دسترسی خواهد بود. مانند رقصیدن
هر چه بیشتر تلاش کنید، موفق تر خواهید بود. تلاش و توجه تمام و کمال به نیازها و
خواست های دیگران می تواند به شما این اطمینان را بدهد که به چهره یک فرد جذاب
تبدیل شده اید.
مراحل
ادامه مطلب...
سلام نرخی را نمی شناسم
زیرا
هزاران سال خفته بودم
خواستم به دیدار آیم
درختان فلزی کاشته بودند
گم کرده ام
خودم و حتی کیف رنگم را
جا گذاشته ام قلب شیشه ایم را
من رفتم
از شهر درختان فلزیت
و حال در بین جماعت دروغین بسیار تنهایم
پیراهن چهار خانه
و تعارفات کودکانه در صف مینی بوس
جا مانده اند
آنان را ندیده ای؟
صداقتم در پیراهن بود
آن را جا گذاشته ام؟
پوستین مادیم و چند تل استخوان بر من مانده اند
به دیدارت خواهم آمد
با یک نسیم
آرام و بی صدا
صدایی شنیده ایی
باور مکن
زیرا صدا نغمه ی دیوار درون تهی است
و سکوت سنگین است.
من با سکوت میروم
اما دوباره می گویم
پیراهن چهار خانه ام را جا گذاشته ام
آن را ندیده اید؟
صداقتم در پیراهن بود
ادامه مطلب...
در هر كرانه اين شهر بي تپش
سگ هاي زنجيري
سگ هاي دست آموز
در چشمهاي بيدار،
ترس را نشانده اند
آنها، هر روز ميدرند
هر روز مي برند
و پاداش
از دست گرگ پير ميگيرند
در پايتخت غارت و خون
سگهاي زنجيري
بر گرد گرگ پير
به حراست نشستهاند.
زنده ياد دکتر علی شريعتی
ترجمان فاجعه
احمد شاملو
صحنه چه می تواند گفت
به هنگامی که از بازیگر و بازی تهی است ؟
اینجا مطلقِ زیبایی به کار نیست
که کاغذِ دیوارپوش نیز
می باید زیبا باشد .
در غیابِ انسان
جهان را هویتی نیست
در غیابِ تاریخ
هنر
عشوه ی بی عار و دردی است
دهانِ بسته
وحشتِ فریبکار از لو رفتن است
دستِ بسته
بازداشتنِ آدمی است از اعجازش
خونِ ریخته
حرمتی به مزبله افکنده است
ما به ازای سیرخواریِ شکم باره یی .
هنر شهادتی است از سر صدق:
نوری که فاجعه را ترجمه می کند
تا آدمی
حشمتِ موهون اش را باز شناسد .
نور
شبکور ...
نور
شبکور...
نور
شبکور...
نور
شبکور...
|
کارمای نیک |
این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است. بخوانید و سرخوش گردید. مطالبی است که دالایی لاما برای سال 2008 افاده کرده است. خواندن و اندیشیدن در آن بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمی گیرد. این پیام را وانگذار. منترا باید حد اکثر ظرف 96 ساعت از دستان شما به دیگری برسد. در آن صورت، شما خبری بس خوش دریافت خواهید کرد. این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتی اگر شما اصلا خرافاتی نباشید و به این حرفها دل ندهید.
1ـ به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.
2ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3ـ این سه میم را از همواره دنبال کن:
-4 محبت و احترام به خود را
-5 محبت به همگان را
-6 و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای
-7 به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.
8ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.
9ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
10ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار.
11ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
12ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.
13ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.
14ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی..
15ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
16ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
17ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار.... این تنها راه جاودانگی است.
18ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.
19ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.
20ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
21ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.
22ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.
اگر می خواهی زندگیت عوض شود، این منترا را به حداقل 5 نفر برسان...
5 نفر: زندگیت به مرور بهتر خواهد شد.
5تا9 نفر: زندگیت آن سان وفق مراد توست، خواهد گشت.
10تا 14 نفر: شما حد اقل سه خبر خوش غیر منتظره در 3 هفتۀ آینده خواهید شنید.
15 نفر و بیشتر: زندگی شما به نحوی زیاد و غیر قابل انتظار دگرگون خواهد شد و کارها همه آن سان که دوست می داری خواهد شد.
این پیام را همین جوری رها نکنید.... این منترا باید حداکثر تا 96 ساعت از دستان شما خارج گردد. شما خبر خوش غیر منتظره ای دریافت خواهید نمود
يک روز صبح که مینشينند پای سيستمشان، متوجه میشوند که سيستم عامل ويندوزشان خراب شدهاست و درست کار نمیکند.
ببينيم هرکس چه میکند:
احمدینژاد
يک ربع بعد، در يک مصاحبۀ مطبوعاتی اعلام میکند، مدارکی دارد که نشان میدهد عدهای از داخل، به شرکت سازنده ويندوز علامت دادهاند که کاری کند که نرمافزارهايی که ايرانیها کپی میکنند، مشکلساز شود. ظهر همان روز طی نامهای تمام هيئتمديرۀ شرکت ماشينهای اداری و انفورماتيک را برکنار و عدهای از بروبچز دفتر رياستجمهوری را به جای آنها منصوب میکند و شب به اخبار بيستوسی دستور میدهد که خبر دستيابی به تکنولوژی گياهيِ ساخت ويندوز بهدست محققان ايرانی را اعلام کند.
