تبليغاتX
هدیه برای دانش تو
هدیه برای دانش تو
مرکز موفقیت ایران
نگارش در تاريخ شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 توسط علی حامدی
 

آموزش بافت فرشهای هنری و تابلو فرش در استان مرکزی

توسط فارغ التحصیلان رشته کارشاسی فرش و مدرسان با سابقه(به صورت علمی)

ورود سایت آموزشی

www.arakcarpet.com

..........

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هشتم آذر 1388 توسط علی حامدی
فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

 زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.  مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند.  به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

 مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.  ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند.  امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست ندارم؟"  و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.


قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می
رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباسفروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد. 

 شبی از شبهای زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابانهای مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه میکند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح."  لبخندی زد و گفت:

 "پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.


 به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می
رسید.  اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.  موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم. 

 مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.  در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم.  از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.  نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:

 "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه
زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

 "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.


درس من تمام شد و از مدرسه فارغ
التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.


درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم.  با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."

و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

 


مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.  به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.  همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم.  دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می
‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:

 "گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمیکنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.

این سخن را با جمیع کسانی میگویم که در زندگیاش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.

این سخن را با کسانی میگویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

ترجمه:جليل كيان مهر

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط علی حامدی
داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد!  

 

 
 آهنگری می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفتم روحم را وقف کارهای خیر کنم. سال‌ها با علاقه کار کردم، به دیگران نیکی کردم، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌ام چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتم مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنم آمده بود و از وضعیت دشوارم مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
 
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط علی حامدی

1-

 آیا تصور می‌كنید كه‌ اطرافیان‌ ، شما را شخصی‌ بسیار مثبت‌ تلقی‌ می‌كنند؟
 

2-

 آیا دوست‌ دارید در یك‌ اتوبان‌ خلوت‌ با نهایت‌ سرعت‌ برانید؟
 

3-

در تصمیم ‌گیری‌ هایتان‌ تا چه‌ حد اعتماد به ‌نفس‌ دارید؟ آیا به‌ تصمیمی‌ كه‌ می‌ گیرید، اطمینان ‌دارید؟
 

4-

 اگر از شما بخواهند که در مراسم جشن فارغ التحصیلی دانشگاه ( یا مدرسه ) برای همکلاسانتان سخنرانی کنید، تا چه حد احساس نگرانی می کنید؟
 

5-

 تاکنون چند بار در یك‌ جلسه‌ و نشست ‌اظهار تشكر كرده‌اید؟
 

6-

 در اجتماعات‌ و گردهمایی‌های‌ اجتماعی ‌، ترجیح‌ می‌دهید كه‌ چرخی‌ در اطراف‌ بزنید و با غریبه‌ها صحبت‌ كنید ، یا این که مایلید در كانون‌ دوستان‌ و آشنایان‌ خودتان‌ باقی‌ بمانید؟
 

7-

 آیا از تصور ملاقات‌ و دیدار با افراد سرشناس‌عصبی‌ می‌شوید؟
 

8-

 چند وقت‌ یك‌ بار در مورد سر و وضع ‌ظاهریتان‌ احساس‌ نگرانی‌ به‌ شما دست‌ می‌دهد؟
 

9-

 اگر به‌ شما پیشنهاد كنند كه‌ در مورد مسئله‌ای‌ كه‌ در موردش‌ اطلاعات‌ زیادی‌ دارید، با مؤسسه‌ ذیربط صحبتی‌ داشته‌ باشید، چه‌ احساسی ‌پیدا می‌كنید؟
 

10-

 معمولاً برای‌ پیروزی‌ و برنده‌ شدن‌ به‌ ورزش‌ می‌پردازید و یا صرفاً برای‌ تفریح‌ و سرگرمی‌؟
 

11-

 آیا تا به‌ حال‌ برای‌ شركت‌ در یك‌ مسابقه ‌اطلاعات‌ عمومی‌ فرم‌ پر كرده‌اید؟
 

12-

 آیا مایلید در هر فرصت‌ به‌ دست‌ آمده‌ ، گفتگویی‌ با افراد با نفوذ داشته‌ باشید؟
 

13-

 آیا به‌ قدرت‌ مثبت‌ اندیشی‌ معتقد هستید؟
 

14-

 آیا تا به‌ حال‌ برای‌ شركت‌ كردن‌ در یك ‌مباحثه‌ در مورد موضوع‌ روز با یك‌ ایستگاه‌ رادیویی‌ یا تلویزیونی‌ تماس‌ حاصل‌ كرده‌اید؟
 

15-

 تا به‌ حال‌ چند مرتبه‌ به‌ رئیس‌ تان‌ گفته‌اید كه‌ با شیوه‌ كاری‌ او موافق‌ نیستید؟
 

16-

 از این‌ كه‌ دیگران‌ شما را با لباس‌ های ‌نامناسب‌ مشاهده‌ كنند، تا چه‌ حد عصبی‌ می‌شوید؟
 

17-

 آیا شیرین‌ كاری‌ یا هنر نمایی‌ را بلد هستید كه‌ بتوانید آن‌ را در تجمعات‌ خانوادگی‌ انجام‌ دهید؟
 

18-

 زمانی‌ كه‌ بلیط بخت‌ آزمایی‌ می‌خرید و یا در یك‌ قرعه‌ كشی‌ شركت‌ می‌كنید، تا چه‌ حد به‌ برنده‌شدن‌ امیدوار هستید؟
 

19-

 فرض‌ كنید كه‌ در بحثی‌ با افراد مختلفی ‌درگیر شده‌اید كه‌ همگی‌ نقطه‌ نظراتی‌ كاملاً متفاوت‌ با عقاید شما دارند. اگر حتم‌ داشته‌ باشید كه‌ حق‌ با شماست‌، چه‌ واكنشی‌ از خود نشان‌ می‌دهید؟
 

20-

 آیا حاضرید، به‌ نفع‌ امور خیریه‌ دست‌ به‌ كارهای‌ خطرناك‌ بزنید؟
 

21 -

 فرض‌ كنید مدت‌ یك‌ ساعت‌ برای‌ خریدن‌ بلیط قطار در صف‌ ایستاده‌اید و زمانی‌ كه ‌مقابل‌ باجه‌ می‌رسید، متوجه‌ می‌شوید كه‌ متصدی، ‌شخصی‌ فوق‌ العاده‌ منفی‌ و فاقد حس‌ همكاری‌ است‌. چه‌ واكنشی‌ از خود نشان‌ می‌دهید؟
 

22-

 تاكنون چند بار در بحث‌ و مذاكره‌ای ‌مغلوب‌ شده‌اید؟
 

23-

 آیا از هم‌ صحبتی‌ با دیگران‌ خشنود می‌شوید؟
 

24-

 آیا به‌ نظر شما سفر با هواپیما نگران‌ كننده‌ است‌؟
 

25-

 اگر به‌ شما بگویند كه‌ قرار است‌ در محل‌ كارتان‌ تغییر و تحولات‌ و تجدید سازمانی‌ صورت‌ بگیرد، چه‌ احساسی‌ پیدا می‌كنید؟
 

|
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط علی حامدی

تقويت اعتماد به نفس

 

عزت نفس از اصلي ترين عوامل رشد مطلوب شخصيت مي باشد و از جمله مفاهيمي است كه در چند دهه اخير مورد توجه پژوهشگران و صاحبنظران روانشناسي و علوم تربيتي قرار گرفته است. نياز به «عزت نفس» را انديشمنداني نظير: آدلر(۱۹۴۰)، آلپورت (۱۹۳۰) و ساليوان(۱۹۳۷) نيز پذيرفته اند. فريج (۱۹۶۸) و وارگو(۱۹۷۲) از عزت نفس به عنوان يك سپر فرهنگي در مقابل اضطراب نام مي برند. همچنين كوپر اسميت (۱۹۶۷) در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد كه كودكان برخوردار از «عزت نفس بالا» ، افرادي هستند كه با احساس اعتماد به نفس و بهره گيري از استعداد و خلاقيت خود به ابراز وجود مي پردازند و به راحتي تحت تأثير عوامل محيطي قرار نمي گيرند

پوپ و همكارانش (۱۹۸۹) معتقدند كه وجود شكاف و فاصله بين «خود ادراك شده» و «خود ايده آل» از جمله عواملي است كه مشكلاتي را براي عزت نفس انسان فراهم مي كند.(بيابانگرد، ۱۳۷۳: ۲)

شخصيتي كه از عزت نفس بالايي برخوردار است خود را به گونه اي مثبت ارزشيابي كرده و برخورد مناسبي به نظريات مثبت خود و ديگران دارد. اما در مقابل كسي كه عزت نفس پاييني دارد، اغلب نوعي نگرش مثبت تصنعي نسبت به جهان پيرامون خود دارد. اين شخص اساساً فردي است كه غرور كمي در خود احساس مي كند (بيابانگرد، ۱۳۷۳: ۲۱ و۲۰)

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط علی حامدی
داستان كوتاه
 

يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته‌ عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي‌داد و آنان را از اين نظر تأمين مي‌كرد. بنابراين، همسايگان او مي‌بايست برنده‌ مسابقه‌ها مي‌شدند نه خود او!

كنجكاويشان بيش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.

كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه‌ ديگر مي‌برد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌هاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصول‌هاي مرا خراب نكند!»

همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقه‌هاي بهترين غله را برايش به ارمغان مي‌آورد.

 

گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط علی حامدی

خيال پردازي

"فردريش نيچه مي گويد: بزرگترين فاجعه آن روزي به سراغ بشريت مي آيد كه خيال پردازان ناپديد گردند " سراسر تكامل انسان به اين سبب بوده است كه انسان درباره اش خيال پردازي كرده است . آن چه ديروز يك رويا بود، امروز يك واقعيت است و آن چه امروز يك روياست، فردا به واقعيت خواهد پيوست .
  همه ي شاعران، موسيقي دانان و عارفان خيال پردازند. در حقيقت خلاقيت محصول نوعي خيال پردازي است .
  اما اين روياها آن روياهايي كه زيگموند فرويد به تحليل آن مي پرداخت، نيست. بنابراين بايد بين روياي يك شاعر، يك مجسمه ساز، يك معمار، يك عارف و يك رقصنده از يك سو و روياي يك ذهن بيمار از سوي ديگر تمايز قائل گرديد .
  بسيار مايه ي تأسف است كه زيگموند فرويد درباره ي خيال پردازان بزرگي كه شالوده ي كل تكامل انساني را تشكيل مي دهند، دست روي دست گذاشته است. او فقط با رويكردي روان شناختي به افراد بيمار نزديك شد و از آن جا كه كل تجربه ي زندگي اش تحليل روياهاي افراد جامعه ستيز و رواني بود، خود واژه ي خيالبافي مطرود و منفور ماند. هر چند ديوانه به خيالبافي مي پردازد، اما خيالاتي كه در سر مي پرورد، براي خود او نيز مخرب است. فرد خلاق خيالبافي مي كند، اما روياهايش دنيا را غنا مي بخشد .
  به ياد ميكل‌آنژ مي افتم. او داشت از بازاري كه در آن همه نوع سنگ مرمر يافت مي شد، عبور مي كرد كه چشمش به سنگ زيبايي افتاد. قيمت را جوي شد. صاحب مغازه گفت: «مي تواني اين سنگ را مجاني برداري، چون مدتي است اين ج افتاده و فضاي زيادي را اشغال كرده … دوازده سال است كه هيچ كس حتي احوالش ر نپرسيده. من هم چشمم آب نمي خورد اين تخته سنگ حتي به درد لاي جرز بخورد .»
  ميكل آنژ سنگ را برداشت و تقريباً يك سال تمام بر روي آن كار كرد و چه بسا زيباترين مجسمه اي را كه تا به حال دنيا به خود نديده است ر ساخت و همين چند سال پيش ديوانه اي سعي كرد آن را نابود كند. اين مجسمه كه در واتيكان قرار داشت مجسمه اي از عيسي مسيح پس از باز شدن از صليب بود كه بر روي پاهاي مادرش، مريم مقدس، بي جان دراز كشيده بود. من فقط عكس آن را ديده ام، اما اين مجسمه چنان طبيعي و زنده است، كه گويي عيسي هر آن قرار است از خواب بيدار شود. و او با چنان هنرمندي بي نظيري آن مرمر را تراشيده بود كه مي توانستي اين هر دو را احساس كني ـ قدرت مسيح و شكنندگي مسيح. و اشك در چشمان مريم مقدس، مادر عيسي مسيح، حلقه زده …
  چند سال پيش بود كه ديوانه اي با چكش به جان اين شاهكار ميكل آنژ افتاد و وقتي دليل اين كار را از آن ديوانه پرسيدند، جواب داد: «من هم مي خواهم مشهور شوم. ميكل آنژ يك سال جان كند تا مشهور شد. من فقط بايد پنج دقيقه وقت مي گذاشتم تا كل مجسمه را خراب كنم و الان اسم من تيتر اول روزنامه هاي سراسر دنيا شده است!
  هر دو نفر بر روي سنگ مرمر واحدي كار كرده بودند، يكي آفرينشگر بود و ديگري فقط يك ديوانه ي زنجيري .
  پس از يك سال كه ميكل آنژ كار مجسمه را به پايان رساند، از سنگفروش خواست كه به منزلش بيايد تا چيزي را به او نشان دهد. سنگفروش كه نمي توانست آن چه را مي بيند باور كند، گفت «اين مرمر زيبا را از كجا آورده اي؟ »
  و ميكل آنژ گفت: «به جا نياوردي؟ اين همان سنگ بدقواره اي است كه دوازده سال آزگار جلوي مغازه ات خاك خورد.» و من اين واقعه را خوب به خاطر سپرده ام كه سنگفروش پرسيد: «چي شد فكر كردي كه اين سنگ بدقواره مي تواند به چنين مجسمه ي زيبايي تبديل شود؟ »
  ميكل آنژ گفت: «من در اين باره فكر نكردم. من روياي ساختن چنين مجسمه اي را در سر داشتم و وقتي از كنار آن قطعه سنگ مي گذشتم، ناگهان مسيح را ديدم كه مرا صدا مي زد: «من در اين سنگ محبوسم . آزادم كن، كمك كن تا از اين سنگ بيرون بيايم.» و من دقيقاً همان مجسمه را در آن سنگ ديدم. بنابراين من فقط كار ناچيزي انجام دادم؛ من بخش هاي اضافي و غير ضروري سنگ ر كندم و بيرون ريختم تا مسيح و مادرش هر دو از اسارت خويش آزاد گرديدند .»
  چه خدمت بزرگي براي بشريت بود اگر فردي با قابليت زيگموند فرويد،‌ به جاي روانكاوي بيماران رواني و تحليل روياهاي آن ها، بر روي روياها و خيالپردازي هاي كساني كار مي كرد كه از نظر روان شناسي سالم بودند و نه تنها سالم كه افرادي خلاق و آفرينشگر بودند. تحليل روياهاي اين عده نشان خواهد داد كه همه ي روياها واپس خورده نيستند، بلكه روياهايي هستند كه از شعوري خلاق تر از مردمان عادي نشأت گرفته اند. و روياهاي آن ها بيمارگونه نيست، بلكه به طرزي واقعي و اصيل سالم است. سراسر تكامل انسان و آگاهي او به وجود همين خيال پردازان بستگي داشته است

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط علی حامدی

صد حقیقت در مورد زندگی

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
۲ – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 توسط علی حامدی

خلاقيت

 

تا به حال شنیده‎‎اید باغبانی که زندگی می‎‎آفریند و به زندگی زیبایی می‎‎بخشد، جایزه‎‎ی نوبلی دریافت کرده باشد؟ آن کشاورزی که زمین را شخم می‎‎زند و غذای همه را تأمین می‎‎کند ـ آیا تا به حال کسی به او پاداشی داده است؟ نه. او طوری زندگی می‎‎کند و طوری می‎‎میرد که گویی بر روی این کره‎‎ی خاکی هرگز چنین کسی وجود نداشته است.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 توسط علی حامدی
چطور آدمي هستيد؟ چگونه شخصيتي داريد؟ مي توان روي شما حساب كرد؟ خودآگاه و با وجدان هستيد، قابل تحمل و معاشرتي و باز براي تجارب نو يا عصبي؟ روانشناسان اثبات مي كنند كه آدمي خود و ديگران را به كمك ”پنج خصلت اصلي“ معرفي و شناسائي مي كند. آيا اين خصائل شخصيتي ارثي مي باشند؟
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه هفدهم آذر 1388 توسط علی حامدی
رازهای رسیدن به جذابیت
 
يكي از مهمترين رازهاي رسيدن  جذابيت آن است( و قبل از هر چيز بايد بدانيم) كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است‌. 

شخص مي‌تواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين مي‌تواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي مي‌توانيم صاحب آن باشيم‌:
 

ظاهري آراسته داشته باشيد.

تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب مي‌كند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي مي‌افتند و خود را به شكل‌هاي عجيب و غريبي درست مي‌كنند.

مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ‌، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع مي‌كند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب مي‌بيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمي‌فريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.
 

 : بيشتر سكوت كنيد 

غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذاب‌تر شوند، بيشتر شلوغ مي‌كنند و به خطا مي‌روند. سكوت‌، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي مي‌گذارد. در سكوت‌، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد مي‌كند و هر خلايي‌، جذب را سبب مي‌شود. آنها كه بيشتر صحبت مي‌كنند و كمتر مي‌شنوند از جذابيت خود مي‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمينان‌تر معرفي مي‌كند و اين زمينه‌اي مساعد براي صميميت بيشتر است‌. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است‌.
 

 : نرم و ملايم سخن بگوييد 

هنگامي كه نرم و ملايم صحبت مي‌كنيد افراد را جذب خود مي‌كنيد و به راحتي مي‌توانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدم‌هاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن‌، نيستند.
 

  فرد محترمي باشید 

بي‌احترامي به خود، به ديگران و بي‌احترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما مي‌كاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج مي‌زند.

محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب مي‌شويد.
 

  زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد 

شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما مي‌كاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين مي‌برد. متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي‌بخشد. در تبسم‌، سنگيني و متانت و جذابيت است‌.
 

  قاطعيت يعني جذابيت‌ 

كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزش‌هاي معيني دارند، بي‌استثنأ مي‌توانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيت‌هايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان مي‌آورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج مي‌زند.
 

  آسان بود، اين طور نيست‌؟ فكر مي‌كنم شما هم مي‌توانيد يكي از جذاب‌ترين و ماندگارترين‌ها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد،
نگارش در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 توسط علی حامدی
این نتیجه روانشناسی اگر شما را کاملا توصیف نکند ، شما را از آنچه هستید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید. اردیبهشت، ماه دوم (۲) سال است پس :
۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹
شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
۱- خالق و مبتکر:
‘’یک’’ ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ‘’یک’’ ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ‘’بهترین’’ باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .
۲- پیام آور صلح:
‘’دو’’ ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .
۳- قلب تپنده زندگی:
‘’ سه ‘’ ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .
۴- محافظه کار:
‘’چهار’’ ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .
۵- ناهماهنگ با جماعت:
‘’پنج’’ ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .
۶- رمانتیک و احساساتی:
‘’ شش’’ ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.’’شش’’ ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .
۷- عاقل و خردمند:
‘’هفت’’ ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
۸- آدم کله گنده:
‘’هشت ‘’ ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .
۹- اجرا کننده و بازیگر:
‘’نه ‘’ ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

 

نگارش در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 توسط علی حامدی

هفت فرق غیرقابل انکار افراد موفق و ناموفق

 

تا به حال فکر کرده‌اید چرا عده‌ای در انجام کاری موفق می‌شوند و عده‌ی دیگری در انجام همان کار شکست می‌خورند؟ به راستی رمز این موفقیت چیست که عده‌ای به آن می‌رسند و عده‌ای تا آخر عمر انتظار آن را می‌کشند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ببینیم افراد موفق و ناموفق چه تفاوت هایی با هم دارند


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 توسط علی حامدی

همانند یك مدیر عامل سطح بالا فكر كنی

ممکن است هنوز مدیر عامل نشده باشید، اما دلیل بر این نیست که نمی توانید دو سه چیز هم از رئیستان یاد بگیرید. اگر یاد بگیرید که چطور مثل یک مدیر عامل رده بالا فکر کنید، هیچوقت عقب نخواهید ماند.