خاتمی
اول باور نمیکند که ويندوزش خراب شده باشد و نيمساعتی جلوی مانيتور معصومانه و با گردن کج مینشيند تا شايد دلش به رحم بيايد و درست شود... بعد يک ساعتی برای کامپيوتر دربارۀ فلسفۀ اخلاق و لزوم گفتگوی تمدنها و ارتباط بين مردمسالاری دينی و درست کار کردن ويندوز صحبت میکند. بعد بلند میشود، میايستد و يک « استادهام چو شمع مترسان ز آتشم» اجرا میکند. بعد هم که میبيند هيچکدام فايدهای ندارد، با ترس و لرز و بعد از چند بار استخاره دستگاه را خاموش میکند.
هاشمی رفسنجاني
لبخند میزند و آنقدر صبر میکند که يا بتواند شرکت مايکروسافت را وارد ايران کند و يا بيل گيتس را به خاک سياه بنشاند.
کروبي
با عصبانيت تمام چند فحش آب نکشيده به هرکس که کامپيوتر را ساخته، میدهد و بعد نامه اعتراضآميزی به جنتی مینويسد و پس از ذکر چند خاطره از اوايل انقلاب، شورای نگهبان را مسئول بالا نيامدن ويندوز و به رياستجمهوری رسيدن احمدینژاد معرفی میکند.
محسن رضايي
با بروبچههای سايت بازتاب (تابناک) تماس میگيرد تا خبر بسيار تندی در مورد فساد اخلاقی مخترع کامپيوتر و سازندۀ ويندوز منتشرکنند و کامپيوترش را در اين بين از پنجره به بيرون پرتاب میکند.
مصطفی معين
میزند زير گريه و قهر میکند.
قاليباف
بلافاصله به واحد انفورماتيک شهرداری (بچههای سابق واحد انفورماتيک ناجا) تماس میگيرد تا ترتيب نوشتن يک سيستم عامل جديد را بدهند. بعد به واحد تابلوها و علائمِ شهرداری (بچههای سابق تابلوها و علائم ناجا) دستور میدهد تا يک روزشمار در محل ساخت سيستم عامل جديد نصب کنند... بعد، از واحد آموزش ضمن خدمت شهرداری تهران (قاعدتاً باز هم واحد آموزش ضمن خدمت سابق ناجا) میخواهد تا مقدمات آموزش و اخذ مدرک MCSD او را فراهم کنند.
علی لاريجاني
با جواد لاريجانی مشورت میکند.
جواد لاريجاني
با دوستانش در انگليس مشورت میکند و قرار میشود آنها با مقامات آمريکايی لابی کنند تا اجازه بدهند او با نماينده شرکت مايکروسافت در زير پل سانفرانسيسکو ملاقات خصوصی و تماس محرمانهای داشته باشد. در اين تماس نطفۀ بسياری از حوادث در حوزۀ سيستمهای عامل بسته میشود.
ابراهيم يزدي
بلافاصله به بهانۀ معالجۀ پروستاتش راهی آمريکا میشود و آنجا از خود بيل گيتس يک نسخۀ ارجينال از ويندوز ويستا هديه میگيرد و بعد از شش ماه به ايران برمیگردد.
عسکراولادي
(اصولاً حتی در عالم فرض هم محال است که ايشان با کامپيوتر و سيستم عامل آشنايی داشته باشد.)
فاطمه رجبي
بلافاصله در نسخۀ دستنويسی که ديشب نوشته بوده و در آن هاشمی و خاتمی و کروبی و قاليباف و پانزده نفر ديگر از مسئولان و مقامات مهم مملکتی را خائن و فاسد و جاسوس و پارتیباز و غارتگر ناميده بودهاست، نام فيل گوتس (بيل گيتس) را هم وارد میکند و برای يکی از مسئولان وبلاگ شخصی و سايت خبری رسمیاش فکس میکند تا همزمان در چند سايت خبری و فردا در چند روزنامه دولتی به چاپ برسد... بعد مشغول سيبزمينی پوست کندن میشود.
حسين شريعتمداري
بلافاصله گفتوشنود بسيار بامزه، انتقادی، مرتبط و مؤدبانهای دراين باره قلمی میکند. مثلاً تو اين مايهها:
گفت: شنيدی اين بيل گيتس بیشعورِ عوضيِ گفته ما با ويندوزمان ايران را نابود میکنيم.
گفتم: از اين خرپور خاکبرسر آمريکايی هر چی بگی برمياد.
گفت: اما اين آدم احمق مگه با چند تا ويندوز و پنجره چیکار میتونه بکنه؟
گفتم: خودش هم نمیدونه. ميگن يکی از پنجرۀ طبقه دهم پريد پايين. وقتی خورد زمين و داشت ذرهذره هلاک میشد، يکی از ميون جمعيت گفت چی شده؟ اين بدبخت هم گفت والله من خودم هم تازه رسيدم
..
ادامه مطلب...
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.
عمه
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل:
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا.
ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)
داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.
دایی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.
عمو
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از دو عالم که بسیار پرمدعا بود ٬ کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت :
این کاسه گندم من هستم ! ( از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت :
و این دانه گندم هم فلان عالم است !
و شروع کرد به تعریف از خود .
خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . فرمود به او بگوئید :
آن یک دانه گندم هم خودش است ٬ من هیچ نیستم...
روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:
" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"
استاد اندكي تامل كرد و گفت:
"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل
پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين
نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در
آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به
اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و
همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد
دو جوان لبخندي زد و گفت:
" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به
عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم
فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن
ايستاده است
مارمولک سخت ترین بارداری را دارد
به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر، دانشمندان اعلام کردند به جهت محدودیت های خاص آناتومیکی در مارمولک و به ویژه گونه استرالیایی آن، بچه مارمولک زمانی به دنیا می آید که بالغ بر یک سوم وزن مارمولک بالغ وزن دارد.
به گفته دانشمندان از آنجا که در دوران بارداری مارمولک هیچ گونه فضای اضافی برای قرار گرفتن بچه مارمولک در بدن مادر وجود ندارد، حیوان بالغ بیشترین درد را تحمل می کند.
بر اساس گزارش ای.بی.سی، دانشمندان هنرنمایی مارمولک بالغ در به دنیا آوردن بچه خود را معادل دردی عنوان کرده اند که قرار باشد زنی نوزاد 7 کیلوگرمی را به دنیا آورد.
دانشمندان که در صحرای استرالیای جنوبی به بررسی این موضوع پرداخته اند گفتند: هیچ موجود دیگری در دنیا چنین دردی را در دوران بارداری تحمل نمی کند
400 میلیارد تومان برای خرید رای
|
28 فروردین 88 - 22:05 |
|
هر خانواده ایرانی یک مسکن، سفرهای قسطی و ایجاد تعطیلات زمستانه جدیدترین وعده های انتخاباتی محمود احمدی نژاد به شمار می آید که در کنار اقداماتی چون توزیع گسترده سیب زمینی مجانی، پخش پول بین کارمندان وزارت خارجه، دانشجویان برخی دانشگاهها و نیز به صف کردن مردم در سفرهای استانی برای دریافت وجه نقد پازل انتخاباتی و نیز نوع نگاه حاکم به تیم محمود احمدی نژاد را برای کشورداری روشن می کند.
نگاهی که طی چهار سال گذشته به عنوان نگاه رسمی به عرصه اجرایی آمده است و ماحصل آن هزینه کردن دستکم ٣٠٠ میلیارد دلار پول نفت بوده است ولی با این وجود نه تنها هدف مطلوب حاصل نشده که بزرگترین فرصت ایران برای پیشرفت اقتصادی از دست رفت. با این وجود وعده های محمود احمدی نژاد تمامی ندارد. ایرنا خبرگزاری رسمی دولت گزارش داد که محمود احمدی نژاد در دیدار شورای مرکزی و مسئولان بنیاد مسکن انقلاب اسلامی گفته است که هر خانواده ایرانی که تشکیل می شود می بایستی صاحب یک مسکن شود. احمدی نژاد در شرایطی وعده هر ایرانی یک مسکن را سر داده است که در دوران ریاست جمهوری اش قیمت مسکن با افزایش بی سابقه شش برابری مواجه شد و چنین اتفاقی در هیچ دولتی سابقه نداشته است.
احمدی نژاد همچنین چند روز پیش در جمع مسئولان نوروزی از احتمال در نظر گرفتن تعطیلات زمستانی خبر داد و این وعده با طعم انتخاباتی هم در شرایطی سر داده شده است که ایران یکی از بالاترین تعطیلات جهانی را دارد و بسیاری معتقدند باید تعطیلات را کاهش داد نه اینکه باز هم به فکر افزایش آن بود. و بالاخره رحیم مشایی رئیس جنجالی سازمان ایرانگردی هم به کمک محمود احمدی نژاد آمده است و به مردم وعده داده است سفرهای قسطی برای تمام مردم راه اندازی خواهد شد. رحیم مشایی در حاشیه کلنگ زنی طرح توسعه فرودگاه رامسر این وعده داده است. به این ترتیب احمدی نژاد که چهار سال پیش با وعده آوردن پول نفت سر سفره مردم به ساختمان ریاست جمهوری رفت اما اینک آن شعار را کافی نمی داند و به دادن وعده های جدید نظیر هر خانواده ایرانی یک مسکن، تعطیلات زمستانه و سفرهای قسطی رو آورده است. و اما سوال اصلی این است که بهتر نیست دولت احمدی نژاد به جای دادن وعده های جدید، آمار عملکرد چهار سال گذشته خود را ارائه کند و به سوال اساسی رقیب انتخاباتی اش درباره چگونگی هزینه کردن ٢٧٠ میلیارد دلار پول نفت پاسخ بدهد
|
امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کردهایم!
مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع میگیرند!
این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد!
۴۲ روزنامه علیه دولت مینویسند!
یک زن (اشاره به خانم فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف میزند ، آن وقت شما بهش ایراد میگیرید؟
در کشور ما طی این دو ساله معجزهی اقتصادی رخ داده!
گوجهفرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانهی ما ۱۲۰۰ تومان است!
رشد تورم 23 درصد( بر طبق نظر مركز پژوهش های مجلس ) دروغ است. تورم 13 درصد است.
من نگفتم نفت را سر سفره ها می آورم.
در سخنرانی من در مجمع عمومی سازمان ملل، یك نفر گفت فلانی یك هاله ای از نور صورت تو را فرا گرفته بود.
امروز همه به این واقعیت معتقدند كه در حال حاضر كشور را امام زمان اداره می كند.
یک دختر 16 ساله در شیراز توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند!
آقای مشایی مظلوم واقع شدند! ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم! (بلکه ایشان گفتند ما با مردم اسرائیل دوست هستیم!)
آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است!
هرگز نمی گذارند که اوباما رئیس جمهور آمریکا شود!
بهای کنونی نفت(150دلار در سال86) بسیار پایین است و من پیش بینی می کنم که نفت به 200 دلار هم برسد!
من به آقای علی آبادی گفتم که خودت با قدرت وارد فوتبال شو و فدراسیون فوتبال را اداره کن!
عده ای می گویند که بازار آزاد همه چیز را حل می کند، ولی من به شما می گویم که بازار آزاد برای دزدها و سارق هاست!
روز بسیج، نقطه ی عطف تاریخ بشریت است!