در اینجا به چند طرز تفکر مدیر عاملی اشاره می کنیم. باز به یاد داشته باشید: حتی اگر مدیر عامل هم نباشید، این طرز تفکر ها می تواند به شما کمک کند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388 توسط علی حامدی
داستان خيانت
 

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.


http://ka2.blogfa.com/
زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.
http://ka2.blogfa.com/
دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده

او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل

فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.
http://ka2.blogfa.com/
دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.
http://ka2.blogfa.com/
قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از

گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید


http://ka2.blogfa.com/

نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط علی حامدی

برای اولین قدم همیشه نباید انتظار بهترین قدم را داشت و یا بعد از آن نتظار بهترین نتیجه اما در میان تمام نا بهترینها شکل تازه ای آفرینش پیدا می کند و تصویر جدید تنها تقابل بین بیرون و درون است .
در اولین قدم هنگامی که رو در روی آیینه می ایستی به خودت می گویی این حقت نبود که شکست را تجربه کنی و یا با جملاتی نظیر چرا اینگونه شد مواجه می شوی اما نیرویی درونی که شاید امواج آتشین کائنات باشد برجانت جانت نهیب می زند که ادامه دهی و هرگز ناامید نگردی .
ناامیدی ابتدای جاده ای که قدم گذاشتی نیست بلکه یک راه انحرافی برای نرسیدن به خواسته هائیست که می توانی به آن دست یابی . به یاد داشته باش 
انگیزه هایت همیشه نهایت رسیدن نیست و ناامیدیت تسکین بخش تشویش هایت نخواهد بود . تلاش مصرانه تو یعنی تکامل آرزوهایی که هنوز تصویری سیاه و سفید دارند و اشتیاقی که رنگارنگ رویاهایی بزرگ می گردند . عبورت را هموار و تفکرت را آهنگین خواهد ساخت ترانه ای که در مسیر متوازن نواخته می گردد . سازهای ذهنت را با قلبت همنوا ساز و بگذار موسیقی ایده هایت جهان را متبلور گرداند .

تبلور تو یعنی تابناکی جهانی که به ظاهر تیره به چشم می آید . خودت را نورانی ساز در ایده هایی که نبض زندگی را در روح و جانت شهاب باران می سازد

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی حامدی

تاریکی پیش از سحر به چه معناست ؟ اغلب پیش از موفقیت عظیم ، شکست ظاهری رخ می دهد . گویی همه جریانها بر خلاف مسیر طبیعی خود پیش می روند و افسردگی ژرفی بر هوشیاری انسان سایه می افکند . در این حال تردیدها و ترسهای روزگاران ، از ذهن نیمه هوشیار آدمی سر بر می کشند . این اموال کهنه و متروک ذهن نیمه هوشیار به سطح می آیند که به بیرون افکنده شوند . در این زمان است که انسان باید چون یهو شافاط سنجهایش را بر هم بکوبد و شکر کند که نجات یافته است . (حتی اگر به ظاهر در محاصره دشمن باشد . و دشمن یعنی گرفتار تنگدستی ، بیماری ، یا هر وضعیت ناخوشایند دیگر) و اما چقدر باید در تاریکی ماند ؟ آنقدر که بتوان در تاریکی دید و سپردن بار ، این توانایی را به آدمی می دهد که در تاریکی ببیند .« این بار را به الوهیت باطنم می سپارم و خود بی خیال و رها به سر می برم .»

برای تاثیر بر ذهن نیمه هوشیار ، نشان دادن ایمان فعال همواره ضروری است . « ایمان اگر با عمل همراه نباشد مرده است » هنگامی که عیسی مسیح به جماعت خود فرمود تا بر سبزه ها نشستند و پنج نان و دو ماهی را گرفته و به سوی آسمان نگریسته برکت داد ، ایمان فعال خود را نشان داد . زیرا هنوز آنقدر فزونی نیافته بود که پنج هزار تن را اکتفا کند

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی حامدی

اغلب روانشناسان بر این اعتقاد هستند که اکثر مشکلات ما انسانها از نیمه تاریک وجودمان یا سایه امان ناشی می شود . خانم دبی فورد کتابی تحت عنوان نیمه تاریک وجود نوشته اند که بارها و بارها به من توصیه شده بود که حتما این کتاب را مطالعه کنم . در این کتاب زیبا و جذاب خانم دبی فورد از تجربیات زندگی خود و دوستان نوشته اند ایشان در این کتاب خود را این طور معرفی می کنند:

سیزده سال پیش ، روزی خود را بر سنگفرش مرمرین و سرد حمام یافتم. بدنم درد می کرد و نفسم بدبو بود .شبی دیگر آکنده از خوش گذرانی و مصرف مواد مخدر و در پی آن داشتن حالت تهوع را سپری کرده بودم . برخاستم و خود را در آینه نگاه کردم . می دانستم که دیگر نمی توانم به این وضع ادامه دهم . با وجودی که 28 سال از عمرم می گذشت ، هنوز انتظار داشتم کسی از راه برسد و حال مرا خوب کند، اما آن روز صبح متوجه شدم که قرار نیست کسی بیاید ، نه مادرم ، نه پدرم و نه حتی شاهزاده رویاهایم سوار بر اسبی سفید! در اعتیاد تا جایی پیش رفته بودم که باید تصمیم می گرفتم بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنم . هیچ کس دیگری نمی توانست به جای من این تصمیم را بگیرد و هیچ کس دیگری نمی توانست درد و رنجم را از بین ببرد ،هیچ کس به جز خودم نمی توانست مرا یاری کند.از زنی که روبه روی خود در آینه دیدم ،وحشت کردم . هیچ نمی دانستم او کیست ، به گمانم نخستین بار بود که او را می دیدم . خسته و ترسان دست به تلفن بردم و تقاضای کمک کردم . از آن پس زندگی ام به شدت دگرگون شد.

و اکنون خلاصه از قسمت اول کتاب به نام دنیای بیرون و دنیای درون:

اغلب ما هنگامی که تاب و تحمل درد و رنج را نداریم در مسیر رشد و تکامل گام برمی داریم. نیمه تاریک وجود ازآن بخش از شخصیت ما پرده برمی دارد که روابط ما را به بن بست می کشد ، روح ما را می کشد و مانع از تحقق رویاهایمان می شود .این بخش سایه نام دارد .سایه شامل تمام آن بخش از ویژگیهای ما است که سعی می کنیم پنهان یا نفی کنیم .به جای سرکوب کردن سایه هایمان ، باید آن جنبه هایی را که از آنها وحشت داریم ببینیم ، آشکار کنیم ، بپذیریم و در آغوش گیریم.یعنی بپذیریم که این جنبه ها به ما تعلق دارد . سایه ما شخصیت اصلی ما را در بردارد . احساسات سرکوب شده ما نیاز دارند تا به سایر بخش های وجودمان بپیوندند . این احساسات فقط هنگامی زیان بخش هستند که سرکوب شده باشند و در این صورت ، در نامطلوبترین موقعیت ها بیرون می جهند . این حملات ناگهانی ، ما را در حساسترین موقعیت های زندگی درمانده می کنند . هنگامی که با سایه خود آشتی می کنید ، زندگی شما دگرگون می گردد . آن هنگام که سایه خود را در آغوش می گیرید ، دیگر لازم نیست در ترس به سر ببرید .

همه انسانها با ساختار احساسی سالم به دنیا می آیند . ما در بدو تولد خود را می پذیریم و دوست داریم . پیش داوری نمی کنیم که این ویژگیهایمان خوب و آن ویژگیها بد است . اما به تدریج که بزرگتر می شویم ، خلاف اینها را از اطرافیانمان یاد می گیریم .آنها به ما می گویند که چگونه رفتار کنیم و چه هنگام بخوریم و بخوابیم .  به این ترتیب ما تمایز گذاشتن را آغاز می نماییم و دقت می کنیم که آیا به گریه های ما به سرعت پاسخ داده می شود و یا اصلاً پاسخی داده نمی شود . به تدریج می آموزیم که چه رفتاری سبب می شود تا قبولمان کنند و چه رفتاری موجب طرد ما می گردد .می آموزیم که آیا به اطرافیانمان اعتماد کنیم و یا از آنها بترسیم . ما ثبات و بی ثباتی را می آموزیم . می آموزیم که چه ویژگیهایی در محیطمان قابل قبول و چه ویژگیهایی غیر قابل قبول است .این آموزش ها مرحله به مرحله ما را از زیستن در لحظه دور می کند و مانع از آن می شود که خود را آزادانه ابراز کنیم .

 نیل دونالد والش در کتاب گفتگو با خدا می گوید :« احساس عشق کامل به رنگ سفید شبیه است .» بسیاری گمان می کنند که سفید به معنای بی رنگی ست ، در حالی که سفید تمامی رنگها را در بردارد. سفید از ترکیب همه رنگها ایجاد می شود . به همین ترتیب ، عشق نیز فقدان احساساتی از قبیل نفرت،خشم،شهوت،حسادت و پنهانکاری نیست ، بلکه حاصل جمع تمامی احساسهاست ، حاصل جمع هر آنچه که هست .

بسیاری از ما با این باور بزرگ شده ایم که افراد برخی ویژگیهای بد و برخی ویژگیهای خوب دارند و برای آن که قبولمان داشته باشند، باید خود را از شر صفات بد رها سازیم و یا دست کم آنها را پنهان کنیم . آن هنگام که شروع به درک فردیت می کنیم ، همان هنگام که تفاوت بین انگشتانمان را با نرده تخت خواب متوجه می شویم و خود را از پدر و مادرمان جدا می بینیم، این شیوه تفکر را به کار می بندیم . بسیاری از ما می ترسیم به درون خود بنگریم و این ترس ، ما را وادار کرده است چنان دیوارهای قطوری بنا کنیم که دیگر به یاد نمی اوریم ، در اصل چه کسی هستیم.

عاشق کل است و خود کل است او                                عاشق خویش است و عشق خویش جو(مولانا جلال الدین )

یونگ درک اصلی خود را از سایه این طور بیان می کند:« سایه ، آن کسی است که شما نمی خواهید باشید.» او معتقد بود که یکپارچه شدن با سایه،تاثیری والا و بنیادی دارد که ما را در بازشناسی منشای عمیق تر زندگی معنوی خود توانا می کند.یونگ می گوید: « برای این یکپارچگی ما مجبور هستیم با بدیها دست و پنجه نرم کنیم ، با سایه روبه رو شویم و با اهریمن درهم آمیزیم ، هیچ راه دیگری وجود ندارد.»

برای بیرون آوردن روشنایی باید به درون تاریکی رفت . هرگاه احساس یا میلی را سرکوب می کنیم ، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می نماییم . با نفی زشتی های خود ، از زیبایی هایمان می کاهیم ، با نفی ترس خود ، از شجاعتمان کم می کنیم و با نفی حرص و آز خود ، بخشندگی مان را کاهش می دهیم. جهان ، آینه ای برای بازتاب درون ماست . هنگامی که بتوانیم خود را بپذیریم و ببخشیم ، خود به خود می توانیم دیگران را نیز بپذیریم و ببخشیم.

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی حامدی

خواه ناخواه، هر انسانی سایه ای دارد . سایه چهره های گوناگون دارد:ترسو،زیاده خواه،خشمگین، کینه توز، پلید،خودخواه،فریبکار،تنبل، سلطه جو،متخاصم،زشت ، نالایق،بی ارزش،ناتوان، عیبجو،موشکاف و ...

اگر نمی توانید این سایه را ببینید ، در این باره از افراد خانواده یا همکاران و آشنایان خود بپرسید تا آنها به شما بگویند .

ما همه ویژگیهای متضاد با یکدیگر را در درون خود داریم. ما دارای همه احساسات و وسوسه های انسانی هستیم . ما باید تمامی آنچه هستیم ، اعم از خوب و بد ، تاریک و روشن،توانا و ناتوان،درستکار و نادرست را آشکار کنیم ،بپذیریم و در آغوش بگیریم .اگر شما معتقدید که ناتوان هستید، پس باید به جست و جوی ویژگی های متضاد آن بروید و توانایی خود را بیابید. اگر ترس بر شما حکمفرماست، باید به درون خود رجوع کنید و شهامتتان را باز یابید. اگر مظلوم هستید، باید ظالم درون خود را پیدا کنید.این حق طبیعی شماست که کامل باشید و همه چیز را در برگیرید.فقط کافی است دیدگاه خود را دگرگون نمایید و قلبتان را باز و پذیرا کنید . هنگامی که بتوانید تاریک ترین و پنهانترین ویژگی های خود را با روی گشاده بپذیرید و بگویید : من آن هستم ، آنگاه می توانید به روشن بینی حقیقی برسید.

 

هنگام رویارویی با نیمه تاریک وجود خود نخستین تمایلی که در ما ایجاد می شود آن است که رویمان را برگردانیم و سپس سعی می کنیم با آن ویژگیها وارد معامله شویم تا ما را رها کند . این ویژگیها همچون توپهای پلاستیکی بزرگی هستند که می خواهیم آنها را با فشار زیر آب نگاه داریم ،اما به محض آن که فشار را کم کنیم بیرونی می جهند.ما انتخاب کرده ایم که به بخش هایی از وجود خود اجازه بودن ندهیم و در نتیجه مجبور هستیم انرژی روانی بسیاری را صرف پنهان نگه داشتن آنها کنیم . کار کردن روی سایه ، کار فکری  نیست ، بلکه سفری از ذهن به سوی قلب می باشد .

در آغوش کشیدن ویژگیتان به معنای دوست داشتن آن ویژگی به این مفهوم است که اجازه می دهید ان ویژگی در کنار سایر خصوصیات شما حضور داشته باشد و آن را با ارزش تر، یا کم ارزشتراز سایر جنبه های خود نمی شمارید.به عنوان مثال کافی نیست بگوییم : می دانم سلطه جو هستم . باید درک کنیم که ویژگی سلطه جویی چه درس و موهبتی برای ما دارد و آن را به دیده مهر و احترام بنگریم .ما گمان می کنیم هر چه الهی است باید بی نقص باشد . این تصور نه تنها اشتباه است ، بلکه درست خلاف این واقعیت است : الهی بودن ، یعنی کامل بودن و کامل بودن ، یعنی همه چیز بودن ، مثبت و منفی، نیک و بد، مقدس و پلید! یونگ می گوید: طلا در تاریکی نهفته است .

 

تمرین:

برای انجام این تمرین باید آرام باشید. تلفن را قطع کنیدو خود را کاملاً به روند تمرین واگذارید.دست کم یک ساعت برای انجام این تمرین وقت بگذارید.لباس راحت بپوشید و درجایی از خانه که دوست دارید بنشینید.دفتر یادداشت و قلم مورد علاقه تان را در دسترس بگذارید. هر گاه آماده شدید ، چشمان خود را ببندید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید ، 5 شماره آن را نگه دارید و سپس به آرامی از راه دهان خارج نمایید .بدن خود را با تنفس آرام کنید . به تنفس ادامه دهید و همه حواستان را به ان معطوف نمایید . این یکی از بهترین راههای آرام کردن ذهن است .

در همان حال که چشمانتان بسته است ، تجسم کنید به آسانسوری وارد می شوید و در را می بندید. یکی از دگمه های آسانسور را فشار دهید و هفت طبقه پایین بروید.تجسم کنید که به اعماق آگاهی خود می روید. در باز میشود و شما باغی زیبا و روحانی را مشاهده می کنید . سعی کنید همه جزئیات را به روشنی در نظر بیاورید . به درختان ، گلها و پرنده ها توجه کنید. آسمان چه رنگی است؟ گرمای هوا را حس کنید.چه لباسی پوشیده اید ؟ خود را به زیباترین و جذابترین وجه تجسم کنید . کفشهایتان را از پا درآورید و زمین را زیر کف پای خود حس کنید. دقیقه ایی به پیرامون خود نگاه کنید و ببینید چه چیزهای دیگری در باغ شما وجود دارد .پس از آنکه باغ را آفریدید ، مکان مراقبه را تجسم کنید که در آنجا می توانید همه پاسخ هایی را که می خواهید، دریافت کنید.اینک توجه خود را بر تنفس معطوف کنید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. خود را به سطح هوشیاری آرام و عمیق ببرید.اکنون به این پرسش پاسخ دهید. پس از پاسخ به هر پرسش، لحظه ای چشمانتان را باز کنید و پاسخ ها را در دفتر یادداشت بنویسید.بهترین روش آن است که هر چه را که به فکرتان می رسد ، سریع یادداشت کنید . هیچ پاسخی درست یا غلط نیست ، پس نگران آنچه می نویسید ، نباشید و بگذارید هر آنچه لازم است به این ترتیب پایدار،احساس و ابراز شود . پس از پاسخ به پرسش نخستین ، چشمانتان را ببندید، به باغتان بازگردید و در مکان مراقبه خود بنشینید . اینک دو بار آرام و عمیق نفس بکشید . حالا پرسش بعدی را از خود بپرسید. به همین ترتیب ادامه دهید و در این روند ، شتاب نکنید.

1-     از چه چیزی از همه بیشتر می ترسم؟

2-     چه جنبه هایی از زندگی ام به دگرگونی نیاز دارند؟

3-     با خواندن این کتاب می خواهم به چه نتیجه ای برسم ؟

4-     از همه بیشتر می ترسم دیگران چه مطلبی را درباره من بفهمند؟

5-     از همه بیشتر می ترسم چه مطلبی را درباره خودم بفهمم؟

6-     بزرگترین دروغی که تا کنون به خودم گفته ام ،کدام است؟

7-     بزرگترین دروغی که تا کنون به دیگری گفته ام، کدام است؟

8-     چه مانعی مرا از انجام کارهایی که لازم است برای دگرگونی زندگی ام انجام دهم،باز می دارد؟

پس از پایان این تمرین به خود فرصت دهید تا هر چه به فکرتان می رسد،یادداشت کنید.سپس دقیقه ای به شهامتی که برای انجام این تمرین نشان دادید و تلاشی که کردید ، بیندیشید و از خود تقدیر کنید.

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی حامدی

آن هنگام که درک کنید هر آنچه که در دیگران می بینید ، در خود دارید، کل دنیای شما دگرگون می شود .

 هدف ما این است که هر آنچه که در دیگران دوست داریم و یا از آن بیزاریم ، بیابیم و در آغوش بگیریم.

هنگامی که این جنبه های طرد شده خود را باز پس می گیریم ، به جهان درون راه می یابیم.به محض آنکه با خود به صلح برسیم ، با جهان به صلح خواهیم رسید .

ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم ، یا ببینیم و خود ، آن نباشیم . ما نمی توانیم صفتی را که در خود نداریم ، در دیگری تشخیص دهیم.

اگر از شجاعت کسی به وجد می آیید ، به دلیل آن است که در وجودتان ویژگی شجاعت را دارید و اگر گمان می کنید کسی خودخواه است،مطمئن باشید شما هم می توانید همان اندازه خودخواهی نشان دهید.زن و مرد  از این منظر مساوی آفریده شده اند که هر دو از تمامی ویژگیهای بشری برخوردار هستند.

جان ولوود در کتاب عشق و بیداری، جهان درون ما را به کاخی تشبیه می کند . کاخی بسیار بزرگ با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ، مجسم کنید که یکا یک اتاقهای آن در حد کمال است و هر کدام هدیه خاصی را در بردارد.هر اتاقی نشانه یکی از جنبه های شما و یکی از اجزای تشکیل دهنده کاخ کامل است . در کودکی وجب به وجب کاخ خود را بی هیچ خجالت و یا قضاوتی گشتید و شجاعانه ، موهبت و معمای موجود در تک تک اتاقها را جست و جو کردید. آن دوران هر اتاق اعم از اتاق خواب،دستشویی، زیرزمین، انباری را عاشقانه پذیرفتید. در آن هنگام هر اتاقی برایتان بی همتا و کاخ شما سرشار از روشنایی، عشق و شگفتی بود.

 تا آن روزکه کسی به کاخ شما آمد و گفت که آن اتاق نقصی دارد و شایسته این کاخ نیست. او گفت: اگر می خواهی کاخی بی نقص داشته باشی، باید در آن اتاق را قفل کنی! و شما که خواهان عشق و پذیرفته شدن بودید، به سرعت در آن اتاق را بستید. به مرور زمان افراد بیشتری به کاخ شما آمدند و هر کدام نظر خود را درباره اتاقها گفتند ، یکی این اتاق را دوست نداشت و آن یکی ، آن دیگری را. به تدریج اتاقها را یک به یک بستید.اتاقهای بی همتای شما از روشنایی درآمده، به تاریکی فرو رفتند و بدین سان چرخه ای آغاز شد!از آن پس بنا به دلایل گوناگون درهای بیشتری را بستید. دری را بستید ، چون می ترسیدید و در دیگری را بستید، چون به گمان شما آن اتاق بیش از اندازه جسور بود. خلاصه تمام اتاقهایی که مطابق معیار جامعه و یا آرمانهای شما نبودند بستید.

آن روزهایی که کاختان نامحدود و تابناک و هیجانی بود گذشت. دیگر به یکایک اتاقهای خود هم اندازه عشق نمی ورزیدید و آنها را ستایش نمی کردید.با گذشت زمان بتدریج وجود آن اتاقهایی را که بسته بودید، فراموش کردید. در ابتدا متوجه نبودید چه می کنید، اما کم کم اینکار عادت شد .خیلی زود متوجه شدید که فقط در چند اتاق زندگی می کنید.بسیاری از ما در اتاقهای بسیاری را بسته ایم و فراموش کرده ایم که روزگاری کاخ باشکوه بودیم. به تدریج پذیرفتیم که ما فقط یک خانه کوچک دو اتاقه و مخروبه هستیم.