اسفندیار مشایی(رئیس سازمان میراث فرهنگی)
مردم ایران با مردم اسرائیل و آمریکا دوست هستند.
مردم آمریکا از بهترین مردم های جهان هستند!
امروزه دیگر نمی توان با دین جهان را اداره نمود و دوران حکومت دین بر جهان به پایان رسیده است!
محمد علی آبادی (رئیس سازمان تربیت بدنی)
من خودم دیدم که نامجو مطلق توپ را استپ کرد و توپ افتاد جلوی پای اسمائیل مطر!(نامجو مطلق 15 سال قبل از این که "مطر" فوتبال خود را شروع کند، از فوتبال خداحافظی نموده بود!)
مردم در سفرهای استانی به ما فشار می آورند که لیگ فوتبال را 30 تیمی کنیم!
عملکرد برنامه ی "نود" بر ضد نظام جمهوری اسلامی است!
در المپیک پکن، موفق بودیم!
نام تیم پرسپولیس باید به پیروزی تغییر داده شود، همان طور که مردم در انقلاب شعار می دادند: استقلال، پیروزی، جمهوری اسلامی!
(همچنین محمد دادکان، یادداشتی را به خبرنگاران نشان داده بود که محمد علی آبادی، با خط خودش، تیم ملی را با 12 نفر، ارنج کرده بود!)
غلامحسین الهام (سخنگوی دولت) :
مردم این بار در بحث مذاکره با آمریکا اعتراض نمیکنند ، چون بر خلاف دولتهای دیگر به دولت نهم اعتماد دارند!
+خبر برکناری وزیران اقتصاد و کشور، دروغ سیزده است که رسانه ها ساخته اند!
دولت مخالف طرح امنیت اجتماعی است!
"نفت" بو می دهد و نمی توان آن را سر سفره های مردم آورد!
عبدالرضا مصری (وزیر رفاه) :
جلسات کمیسیون رفاه اجتماعی به خاطر نبود موضوع جلسه تشکیل نشده است! (یعنی خدا را شکر همه چیز در امن و امان است و همه در رفاه کامل به سر میبرند!)
+(در مراسم تقدیر از بازنشستگان از نمایندگان مجلس، هنگامی که عده ایی از افزایش قیمت ها صحبت کردند و به عنوان مثال گرانی تخم مرغ را ذکر نمودند، ایشان فرمودند
عجیب است که این روزها همه تخم مرغ خور شده اند!
اعلام خط فقر به چه درد می خورد. این که به مردم بگوییم اگر 300 هزار تومن حقوق بگیرید، فقیر هستید، به جز آن که از نظر روانی برای آن ها مساله ایجاد می کند، چه فایده ای دارد؟
کردان(وزیر برکنار شده کشور):
(خطاب به دانشجویان در کلاس): این طور درس خواندن شما فایده ای ندارد، باید می بودید و می دیدید که ما در دانشگاه آکسفورد چگونه درس می خواندیم!
(در روز استیضاح): شهید بهشتی هم مانند بنده، همواره مورد اتهام و دورغ پردازی دشمنان بود!
این استیضاح باعث شاد شدن رادیوهای اسرائیل و آمریکا می شود.
آمار اهدایی ایران به اسماعیل هنیه به نقل از فارس: «250 میلیون دلار مجموعا»،
«120 میلیون دلار برای دولت حماس»،«45 میلیون دلار برای سه وزارتخانه حماس»«60 میلیون دلار حقوق کارگران»،«1.8 میلیون دلار خسارت ماهیگیران»، «15 میلیون دلار موزه و کتابخانه ملی مقاومت»
آمار بودجه سال گذشته 10 میلیون معلول ایرانی: «1 میلیون دلار»
سهم هر معلول ایرانی از بودجه کشورش: « 10 سنت یا معادل 99 تومان »
سهم هر ساکن غزه از بودجه کشور ایران : « 168 هزار و 203 تومان»،
یعنی 1700 برابر هر معلول ایرانی!
لطفا تا آخر بخونید :
· چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
· چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
· چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
· چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
· چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
· چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
· چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
· چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
· چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور
می کنیم!
· چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
· چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
· خنده داره اینطور نیست؟
· دارید می خندید ؟
· دارید فکر می کنید؟
· این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
· آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
· این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد، طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"
مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت، رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه... چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه
مرد نا امید نشد و طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود، گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... "
"- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه... چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه..."
مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود.... ا
انگار نفس هم نمی کشید.
"- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند، حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد...."
"- این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!"
"- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
"- نه...! شعر نمی خونه، حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه، اصلا هیچ کاری نمی کنه... اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند .
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه
اگر می خواهید بیمار نشوید، توجه به نکات زیر می تواند بسیار مفیدخواهد بود:
احساساتتان رابیان کنید.
هیجانات و احساساتیکه سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماریهایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد ودرد ستون فقرات منجر میشوند.
سرکوبی احساسات بهمرور زمان حتی میتواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم میرویم و رازها و خطاهای خودرا با او در میانمیگذاریم!
گفتگو، صحبت کردن،کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ تصمیمگیری کنید.
افراد دو دل ومردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بیتصمیمی باعث میشود که مشکلات ونگرانیها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان براساس تصمیمگیریها ساخته شده است. تصمیمگیری دقیقاً به معنی چشمپوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزشها برای به دستآوردن بعضی دیگراست.
افراد مردد در معرضبیماریهای معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ به دنبال راه حلها باشید.
افراد منفی،مشکلات را بزرگ میکنند و راه حلها را نمییابند. آنها غم و غصه، شایعه و بدبینیرا ترجیح میدهند.
روشن کردن یک کبریتبهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرینترینچیزهای جهان را تولید میکند.
ما همانی هستیم کهمیاندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی میشوند که آنها نیز به نوبه خودتبدیل به بیماری میگردند.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ در زندگی اهل تظاهر نباشید.
کسی که واقعیترا پنهان نگاه میدارد، تظاهر میکند و همیشه میخواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بردوش خود قرار میدهد.
مثل یک مجسمه برنزیبا پایههای گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردنبا تظاهر نیست.
این گونه افراد زرقو برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آنها داروخانه، بیمارستان و درد است.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ واقعیتها را بپذیرید.
سرباز زدن ازپذیرش واقعیتها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بیگانه میسازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودنبا خود است.
کسانی که این رانمیپذیرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب میشوند. پذیرفتن انتقادها، کاریعاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.
اگر نمیخواهیدبیمار شوید؛ اعتماد کنید.
کسانی که بهدیگران اعتماد ندارند نمیتوانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمیتوانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران بهوجود آورند.
آنها معنی دوستیواقعی را درک نمیکنند. بیاعتمادی باعث کاهش ایمان فرد میگردد.
فال بازی خیال
بعضی ها می گویند که هیچوقت خواب نمی بینند. اما این غیر ممکن است. همه ی آدم ها خواب می بینند و برای خود رویاهایی دارند، اما حافظه ی بعضی قوی تر است و به آنها امکان می دهد که این رویاها در ذهنشان بماند. رویاهای ما ترکیبی از خیالات خصوصی ما هستند. رویا به ما امکان می دهد که آنطور که دوست داریم رفتار کنیم، اما به موجب اینکه بیدار می شویم،؛ رویاهایمان شروع به ذوب شدن می کنند و هرچه بیشتر سعی در به خاطر آوردن جزئیات آن بکنیم، بیشتر فراموش می کنیم.
اما دلیل خواب دیدن ما چیست؟ و آیا خوابهایمان مهم هستند؟ دانشمندان عقیده دارند که اینطور است، چون رویاهایمان به ما کمک میکنند تا خود را برای مشکلات روز زندگی آماده کنیم. تصاویری که ما در رویاهایمان می بینیم، معانی ویژه ای دارند و به ما کمک می کنند تا با شخصیت خود بیشتر آشنا شویم.
در این مقاله قصد داریم با بازی خیال گوشه ای از شخصیتتان را به شما نشان دهیم.. می توانید این بازی را دو به دو انجام دهید و یکی سوال کند و دیگری پاسخ گوید. اما شما که اول این مقاله را می خوانید توجه کنید که پایین سوالات را نگاه نکنید تا بازیتان خراب نشود و سوالات را در کمال دقت و صداقت پاسخ دهید.
با ما همراه باشید!
سوالات
1. فکر کنید خوابیده اید و خواب می بینید. در خواب خود را در خانه ای ایده آل مییابید. این خانه چه شکلی دارد؟ آن را توصیف کنید.
2. حال کنار جاده ای باریک در حال قدم زدن هستید.. ناگهان یک فنجان/لیوان/کوزه ی آب را روی زمین در مقابلتان می یابید. چه شکل دارد؟ چه چیز در آن است؟
3. راه تمام می شود و شما وارد جنگلی می شوید. تقریباً راهی دراز را می پیمایید تا به زمینی مسطح می رسید. در وسط این زمین ساختمانی وجود دارد. این ساختمان چه نوع ساختمانی است؟
4. اطراف ساختمان را باغی پوشانده است. این باغ را توصیف کنید.
5. از این باغ بیرون آمده و دوباره راه جنگل را پیش می گیرید. در کنار جنگل دیواری وجود دارد. این دیوار آنقدر بلند است که نمی توان از آن بالا رفت و آنقدر طولانی است که نمی توان آن را دور زد. ناگهان متوجه در کوچکی در دیوار می شوید. همینطور که به آن نگاه می کنید، در به آرامی باز می شود. شما چه می کنید؟ آیا از آن رد می شوید؟
6. در طرف دیگر دیوار، آب است. این آب به چه صورتی است؟ آیا می خواهید در آن شنا کنید؟
تفسیر
حال ببینید که این تصورات و مناظر نمایانگر چه بوده اند و سعی کنید پاسخ هایتان را تحلیل کنید.
خانه
خانه نمایانگر دیدگاه شما نسبت به خودتان است. اگر خانه تان قدیمی باشد، احتمالاً شما فردی هستید که از تغییر و دگرگونی خوشتان نمی آید و به چیزهای سنتی علاقمندید. اگر خانه تان بزرگ باشد، نشانگر اطمینان و اعتماد به نفستان است. اگر پر نور و روشن باشد، فردی خوشبین هستید و اگر تاریک و کم نور باشد فردی بدبین هستید. تعداد اتاقهای خانه نمایانگر تعداد افرادی است که دوست دارید در زندگی شما باشند.
لیوان
لیوان نمایانگر دیدگاه شما به عشق است. هر چه این لیوان زیباتر و گرانبهاتر باشد، همانقدر عشق در زندگی شما اهمیت بیشتری دارد و شما فرد رمانتیکی هستید. محتویات لیوان نشان می دهد که تجربیات شما تا به حال در عشق چگونه بوده است.
ساختمان
ساختمان نمایانگر دیدگاه شما نسبت به مذهب و خدا است. یک ساختمان محکم و استوار نمایانگر باوری قوی و استوار است. اما اگر ساختمان خرابه و متروک باشد، شما باوری ضعیف به مذهب دارید.