اکنون مجسم کنید ، کاخ شما مکانی است که تمامی وجودتان را چه خوب و چه بد در خود جای می دهد و همه ویژگیهای موجود در این سیاره در شما یافت میشود.خلاقیت،لطافت،عشق،اصالت،زیاده خواهی،درستی،سلامت،اعتماد به نفس،جذابیت،قدرت،خجالت،بی مهری،تنبلی،بیماری و بدی از جمله اتاقهای کاخ شما هستند.هر اتاق بخشی ضروری از ساختمان است و نقطه مقابل هر اتاق نیز در جایی از کاخ شما وجود دارد.فقط از طریق باز کردن یکایک اتاقهای کاخمان است که به بی همتا بودن وجود خود پی می بریم.اگر حقیقتاً خواهان آن هستید که مسیر زندگی خود را دگرگون سازید، باید درون کاختان بروید و درها را یکی یکی باز کنید.باید جهان درونتان را جست و جو کنید و آنچه را که طرد کرده اید ، باز پس گیرید.

خانم دبی فورد در مورد تجربیات خودش در این زمینه اینطور می نویسد: هنگامی که جست و جو در جهان درون را آغاز کردم ، به نظرم کاری غیرممکن آمد.باور داشتم که نمی توانم ولگرد یا قاتل باشم. واقعا نمی خواستم بپذیرم که همه ویژگیهای جهان را دارم.هر چه بیشتر نگاه می کردم شباهت کمتری بین خودم و افرادی که در نظرم خطا کار بودند، می دیدم و در نتیجه هدف من این شد که ببینم چگونه ممکن است جهان در درون من باشد.هر بار چیزی یا کسی را می دیدم که دوست نداشتم، به خودم می گفتم : من هم همین گونه هستم.آنها در درون من هستند.ماه اول به کلی ناامید شدم ، چون حقیقتاً نمی توانستم هیچ کدام از آن ویژگیهای بد را در خود ببینم.تا آنکه یک روز همه چیز دگرگون شد. متوجه شدم منظور این نیست که افراد دیگر در من وجود دارند، بلکه همه ویژگیهایی که دیگران ابراز می کنند، در من نیز هست.اینک برایم روشن شد که باید روی آن ویژگیهای دیگران که مرا ناراحت می کند ، دقت کنم. متوجه شدم، اینها همان اتاقهایی هستند که بسته بودم. آنگاه خود را جای شخصیت هایی که در من نفرت و انزجار ایجاد می کردند، گذاشتم. پذیرفتن برخی از آنها دشوارتر از برخی دیگر بود و به زمان بیشتری نیاز داشت، اما سرانجام به استثنای چند مورد توانستم همه آن شخصیتها را در خود ببینم. به مرور زمان آن صدای درونی که پیوسته همه چیز و همه کس را پیش داوری می کرد، آرام گرفت.متوجه شدم زمانی افراد را مورد پیش داوری قرار می دهم که نمی توانم برخی از حالات یا رفتار آنها را در خود ببینم.دستتان را دراز کنید و با انگشت به کسی اشاره کنید، می بینید که یک انگشت شما متوجه آن شخص است ، اما سه انگشت دیگر، خودتان را نشانه رفته اند.هر گاه دیگری را سرزنش می کنیم، در واقع آن ویژگی را در خود نفی می کنیم. تا هنگامی که خود را نمونه کوچکی از کل هستی نبینید، به صورت فردی مجزا به زندگی ادامه خواهید داد. در این حالت برای یافتن پاسخ و راهنمایی به جای درون به بیرون رو می آورید و در مورد آنچه خوب یا بد است، پیش داوری می کنید.

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی حامدی

تمرین:

ابتدا تلفن یا هر چه حواستان را پرت می کند، قطع کنید. پخش موسیقی ملایم می تواند آرامش بخش باشد. اکنون چشمانتان را ببندید و نفس آرام و عمیقی بکشید.ذهنتان را به کمک تنفس آرام کنید و خود را به جریان دم و بازدم بسپارید.پنج نفس آرام و عمیق دیگر بکشید.

۱- دیدار با وجود مقدس خود:

آسانسوری را در درون خود مجسم کنید، وارد آن بشوید و هفت طبقه پایین بروید. اینک از آسانسور بیرون بیاید و باغ زیبایتان را مشاهده کنید. در باغ بگردید و به گل ها و درخت های اطراف توجه کنید. پرنده ها نغمه خوان هستند. روز زیبایی است. به یاد آورید که درباغ خود راحت و ایمن هستید. لحظه ایی درنگ کنید و نفس عمیقی بکشید و زیبایی باغ مقدستان را به درون جذب کنید.گوشه آرامی را برای نشستن پیدا کنید و جایگاه راحتی برای مراقبه فراهم آورید،مکانی که بهترین احساس را به شما می دهد. بنشینید و چشمانتان را ببندید. تا لحظه ایی دیگر یکی از جنبه های وجودتان به سطح آگاهی شما می آید.این جنبه ، بهترین حالت شماست.این جنبه، وجود مقدس شماست.اینک از این وجود باشکوه دعوت کنید تا به طور کامل به آگاهی شما وارد شود. خودتان را مجسم کنید که والاترین توان خود را متجلی کرده اید.حال احساس آرامش می کنید و خاموش، متمرکز و راضی هستید.اکنون از وجود مقدس خود بخواهید که کنار شما بنشیند. دست او را بگیرید و به چشمانش نگاه کنید.از او بخواهید که این هفته در کنارتان باشد و شما را راهنمایی و محافظت کند. سپس از او بپرسید که برای گشودن قلبتان و رها کردن احساسات کهنه و مسمومی که با خود حمل می نمایید، چه باید بکنید؟ اکنون جنبه مقدس خود را در آغوش بگیرید و از او تشکر کنید که به دیدار شما آمده است و قول دهید که دایم در باغتان به دیدار او خواهید رفت.

چشمانتان را باز کنید و درباره آنچه تجربه کردید ، بنویسید. چه دیدید؟ باغ شما چه شکلی بود؟ شما در آنجا چه احساس و قیافه ای داشتید؟ وجود مقدس شما چه شکلی بود و چه گفت؟به خود فرصت کافی بدهید، هر چه بیشتر بنویسید، حکمت بیشتری از طریق شما ابراز خواهد شد. سپس با مداد رنگی تصویر وجود مقدس خود را بکشید. مهم نیست نقاشی شما چگونه باشد، در مسابقه نقاشی شرکت نکرده اید. به خودتان فرصت دهید که دست کم 5 دقیقه نقاشی کنید.

۲- دیدار با سایه خود:

چشمانتان را ببندید و 5 نفس عمیق بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید. تا هنگامی که راحت هستید، نفس را نگه دارید، سپس هر چه آهسته تر هوا را خارج کنید. به یاری تنفس ذهن را آرام نمایید و به اعماق آگاهی خود بروید.تجسم کنید به آسانسور وارد شده ،7 طبقه پایین می روید، در باز می شود و شما با مکانی بسیار کثیف، دلگیر و تاریک روبه رو می شوید. بدترین وضعیت را مجسم کنید.به بوی تعفن آن مکان و کثافت و زباله ای که در همه جا ریخته شده  است دقت کنید. برای نمونه ، می توانید در غاری مملو از موش،مار،سوسک و عنکبوت باشید. همان جایی را مجسم کنید که به هیچ وجه دوست ندارید. پس از تصور چنین مکانی به تنفس آرام و عمیق ادامه دهید. به گوشه ای نگاه کنید و پست ترین بخش وجودتان را مجسم کنید. اجازه دهید تا تصویری از بدترین حالت شما در ذهن جا بگیرد. سعی کنید تمامی ویژگیهای این جنبه خود را حس کنید و ببینید: چه شکلی هستید؟ چه بویی دارید؟ چه احساسی دارید؟اکنون بگذارید واژه ای که معرف همان شخص روبه روی شماست ، به ذهنتان بیاید. پس از آن که توانستید او را در این دیدار تا حدودی حس کنید، چشمانتان را باز کنید.واژه ای که به فکرتان می رسد و هر چه را که در این تجسم تجربه کرده اید، بنویسید. حداقل به مدت 10 دقیقه بنویسید . بگذارید هر تفکر یا احساسی که آگاهی شما طی این تجربه داشته است، ابراز شود.

۳- وجود مقدس ، وجود تاریک را در آغوش می کشد:

چشمانتان را ببندید و به باغ مقدس خود بازگردید. محیطی امن و مقدس برای تمرین که در پیش دارید، بیافرینید. این بار نیز با یاری تنفس ذهن را آرام کنید و به اعماق آگاهی خود بروید. همان آسانسور دورنی را سوار شوید و 7 طبقه پایین بروید تا به باغ برسید. در باغ به گردش بپردازید و زیبایی آن را تحسین کنید. جایگاه مراقبه خود را بیابید.هنگامی که احساس آرامش و امنیت کردید، تصویر وجود مقدستان را در نظر آورید و تجسم کنید که از تمامی نور آن برخوردار می شوید.پس از اینکه تصویر پایدار شد ، به درون بروید و جنبه تاریک خود را فرا بخوانید.از وجود مقدستان بخواهید وجود تاریکتان را در آغوش بگیرد.تجسم کنید که عشق، مهر و بخشایش را به سوی نیمه تاریک خود می فرستید.به جنبه تاریک خود بگویید که ایمن است و شما تلاش خواهید کرد تا او را درک کنید و دوست بدارید. هر قدر نیاز دارید به خود فرصت بدهید و اگر سایه شما اجازه نمی دهد در آغوشش بگیرید، ناراحت نشوید . بیشتر اوقات مقاومت ما، در تجسم آشکار می شود. هر روز به درون بروید و آنقدر این کار را تکرار کنید تا او بگذارد در آغوشش بکشید. پس از حدود 10 دقیقه با هر دو جنبه خود خداحافظی کنید و به اتاق بازگردید.

حال تجربه خود را با مداد رنگی بر کاغذ نقاشی کنید. باید حداقل 5 دقیقه وقت برای این کار صرف کنید. پس از پایان نقاشی ، دفتر یادداشت خود را بردارید و دست کم 10 دقیقه درباره آنچه به هنگام مراقبه و نقاشی تجربه کردید ، بنویسید.

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط علی حامدی

اسامی سه نفر را که مورد تحسین و سه نفر را که مورد تنفر شما هستند ، بنویسید.افراد مورد ستایش شما باید دارای ویژگیهایی باشند که مایلید آنها را سرمشق خود قراردهید و افرادی که دوست ندارید ، باید واقعاً شما را ناراحت کنند . آنها باید کاری کرده باشند که از نظر شما وحشتناک به شمار آید. لازم نیست این افراد را از نزدیک بشناسید ، اما اگر چنین هم باشد اشکالی ندارد. آنها می توانند سیاستمدار، هنرپیشه ، نویسنده ، مدد کاری اجتماعی ، موسیقیدان یا قاتل باشند. پس از آنکه فهرست خود را کامل کردید سه ویژگی مورد تحسین و یا مورد نفرتتان را در برابر هر نام بنویسید.سپس بر برگه دیگری در یک سمت همه ویژگیهای مثبت افرادی را که ستایش می کنند و در سمت دیگر ویژگیهای منفی اشخاص مورد تنفرتان را بنویسید.این فهرست منبع خوبی برای پیدا کردن جنبه هایی که از خود طرد کرده اید. می باشد. به دقت یکایک ویژگیهایی را که نوشته اید ، بررسی کنید .در ابتدا برایتان مشکل است که تصور کنید در شما همان ویژگی هایی وجود دارد که برای نمونه در هیتلر یافت می شود . مهم است که کلمه های کلی تری از قبیل قاتل را تجزیه کنید. آنچه باید بپرسید این است که چه نوع شخصی چنین رفتاری را از خود نشان می دهد؟ برای نمونه در مورد قاتل، می توان چنین گفت: کسی که خودخواه و خشمگین است و برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست.اگر جمله ای نظیر برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست . به فکرتان رسید ، آنگاه از خود بپرسید : چگونه فردی برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست؟ شاید پاسخی در این ردیف به فکرتان برسد: بیمار، دیوانه و خودشیفته. نکته مهم در این روند این است که عبارات را به اندازه ای تجزیه کنید تا به واژه یا ویژگی مورد نفرتتان برسید.این ویژگیها را پیدا کنید و ببینید کدام یک از آنها با شما اتصالی می کنند.

نیچه می گوید: ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم ، ولی در این که چگونه آنها را تعبیر کنیم ، موثر هستیم.

اولین گام در کار بر سایه، پرده برداشتن است. پرده برداشتن، نیاز به صداقت فراوانی دارد و شخص باید مشتاق باشد تا آنچه را پیشتر نیم توانست ببیند، در خود مشاهده کند. شناخت شخصیت نهفته در تاریکی ، آغاز یکپارچگی شدن و التیام یافتن است. به یاد داشته باشید که هر کدام از خصلت های منفی شما برایتان موهبتی است و بسیار ارزشمندتر از آن است که گمان می کنید. فقط کافی است به این کار بپردازید تا در مدت کوتاهی به موهبت یکپارچه و کامل بودن، شادمانی و آزادی دست یابید.

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط علی حامدی

چگونه فریبنده و دلربا باشیم؟

فریبندگی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. این خصلت اخلاقی به مرور زمان بدست می آید، از آنجایی هر یک از افراد در زمان تولد با میزان مختلفی جذابیت پا به این دنیا می گذارند می توان گفت که درصد بسیار زیادی از جذابیت اکتسابی است و با کمی تمرین به راحتی قابل دسترسی خواهد بود. مانند رقصیدن هر چه بیشتر تلاش کنید، موفق تر خواهید بود. تلاش و توجه تمام و کمال به نیازها و خواست های دیگران می تواند به شما این اطمینان را بدهد که به چهره یک فرد جذاب تبدیل شده اید.

مراحل


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه ششم مرداد 1388 توسط علی حامدی

 

کارمای نیک

 

این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است. بخوانید و سرخوش گردید. مطالبی است که دالایی لاما برای سال 2008 افاده کرده است. خواندن و اندیشیدن در آن بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمی گیرد. این پیام را وانگذار. منترا باید حد اکثر ظرف 96 ساعت از دستان شما به دیگری برسد. در آن صورت، شما خبری بس خوش دریافت خواهید کرد. این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتی اگر شما اصلا خرافاتی نباشید و به این حرفها دل ندهید.

 

1ـ      به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

 

2ـ      وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

 

3ـ      این سه میم را از همواره دنبال کن:

 

-4   محبت و احترام به خود را

 

-5 محبت به همگان را

 

-6  و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

 

-7       به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

 

8ـ       اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

 

9ـ       به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

 

10ـ       وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار.

 

11ـ       بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

 

12ـ       چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

 

13ـ   به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

 

14ـ   شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی..

 

15ـ   زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

 

16ـ   در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

 

17ـ   دانش خود را با دیگران در میان گذار.... این تنها راه جاودانگی است.

 

18ـ   با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

 

19ـ   سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

 

20ـ   بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

 

21ـ   وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.

 

22ـ   در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

 

 

 

اگر می خواهی زندگیت عوض شود، این منترا را به حداقل 5 نفر برسان...

 

5 نفر: زندگیت به مرور بهتر خواهد شد.

 

 5تا9 نفر: زندگیت آن سان وفق مراد توست، خواهد گشت.

 

10تا 14 نفر: شما حد اقل سه خبر خوش غیر منتظره در 3 هفتۀ آینده خواهید شنید.

 

15 نفر و بیشتر: زندگی شما به نحوی زیاد و غیر قابل انتظار دگرگون خواهد شد و کارها همه آن سان که دوست می داری خواهد شد.

 

این پیام را همین جوری رها نکنید.... این منترا باید حداکثر تا 96 ساعت از دستان شما خارج گردد. شما خبر خوش غیر منتظره ای دریافت خواهید نمود

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط علی حامدی
اعصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و ...
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط علی حامدی

افراد خودشیفته جذاب، فریبنده، دلربا و قدری خشن هستند و گاهی انسانهای شوخ طبع و خوش مشربی جلوه می کنند. این افراد عاشق خودشان هستند و در دریای مجازی عشق به خویشتن غرق شده اند. از این گذشته کارهای عجیب و غریب زیادی هم انجام می دهند: عروس خانمی بود که اجازه نداد دوست همسرش که دارای اضافه وزن بود، ساقدوش او شود زیرا دوست نداشت فرد چاقی در عکس عروسی شان ظاهر شود؛ کارفرماهایی هستند که در جلسه استخدام کارمند با اعتماد کامل به متقاضیان می گویند که شما با کار کردن برای شرکت های دیگر به هیچ کجا نمی رسید؛ مادرانی هم دیده شده اند که آنقدر به خود مطمئن هستند که بدون سوال کردن از فرزندانشان وارد خانه آنها شده و آنجا را بر اساس میل و سلیقه شخصی تغییر دکوراسیون می دهند؛ پسران جوانی که آنقدر احساس خوش تیپی می کنند که هر شب قبل از خواب از خودشان عکس می گیرند تا چهره ی خاطره انگیز خود را جاودانه سازند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 توسط علی حامدی

كتاب  زندگی برای سال 1388

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط علی حامدی

دانستنهای زناشویی ویژه متاهلین

لیک زیر را کیلک کنید.... فقط متاهلین

دانستنی زناشویی

 

.

نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم فروردین 1388 توسط علی حامدی
 

 

دانلود رایگان و مجانی تقویم سال ۱۳۸۸

 

سالنامه ی سال ۱۳۸۸ هجری خورشیدی ... برای دریافت تقویم سال ۸۸ در قال فایل pdf روی لینک زیر کلیک راست کرده و save target as را بزنید

 

دانلود تقویم سال ۱۳۸۸ با جزئیات کامل

 

پی نوشت: چندی پیش ورژن متفاوتی از تقویم سال ۸۸ را نیز در وبلاگ قرار داده بودم .. برای دریافت سالنامه ی مذکور نیز می توانید از لینک زیر به پست مورد نظر مراجعه کنید 

 

تقویم سال ۸۸ - پست آرشیوی 

بلاگ کادو به شما

نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 توسط علی حامدی

مديريت در انگليس و ايران

در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود.

در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود.

در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.

در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتا در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.

در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود.  در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده.

در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور مي‌شود.

در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.

در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل  از هم استخدام شده يا برکنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.

در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌کنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌کنند و سرانجام يکي را انتخاب مي‌کنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌کنند!

در انگلستان معمولن زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکناري‌اش را همان روز بشنود!

در انگلستان، همه مي‌دانند درآمد قانوني يک رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.

در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشکده را به اسم کوچک صدا مي‌زنيد، در ايران استاد را با لقب‌هايش صدا مي‌زنيد و رئيس را صدا نمي‌زنيد، چون به شما وقت ملاقات نمي‌دهد.

در انگلستان سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن کفايت مي‌کند.

     refrence:http: //rahill. blogsky.com/ 1387/10/25/ post-191/

نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 توسط علی حامدی

بخواهید تا موفق شوید  
برخی افراد با آنكه شرایط، صلاحیت، استعداد و امكانات موفقیت را دارند اما به دلیل ناآگاهی و عدم اعتماد به نفس و ترس، حتی از این كه طالب موفقیت، رشد و بالندگی باشند می‌هراسند و یا حتی به آن فكر هم نمی‌كنند!
آنها تصور می‌كنند موفقیت‌ همای سعادتی است كه تنها بر سر عده معدودی از منتخبان جامعه می‌نشیند! روی سخن این مقاله با این گروه است. این افراد اصولا شهامت این را ندارند كه حتی موفقیت را طلب كنند و آن را حق مسلم خود بدانند در حالی كه تنها نكته مهم خواستن آنهاست.

چرا به توانایی‌های خود واقف نیستید، چرا به موارد كوچك و كم‌ارزش می‌پردازید در حالی كه می‌توانید آرزوهای بزرگی داشته باشید. هر چه خواسته‌ها و هدف‌های شما بزرگتر باشند به همان نسبت قدرت تفكر، هوش و خلاقیت شما بیشتر شده و نیروهایی را كه حتی تصورش را هم نمی‌كردید در شما زنده خواهند شد.

ماركوالیوس می‌گوید: فقط رویاهای بزرگ می‌توانند روح انسان‌ها را به حركت درآورند.  گوته، شاعر، داستان‌نویس و منتقد بزرگ آلمانی هم می‌گوید: رؤیاهای كوچك در سر نپرورانید زیرا رؤیاهای كوچك قدرت ندارند قلب مردان را تكان دهند. روانشناسی هم بر این مطلب تاكید دارد كه اگر انسان‌ها همواره هدف‌های جدید و بزرگی را دنبال كنند زندگی‌شان پرمعنا و زیبا می‌شود. اگر احساس می‌كنید  باید بهتر و بالاتر از آنچه هستید بشوید این احساس مقدس را گرامی بدارید و آن را ارج بنهید زیرا این نقطه آغاز موفقیت شماست.

 توانایی‌های خود را بشناسید

انسان به عنوان جانشین خداوند در روی زمین و اشرف مخلوقات توانایی‌های بی‌شماری دارد. خداوند تنها پس از خلق انسان بود كه عبارت فتبارك‌ا... احسن‌الخالقین را فرمود.

هووارد گاردنر پس از تحقیقات فراوان در سال 1992 اعلام كرد كه  نوابغ فقط از نه درصد ظرفیت مغزی خود استفاده كرده‌اند!

تعداد سلول‌های مغزی شما بیش از صدمیلیارد است كه در هنگام ارتباط با دیگران یا سخن گفتن و تجزیه و تحلیل كردن و یا خلاقیت ، تفكر و... هر كدام از این سلول‌ها توسط صدها شاخكی كه ایجاد می‌كنند با سلول‌های دیگر مغزی مرتبط می‌شوند. كافی است عدد سلول‌ها را در تعداد شاخك‌ها ضرب كنید. آیا می‌توانید عدد حاصل را در ذهن خود مجسم كنید؟!

آری این است حد بیكران توانایی و قدرتی كه خداوند در شما به ودیعه نهاده است. پس آیا بهتر نیست در اندیشه تازه  و نو شدن و استفاده از این همه توان و قدرت خود باشید؟
مولوی می‌گوید:

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
بگذرد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خود را تغییر دهید

افرادی موفقندكه آمادگی پذیرش تغییر و انعطاف را داشته باشند. (آنتونی رابینز)
حال كه به ظرفیت عظیم و بی‌حد خود پی‌بردید باید آماده تغییر شوید، این تغییر باید ابتدا از تفكر و نگرش شما به خود و زندگی شروع شده و سپس به نحوه رفتار و عملكرد شما تسری یابد.

از سوی دیگر بزرگی می‌گوید: شرایط زندگی ما ممكن است برآنچه هستیم تاثیر گذاشته باشد اما برای آنچه می‌خواهیم بشویم خودمان مسئول هستیم!
مارك فیشر می‌گوید: همیشه به خاطر داشته باش كه در ارتفاعی از زمین دیگر ابری وجود ندارد اگر هنوز آسمان زندگی‌ات ابری است به این دلیل است كه به اندازه كافی اوج نگرفته‌ای! رفتار و عملكرد ما تحت تاثیر اندیشه و نوع نگاهمان است. اندیشه زیبا و مثبت رفتار و نتایج زیبا می‌آفریند.

عدم موفقیت معلول نتایج غلطی است كه از كار و زندگی خود می‌گیریم و نتایج غلط ما محصول رفتار نادرست ما است. به بیان دیگر افراد موفق آموخته‌اند كه كارها را به روش دیگری انجام دهند پس از نظر منطقی ما هم می‌توانیم این روش‌ها را یاد بگیریم.

فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بكنند آنچه مسیحا می‌كرد

نكته مهم این است كه باید بدانیم نگرش‌های غلط موجب بروز رفتارهای غلط می‌شود!
فیلسوف بزرگ ویلیام جیمز می‌گوید: بزرگترین كشف عصر ما این است كه اگر انسان‌ها نگرش‌های خود را اصلاح كنند زندگی آنها اصلاح می‌شود و جالب‌تر اینكه نگرش‌های نادرست می‌تواند با آموزش‌های درست، اصلاح شود بنابراین فرمول كلی موفقیت به قرار زیر است:
آموزش درست---» تغییر نگرش---» تغییررفتار---» تغییرنتایج این فرمول بسیار مهم را به خاطر بسپارید و سعی كنید از هم‌اكنون و پس از تعیین اولویت‌های خود برای موفقیت با استفاده از آموزش درست كه شامل مطالعه كتاب‌های مناسب، شركت در دوره‌ها و همایش‌های مرتبط با هدف، تمركز بر هدف و... است راه را  آغاز كنید. در تمام ساعات روز به آن فكر كنید تا رفتار و عملكرد شما در جهت وصول به آن تقویت شود و بالاخره  موفقیت را در آغوش بگیرید.

به تعبیر گوته  «در لحظه‌ای كه شخص قاطعانه مصمم به انجام كاری می‌شود، مشیت الهی نیز بر همان كار قرار می‌گیرد، آنگاه همه چیز به كمك شخص می‌شتابند كه در غیر آن صورت هرگز چنان نمی‌شد. زنجیره‌ای از رویدادها در اثر عزم راسخ صادر می‌شوند. همه‌گونه وقایع نادیدنی، ملاقات‌ها و كمك‌های مادی كه هیچ‌كس تصورش را هم نمی‌تواند بكند، به سود شخص سر راهش قرار می‌گیرند. هر چه را می‌خواهید یا رویای انجامش را دارید، شروع كنید. شهامت در خود ذكاوت، قدرت و جادو دارد. همین حالا شروع كنید.»

فرد- رامین کریمی نیا

-----------------------------------------

عشق در نگاه اول چیست؟

عشق در نگاه اول فقط جاذبه جنسی و خودپرستی است.
چند بار در رمان ها خوانده ایم یا در فیلم های عشقی این صحنه را دیده ایم: نگاه دو نفر در دو سوی یک اتاق با یکدیگر تلاقی می کند، صدای همهمه مدعوین و موسیقی دیگر به گوش نمی رسد و ... نیازی به توضیح بیشتر نیست. می دانیم که این نگاه همان اولین نگاه دو عاشق است.
اما اکنون دانشمندان گفته اند که توانسته اند دلیل واقعی این جاذبه را کشف کنند.
بنابه تحقیق جدیدی در بریتانیا، در واقع احساس عمیق عاشقانه هیچ دخالتی در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معنی "اولین نگاه" خیلی ساده تر است: جاذبه جنسی و خودپرستی دو نفر.
بن جونز، از محققان "آزمایشگاه مطالعات چهره" در دانشگاه آبردین اسکاتلند، می گوید: "به نظر می رسد که کل ماجرای 'عشق در نگاه اول' نوعی خود شیفتگی باشد. مردم به کسانی جذب می شوند که به آنها جذب شده اند."
دکتر جونز ادامه می دهد: "این موضوعی آشنا برای تقریبا همه ماست. وقتی به مردم لبخند می زنیم و نگاهشان می کنیم، به نظر آنها فردی جذابتر می آییم."
نظریه های قبلی در این باره می گفت که اگر مردم از خصوصیات فیزیکی یک فرد - مثلا چهره متناسبش یا مشخصه های مردانه یا زنانه اش - خوششان بیاید، به او جذب می شوند. اما به گفته دکتر جونز نتیجه تحقیق جدید این نظریه ها را زیر سوال برده است
دکتر جونز و همکارانش می گویند که در تحقیق خود ثابت کرده اند که ایما و اشاره های اجتماعی در جلب شدن دو نفر به یکدیگر اهمیت زیادی دارد: این که با رفتار خود نشان بدهند به فرد مقابل جلب شده اند.
اما مهم ترین علامت جلب کردن دیگران به خودمان این است که مستقیم به چشم آنها نگاه کنیم.
این گروه تحقیقی چهار تصویر دیجیتالی متفاوت را به داوطلبان نشان داده و واکنش آنها را زیر نظر گرفته اند.
این تصویرها از زنانی شاد، زنانی که از موضوعی مشمئز شده اند، مردانی خوشحال و مردانی که انزجار در چهره آنها نمایان بوده، تشکیل می شده است.
دانشمندان هر بار یک جفت تصویر مشابه را به داوطلبان نشان داده اند اما با این تفاوت که در یکی از تصاویر فرد مستقیم به دوربین نگاه می کرده است و در دیگری نه.
آنها بعد از داوطلبان خواسته اند به میزان جذابیت افراد در هر یک جفت عکس نمره بدهند. محققان از امتیازات داده شده متوجه شدند که داوطلبان به تصویری که نگاه فرد به دوربین بوده بیشتر نمره داده اند اما فقط اگر نگاه مستقیم او دوستانه و با محبت بوده است. میزان این جذابیت در مورد جنس مخالف حتی بالاتر هم بوده است.
دکتر جونز می گوید: "ما در ابتدایی ترین سطح این مکاشفه متوجه شدیم که مردم به چهره ای جلب می شوند که مستقیم به آنها نگاه می کند. به کلامی دیگر می توان گفت مردم به کسانی جلب می شوند که به آنها نگاه می کنند."
به گفته این محقق بریتانیایی نتیجه این تحقیق جدید از زوایه علم تکامل کاملا قابل درک است: "در دنیای حیوانات برای جفت گیری تلاش زیادی باید صورت بگیرد و منطقی است که نوع بشر بخواهد که این وقت و انرژی را به طور بهینه مورد استفاده قرار بدهد یعنی از روشی استفاده بکند که ضریب اطمینان موفقیت آن بیشتر است."
پس می توان در نهایت نتیجه گرفت که وقت خود را صرف جلب کسی نکنید که به شما هیچ توجهی نشان نمی دهد

--------------------------------------

نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 توسط علی حامدی

منشأ قدرت و توانمندی زنان

بارها از زبان دیگران شنیده‌ایم که می‌گویند: «فلانی (مرد یا زن) فرد بسیار قدرتمندی است یا فلانی (زن یا مرد) شخص بسیار ضعیفی است.» منشأ «قدرت و توانمندی» یا «ضعف و ناتوانی» زنان و مردان از کجا ناشی می‌شود؟

‌یکی از قدرت‌های بسیار شگرف درونی، احساس و عواطف بشری است که نیرومندترین قدرت انسان به‌شمار می‌رود. درواقع، این قدرت عظیم برحسب چگونگی استفاده از آن به صورت مثبت یا منفی می‌تواند بهترین دوست یا بدترین دشمن انسان‌ها باشد.

 اگر مجموعه‌ی احساس‌ و خردمندی هر زن و مردی را 100 در‌نظر بگیریم، خردمندی و احساس به یک نسبت مساوی، بین مردان و زنان تقسیم نشده است! درصد سهم آقایان از «خرد»، بیشتر‌ از «احساس» است، در حالی‌که درصد سهم خانم‌ها از «احساس»، بیشتر از «‌خرد» می‌باشد. بنابراین، به‌طور طبیعی خانم‌ها از احساس و عواطف قوی‌‌تری برخوردارند.

‌احساس و اندیشه، مکمل هم هستند اگر بروز احسا‌س‌ها همراه با خرد و هوشمندی باشد، رفتار و عملکرد افراد، بسیار مفید، مثبت و سازنده خواهد بود. درواقع احساس و عواطف بشری، همانند شمشیر دولبه‌‌ای است که اگر از لبه‌ی مثبت و سازنده‌ی آن استفاده کنیم، از زندگی شاد، سالم، همراه با آرامش و... برخوردار خواهیم شد، در حالی‌که اگر از لبه‌ی منفی و مخرب آن استفاده کنیم، زندگی خود و اطرافیان را در مسیر تشویش، اضطراب، حرص و طمع، حسودی، بیماری، ظلم، خیانت، جنایت و... قرار خواهیم داد.

با توجه به این‌که به‌طور طبیعی، خانم‌ها از احساس و عواطف قوی‌تری برخوردار هستند، بنابراین هر زنی با توجه به دیدگاهی که دارد، برحسب این‌که از احساس و عواطف خود به‌صورت مثبت یا منفی و به چه میزان استفاده نماید، در چگونگی ‌حال‌و‌هوای ‌زندگی مشترک خود، بسیار مؤثر بوده و می‌تواند روحیه‌ی خانواده‌ی خود را تقویت کرده و شاداب و سرحال نماید یا به‌شدت آن‌را ضعیف و بیمار سازد. به‌عبارت دیگر، هر زنی با توجه به قدرت احساسش، به‌راحتی خود، همسر و فرزندانش ‌‌را در جهت مثبت، سازندگی و آرامش یا منفی، ویران‌‌گری و اضطراب سوق ‌دهد و باعث کامیابی و خوشبختی و ‌یا شکست و بدبختی خود و همسر و فرزندانش شود. ‌می‌گویند: «احساس‌ها، بزرگ‌ترین قدرت‌ها، ‌بهترین دوست یا بدترین دشمن، برحسب چگونگی برخورد افراد با آن‌ها است.»

 

حال ببینیم خانم‌ها  از احساس و  عواطف قوی خود كه برحسب چگونگی استفاده، وسیله و منشأ «قدرت و توانمندی» یا «ضعف و ناتوانی» آنان است، در زندگی مشترك‌شان چگونه استفاده می‌كنند؟

هدف از این بررسی، نشان دادن ارزش و  اهمیت اثرگذاری خانم‌ها در زندگی مشترك‌شان است. اگر خانم‌ها احساس‌های خود را هرچه بهتر بشناسند و مدیریت کرده و در زندگی جاری از آن‌ها به‌صورت مثبت، سازنده و مطلوب استفاده كنند، در ساختن زندگی مشترك عالی و موفق، بسیار فراتر از آن‌چه فکر می‌کنند، مؤثر و سهیم می‌شوند. هم‌چنین در حرفه، فن و موقعیت‌های اجتماعی سیاسی، اقتصادی، هنری و ورزشی موفقیت‌های عالی کسب می‌کنند.

1) خانم‌های مدیر و آگاه (موفق):

با رویدادها و حوادث زندگی، مثبت برخورد می‌كنند و می‌توانند استعدادها و توانمندی‌های خود و همسرشان خود را کشف کنند و با حسن‌جویی، تحسین و تشویق، رفتار و عملكرد او را در مسیر سازنده و مثبت سوق ‌دهند. به‌عبارت دیگر، زن مدیر و دانا، با استفاده از احساس‌های قوی خویش در مسیر مثبت، به كشف، تأیید و تشویق استعدادها و توانمندی‌های مثبت شوهرش می‌پردازد و می‌تواند:

 

با مدیریت بر ذهن خویش، خود و شوهرش را بهتر بشناسد و عمیق‌تر درك‌ كند... و با رابطه‌ی شایسته‌تری كه ایجاد می‌كند، قادر می‌شود همسر خود را در استفاده از احساس‌های مثبت خود، یاری ‌دهد.

 

 زن مدیر و آگاه می‌داند كه:

 

 حسن‌جویی، تحسین و تشویق، غذای روح و روان انسان بوده و در پیشبرد كارها بسیار مؤثراست.

زن مدیر و دانا، ژرف‌ترین نیازهای خود و همسرش را درك کرده و کشف می‌كند و در مواقع سخت به یاری شوهرش می‌شتابد و درواقع، شریك زندگی او می‌شود نه فقط همسر قانونی او.

 

زن مدیر، تلاش می‌کند همسری شاد، دوست‌داشتنی، حامی و علاقه‌مند داشته باشد نه شوهری نگران، مضطرب، عصبانی، عبوس و غیرحامی؛

 

زنان مدیر، در ایجاد تفاهم، صداقت و اعتماد دوسویه، با همدلی متقابل در شادابی و آرامش خود و همسر، در ایجاد محیط مطلوب، در ساخت زندگی مشترك با نشاط، در پیشرفت و موفقیت خود و همسر خویش تلاش کرده و  بسیار مؤثر واقع می‌شوند.

 

زن مدیر در زندگی مشترك سعی می‌كند:

 

زن مدیر تعادل در کارها را از خود شروع می‌کند. بدین معنی، زن مدیر از خودش بخوبی مراقبت می‌کند، به تغذیه مناسب، استراحت لازم، ورزش، با مصاحبت و کارهایی که از آن لذت می‌برد، می‌پردازد تا با احساس خوبی که پیدا می‌کند با توانمندی و شکیبائی‌ بیشتر پذیرای همسر و فرزندان شده و مسایل و مشکلات را بهتر حل و فصل کند.

 

زن مدیر هدف‌اش این است كه:

همیشه موقعیت «برنده برنده» بین خود و همسرش ایجاد كند؛

 پیوسته از خود پرسش می‌كند كه چه كار كنیم و چه قدم‌هایی برداریم كه هردو نفرمان زندگی شاد و پرطراوتی داشته و هردو برنده شویم؟

 

چرا كه زن آگاه و مدیر:

 

 خود و همسرش را در یك تیم دونفری می‌بیند كه می‌بایست نیازهای احساسی و عاطفی،‌جنسی، مالی، حمایتی و ...  هر دو نفر به كمك یكدیگر برطرف ‌شود و می‌داند که هریک چیزهایی برای آموختن از همسرشان دارند و هرکدام چیزهایی دارند که به دیگری ببخشند.

 

زن مدیر، می‌داند که شوهرش انتظار دارد که او، ظاهری دلپذیر و آراسته داشته باشد، بنابراین با پرداختن به ظاهر و سیمای خود، با خلاقیت و هیجان، خود را برای همسرش جذاب و دوست داشتنی می‌کند. علاوه بر آن بخوبی درک می‌کند که بهترین حرکت برای آرامش روان و جسم شوهرش، در پایان هر روز خسته‌کننده، حسن‌جویی، تائید و تشویق اوست.

 

درواقع زن مدیر و آگاه:

 

برای این‌كه زندگی مشترك شاد، پرطراوت و كامیابی داشته باشند، با حسن‌جویی، تأیید و تشویق، توانمندی‌های همسرش را به‌راحتی و به‌تكرار بیان می‌كند و با ظاهری آراسته نشان می‌دهد که همسرش مهم‌ترین فرد و قهرمان زندگی اوست. با این عمل، هم شوهر خود را  در مسیر شادابی و كامیابی مادی و معنوی بیشتری قرار می‌دهد و هم باعث خوشبختی خود می‌شود.

 

در مورد خانم‌های مدیر، لایق و شایسته ا‌ست كه گفته‌اند:

 

«پشت سر هر مرد موفقی، یك زن مدیری قرار دارد.»

 

«توماس فولر»:

 

 بزرگ‌ترین خوشبختی یا بدبختی هر مردی، همسر اوست.

 

زن مدیر و پارسا:

 

از مرد درویش،  پادشاه می سازد!!! ...

 

«لامارتین» شاعر و سیاست‌مدار فرانسوی:

 

در شروع هر كار بزرگی، همیشه زنی وجود دارد.

 

 ضرب‌المثل فرانسوی:

 

«مردی كه در زندگی خیلی موفق باشد، كشف كنید چگونه زنی داشته است.»

 

جالب است بدانیم: مردها، عاشق زن‌های مدیر، قوی و بااستعداد می‌شوند و از زن‌های ضعیف، متكبر و از خود راضی، اصلاً خوش‌شان نمی‌آید. به‌طور كلی،

 

هرچه زن توانایی و دانایی بیشتری از خود نشان داده و از اعتمادبه‌نفس بالاتری برخوردار باشد، نفوذ بیش‌تری روی مرد داشته و  برای مرد قابل احترام‌تر و  جذاب‌تر می‌شود؛ در حالی‌که  هرچه زن خودخواه‌تر و ناآگاه‌تر باشد، بیشتر مورد تحقیر و نفرت مرد قرار می‌گیرد.

نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1387 توسط علی حامدی

شخصیت خودشکوفا

یکی از بهترین و سالمترین انواع مختلف تیپ های شخصیتی، افرادِ خود شکوفا هستند، لذا در زیر به طور مشروح به معرفی این تیپ شخصیتی می پردازیم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 توسط علی حامدی

نكته اندرزهاي كوچك زندگي
1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
14- از مکانهای مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسی کنایه نزن.
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- هرگز به همسرت خیانت نکن.
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند
33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشایست دوری کن
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هیچ وقت به سیاستمداران اعتماد نکن
39-از حدی که لازم است مهربانتر باش
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن
41-بهترین دوست همسرت باش
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی
44-از کسی کینه به دل نگیر
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در زندگیش پشیمان نبود.
70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی.

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 توسط علی حامدی

کلید برای تقویت روحیه:

 1) خود را بشناسید

امروزه پیشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از میلاد كه در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست.

اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفكر, سعی منید بعضی راه های كه باعث شناخت شما از خودتان و اینكه چه چیزهایی شما را خوشحال می‌كند پیدا كنید.

چنانچه به این توصیه عمل كنید , بهتر قادر به كنترل زندگی و مشكلات پیش روی خود خواهید بود.

۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.

ممكن است سخت به نظر برسد اما سعی كیند رفتارتان گویای این باشد كه از خودتان مواظبت می‌كنید.

حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می‌كنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.

بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.

۳) بیش از حد توانتان كار نكنید

همه ما با سخت كوشی , خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است كه تعدل را در زندگی حفظ كنیم.

معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می‌كنیم با آن چه كه تحقق می‌یابد یكسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری كنید. سعی كنید برقراری تعادل را از كسی كه بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد كرده بیاموزید یا اینكه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت كنید.

۴) از افراد منفی دوری كنید

از ارتباط مسموم كه در شما احساس ناراحتی , عصبانیت یا نا امنی می‌كند اجتناب كنید. ممكن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را باكسانی مه برای شما افسردگی به اركغان می‌آورند به حداقل برسانید, كسانی كه اكثرا محبتهای دریافتیرا بدون پاسخ می‌گذارند و یا كسانی كه دائما از شما انتقاد می‌كنند.

صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید كه میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر كسانی شما را تحت فشار روانی قرار می‌دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.

۵) مثبت فكر كنید

سعی كنید از حداكثر توانایی هایتان استفاده كنید و به قدرت خویش اتكا كنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن كلاسها توسعه دهید.

علایق جدید را امتحان كنید و شكست هایتان را به كار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شكست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شكست شان نشده اند.

اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.

۶) ورزش ورزش ورزش

یك رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه , اعم از اینكه پیاده روی آرام باشد یا كار بیرون, فشار و اضطراب را تخفیف می‌دهد و روحیه را شاداب نگه می‌دارد.

ورزش و تمرینات بدنی, افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سركوب شده ذهن را ترقی می‌دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می‌شود. برای اشخاص متفاوت ورزشهای مناسب آنها وجود دارد

تمرینات كششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. بعضی تمرینات نی تواند به رفع عصبانیت كمك كنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد, نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی كمك موثری محسوب می‌شود.

۷ ) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید.

لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند كه برای تقویت روحیه بسیار مهم اند.. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران كاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام , گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت , زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف كنید.

چنانچه این امر را سخت یافتید ممكن است با توسل به اجتماع از مشاركت در موضوعات مهم دوری كنید.

۸) به دیگران كمك كنید و اجازه دهید دیگران به شما كمك كنند.

وقتی مشكلاتتان طاقت فرسا به نظر می‌رسد نشان دهید كه كمك دیگران می‌تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف كند, بنابر این مشكلاتتان را كاملا در منظر دیگران قرار دهید. كمك بلا عوض در مسائل اجتماعی یا كمك به دوستان نیز می‌تواند به سود شما تمام شود.

اگر در مقابل كمكی كخ دریافت كرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید كه شریك اوقات خوش شمایند و مدد كاران زمان تنگی و سختی تان.

۹) ارتباط و مراودات

با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بیان كنید و با دقت كامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری كه ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا كه این فشار , انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون كوشش و ت شمارا خواهند شناخت.

عصبانیتی را كه باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می‌شود كنترل كنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.

۱۰) موقع احتیاج , كمك بطلبید

افرادی را پیدا كنید كه هنگام مشكلات بتوانند با آنها مشورت كنید .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشكلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می‌نماید و احساس عدم آرامش می‌كنید , با مشاورینی صحبت كنید كه خواهان كمك و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت , نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می‌كنید فورا از یك مشاور متخصص كمك بطلبی

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 توسط علی حامدی

می گویند یک انسان شناس انگلیسی برای سفر مطالعاتی به هند رفته بود. شبی به جنگل رفت اما با صحنه عجیبی روبرو شد. پیرمردی را دید که به وجد آمده بود . می رقصید. ناگهان دوید و درختی را بغل کرد. وقتی برگها به حرکت در آمدند شروع به خندیدن کرد و صورتش را با نشاطی که نشان از خود بی خود شدن وی بود، در نور ماه شستشو داد. انسان شناس که دیگر نمی توانست طاقت بیاورد از پشت بوته ها بیرون رفت و گفت: ببخشید چه چیزی باعث شده شما تنها در جنگل برقصید؟

مرد نگاه تعجب آمیزی به او انداخت و گفت: ببخشید ولی چه چیز باعث شده شما فکر کنید من تنها هستم؟

یک انسان معمولی، جنگل را مجموعه ای از درختان تعریف می کند.

هیزم شکن جنگل را منبع سوخت می داند.

زیست شناس جنگل را چیزی جز چوب و کلروفیل نمی داند.

اما یک شاعر یا عارف درختان را موجوداتی زنده می بیند که می توان با آنها حرف زد و حتی رقصید.

هر کس بخ دنیا از دریچه تفکرات و برداشتهای خود نگاه می­کند.

ویلیام جیمز می­گه: بزرگترین اکتشاف نسل من این است که انسان این است که انسان میتواند با تغییر باورهای خود، زندگی را تغییر دهد.

یک مثل جالب هم از سوزی هولبچ براتون می نویسم:

شما به آنچه ((باور)) دارید، عمل می کنید. واژه باور (Belive) را می توان به این صورت نوشت

BeLive.

یعنی اینکه انسان ها بر اساس آنچه باور دارند، زندگی می کنند.

پس اگر از دنیای پیرامونمون لذت نمی بریم، بهتره نگرشمون رو کمی تغییر بدیم.

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی 1387 توسط علی حامدی
از دیدگاه مکتب تحلیل تبادلی ، طرح زندگی آدمی از بدو تولد در حال نگاشته شدن است. این طرح زندگی که توسط خود کودک نگاشته می شود در چهار سالگی به مرحله تصمیم گیری توسط کودک درباره خود ، دیگران و دنیا می رسد و تا هفت سالگی جزییات این طرح زندگی تکمیل می گردد. ما در این مجال قصد داریم درباره ریشه و ماهیت طرح زندگی که در مکتب تحلیل رفتار متقابل به پیش نویس زندگی معروف است بپردازیم. پیش نویس زندگی برای اولین بار توسط اریک برن و کلاد اشتاینر در اواسط دهه ۱۹۶۰ بنیان نهاده شد و بعدها توسط نویسندگان دیگر تحلیل رفتار متقابل ، تحلیل و بررسی شد و بسط یافت


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط علی حامدی
با بكار بستن نكات زیر مهارت تند خوانی را در خود تقویت كنید:

1 - مكث ها و توقف های چشمان خود را حین مطالعه سطور كــاهش دهید. این همان تمركزهای لحظه ای بروی حروف و واژه ها اسـت. مـا هنگام خواندن هر یك از سطرهای یك مـتـن چشمان خود را بصورت جهشی بسمت جلو حركت می دهیم اكنون هر میزان كه ما این مكثـها و جهشــها را كـاهش دهیـم سـرعـت خـوانــدنمان نیز افزایش می یابد. تـــعداد این توقفها معمولا در افراد كند خوان به 7 بار در هر سـطر میرسد اما شما میتوانید این تعداد مكث را به 3 بار در هر سطر كاهش دهید.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط علی حامدی

فنگ شویی در اصل یک فلسفه 5000 ساله چینیه که به هنر چیدمان و جابجایی اشیا تاکید داره..فنگ شویی یعنی باد و آب...فنگ شویی منبع انرژی است و همانطور که می دونیم در اطراف ما دریایی از انرژی هست و به همین علت می گه باید اشیا رو جوری بچینیم که انرژی توش براحتی گردش کنه...مثلا می گه اگه دقیقا جلوی درب ورودی یه آینه باشه این باعث می شه که انرژی هایی که از درب ورودی داخل می شن همه منعکس بشن و خارج و این مطلوب نیست...فعلا به همین توضیح کوتاه بسنده می کنم...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط علی حامدی
«بکارگیری شرایط مطالعه یعنی بهره‌وری بیشتر از مطالعه»

شرایط مطالعه ، مواردی هستند که با دانستن ، بکارگیری و یا فراهم نمودن آنها ، می توان مطالعه ای مفیدتر و با بازدهی بالاتر داشت . در واقع این شرایط به شما یاد می دهند چگونه از زمانهای مطالعه ، بهره‌وری بالاتری داشته باشید . به شما می آموزند قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به کار گیرید ، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط علی حامدی
تفاهم به سبک دلفینی  
همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد.
اما چگونه می‌توانیم كلیدی پیدا كنیم كه روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل كند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم كه برای همه اشخاص راضی‌كننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط علی حامدی

خلاقیت بر ناشناخته ها دلالت دارد و با خود ریسک را به همراه می آورد که البته ممکن است نتایج رضایت بخشی را با توجه به مقادیر سرمایه گذاری شده در آن به وجود نیاورد.
امروزه ثبات در محیط کار، جای خود را به بی ثباتی و عدم اطمینان داده است و صنایع سنتی و قدیمی که جای خود را به انواع جدید و توسعه یافته آن داده است فرصتی برای استفاده از مهارتهای قدیمی نمی گذارد و در حقیقت آینده را با تهدیدات و فرصتها مواجه ساخته است زیرا هر اختراع و نوآوری، تغییری را پدید می آورد که می تواند به نوبه خود فرصتی را برای کسانی به وجود آورد که بتوانند از این فرصت استفاده بهینه کنند .


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه نوزدهم دی 1387 توسط علی حامدی

منبع: روزنامه همشهري،‌ پنج‌شنبه 2 تير 1384، سال سيزدهم، شماره 3730، صفحه 10

چكيده

اين مقاله به تشريح مفاهيم و مباني خلاقيت و نوآوري مي‌پردازد. تعاريف مختلفي از خلاقيت ارائه مي‌شوند و از ديدگاه روانشناسي و سازماني مورد بررسي قرار مي گيرند. سپس موضوع نوآوري و ارتباط آن با خلاقيت شرح داده مي‌شود. ارتباط خلاقيت و نوآوري، تأثير ساختار بر نوآوري، تأثير فرهنگ سازماني بر نوآوري، تأثير متغيرهاي منابع انساني بر نوآوري از ديگر مباحث اين بخش هستند. ويژگي‌هاي افراد خلاق، فرصت‌هاي خلاقيت، نقش و اهميت خلاقيت و نوآوري از جنبه فردي و سازماني، ويژگي‌هاي سازمان‌هاي خلاق، مديريت خلاقيت، تكنيك‌هاي توسعه خلاقيت گروهي شامل طوفان فكري، شش كلاه تفكر، گردش تخيلي، تفكر موازي و ارتباط اجباري از ديگر مطالب اين مقاله هستند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه نوزدهم دی 1387 توسط علی حامدی

 

 

خلاقیت و نوآوری

پی دی اف

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط علی حامدی
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
 اگر سفر نكنی،اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
 زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.


تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی اگر از شور و حرارت،از احساسات سركش،و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،دوری كنی . .. .،


تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی



اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی،
 آن را عوض نكنی،اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،اگر ورای رویاها نروی،اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏اتورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .-

امروز زندگی را آغاز كن!امروز مخاطره كن!امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!شادی را فراموش نكن!
نگارش در تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387 توسط علی حامدی

کنترل گریه

در این روش شما  کودک خود را به حال خود رها می کنید تا گریه کند و خود به خود به خواب برود و در این حین گاهگاهی به سراغ او رفته تا بهاو اطمینان خاطر بدهید. در این روش اعتقاد بر این است که کودک شما به تدریج

 خواهد فهمید که گریه او نتیجه ای در بر نخواهد داشت وقتی که شما او را بغل نکنید او همان طور به خواب خواهد رفت.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه ششم دی 1387 توسط علی حامدی
در جاده ای کوهستانی در حرکت هستید . سوار ماشین به پیش می روید .
1- خود را در چه ماشینی می بینید ؟
حالا به مکانی می رسید که کلیدی بر روی زمین افتاده
2- جنس کلید از چی و به چه رنگی است ؟
3- آیا کلید را بر می دارید ؟
حالا همان طور که به راه خود ادامه می دهید و به پیش می روید تا به یک کوزه می رسید .
4- کوزه به چه اندازه است ؟
5- در کوزه چه وجود دارد ؟
6- با کوزه چه می کنید ؟ آن را بر می دارید ؟
حالا در همان جاده ادامه راه داده و پیش می روید و به آسمان نگاه می کنید .
7- آسمان چگونه و به چه رنگی است ؟
8- کوتاه – بلند ؟
9- سر به فلک کشیده ؟
10- به چه رنگی هست ؟
به محلی می رسید که خانه ای قرار دارد، آن خانه چطور است ؟
11- لوکس ؟
12- کلبه مانند ؟
به درون می روید ؛ درون چگونه است ؟
حالا آن طرف خانه محلی است که آب در آن دیده می شود؛ آن محل را چطور می بینید :
13- مرداب ؟
14- استخر ؟
15- رود؟
16- عمق آن چه مقدار است ؟
17- زلال است یا نه ؟
حیوانی لب آب نشسته
18- چه حیوانی را میبینید ؟
19- نسبت به آن حیوان چه احساسی دارید ؟
بعد از آنجا به دیواری می رسید که اینطرف را از آنطرف کاملا جدا ساخته :
20- ارتفاع دیوار چقدر است ؟ (کوتاه – بلند – متوسط)
پشت دیوار فضای دیگری است ؛ آن فضا را چگونه می بینید :
سبز ؟ زرد؟ زیبا و مطلوب؟ ناخوشایند؟

جواب در ادامه مطلبزززز


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه ششم دی 1387 توسط علی حامدی

رابطه ما با كار چطور است؟ به من بگو راجع به كار چه مي‌انديشي تا بگويم دنياي كاري تو چگونه است؟ با كار همزيستي مسالمت‌آميز داشته باشيد، از كار لذت ببريد. آنهايي كه مورد بحث هستند كه از كار زجر مي‌كشند، منظور هر كاري است؛ مثلاَ نامه نوشتن، شيردادن بچه، شستن ظروف، … ما مي‌خواهيم كار را دلپذير و
خوشايند كنيم؛ اگر كاري براي ما خوشايند باشد خيلي خوشبخت هستيم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی
آيا مي‌دانيد كه شركت تويوتا در ژاپن حق استفاده از 3 كلمه غيرممكن، بهترين و هرگز را براي مديران و كاركنان خود ممنوع كرده است؟ و به جاي آنها از واژه‌هاي من نمي‌توانم، بهتر و شايد وقتي ديگر استفاده مي‌شود.

     در فرهنگ ما نيز كم نيستند ضرب‌المثل‌هايي كه بايد همچون علف هرز از باغچه فرهنگمان وجين شوند، به‌يادداشته باشيم زحمت كاشتن يك گل سرخ كمتر از زحمت برداشتن علف هرز نيست، اگر گلي نكاريم و علف هرز را از بين نبريم باغچه فرهنگ ما پويا، باطروات و معطر نخواهد شد.

     فرهنگي پويا خواهد بود كه همواره خانه تكاني داشته باشد يعني اينكه انديشه‌هاي منجمد و باورهاي زنگ زده را از خود بيرون كند و باورهاي درست و انديشه‌هاي جديد را جايگزين نمايد.

 

نمونه ضرب‌المثل‌هايي كه بايد مثل علف هرز بيرون كشيده و دور ريخته شود عبارتند از:

 

خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو

با يك گل بهار نمي شود

يك دست صدا ندارد

چو فردا شود فكر فردا كنيم

هر آنكس كه دندان دهد، نان دهد

ترك عادت موجب مرض است

هر كسي را بهر كاري ساختند

نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی
   -فهرستی از مهمترین کارهای خود تهیه کنید

     - سررسيدي زيبا انتخاب‌كنيدتا ازنوشتن درآن احساس لذت كنيد.   

     - هر روز كاري را با كارهاي مهم شروع كنيد.

     - هميشه ازخودبپرسیم هم اکنونبهترین کاربرد وقت من چیست؟

     - هر ورق كاغذ را فقط يك بار از زير دستتان بگذرانيد.

     - كارهاي قابل واگذاري را مشخص وبه ديگران تفويض كنيد.   

     - كاري كه قرار گذاشته‌ايد هم اكنون شروع كنيد.

     - كارهاي زياد را همزمان با هم شروع نكنيد.    

- يك روز را سيصد و شصت و پنج بار تكرار نكنيد.

- براي ارزيابي كارآيي خود فهرست زمانبندي شده رامروركنيد.

- هرروزفرصتي رادرآرامش، براي فكركردن اختصاص دهيد.

نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی

 

  اگرچه زمان سرمايه‌ي ارزشمندي است اماتمام شدني است، تنها كساني كه از لحظه لحظه‌ي اين سرمايه در راه سعادت و كمال و بهروزي خويش بهره گيرند، در آينده و در بخشهاي پاياني عمر گرفتار حسرت برگذشته نخواهند شد . در بين همه‌ي منابعي كه در اختيار داريم زمان با ارزشترين آن ها است ولي، به اندازه‌ي اهميت خود از جايگاه و منزلتي بر خوردار نيست. علت بيشترشكستهاي جبران ناپذير زندگي فردي، كاري و اجتماعي، ما حاصل عدم استفاده‌ي مطلوب از زمان است. در دنياي انساني هيچ چيز مهمتر و با ارزشتر از زمان نيست. تنها سرمايه‌اي است كه مي‌توان از طريق آن همه چيز به دست آورد ، ولي با همه چيز نمي‌توان لحظه‌اي از آن را به دست آورد. آيا تاكنون فكر كرديم كه زمان محدود است و با تيك تيك ساعت، هر لحظه‌ كمتر وكمتر مي‌شود؟ تنها در سايه‌ي مديريت بهينه بر زمان است كه مي توانيم به آرزوها و خواسته‌هاي خود برسيم . موفقيت و شكستها مرهون استفاده از زمان است.

اصول مديريت زمان عبارت است از:

1.هدف گذاري 

      يك انسان موفق هيچ‌گاه بدون هدف دست به كار نمي‌ زند.انسان بي هدف كاملا تابع حوادث وپيشآمدهاست.كسي كه هدف روشن ومشخص درزندگي دارد، پس ازرسيدن به موفقيت احساس خوشبختي وآرامش مي كند. اهداف شما به ميل و خواسته‌ي خودتان مربوط است تا همت عالي چه باشد!

2.تعيين اولويت

     پس ازآن كه فهرست اهداف بلندمدت وكوتاه مدت شخصي، خانوادگي و حرفه اي خود را تهيه كرديد ضروري است كه آن ها را به ترتيب اولويت معين انجام دهيد. اگر بيش از يك هدف و يا وظيفه داشته باشيد بايداولويت بندي كنيد. اگر در يك روز معين ده كار مختلف مي خواهيد انجام دهيد، اولويت هركدام را بر اساس درجه‌ي اولويت بنويسيد. الويت ها دائماً در حال تغيير هستند، ممكن است مجبورشويد در آغاز هر روز الويت ها را مورد تجديد نظر قرار دهيد.

3. رعايت اولويت

     تا زماني كه كار مهمتر و با درجه‌ي اولويت بالاتر زمين مانده است، دست به كارهاي كم اهميت تر نزنيم.

مديريت زمان  = هدفگذاري + تعيين اولويت + رعايت اولوي

نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی

اصول مديريت زمان

         چشم اندازها و رويا های ما، بيانيه ماموريت شخصی

         هدف گذاری

         تعيين اولويت

         رعايت اولويت

 

عمر ما چگونه می گذرد؟

         بيست و پنج سال صرف خوابيدن مي شود.

         هشت سال براي درس خواندن سپري مي شود.

         شش سال دراستراحت كردن مي گذرد.

         هفت سال صرف تعطيلات وتفريح مي شود.

         پنج سال با حرف زدن و مذاكره با ديگران مي گذرد.

         چهارسال براي صرف غذا وقت مي گذرد.

         سه سال به رفت وآمد كردن مي گذرد.

          

به نظر شما ارزش زمان چقدر است؟

         برای دانستن ارزش یک سال ، از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال از درسی نمره نیاورده است بپرسید.

         برای دانستن ارزش یک ماه ، از مادری که نوزادی نارس به دنیا آورده است بپرسید.

         برای دانستن ارزش یک هفته ، از سردبیر یک هفته نامه بپرسید.

         برای دانستن ارزش یک ساعت ، از عشاقی ! که در انتظار دیدن یکدیگر  هستند بپرسید.

         برای دانستن ارزش یک دقیقه ، از کسی که از قطار جا مانده ا ست بپرسید.

         برای دانستن ارزش یک ثانیه ، از کسی که درست در لحظه آخر از خطر یک تصادف جان سالم به در می برد بپرسید.

         برای دانستن ارزش یک میلی ثانیه ، از کسی که در مسابقات المپیک به مدال نقره دست یافته است بپرسید.

          

دزدان زمان كدامند؟

         تلفن زدن

         مراجعات شخصی (منظور ارباب‌رجوع نيست بلكه دوستان و هم‌كاران)

         جلسات

         كارهايی كه می‌بايست به ديگران محول شوند.

         طفره‌رفتن و ترديد در تصميم‌گيری Procrastination and Indecision ) )

         شروع كار آن‌هم وقتی اطلاعات شما درباره‌ی آن ناقص است.