باغ
باغ نمایانگر دیدگاه شما نسبت به دنیای اطرافتان است، کشورتان و یا سراسر جهان. اگر درخت ها و گل های باغ شما رو به خشک شدن باشند، این به آن معناست که شما نگران دنیای اطراف یا آلودگی محیط زیست هستید.
دیوار
دیوار نمایانگر دیدگاه شما نسبت به مرگ است. اینکه آیا مرگ برای شما پایان همه چیز است و یا چیزی پسِ آن می بینید. آیا مستقیم به سمت در می روید یا قبل از رفتن اطراف را بررسی می کنید؟ یا شاید هم اصلاً وارد آن نمی شوید!؟
آب
آب نمایانگر دیدگاه شما نسبت به آینده تان است. اگر آب را به صورت دریایی پر موج می بینید، نسبت به آینده تان احساس خوبی دارید و مثبت فکر میکنید. اگر بخواهید که در آن آب شنا کنید، اعتماد به نفس دارید و در زندگی ریسک می کنید. اگر آب را به صورت حوضی راکد ببینید، احتمالاً از آینده ی خود و آینده ی جهان
اگر فرصتي دست داد هر از گاهي به محلههاي قديمي شهر هم سر ميزنيم، چه از روي اجبار، چه از سر تفنن اما شايد خيلي از ما توجه نكنيم كه مثلاً چرا اين محله را فرحزاد مينامند و آن يكي را آجودانيه.
در اين فرصت كوتاه نگاهي داريم به نام محلههايي كه شايد شما هم چند باري آنها را شنيدهايد.
*سيد خندان
سيدخندان پيرمردي دانا و البته خندهرو بوده كه پيشگوييهاي او زبانزد مردم بوده است.
دليل نامگذاري اين منطقه نيز احترام به همين پيرمرد بوده است؛ البته بعدها نام سيد خندان بر ايستگاه اتوبوسي در جاده قديم شميران هم اطلاق ميشده است.
*فرمانيه
در گذشته املاك زمينهاي اين منطقه متعلق به كامران ميرزا نايبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وي به عبدالحسين ميرزا فرمانفرما فروخته شده است.
*فرحزاد
اين منطقه به دليل آب و هواي فرح انگيزش به همين نام معروف شده است.
*شهرك غرب
دليل اينكه اين محله به نام شهرك غرب معروف شد ساخت مجتمعهاي مسكوني اين منطقه با طراحي و معماري مهندسان آمريكايي و به مانند مجتمعهاي مسكوني آمريكايي بوده و در گذشته نيز محل اسكان بسياري از خارجيها بوده است.
*آجودانيه
آجودانيه در شرق نياوران قرار دارد و تا اقدسيه ادامه پيدا ميكند. آجودانيه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزير قورخانه ناصرالدين شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
*اقدسيه
نام قبلي اقدسيه (تا قبل از 1290 قمري) حصار ملا بوده است. ناصرالدين شاه زمينهاي آنجا را به باغ تبديل و براي يكي از همسران خود به نام امينه اقدس (اقدس الدوله) كاخي ساخت و به همين دليل اين منطقه به اقدسيه معروف شد.
*جماران
زمينهاي جماران متعلق به سيد محمد باقر جماراني از روحانيان معروف در زمان ناصر الدين شاه بوده است. برخي از اهالي معتقدند كه در كوههاي اين محله از قديم مار فراوان بوده و مارگيران براي گرفتن مار به اين ده ميآمدند و دليل نامگذاري اين منطقه نيز همين بوده است و عدهاي هم معتقدند كه جمر و كمر به معني سنگ بزرگ است و چون از اين مكان سنگهاي بزرگ به دست ميآمده است، آنجا را جمران، يعني محل بهدست آمدن جمر ناميدهاند.
*پل رومي
پل رومي در واقع پل كوچكي بوده كه دو سفارت روسيه و تركيه را هم متصل ميكرده است. عدهاي هم معتقدند كه نام پل از مولانا جلالالدين رومي گرفتهشده است.
*جواديه
(در جنوب تهران) بسياري از زمينهاي جواديه متعلق به آقاي فرد دانش بوده است كه اهالي محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعي نيز توسط جواد آقا بزرگ در اين منطقه بنا نهاده است كه به نام مسجد فردانش هم معروف است.
*داوديه
(بين ميرداماد و ظفر) ميرزا آقاخان نوري صدر اعظم اين اراضي را براي پسرش، ميرزا داودخان، خريد و آن را توسعه داد. اين منطقه در ابتدا ارغوانيه نام داشت و بعدها به دليل ذكر شده داوديه نام گرفت.
*دركه
اگر چه هنوز دليل اصلي نامگذاري اين محل مشخص نيست اما برخي آنرا مرتبط به نوعي كفش براي حركت در برف كه در اين منطقه استفاده ميشده و به زبان اصلي "درگ " ناميده ميشده است دانستهاند.
*دزاشيب
(در نزديكي تجريش) روايت شده است كه قلعه بزرگي در اين منطقه به نام " آشِب " وجود داشته است و در گذشته نيز به اين منطقه دزآشوب و دزج سفلي و در لهجه محلي ددرشو ميگفتند.
*قلهك
كلمه قلهك از دو كلمه «قله» و «ك» تشكيل شده است كه قله معرب كلمه كله، مخفف كلات به معناي قلعه است. عقيده اهالي بر اين است كه به دليل اهميت آبادي قلهك كه سه راه گذرگاههاي لشگرك، ونك و شميران بوده است، به آن( قله- هك) گفته شده است.