         بحران زدگی  Fire Fighting) )

         ارتباطات مبهم

         اطلاعات تكنيكی ناقص

         اهداف و اولويت‌های مبهم

         فقدان برنامه‌ريزی

         استرس و خستگی

         ناتوانی در گفتن واژه‌ی "نه"

         عدم وجود نظم و ترتيب

عوامل اتلاف وقت كدامند؟

         تلاش بیش از حد در یک کار

         تعلل کردن و پشت گوش انداختن

         وقفه ایجاد کردن در میان یک کار

         گوش ندادن

         ناتوان بودن در گفتن "نه"

         ناتوان بودن در نتظیم اولویتها

         همه را در یک کار سهیم کردن

         زیاد از حد به جزئیات توجه کردن

         کم توجهی به مطالب اصلی

         بی برنامگی

         کم توجهی به کل کار و اهداف آن

         انجام دادن یک کار جزء جزء شده

         کم توجهی به استراحت و آرامش که سبب ایجاد اشتباه و خستگی مفرط میشود

         اطلاعات (فقدان، ناکافی، نا واضح)

         مطالب خواندنی بسیار زیاد

         جلسات (خیلی زیاد، خیلی طولانی)

         تلفن (ناتوانی در برقراری ارتباط موقع نیاز (مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد!)، مزاحمهایی که میان تلفن شما وارد میشوند، زیاد صحیت کردن با تلفن)

         کمبود نیروی حمایتی

         سیستمهای فایل بندی و طبقه بندی (ضعیف، پیچیده)

         نقصهای فنی (ماشین، کامپیوتر، آسانسور)

         افراد دیگر (تنبل، غایب، متاخر)
نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی

ساده ترین روش بهره وری از زمان , فهرست کردن کارهایی است که در روز باید انجام دهیم . با این روش علاوه بر جلوگیری از فراموش کردن کارها , می توان با مراجعه به لیست اولویت بندی, کارهای مهم و فوری را از بقیه کارها جدا کرد. بسیاری از مردم , در حال حاضر اهمیت تعیین لیست کارهای روزانه رادریافته اند ولی در خصوص اولویت بندی آن بر حسب اهمیت و فوریت دچار اشکال هستند.

داستان مشهوری در مورد فهرست کردن کارها و تاثیر آن بر بهره وری منسوب به آقای چارلز شواب مدیر عامل شرکت فولاد وجود دارد. وی از مشاوران خواست تا روشی برای انجام کارهایش برای استفاده درست از زمان به وی بیاموزد. مشاور به وی گفت من به شما روش آسان و موثری یاد می دهم که بازدهی کار شما را تا 50%افزایش می دهد.

آنگاه مشاور یک برگ کاغذ سفید به شواب داد و به وی گفت شش مورد از کارهای مهمی که می بایست فردا انجام دهد در آن بنویسد و آنها را به ترتیب اهمیت شماره گذاری کند و از وی خواست که از روز بعد کارهایش را به ترتیب اولویت از مورد اول شروع کند و پس از آن که تمام شد سراغ دومین مورد برود و همین روش را تا آخرین مورد ادامه دهد.

 نقل می کنند که آقای شواب پس از به کارگیری این روش , آن را بسیار مفید یافت و دستورداد که کلیه کارمندانش نیز از همین روش استفاده کنند . وی در این باره می گوید : از آن به بعد من و کارکنانم , ابتدا به انجام و اتمام لازمترین کارهای روزانه می پردازیم .

 روزگار دریایی است که کشتی زندگی ما بر روی آن به طرف ساحل مقصود می رود . این دریای بزرگ همیشه در جزر و مد است ؛اگر امروز آرام باشد , فردا حتما طوفانی خواهد شد . بنابراین , وقتی آرام است باید فرصتها را غنیمت شماریم و از آن به بهترین شکل استفاده کنیم .

نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی

اهمیت و ضرورت هدف گذاری

مهمترین عامل ، در کسب هر موفقیتی ، تدوین و مشخص کردن دقیق اهداف می باشد. هدفگذاری مهمترین عامل حرکت و خلق آینده است ، هدفها  هستند که مقصد و مسیر زندگی فردی و سازمانی را روشن می کنند.هدف گذاری به مثابه ترسیم جاده ای برای آینده است . تلاشی ارزشمند است که معطوف به هدف باشد، تلاش بی هدف پرتاب تیر در تاریکی است یکی از موانع بسیار مهم موفقیت و کامیابی ، ناتوانی افراد و سازمانها در تدوین اهداف می باشد . آنهایی که رویایی در ذهن و هدفی بر روی کاغذ نداشته باشند مقصدشان ناکجا آباد خواهد بود .

یکی از مهارتهایی که مدیران و کارکنان باید در خود تقویت نمایند ، مهارت هدف گذاری است.اهداف کلی ، کیفی و مبهم قابلیت اندازه گیری و اثر بخشی نخواهد داشت


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی

آیا مایلید به افكار كسی كه در كنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجه شده باشیم می‌توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت كردنشان بشناسیم‌. اما این شناخت در مواجه حضوری با دانستن بسیاری از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسی بهترین فرهنگ نامة آدم‌شناسی را برایمان می‌گشاید. با شناخت بیشتر افراد، ارتباطمان جهت دار می‌شود و در مدت كوتاهی خواهیم توانست كه به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیك شویم‌. ایجاد رابطه صحیح باعث رشد عزت نفس در انسان می‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافیان تقویت می‌شود.
    هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و دیگران ارتباط برقرار كنیم‌، احساس موفقیت از ایجاد یك ارتباط صحیح و دوستانه ما را زودتر به هدفهایمان می‌رساند و باعث تعالی افكار و رفتارمان در زندگی می‌شود.

    
1 - فرد خوددار:

    اگر شخصی دستهایش را پشت كمر قفل كند، نشان می‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور كند.

 
   2 - حالت تدافعی‌:
    اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله‌ای غیر منتظره و ناگهانی یا بی‌میلی برای تغییر چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدیدتر است‌.

    3 - متفكر:

    گره كردن دستها به دسته‌های صندلی نشان می‌دهد كه شخص سعی دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به یكدیگر حالت تدافعی است‌. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده می‌شود.

   
 4 ـ دقت‌:
  وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره كرده در پایین صورتش قرار می‌دهد یعنی كه با دقت است‌. این حالت نشان می‌دهد كه شخص بادقت زیاد به صحبت‌های شما گوش می‌دهد و یك یك كلمات شما را می‌سنجد و در چهره او حالتی انتقادی به چشم می‌خورد.

    
5 - بدگمان‌:
 انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دودلی است‌. او به صحبت‌های شما و صحت گفته‌هایتان تردید می‌كند. در این حالت ممكن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد.

 
   6 - بی‌گناه‌:
    دستهایی كه روی سینه قرار گرفته باشد، بهترین نمونه برای نشان دادن و حالت بی‌گناهی و درستكاری است‌. این حالت اثر باقیمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روی قلب قرار می‌دهند.
    7 - مطمئن‌:
    این حالت دستها در مردها نشان می‌دهد كه به آنچه كه می‌گویند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر دیده می‌شود. خانمها هنگامی كه دست خود را به كمر می‌زنند نشان می‌دهند كه به آنچه می‌گویند اطمینان دارند.

    
8 - مرموز:
    دستهای به هم مشت شده زیر چانه نشان می‌دهد كه شخص نظریاتش را پنهان می‌كند و به شما اجازه می‌دهد به صحبت خود ادامه دهید، تنها هنگامی كه حرفهایتان پایان یافت به شما و نظریات شما حمله خواهد كرد.

    
9 - ظاهر ساز:
    او آرام به نظر می‌رسد اما این آرامش پیش از توفان است‌. این حالتی است كه بیشتر رؤسا به خود می‌گیرند تا خود را به گونه‌ای به زیردستان نزدیك كنند و در عین حال جاذبه آنها نیز كم نشود.
    10 - آماده و موفق‌:     قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی‌، میز، سكو و... نشانه حالت مالكیت است‌... در یك میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)

   
 11 - اعتماد به نفس‌:

     تكیه زدن به صندلی در حالتی كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است‌. اگر شخصی در این حالت صحبت می‌كند به گفته‌های خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌های شما گوش می‌دهد به خود زحمت ندهید، او خود همه ماجرا را می‌داند!

نگارش در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط علی حامدی

كتاب " باباي دارا، باباي نادار" يكي از پرفروشترين كتابهاي مديريتي چند سال اخير است .اجمال داستان به شرح ذيل است.

من دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت و دوره چهار ساله كارشناسي را دو ساله گذرانده بود. باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم  را هم به پايان برساند.

هر دو مرد سختكوش و در كار و زندگي خود پيروز بودند. درآمد هر دو نفر رضايتبخش بود، ولي يكي از آنان در زمينه مالي پيوسته مشكل داشت. باباي ديگر از خانواده و ديگران به ارث گذاشت. از ديگري تنها صورتحسابهايي به جا ماند كه مي بايست پرداخت شوند.

هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي اندرزهاي آنها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقيده داشتند، ولي موضوعات يكساني را توصيه نمي كردند.

از آنجا كه من دو پدر اثر گذار داشته ام، از هر دو نفر چيز آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهاي هر كدام بينديشم و از بررسي تاثير انديشه هر كدام بر زندگيش، بينش ارزشمندي پيدا كنم: براي مثال يكي عادت داشت كه بگويد" از عهده من بر نمي آيد" . ديگري از بكار بردن اين واژه ها پرهيز
 مي كرد. بجاي آن مي گفت : " چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم؟ " عبارت نخست حالت خبري داشت و عبارت دوم جنبه پرسشي. از عهده من بر نمي آيد مغز را از كار مي اندازد و عبارت چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم، مغز را به حركت و جستجو وا مي دارد.

هر دو آنها بينش مخالفي در انديشيدن داشتند. يكي فكر مي كرد كه ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است. ديگري
مي گفت: ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي كنند و پاداش به اناني است كه توليد
نمي كنند.

يكي از انان توصيه مي كرد خوب درس بخوان تا در شركت معتبري استخدام شوي. ديگري توصيه مي كرد، خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خود داشته باشي.

يكي از انان مي گفت دليل اينكه ثروتمند نشده ام شما بچه ها هستيد و ديگري مي گفت دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه ها هستيد.

يكي عقيده داشت خانه ما بزرگترين دارايي خانواده مي باشد به عقيده ديگري خانه بزرگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند دچار دردسر مي شود.

به عقيده يكي دولت يا كارفرما مي بايست نيازهاي انسانها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگي، مزاياي بهداشتي و درماني ، مرخصي و ديگر مزاياي استخدامي بود و چنين مي نمود كه تضمين شغلي براي تمام عمر و مزاياي ناشي از آن، از خود شغل با اهميت تر است. اما ديگري به خوداتكائي مالي فراگير عقيده داشت و من را از استخدام رسمي مدام العمر در شركتها منع مي كرد.

يكي به من آموخت كه چگونه شرح معرفي خود را بنويسم تا شغلهاي بهتري بيابم، ديگري چگونگي نوشتن برنامه هاي پرتوان مالي و كسب كار را يادم داد تا شغل آفريني كنم.

دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثير انديشه هاي  هر كدام را در زندگي خودشان ببينم. دريافتم كه براستي انسانها با انديشه هايشان زندگي خود را شكل مي دهند.

براي مثال باباي نادار پيوسته مي گفت : من هرگز ثروتمند نخواهم شد. اين پيش بيني هم به حقيقت پيوسته بود. از سوي ديگر، باباي دارا همواره خود را ثروتمند مي ديد. می گفت: من يك مرد ثروتمندم. حتي هنگامي كه به شكستهاي مالي بزرگ دچار شده و نزديك به نابودي بود، خود را همچنان ثروتمند مي پنداشت. خود را اين چنين دلگرمي مي داد " شكست خورده و نادار متفاوتند. شكست گذرا و ناداري همبستگي است. "

باباي نادار مي گفت : من به پول علاقه مند نيستم. پول چه اهميتي دارد. باباي دارا پيوسته مي گفت : پول قدرت است.

شايد هرگز نتوان قدرت فكر را اندازه گيري كرده يا ستود، ولي براي من از همان زمان جواني روشن شد كه بايد در چگونگي معرفي و عرضه خود هوشيار باشم.

دريافتم كه باباي نادارم به دليل مقدار پولي كه بدست مي آورد نادار نبود، بلكه انديشه ها و عمل او چنين نتيجه اي را بار آورده بود. به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه ها باشم. اندرز كدام را آويزه گوش كنم باباي دارا، باباي نادار؟

هر چند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تاكيد داشتند، ولي ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود يكي از من مي خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول در آوردن كار كنم. و ديگري مرا تشويق مي كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم. دريابم كه پول چگونه كار مي كند و چگونه مي توان آنرا به خدمت خود بگيرم. پيوسته مي گفت:

" من براي پول كار نمي كنم ، پول براي من كار مي كند. "

نگارش در تاريخ دوشنبه دوم دی 1387 توسط علی حامدی

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

  اگر سفر نكنيم.

  اگر مطالعه نكنيم .

  اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم .

  اگر به خودمان بها ندهيم.

    

  مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد.

  هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم.

  هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم.

    

  مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد.

  اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم و هر روز يك مسير را بپيماييم.

  اگر دچار روزمرگي شويم.

  اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم.

  يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم.

   

  مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد.

  اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم.

  اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم.

  

 بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم !

  بياييد امروز خطر كنيم !

  همين امروز كاري بكنيم !

  اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي شويم !

  شاد بودن را فراموش نكنيم !   
نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1387 توسط علی حامدی

می گویند وقتی برای مصاحبه شغلی می‌روید, حسابی به تیپ و قیافه تان برسید و بهترین لباس‌هایتان را بپوشید چون گرچه توانایی‌های شما در گزینش شما برای آن شغل مهم هستند ولی حتما قبول دارید که هیچ کس از کارمند شیک پوش و مرتب بدش نمی آید. روان شناسان اعتقاد دارند که ظاهر افراد در مصاحبه‌های شغلی در انتخاب آنها برای آن شغل موثر است. این راهنمایی‌ها رابخوانید تا به آقایی شیک پوش و آراسته در محل کارتان تبدیل شوید


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط علی حامدی
درمان با عشق؛ از مارتين لوترکينگ تا فريدون مشيري

مارتين لوترکينگ در روياي استقرار عدالت اجتماعي در آمريکا بدون استفاده از خشونت و خونريزي چند دهه قبل بود که ترور شد و چه جالب درک کرده بود که رفع تبعيض نژادي بين سفيد و سياه به جنگ نيست، بلکه عشق است، دوست داشتن است و در کنار يکديگر قرار گرفتن است ميگويد:

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 توسط علی حامدی
امروزه تغییر مهم‌ترین عامل مؤثر در مدیریت كسب و كار موفق محسوب می‌شود. سازمان‌ها (و افراد شاغل در آنها) باید نگرش مثبتی نسبت به مساله تغییر داشته باشند تا از این طریق توان رقابتی خود در بازارهای تهاجمی امروزی را حفظ كنند.
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 توسط علی حامدی
 بهره وری حاصل کسری است که از تقسیم مقدار یا ارزش محصول بر مقدار یا ارزش یکی از عوامل تولید بدست می آید. بدین لحاظ می توان از بهره وری سرمایه، مواد اولیه و نیروی کار صحبت کرد


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 توسط علی حامدی
باید بدانیم مشتریان ما به زبانهای مختلفی سخن می گویند، ایشان از ادبیات متفاوتی برای گفتن بهره می گیرند. اگر حرف مشتری را خوب گوش کنیم، می توانیم با توجه به لحن گفتار ایشان درک فراتری از آنچه می خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشیم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط علی حامدی

مهارتهای زندگی که توسط سازمان بهداشت جهانی توصیه شده که افراد آن را آموزش ببینند . در ضمن برای بعضی از دوستان که بنا به شرایط شغلی می بایست برای حرفه های مختلف نیرو انتخاب کنند نیز توصیه می کنم مطلب زیر را به دقت بخوانند
 

1– مهارت های خودآگاهی
2 – مهارت همدلی
3 – مهارت روابط بین فردی
4 – مهارت ارتباط موثر
5 – مهارت مقابله با استرس
6 – مهارت مدیریت بر هیجان
7 – مهارت حل مسئله
8 – مهارت تصمیم گیری
9 – مهارت تفکر خلاق
10 – مهارت تفکر نقادانه

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط علی حامدی

036327.jpg
[مريم نورامينى]
يكى از مشكلات رايج در زندگى، نداشتن مهارت هاى برقرارى ارتباط است. اغلب زن و شوهرها به دليل نداشتن توانايى در شنيدن و ارتباط با مشكل روبه رو مى شوند.
موانعى كه بر سر راه برقرارى ارتباط صحيح هنگام گفت وگو بين زن و شوهر وجود دارد، عبارتند از:
در نظر نگرفتن زمان كافى براى فكر كردن راجع به آنچه قصد بيان آن را دارند.
توجه نكردن به تفكرات و احساسات همسر.
ترس از نمايان شدن شخصيت واقعى.
ترس از عصبانيت همسر
ترس از رنجاندن همسر
نكته اى كه زن و شوهر بايد به آن توجه داشته باشند، اين است كه آنها قصد دارند بقيه زندگى را در كنار هم و با هم بگذرانند. به آرزوهاى خود دست يافته و از نظر احساسى در سلامت باشند و اين سلامت تنها با يكدلى و پذيرش زن و شوهر حاصل مى شود.
يكدلى درواقع توانايى قرار دادن خود به جاى ديگران و درك شرايط و احساسات از ديدگاه اوست.يكدلى و پذيرش براى داشتن يك رابطه مستحكم بسيار حياتى است و اين در حالى است كه زن و شوهر بايد مهارت هاى برقرارى ارتباط كلامى درست را بياموزند تا بتوانند به پذيرش و درك متقابل دست يابند.
نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط علی حامدی

از سخنراني هاي اوشو

ترجمه محسن خاتمي


باگوان عزيز:
يك پرستار كه در بيمارستان با كودكان فلج و عقب مانده كار مي كند، مورد زير را برايم گفت:
در آنجا يك پسر كوچك حدود چهار ساله بود كه هميشه در تخت بود.
تختش نه فقط ميله هاي عمودي داشت،

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط علی حامدی

چندمين ثروتمند جهان هستيد؟

   

آيا دوست داريد بدانيد چندمين فرد ثروتمند جهان هستيد؟ تنها با يک ارزيابي ساده مي توانيد به اين نتيجه دست يابيد.

 يک سايت اينترنتي با نام www.globalrichlist.com در يکي از صفحات خود بخش ويژه اي را گنجانده که با وارد کردن درآمد ساليانه خود به يکي از واحدهاي پولي اصلي دنيا در آن مي توانيد رتبه خود را در بين افراد ثروتمند يا فقير دنيا تعيين کنيد.

در اين سايت تنها کافي است رقم درآمد ساليانه خود را وارد کنيد که البته ابتدا بايد آن را به يکي از واحدهاي پولي پوند، دلار آمريکا، يورو، ين و دلار کانادا تبديل کنيد.

سپس رقمي روي صفحه نمايان مي شود که موقعيت شما را در بين ثروتمندترن افراد دنيا مشخص مي سازد. همچنين جايگاه شما در ميان اين افراد به درصد مشخص مي شود.

 
نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط علی حامدی
چكیده: این روش كه یكی از قویترین روش‌های یادگیری است در سال 1996 توسط فردی به نام رابینسون ابداع شد. در این روش سعی بر این است تا با ایجاد زمینه ای در ذهن قبل از مطالعه، روند یادگیری فعال تر و آسان تر گردد. (SQ3R) مخفف این كلمات است: پیش خوانی (Survey)، سؤال سازی (Question)، خواندن (Read)، بازگویی و تعریف (Recite) و مرور (Review).

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط علی حامدی



لینک دانلد کتاب بسوی خوشبختی



http://psycho.farakav.googlepages.com/khoshbakhti.farakav.wordpress.com.pdf






نگارش در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط علی حامدی


ترجمه محسن خاتمي

 

باگوان عزيز:
سال ها پيش، وقتي كه تازه مشرف شده بودم، وقتي از كنار آينه ي اتاقم رد مي شدم،
ناگهان با بازتاب چشمان خود در آينه مواجه شدم و به طور خودانگيخته وارد مراقبه در آينه شدم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط علی حامدی

تمنا باید قوی باشد

استاد شاگردش را به کنار دریاچه ای برد و گفت 

امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست

از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد 

یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو دقیقه ، استاد او را رها کرد . پسرک که نزدیک بود از نفس بیافتد ، به روی آب آمد 

فریاد زد : نزدیک بود مرا بکشید 

استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت 

نمی خواستم بکشمت ؛ اگر می خواستم ، دیگر اینجا نبودی . فقط می خواستم بدانم وقتی زیر آب بودی چه احساسی داشتی 

احساس کردم دارم می میرم ! تنها چیزی که در زندگی می خواستم ، کمی هوا بود 

دقیقا همین است . اخلاص واقعی تنها وقتی ظاهر می شود که تمنائی داشته باشیم و اگر به آن نرسیم ، بمیریم 

-------------------------------

درخت مشکلات 

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد . بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت:آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند 

..----------------------------------.

الگوی بهتر چیست ؟

از دوا بی یِرد مزریچ پرسیدند که بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقف خدا می کنند و نمی پرسند چرا ؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باری تعالی را بفهمند ؟

داو بی یر گفت : بهتر از همه الگوی کودکان است 

گفتند : کودک که هیچ چیز نمی داند . هنوز نمی داند واقعیت چیست 

او پاسخ داد : سخت در اشتباهید . کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : ۱- همیشه بی دلیل شاد است ۲- همیشه سرش به کاری مشغول است ۳- وقتی چیزی را می خواهد تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود ۴- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند 

-------------------------------

یکی از شاگردان شیوانا همیشه روی تخته سنگی رو به افق می‌نشست و به آسمان خیره می‌شد و کاری نمی‌کرد. شیوانا وقتی متوجه بیکاری او شد کنارش نشست و از او پرسید:چرا دست به کاری نمی‌زنی تا نتیجه‌ای عایدت شود و زندگی بهتری برای خود رقم بزنی؟
شاگرد جوان سری به علامت تأسف تکان داد و گفت: ”تلاش بی‌فایده است
استاد! به هر راهی که فکر می‌کنم، می‌دانم که بی‌فایده است. من می‌دانم کار درست چیست اما دست و دلم به کار نمی‌رود و هر روز هم حس و حالم بدتر می‌شود
شیوانااز جا برخاست و دستش را بر شانه شاگرد جوان گذاشت و گفت: ”اگر می‌دانی کجا بروی خوب
برخیز و برو! اگر هم نمی‌دانی خوب از این و آن جهت و سمت درست حرکت را بپرس و بعدکه جهت را پیدا کردی آن موقع برخیز و برو! فقط برو و یک جا ننشین! از یک جا نشستن هیچ نتیجه‌ای عاید انسان نمی‌شود. فرقی نمی‌کند آن انسان چه‌قدر دانش داشته باشد.اگر غم و اندوه داری در حین فعالیت و کار به آنها فکر کن! اگر می‌خواهی معنای زندگی را درک کنی در اثنای کار و تلاش این معنا را دریاب. مهم این است که دائم در حال رفتن به جلو باشی! پس برخیز و راه برو 

 

------------------------------------------ 

 

برای تغییر دادن الگوهای فکری خود چکار کنیم
وقتی احساس می کنید که درحال
قضاوت، حسادت، طمع یا امثال آنها هستید می توانید از این دستور استفاده کنید
مرحله اول : نفس خود را عوض کنید
هروقت می خواهید الگوهای فکری کهنه خود راتغییر دهید، بهترین راه استفاده از نفس است. تمام عادتهای ذهن به تنفس مربوط هستندو با تغییر نوع نفس، شکل آنها عوض میشود. برای این منظور به طور عمیق نفس خود راخارج کنید. شکم را به داخل بکشید و هنگامی که نفس را خارج میکنید، در ذهن خود مجسم
کنیدکه الگوی فکری ناپسند از شما دور میشود. به محض اینکه به نفس کشیدن خود دقت میکنید و آن را تغییر می دهید، فکر و قضاوت ناپدید می شود
ـ مرحله دوم : حالاهوای تازه را عمیقا وارد ریه های خود کنید
این کار را دو سه بار انجام دهید وببینید چه اتفاقی می افتد. احساس تازگی عجیبی در شما پیدا میشود. تفکر منفی وناپسند شروع به ناپدید شدن می کند. وقتی این کار را انجام میدهید، مشاهده می کنیدکه ذهن به جای دیگری حرکت می کند. این دستور ساده را بکار ببرید و از نتیجه آن شگفت
زده شوید

 

--------------------------------------

 

مدت زيادي از ازدواجشان مي گذشت و طبق معمول، زندگي فراز و نشيب هاي خاص خود را داشت. يك روز، زن كه از ساعات زياد كاري شوهر عصباني بود و همه چيز را از هم پاشيده مي ديد زبان به شكايت گشود و باعث نا اميدي شوهرش شد.

 

مرد پس از يك هفته سكوت همسرش، با كاغذ و قلمي در دست به طرف او رفت و پيشنهاد كرد هر آن چه را كه باعث آزارشان مي شود بنويسند و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر كنند.

 

زن كه گله هاي بسياري داشت بدون اين كه سر خود را بلند كند، شروع كرد به نوشتن. مرد نيز پس از نگاهي عميق و طولاني به همسر، نوشتن را آغاز كرد.

 

يك ربع بعد با نگاهي به يكديگر كاغذها را رد و بدل كردند.

 

مرد به زن عصباني و كاغذ لبريز از شكايت خيره ماند، اما زن با ديدن كاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت كاغذ را پاره كرد. شوهرش در هر دو صفحه اين جمله را تكرار كرده بود: دوستت دارم عزيزم.

 

----------------------------

دلم برای تو تنگ است .......بر نمی گردی

ورود تازه قشنگ است ......بر نمی گردی

------------------------------------

شاد باشد....

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 توسط علی حامدی
مهارت خروج از بحران
 

رفتارها- سعيد بي‌نياز:
مهارت حل مسئله، هم  از وقوع بحران جلوگیری می‌کند  هم کمکمان مي‌کند از وضعیت بحرانی خارج شویم.

اگرچه مشکلات، تمام‌شدني نيستند اما خوشبختانه راه‌حل‌ها هم تمام‌شدنی نیستند؛ هر چند که هر از گاه به خاطر وضعیت‌ تنش‌زایی که يک مشکل در ذهنمان به وجود مي‌آورد، ممکن است خیال کنيم که کاملا به بن‌بست رسیده‌ايم؛ بن‌بستي که معمولا بن‌بست نيست و اگر منظم‌تر و ماهرانه‌تر عمل کنيم، می‌توانیم از آن خارج شویم. یادگیری «مهارت حل مسئله»، می‌تواند به منظم‌تر و ماهرتر عمل‌کردنمان کمک کند.


ادامه دارد.... 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط علی حامدی
چکیده: اکثر افراد دوست دارند در مواقعی که مطلبی را مطالعه می‌‌کنند جای مناسب و راحتی داشته باشند. البته برخی افراد اینگونه نیستند و در مترو، اتوبوس و تاکسی و حتی حاشیه خیابان نیز به راحتی روی مطلب یا موضوع مورد نظرشان تمرکز می‌‌کنند. اما به راستی چرا برخی می‌‌توانند تمرکز حواس داشته باشند و برخی دیگر از آن بی بهره اند؟
دلیل آن هرچه باشد راههایی برای تقویت تمرکز در افراد وجود دارد که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می‌‌کنیم.

تقویت تمرکز به تمرین نیاز دارد. ممکن است در هنگام شروع تمرینات ابتدا پیشرفت کمی را حس کنیم، ولی وقتی 4 تا 6 هفته که از پرورش یادگیری مهارت‌ها گذشت، شاهد پیشرفت های قابل توجهی خواهید شد.
برای شروع تمرینات باید موارد زیر را تمرین کنیم
ادامه دارد... 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه سوم آبان 1387 توسط علی حامدی

نسان در هر ارتباط متقابل به دنبال کسب نوازش و توجه می گردد.

نوازش عبارت است از " توجه به حضور دیگری که ممکن است به صورت تماس جسمانی، نگاه و یا کلامی باشد و نیاز انسان به توجه و تأیید را ارضا می نماید. "

در واقع نوازش واحدی از توجه است که در فرد انگیزه ایجاد می کند. بارها مشاهده شده که نوزادان محروم از تحریک جسمانی، مستعد ابتلا به انواع مختلف بیماری هستند و گاه حتی فقدان تحریک جسمانی موجب مرگ آنان می شود.

تحقیقاتی حاکی از آن است که " محرومیت از محرک، موجب آسیب های ذهنی و واکنش های هیجانی از جمله روان پریشی می گردد " نوازش چه مثبت و چه منفی مورد نیاز بشر است و اگر از آن محروم باشد احساس طردشدگی به وجود می آید به طوری که نوازش منفی به نوازش نشدن ترجیح داده می شود.

ادامه را کیلک کنید.........


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی
علم آموزی؛ مطالعه و كسب مهارت‌های حرفه‌ای، سبب پویایی حركت انسان در مسیر تعالی زندگی بوده و هست. در اهمیِّت خواندن همین كه اوّلین خطاب خداوند منّان به پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ این است كه «بخوان». در اوّلین سوره‌ای كه برای فرستاده‌ی عظیم الشأن خداوند صلّی الله علیه و آله و سلّم فرود آمد «قلم» به تجلیل یاد شده است، «إِقْرَاء وَ رَبُّكَ الاکرم الذی عَلَّمَ بالقلم»1 كه نشان از جایگاه بلند مطالعه و علم آموزی در فرهنگ اسلامی دارد



اذامه دارد
 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط علی حامدی

با صدای آهسته، با لحنی گرم و دلنشین، با شور و حرارت یا ...؟

به هر شیوه ای كه برای كودك خود كتاب بخوانید، می توانید بیش از پیش به او نزدیك شده و از كنار یكدیگر بودن لذّت ببرید. وقتی كه كودك از سنین پایین با كتاب خوانی آشنا شود، همراهی شما به او كمك می كند كه به تدریج مهارت های فردی خود را گسترش دهد و تكامل بخشد. ارزش مندترین دست آورد نیز علاقه مند شدن به كتاب اس

نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
زنی جوان نزد شیوانا آمد و گفت كه بعد از ازدواج مجبور به زندگی مشترك با خانواده شوهرش شده است و آنها بیش از حد در زندگی او و همسرش دخالت می كنند. شیوانا پرسید: آیا تا به حال به سراغ صندوقچه شخصی كه تو از خانه پدری آورده ای رفته اند؟ زن جوان با نعجب گفت: البته كه نه! همه حتی همسرم می دانند كه آن صندوقچه متعلق به شخص من است و هر كسی كه به آن نزدیك شود با بدترین واكنش ممكن از سوی من رو به رو می شود. هیچ یك از اعضای خانواده همسرم حتی جرات لمس این صندوقچه را هم ندارند!
شیوانا تبسمی كرد و گفت: خوب! این تقصیر خودت است كه مرز تعریفی خودت را فقط به دیوارهای صندوقچه ات محدود كرده ای! تو اگر این مرز را تا دیوارهای اتاق شخصی ات گسترش دهی دیگر هیچ كس جرات نزدیك شدن به اتاقت را نخواهد داشت. شاید دلیل این كه دیگران خود را در ورود و دخالت به حریم تو محق می دانند این باشد كه تو مرزهای حریم خود را مشخص و واضح برایشان تعریف نكرده ای
نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط علی حامدی
یكی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود كه ورشكست شده بود. روزی برای تصمیم گیری در مورد یك موضوع تجاری،‌ نیاز به مشاور بود. شیوانا از شاگردان خواست تا مرد تاجر را نزد او آورند. یكی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یك تاجر ورشكسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد كرد. شیوانا پاسخ داد: شكست یك اتفاق است. یك شخص نیست! كسی كه شكست خورده در مقایسه با كسی كه چنین تجربه ای نداشته است، هزاران قدم جلوتر است. او روی دیگر موفقیت را به وضوح لمس كرده است و تارهای متصل به شكست را می شناسد. او بهتر از هر كس دیگری می تواند سیاهچاله های منجر به شكست را به ما نشان بدهد. وقتی كسی موفق می شود بدانید كه چیزی یاد نگرفته است!
اما وقتی كسی شكست می خورد آگاه باشید كه هزاران چیز یاد گرفته كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد می تواند به دیگران منتقل كند. وقتی كسی شكست می خورد هرگز نگوئید او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئید او هنوز موفق نشده است!
نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

 

 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»


در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند
: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

 

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

 

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

 

«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کم کنید.......

موفق باشید.....................
نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط علی حامدی

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

*****

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

*****

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

*

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.

 

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است. 

 همانند بقیه مردم!!!

نگارش در تاريخ سه شنبه نهم مهر 1387 توسط علی حامدی

عید فطر مبارک...نماز و طاعات شما مورد قبول حق
نگارش در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط علی حامدی

.

ازدواج رابطه نزدیكی است كه بین زن و مرد برای مدتی طولانی برقرار می شود . موفقیت این پیوند ضامن سعادت و سلامت كل جامعهاست . طبیعی است كه پیش از ازدواج،زن و مرد باید عوامل گوناگونی را مدنظر قرار دهند تا بتوانند به موفقیتی نسبی در زمینه زندگی زناشویی دست یابند . اما نگهداری هر چیز به مراتب مشكل تر از به دست آوردن آن است . به دست آوردن همسری مناسب بارها و بارها ساده تر از نگهداری و" راضی نگهداشتن" او از زندگی مشترك است
ادامه دارد ...........

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی

چرا نوشتن اهداف اینقدر اهمیت دارد؟

نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. فقط 5% از جمعیت جهان واقعاً برای نوشتن اهداف و آرزوهایشان وقت می گذارند شاید به همین خاطر است که افراد کمی هستند که واقعاً در زندگیشان موفق باشند و همان زندگی را داشته باشد، که آرزوی داشتنش را دارند.

نوشتن اهداف، خط سیر شما را به سمت موفقیت ایجاد می کند. بااینکه فقط عمل نوشتن اهداف می تواند پروسه را به حرکت بیندازد، اما این هم اهمیت دارد که هر از گاهی اهدافتان را مرور کنید. یادتان باشد، هرچه تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید، احتمال بیشتری هست که به آنها دست پیدا کنید.

در زیر به چهار قانون نوشتن اهداف اشاره می کنیم:

1. نوشتن اهداف به شکل مثبت

برای آنچه که می خواهید کار کنید نه آنچه که می خواهید از آن بگذرید. بخشی از علت اینکه چرا اهدافمان را می نویسیم این است که دستورالعمل هایی برای ذهن ناخودآگاهمان تنظیم کنیم. ذهن ناخودآگاه شما ابزاری بسیار کارامد است، نمی تواند خوب را از بد تشخیص دهد و قضاوت هم نمی کند. تنها عملکرد آن انجام دستورالعمل هایش است. هرچه دستورالعمل های شما مثبت تر باشد، نتیجه مثبت تری هم به دست می آورید.

همچنین مثبت فکر کردن در زندگی روزمره به شما در رشدتا بعنوان یک انسان کمک می کند. پس آنرا فقط محدود به تعیین هدف نکنید.

2. نوشتن اهداف با جزئیات کامل

به جای اینکه فقط بنویسید، "خانه نو"، بنویسید "یک خانه 300 متری با چهار اتاق خواب، 3 حمام دستشویی، و چشم انداز کوهستان روی یک زمین 1000 متری".

یکبار دیگر داریم به ذهن ناخودآگاهمان یک دسته دستورالعمل دقیق و جزء به جزء می دهیم تا روی آن کار کند. هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار آن بگذارید، آخر کار نتیجه واضح تری به دست می آورید. هرچه نتیجه تان دقیقتر باشد، ذهن ناخودآگاهتان کارامدتر خواهد شد.

آیا میتوانید چشمانتان را ببندید و خانه ای که در بالا اشاره کردن را تجسم کنید؟ دورتادور خانه قدم بزنید. در آستانه در اتاق اصلی بایستید و مهی که روی کوه ها را گرفته تماشا کنید. به باغچه پر از کوجه فرنگی، لوبیا سبز و خیار نگاه کنید. می توانید ببینید؟ پس ذهن ناخودآگاهتان هم می تواند.

3. نوشتن اهداف به زمان حال

اهدافتان را به زمان حال بنویسید. این کار باعث می شود ذهن ناخودآگاهتان مسیری با کمترین مقاومت را انتخاب کند. اگر بنویسید "در آینده لاغر خواهم شد" ذهن ناخودآگاه با این تصور که این کار مربوط به آینده است وارد عمل نمی شود.

پس اهدافتان را به زمان حال و اول شخص بنویسید، انگار که واقعیت دارند.

4. بازنویسی اهداف

وقتی کلمات نوشته شوند و بعد دوباره نویسی شوند، حداکثر تاثیر را خواهند داشت. پس به یکبار نوشتن راضی نشوید. اهدافتان را یادداشت کنید و بعد دوباره آنها را به زبانی دیگر بازنویسی کنید، صفات انگیزه دهنده به آن اضافه کنید و مختصر و مفیدشان کنید. یک هفته بعد شاید نیاز باشد که باز اصلاحشان کنید. همینطور به این اصلاح کردن ها ادامه دهید.

نوشتن اهداف اولین قدم برای واقعی تر جلوه دادن آنهاست. بعضی وقت ها وقتی چیزی را به صورت نوشته داشته باشید، اهمیت بیشتری پیدا میکند. همچنین برنامه ریزی برای آنها نیز ساده تر می شود
نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و
بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.

1- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

2- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.


3-  یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.

4- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

5- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.

6- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.


7- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.

8- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.


9- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص ود عمل کند.

10-  به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.


11- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز  برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

12- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی 

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.

صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند

نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی

مطمئناً می دانید که اولین تاثیر در مصاحبه شغلی اهمیت زیادی دارد، و احتمالاً هم این نکته را رعایت کرده اید، چون الان یک کار جدید دارید. اما آیا می دانستید در شروع کردن یک کار جدید هم اولین تاثیر اهمیت دارد؟

طی چند ساعت، روز یا حتی هفته اول که کار جدیدی را شروع می کنید، رئیس جدید شما و همکارانتان تفکر خود را نسبت به شما شکل می دهند و همین مسئله مابقی زمانی را که با این کارفرما میگذرانید را تعیین میکند. مثلاً اگر از همان ابتدا بعنوان فردی که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند شناخته شوید، خیلی سخت می توانید آن برچسبی که بهتان چسبیده است را بکنید و جایگاهتان را تغییر دهید، حتی اگر واقعاً لیاقتش را داشته باشید. برعکس این، اگر در چند هفته اول سخت کار کنید، بعدها رئیس و همکارانتان خیلی راحت تر از سر اشتباهاتتان می گذرند.

در زیر به 10 نکته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همکارانتان اشاره می کنیم.

1) بین کارها کمی استراحت کنید.

اگر قبل از رفتن به سراغ یک کار جدید کمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های کاری قبل را از ذهنتان پاک کرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده کنید.

انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً کاری که مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یک نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می کند و باعث می شود بدون اینکه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین کار قدیم و کاری که تازه می خواهید شروع کنید میتواند به شما کمک کند خودتان را برای روتین کاری جدید و محیط کارتان آماده کنید.

2) تحقیق کنید.

احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع کار روی کارفرمای جدیدتان خوب تحقیق کرده اید. الان وقتش رسیده که تحقیقاتتان را تمام کنید و درک خودتان را درمورد کارفرمای جدید تکمیل کنید. اگر بین کار قدیم و کار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده کنید.

برای تحقیق کردن درمورد کارفرمای جدید، هر نوشته ای درمورد این شرکت جدید به شما کمک می کند، از جمله کتاب راهنمای کارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یکی فهمیدن درمورد کاری که شرکتتان انجام می دهد و اینکه شما به چه درد آن می خورید و یکی برای دانستن اینکه چه انتظاری از محیط کارتان داشته باشید. اگر شما یا کسی در شبکه تخصصیتان کسی را در آن شرکت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یک قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.

3) حرفه ای لباس بپوشید.

نشان دادن یک ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر کلاس و عادات کار شما دارد. درنتیجه، وقتی کار جدید را شروع می کنید، باید یک تا دو درجه بالاتر از سطح کارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید کمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینکه نگران باشید دیگران تصور کنند وضعیت مالیتان خوب نیست.

4) زود بیایید، دیر بروید.

اگر قرار باشد دیرتر ازهمه وارد شرکت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناک باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع کارتان.

درعوض، سعی کنید همیشه کمی زودتر از بقیه به محل کارتان برسید و برای ترک آنجا هم عجله نداشته باشید. این کار باعث می شود همه تصور کنند به کارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یک روز دیر سر کار برسید همه فکر می کنند که حتماً مشکل مهمی داشته اید.

5) همکارانتان را بشناسید.

برای جا افتادن در محل کارتان باید سعی کنید خودتان را وارد شبکه اجتماعی شرکت کنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در کارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل کار داشته باشید.

هر کاری که می کنید، فقط سعی کنید خودتان را از همکاران جدیدتان دور نکنید. بااینکه ممکن است دوست داشته باشید با همکاران سابقتان ناهار بخورید اما بااینکار فقط به همکاران جدیدتان نشان می دهید که یکی از آنها نیستید. پس سعی کنید با همکاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار کنید.