*كامرانيه
زمينهاي اين منطقه ابتدا به ميرزا سعيدخان، وزير امور خارجهتعلق داشت، و سپس كامران ميرزا پسربزرگ ناصرالدين شاه، با خريد زمينهاي حصاربوعلي، جماران و نياوران، اهالي منطقه را مجبور به ترك زمينها كرد و سپس آن جا را كامرانيه ناميد.
*محموديه
( بين پارك وي و تجريش يا وليعصر تا ولنجك) در اين منطقه باغي بوده است كه متعلق به حاج ميرزا آقاسي بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسيه ميگفتند. سپس علاءالدوله اين باغ بزرگ را از دولت خريد و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محموديه ناميد.
*نياوران
نام قديم اين منطقه گردوي بوده است و برخي معتقدند در زمان ناصرالدين شاه نام اين ده به نياوران تغيير كرده است به اين ترتيب كه نياوران مركب از «نيا» (حد، عظمت و قدرت) ؛ «ور» (صاحب) و «ان» علامت نسبت است و در مجموع يعني كاخ داراي عظمت.
*ونك
نام ونك تشكيل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ك)كه به صورت صفت ظاهر ميشود.
*يوسف آباد
منطقه يوسف آباد را ميرزا يوسف آشتياني مستوفيالممالك در شمال غربي دارالخلافه ناصري احداث كرد و به نام خود، يوسف آباد ناميد.
*پل چوبي
قبل از اين كه شهر تهران به شكل امروزي خود درآيد، دور شهر دروازههايي بنا شده بود تا دفاع از شهر ممكن باشد. يكي از اين دروازهها، دروازه شميران بود با خندقهايي پر از آب در اطرافش كه براي عبور از آن، از پلي چوبي استفاده ميشد. امروزه از اين دروازه و آن خندق پر از آب اثري نيست، اما اين محل همچنان به نام پل چوبي معروف است.
*شميران
نظريات مختلفي درباره اين نام شميران وجود دارد. يكي از مطرح ترين دلايل عنوان شده تركيب دو كلمه سمي يا شمي به معناي سرد و " ران " به معناي جايگاه است و در واقع شميران به معناي جاي سرد است. به همين ترتيب نيز تهران به معناي جاي گرم است. همچنين در نظريه ديگري به دليل وجود قلعه نظامي در اين منطقه به آن شميران ميگفتند و همچنين برخي نيز معتقدند كه يكي از نه ولايت ري را شمع ايران ميگفتند كه بعدها به شميران تبديل شده است.
*گيشا
نام گيشا كه در ابتدا كيشا بوده است برگرفته از نام دو بنيانگذار اين منطقه (كينژاد و شاپوري) است.
*منيريه
(در جنوب وليعصر) منيريه در زمان قاجار يكي از محلههاي اعيان نشين تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن كامرانميرزا، يكي از صاحبمنصبان قاجر، به نام منير گرفته شدها
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
ادامه مطلب...
افراد خودشیفته جذاب، فریبنده، دلربا و قدری خشن هستند و گاهی انسانهای شوخ طبع و خوش مشربی جلوه می کنند. این افراد عاشق خودشان هستند و در دریای مجازی عشق به خویشتن غرق شده اند. از این گذشته کارهای عجیب و غریب زیادی هم انجام می دهند: عروس خانمی بود که اجازه نداد دوست همسرش که دارای اضافه وزن بود، ساقدوش او شود زیرا دوست نداشت فرد چاقی در عکس عروسی شان ظاهر شود؛ کارفرماهایی هستند که در جلسه استخدام کارمند با اعتماد کامل به متقاضیان می گویند که شما با کار کردن برای شرکت های دیگر به هیچ کجا نمی رسید؛ مادرانی هم دیده شده اند که آنقدر به خود مطمئن هستند که بدون سوال کردن از فرزندانشان وارد خانه آنها شده و آنجا را بر اساس میل و سلیقه شخصی تغییر دکوراسیون می دهند؛ پسران جوانی که آنقدر احساس خوش تیپی می کنند که هر شب قبل از خواب از خودشان عکس می گیرند تا چهره ی خاطره انگیز خود را جاودانه سازند.
ادامه مطلب...
الباني يكي از علماي ديني عربستان ,در يكي از جلسه هاي درس خويش با استناد بر رواياتي وبالأخص روايتي أز عايشه ميگويد كه شير خوردن، حتى شيخ بزرگ از نامحرم اشكالي ندارد و پسر رضاعي آن ميشود .. حتى اگر از شير دهنده بزرگترباشد .. !! دليلش بر جواز هم روايت عايشه است وهم اين كه اين أمر شهوت انگيز نيست.
قصد مجادله نيست ولي با توجه به عدم تاكيد بر نحوه شيرخوارگي بنظر ميآيد كه اين عمل ميتواند با تماس مستقيم صورت پذيرد. و از آنجا كه اختلاف سني هم ملاك نيست بنابراين يك مرد 50 ساله با خوردن شير يك زن جوان مثلا 20 ساله تبديل به پسر او ميشود هر چند كه 30 سال هم از مادر بزرگتر باشد!..
فتوا را كه خواندم دو احساس متفاوت بمن دست داد.
اول خشم كه اينها تا كجا مردم را احمق و بي عقل تصور كرده اند.
دوم خنده شديد كه آقايان جديدا به پيشرفتهاي جديدي در زمينه شناخت قسمتهاي ديگر بدن دست يافته اند.چرا كه تا آنجاكه ميدانيم فتواهاي از اين قبيل فقط مربوط به پائين تنه بوده ولي جديدا نظري هم به بالا تنه داشته اند.
از آنجا كه عقل ناقص من قدرت حل معادلات در اين رده را ندارد اين سئوالات ناگهان از ذهنم گذشت:
1-اصلا چه نياز و اجباري در اينمورد احساس شده است كه اين عالم محقق صدور اين فتوا را لازم ديده اند. مثلا آيا تعداد زنان نازا و بي فرزند رو به افزايش بوده ويا تعداد مردان بي مادر از حد و نصاب گذشته است كه ايشان سعي در حل اين مشكل داشته اند!
2- ازآنجا كه كودكان را معمولا بين 2 تا 3 سالگي از شير ميگيرند،مشخص نشده كه بزرگترها را كي بايد از شير خوردن گرفت!
3- مشخص نشده است كه بعد از دفعه اول شيرخوارگي ونائل شدن آن مرد به مقام فرزندي،آيا آن مرد ميتواند آزادانه به شيرخوارگي ادامه دهد؟
4- در فتوا مشخص نشده كه تا چند مرتبه ميتوان به مقام فرزندي با زنان مختلف نائل آمد!؟.
5- از جانب عايشه همسر پيامبر توسط شيخ اجل الباني روايت شده كه اين عمل شهوت انگيز نيست!!!؟.سئوال اين است كه كدام مرد را در جهان پيدا ميكنيد كه از سينه زن نا محرم اقدام به شيرخوارگي كند و در حين انجام فقط در فقط احساس شيرخوردن!!داشته باشد ولا غير؟
شايد مقلدين الباني و مدافعين اين فتوا بمن بگويند شما آدم منحرفي هستي كه اينگونه فكر ميكني. ما علماي زيادي داريم كه اقدام به اينكار كرده و ميكنندولي فقط احساس شيرخوارگي!!!داشته اند. پاسخ من اين است كه سريعا نسبت به مرد بودن آقايان اطمينان حاصل فرمائيد.
6- در فتوا مشخص نشد كه پس ازمقام فرزندي آن زن ميتواند مثلا فرزندش را حمام ببرد و الاآخر......
7- در فتوا تكليف شوهرآن زن مشخص نشده است كه آيا ايشان هم اتوماتيك وار به مقام پدري نائل ميشوند ويا اينكه بايد عمليات ديگري! صورت پذيرد؟
و خلاصه صدها سئوال نا مربوط ديگر....
تا نظر شما چه باشد.....
براي شنيدن كلام او به زبان عربي:
سرعت نور و نظریه نسبیت در قرآن آیه (سوره معارج آیه 4): تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فى یَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْف سنَةٍ ترجمه: فرشتگان و روح (فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است ظاهراً چیز خاصی ندارد! به جز یکم نسبیت! گفته شده وقتی فرشته های حرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد ولی برای انسانها پنجاه هزار سال طول میکشد! یعنی قرآن 1400 سال پیش با یک پیامبر که از نظز آکادمیکی بیسواد بوده، گفته زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد، فرشته یک روز احساس میکند و انسان پنجاه هزار سال! واقعاً همچین جمله ای در نگاه علم گذشته قابل درک نبود و یک ماورا طبیعه در نظر گرفته میشد. حالا ببینیم میتوان از 50000 چیزی به دست آورد؟ طبق نظریه نسبیت وقتی چیزی سرعت بگیرد زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد.... زمان برای فرشته های در حال حرکت یک روز است و برای ما 50000 سال، خوب نظرتون چیه که برعکس عمل کنیم و سرعت یک فرشته قرآن را در حرکت به دست آوریم؟ همه میدانیم که فرمول اصلی انبساط زمان بر حسب سرعت این است: که با یک این ور و آن ور کردن سرعت بر اساس انبساط میشود: سال های قمری حدود 345 روز دارند یعنی میزان اختلاف زمان ما با یک فرشته در حال حرکت 50000*345 است. پس جایگزین میکنیم: یعنی یک مقدار ناچیز کمتر از سرعت نور که آنهم به قول یکی از سایتها حتماً به دلیل آن است که فرشته یک وجودی دارد و جرمش صفر نیست! البته تصادفها تمام نشده و یک شانس دیگر هم وجود دارد .... طبق قرآن، آفریدگان عاقل سه دسته اند: انسان که از خاک است و جن که از آتش است و فرشته که از نور است! که به نظرم میتواند یک توجیح علمی (و غیر ماورائی) برای این سرعت بالا باشد
ادامه مطلب...
جنون زیبایی در ایران
زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهکننده است که هوش از سر بیننده میرباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند
ادامه مطلب...
زندگي
زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و در آخر زندگي زندگي است
.
ادامه مطلب...
|
سخنان مشاهیر بزرگ جهان درباره زنان
| |
|
ادامه مطلب...
كتاب زندگی برای سال 1388
زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
ادامه مطلب...
این دل من
با توام،با تو،خدا
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از این که برسم،دوستی را بردند
یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است
با توام،با تو، خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هر جا رفتم
جار زدم
این قلب حراج شده
بدوید
یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچوقت اما
هیچکس قلب مرا قرض نکرد،
هیچکس دل نخرید
با توام،باتو،خدا
بیا،این دل من،پس مال خودت
من که دیگر رفتم اما
ببر این دل را
هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد،با مشکل کوچکی روبرو شد.آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند.(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد وروی سطح کاغذ نمی ریزد)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید،12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه،زیر آب وروی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتی گراد کار می کرد..
روس ها راه حل ساده تری داشتند،آنها از مداد استفاده کردند!
این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است.تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل؟








![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/001.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/002.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/003.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/004.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/005.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/006.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/007.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/008.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/009.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/010.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/011.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/012.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/013.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/014.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/015.gif)
![[Image]](http://www.findinvis.com/pic/02-02-2009/F/016.gif)