6) کمک بخواهید.

یکی دیگر از کارهایی که برای جا افتادن در محل کار جدید لازم است انجام دهید، کمک خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می کنند اینکار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعکس این مسئله صادق است. اگر از همکارنتان تقاضای کمک نکنید، فقط خودتان را از آنها دور میکنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید.

اما ممکن است دوست نداشته باشید یک سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فکر می کنید به خاطر سپردن یک کار پیچیده برایتان سخت است، یا کلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همکارانتان کمک می خواهید نت برداری کنید. اگر هر سوال را فقط یکبار بپرسید، رئیس و همکارانتان مطمئن می شوند که باهوش و قابل هستید.

7) داوطلب شوید.

در چند هفته اول هر کار مطمئناً کارفرمایتان کار سبک تری نسبت به بقیه همکارانتان به شما محول می کند.  بااینکه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت کنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام کار بیشتر آمادگی پیدا کردید خودتان اعلام کنید.

از آن چند هفته کار سبک استفاده کنید و خیلی خوب روی کارتان تمرکز کنید و هر کاری که به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی کنید در کارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شرکت بگویید که آمادگی مار بیشتر یا یک مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام کار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همکارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید—اما یادتان باشد فقط زمانی اینکار را بکنید که مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.

8) برنامه ریزی کنید.

داشتن یک برنامه باعث می شود خوب کارهایتان را کنترل کنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی که باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان که به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی که باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی کنید. یادتان باشدف نکته این است که برای خودتان چالش ایجاد کنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر که کلاً از کار کردن دلسرد شوید.

کار قشنگی که می توانید بکنید این است که اهدافتان—و همچنین پیشرفتتان—را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینکه ممکن است تصور کنید این کارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.

9) با رئیستان ارتباط برقرار کنید.

همانطور که مطلع کردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یک تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما کمک کند، صحبت کردن درمورد سایر جوانب کار کردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب کند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام کرده است که به نظرش بهترین فرد برای آن کار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسک کرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.

10) دیدگاهی مثبت داشته باشید.

افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. کسانیکه برای کار و مسئولیت ها و مشکلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همکارانتان برخورد می کنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شکایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت کردن های همکارانتان درمورد محل کار، خود را دور کنید.

اهمیت تاثیر خوب

اگر از آندسته افراد باشید که زود به زود کارشان را عوض می کنند، ممکن است بپرسید چه اهمیتی دارد که دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. بااینکه اینکار فقط یک راه حل کوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یک تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما کمک کند خیلی زود در کارتان پیشرفت کنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع کردن یک کار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه کاری برای خودتان درست کنید.

نکات اضافه برای ساده کردن شروع کار جدید

-قبل از شروع کار جدید وقت بگذارید و کمی درمورد شرکت مورد نظرتان تحقیق کنید. ببینید چه کارهایی میتوانید درمورد کارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب کنید. ببینید کسی را پیدا می کنید که بعضی از این همکاران جدیدتان را بشناسد  و از او بخواهید قبل از روز اول کارتان، شما را به او معرفی کند.


- درمورد لباسی که قرار است در هفته اول کار تنتان کنید خوب فکر کنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان کنید و بعد کم کم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب کرده و بپوشی، حتماً قبل از روز اول اقدام کنید.


- راه های خانه تا شرکت را خوب بررسی کنید و کوتاهترین آنها را پیدا کنید. مطمئناً دوست ندارید روز اول کار دیر برسید

نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی
آزمون و خطا معمولاً جزء اولین راه های برطرف کردن مشکلات زندگی است. اما با این وجود خیلی از افراد چون خیلی از تجربه خطا واهمه دارند، از انجام آزمون خودداری میکنند. آنها به اشتباه باور دارند همه خطاها، اشتباه و مضر هستند، درحالیکه خیلی از آنها هم لازمند و هم می توانند کمک رسان باشند. خطا بازدهی برایتان دارد که می تواند راه موفقیت را نشانتان دهد. فقط خطاست که افراد را وادار می کند آزمونی بهتر و جدید انجام دهند و به همین ترتیب آزمون و خطاهای بیشتری را تجربه کنند تاجاییکه سرانجام به راه حلی بادوام و خلاقانه دست پیدا کنند. رسیدن به خطا نشانه شکست نیست، بلکه یک قدم در جهت موفقیت نهایی است. اگر خطایی نباشد، موفقیتی هم در کار نخواهد بود.

درواقع، یکی از بزرگترین بدشانسی هایی که در یک پروژه می تواند برایتان پیش بیاید، موفقیت پیش از موعد—و در عین حال نیمه کامل و ناتمام است. وقتی چنین اتفاقی روی می دهد، وسوسه می شوید که روشی را که اینقدر زود نتیجه داده است را به کار ببندید و دنبال چیز دیگری نمی روید. بعدها، شاید رقیبی از راه می رسد و همان فرایند کشفی که شما ناتمام رها کردید را دنبال می کند و به راه حلی دست پیدا می کند که به سرعت راه حل شما را کنار می اندازد.

فرهنگ های کمال

خیلی از سازمان ها این روزها بر پایه فرهنگ کمال استوارند: یک دسته عقاید و اعتقادات سازمانی که در آن هر نوع شکست غیرقابل قبول است و فقط موفقیت خالص و بی عیب جای دارد. شما برای حفظ اعتبار خود بعنوان فردی موفق، باید به همه اهدافتان دست پیدا کنید و به هیچ وجه خطایی مرتکب نشوید که نتوانید آن را پنهان کنید یا به گردن کس دیگر بیندازید.

استرس و وحشت موجود در چنین شرکت و سازمانی را تصور کنید. مجبورید کوچکترین خطایتان را یک جور لاپوشانی کنید یا هر چه در توان دارید به کار ببندید تا اشتباهتان را به گردن کس دیگری بیندارید. در این گونه شرکت ها معمولاً افراد به سرعت اوج می گیرند و بعد ناگهانی از عرش به فرش سقوط می کنند. شما مجبور به دروغ ، تقلب، تحریف اطلاعات، و مخفی سازی مشکلات هستید تا زمانیکه به بحران تبدیل شوند و دیگر نتوانید آنها را پنهان کنید.

وفاداری به گذشته

اگر کسی به خاطر یک موفقیت پیش از موعد از رسیدن به یک پاسخ کامل، باز بماند، به خاطر تعهدی که به گذشته خود پیدا می کند، شکست های زیادی متوجه او خواهد شد. این مسئله را می توانید به وضوح در برخی از افراد سالخورده ببینید، به خصوص آنهایی که با یک تغییر حیایت که سالها پیش ایجاد کردند، اسم و رسمی به هم زدند. این افراد دیگر دست به نوآوری نمی زنند و همیشه از این واهمه دارند که مبادا اینبار با شکست مواجه شوند و سعی می کنند با همان موفقیت قبلی اسمشان را سر پا نگه دارند. علاوه بر این، اینطور استدلال می کنند که موفقیت یک چیز جدید ممکن است ثابت کند که موفقیتی که در گذشته به دست آوردند چندان بزرگ و مهم نبوده است. پس چرا وقتی می توانید بدون تلاش اعتبار و شهرت خودتان را حفظ کنید، دست به چنین ریسکی بزنید؟

اینگونه افراد شدیداً روی موفقیت های گذشته خود تکیه می کنند و ترجیح می دهند فرصت هایی که برای موفقیت های آتی برایشان پیش می آید را رد کنند تا مبادا اینبار با شکست مواجه نشوند.

چرا افراد موفق شکست می خورند

هر قدرتی ممکن است یک روز به ضعف تبدیل شود. هر استعدادی متضادی در خود دارد که گاهی اوقات باعث نقص آن می شود. افراد موفق دوست دارند به استانداردهای بالا دست پیدا کنند و موفق شوند. همین مسئله آنها را از شکستی که ممکن است زندگیشان را به نابودی بکشاند، می ترساند. وقتی یک خصیصه مثبت، مثل پیروزی، آنقدر در زندگی یک نفر نیرومند می شود، هر آن این احتمال وجود دارد که تبدیل به یک نقص و ضعف بزرگ شود.

پیروزی برای خیلی از افراد یک ارزش قدرتمند است. این افراد زندگیشان را روی آن بنا کرده اند. آنها عادت دارند در هر کاری که انجام می دهند موفق شوند: مدرسه، دانشگاه، ورزش، هنر، سرگرمی ها، کار و ... هر پیروزی تازه به قدرت ارزش آنها در زندگیشان اضافه می کند.

به تدریج، دیگر حتی نمی توانند فکر شکست را هم به ذهنشان راه دهند. شاید تابه حال در هیچ کاری شکست نخورده باشند، و به همین خاطر تجربه بلند شدن از شکست را هم ندارند. شکست برای آنها وحشتناکترین کابوس است: ترسی وحشتناک که باید به هر قیمتی که شده از آن دوری کنند. ساده ترین راه برای انجام اینکار این است که هیچوقت ریسک نکنند و سفت و سخت به همان کاری که بلدند بچسبند. ساعت های طولانی کار کنند، هر چیز را ده مرتبه چک کنند و محتاط ترین و وظیفه شناس ترین فرد در جهان باشند.

و اگر کار سخت مداوم، تلاش های پیوسته، برنامه های کاری سخت و بیرحمانه نتواند احتمال شکست را از آنها دور کند، از هر راه ممکن دیگر برای دفع کردن آن استفاده می کنند: اعداد و ارقام تحریف شده، پنهان کردن هر چیز منفی، مخفی کردن استباهات، خودداری از فیدبک مشتری ها، انداختن اشتباهات خود بر گردن کسانی که قدرت مقابله نداشته باشند و ....مشکل استانداردهای اخلاقی خیلی از شرکت ها و اداره جات بیشتر از هر چیز به ترس از شکست در میان افرادی برمی گردد که مدت های طولانی افرادی موفق بوده اند.

نیاز به توازن و تعادل

به شدت مراقب ارزشهای ناتوازن زندگی خود باشید. وقتی هر ارزشی خیلی در مسیر زندگیتان اهمیت پیدا می کند، مراقب باشید. افراد بیش از حد موفق، آرامش فکر خود و زندگی آنهایی که برایشان کار می کنند را نابود می کنند. آنهایی که خیلی به "نیکی" و اخلاقیات می چسبند، افراد ریاکاری می شوند که فقط خودشان به عدالت و تقوای خود معتقدند. آنهایی که ارزش هایشان برای ساختن رابطه های نزدیک نامتعادل باشد، به سمتی کشیده می شوند که دوستان و خانواده شان را با ابراز علاقه های مداوم خسته می کنند.

همه دوست دارند موفق شوند. مشکل وقتی پیش می آید که ترس از شکست بر شما غلبه می کند. وقتی دیگر نتوانید چاره ناپذیری ارتکاب به اشتباه را بپذیرید، نخواهید توانست اهمیت آزمون و خطا را در یافتن بهترین و خلاقانه ترین راه حل درک کنید. هرچه بیشتر خلاق باشید، مطمئناً مرتکب اشتباهات بیشتری هم می شوید. به آن عادت می کنید.  وقتی تصمیم می گیرید که از بروز این اشتباهات جلوگیری کنید، خلاقیتتان هم نابود خواهد شد.

تعادل خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنید اهمیت دارد. کمی خودخواهی حتی در مهربان ترین آدم ها هم لازم است. و کمی شکست برای حفظ دیدگاه هر کس درمورد موفقیت هم ضروری است.

خیلی درمورد مثبت بودن می شنویم. شاید لازم باشد یاد بگیریم که بخش منفی زندگی و تجربیاتمان هم به همان اندازه در دست یافتن به موفقیت در کار و زندگی اهمیت دارد
نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی

واگذاری

واگذاری کارها به افراد شایسته یکی از تکنیک های بنیادین در عرصه ی مدیریت زمان به شمار می رود. با اتکا به این مهم، نه تنها بار سنگینی از روی دوش های خودتان برداشته می شود، بلکه می توانید فضایی را برای کارمندان خود ایجاد نمایید که در آن احساس قدرت و درایت بیشتری پیدا کنند. یکی از مولفه های پر اهمیت که می بایست در واگذاری امور مختلف به کارمندان در نظر گرفته شود، معین کردن حیطه ی قدرت و گستره ی اختیارات آنها می باشد. کارمندان باید به خوبی بدانند که تا چه حد می توانند خود مختار باشند و دامنه ی اختیاراتشان تا کجا گسترده شده است. اگر چنین مرزهایی را به خوبی به آنها تفهیم نکنید، نتیجه کار عکس آن چیزی می شود که انتظارش را داشتید و زمان شما هم تلف خواهد شد. در حوزه ی واگذاری قدرت و اختیار به کارمندان، چند حق انتخاب  مختلف وجود دارد که در این قسمت به نمونه هایی از آنها اشاره ی مختصری خواهیم داشت:

  • مرئوس این اختیار را دارد که بدون مشورت با رئیس تصمیم گیری کرده و تصمیمات فردی خود را به مرحله ی اجرا در آورد.
  • مرئوس تصمیم گیری می کند، اما باید رئیس و هر کس دیگری که در قضیه نقش دارند را نیز در جریان امور قرار دهد تا با این کار از بروز هر گونه مشکل غیر منتظره ای جلوگیری کرده باشد.
  • مرئوس پیشنهاد نهایی را می دهد که نیازمند تایید از سوی رئیس است.
  • مرئوس راه حل های مختلف را به رئیس معرفی می کند، اما تصمیم نهایی با خود رئیس می باشد.
  • مرئوس اطلاعات مربوط را ارائه داده و رئیس پس از مشورت و بررسی گزینه های مختلف، خود تصمیم نهایی را اتخاذ می نماید.

بهروری از هوش و استعداد

توانایی یک سازمان وابسته به استعدادها و قابلیت های مجموع افرادی است که در آنجا مشغول به کار هستند. استفاده ی موثر از استعدادهای سازمانی می تواند در وقت کلیه ی کارکنان صرفه جویی بعمل آورده، و تا حد بسیار زیادی ناامیدی ها و سردرگمی ها را از میان بردارد. این در حالی است که استفاده ی نابجا نتیجه معکوسی را به همراه خواهد داشت.

و این هم چند نکته در مورد چگونگی بکار گیری مهارت ها و استعدادهای لازم:

1- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسید. تا هر کجا که دانش و توانایی هایتان اجازه می داد، می توانید پیشروی کرده و خود را اهل عمل نشان دهید؛ اما زمانیکه شما کاری را انجام می دهید که در حیطه ی مهارت های فردیتان نمی گنجد، مجبور هستید زمان بیشتری را نسبت به کسی که در آن کار از توانایی و مهارت های بالایی برخوردار است، صرف کنید. با شناسایی نقاط ضعف و حوزه هایی که در آن مهارت ندارید، می توانید از تلف کردن وقت خود جلوگیری بعمل آورید.

اگر شما در انجام کاری مهارت ندارید، کسی را پیدا کنید که در انجام آن از مهارت های لازم را برخوردار باشد.

2- برخی از کارهای خاص هستند که نیاز به تخصص های بالا دارند و این امکان وجود ندارد که توسط پرسنلی که اندکی اموزش دیده اند به خوبی انجام پذیرند. به عنوان مثال کارهای گرافیکی (طراحی بروشور و کاتالوگ های بازاریابی و ... ). شاید بتوان این مسائل را به صورت داخلی و با کمک گرفتن از کارمندان خود شرکت انجام داد، و شاید با این کار از نظر مالی هزینه های کمتری را متقبل شوید، اما مطمئن باشید که از نظر کیفیت و زمان باید بهای سنگین تری را پرداخت نمایید. این روزها تکنولوژی امکان انجام رنج عمده ای از کارها را به ما داده است، اما این مطلب بدان معنا نیست که با بهره گیری از تکنولوژی صرف ما قادر هستیم کلیه ی امور تخصصی را بی عیب و نقص انجام دهیم.

تا زمانیکه دلایل قانع کننده و کافی برای انجام یک چنین کاری ندارید هیچ گاه کار متخصصینی که در بیرون هستند را خودتان انجام ندهید. مطمئن باشید که آنها خیلی بهتر و با کیفیت تر کار را به شما تحویل خواهند داد.

3- اگر هر بار که نیاز به یک "متخصص" پیدا کردید مجبور باشید که به دنبال آنها بروید، شاید این کار برایتان وقت گیر باشد. سعی کنید یک ارتباط مناسب با آنها برقرار کرده، کلیه نیازها و خواست های شرکت را با آنها در میان بگذارید و آنها را به طور کامل توجیه کنید. اگر با آنها قرارداد بلند مدت کاری می بندید هیچ گاه به دنبال پایین ترین قیمت نباشید. نشان دهید که به دنبال یک ارتباط طولانی مدت هستید و از این متخصص انتظار دارید که در وقت شما صرفه جویی کند نه آن را تلف کند.

4- زمانیکه نیاز مکرر به تخصص خاصی دارید، می توانید بر روی خدمه ی شرکت سرمایه گذاری کنید. به این منظور تعدادی از آنها را انتخاب کنید و برای گذراندان دوره های مختلف آموزشی به بیرون از شرکت بفرستید تا در آن رشته ی بخصوص تخصص کامل پیدا کنند. فقط کارمندان با دانش "خیلی خوب" هستند که می توانند پروژه های شما را با کیفیت بالا تحویلتان بدهند. این در حالی است که یک کارمند با سطح معلومات "معمولی" باید پیوسته از سوی افراد متخصص، پشتیبانی و حمایت شود که این امر به نوبه خود خیلی وقت گیر خواهد بود.

کنترل وقفه ها

افرادی که در کارها وقفه ایجاد می کنند، حال به چه صورت تلفنی و چه شخصاً، به هر حال وقت شما را تلف می کنند. نه تنها در طول زمانی که با آنها مشغول بحث هستید وقتتان گرفته می شود، بلکه پس از اتمام ارتباط، مجدداً باید زمانی را صرف کنید تا تمرکز از دست رفته تان را مجدداً بدست آورید.

چند تکنیک مدیریتی منحصر بفرد در مورد چگونگی از بین بردن و اداره ی مقتضی وقفه ها به شرح زیر می باشد:

1- زمانیکه برای قرارهای ملاقات خود برنامه ریزی می کنید (در داخل دفتر) آنها را به صورت گروهی در یک جای برنامه قرار دهید؛ اینطور نباشد که یکی از قرارهای ملاقاتتان صبح، یکی ظهر، و دیگری بعد از ظهر باشد. سعی کنید ویزیت ها پشت سر هم قرار بگیرند. این کار هم برنامه ی شما را منسجم تر می کند و هم به شما اجازه می دهد که با هر کسی به اندازه معین و کاملاً منطقی گفتگو نمایید. به منشی و یا مدیر جلسه وقت رسمی اتمام ملاقات را اعلام کنید و بگویید که تمایلی ندارید در حین جلسه کسی برایتان مزاحمت ایجاد نماید.

2- اگر شما دائماً با تماس های تلفنی گاه و بیگاه و ویزیت های بی موقع بمباران شوید، هر روز زمانی را در نظر بگیرید (زمان سکوت، زمان تمرکز) تا در کمال آرامش بتوانید بر روی پروژه های خاصی که در ذهن دارید کار کنید. کلیه کارکنان را نیز در جریان بگذارید و به آنها بگویید که این زمان برایتان ارزش زیادی دارد و هیچ کس نباید در طول این مدت برایتان مزاحمت ایجاد کند مگر در صورت بروز مسائل اورژانسی.

3- اگر کسی را استخدام کرده اید که پاسخگوی ویزیتورها و تماس های تلفنی باشد به او بگویید که چه کسانی را باید به داخل اتاق شما هدایت نماید و چه افرادی را به خارج راهنمایی کند. هیچ ضرورتی وجود ندارد که همه ی مراجعین را همان زمانی که آنها می خواهند ملاقات کنید.  باید در این مورد اعمال قدرت کرده و قرارهای ملاقات خود را اولویت بندی کنید.

4- هر روز زمان معینی را به جوابگویی تماس های تلفنی اختصاص دهید. اگر منشی استخدام کرده اید می توانید او را در جریان قرار دهید که چه زمانی به تماس های تلفنی پاسخ می دهید تا او بتواند طرف مقابل را نیز مطلع سازد.

سایر نکات مهم در زمینه ی مدیریت زمان

1- تنها زمانی به تماسهای تلفنی پاسخ دهید که مطمئن هستید طرف مقابل انتظار برگزاری یک جلسه ی بحث و گفتگوی طولانی تلفنی را ندارد. معمولاً قبل از نهار و یا پیش از اتمام ساعت اداری، زمان مناسبی برای انجام یک چنین کاری به شمار می رود. هنگامیکه با طرف مقابل تماس می گیرید می توانید بگویید: "من متوجه هستم که در حال حاضر برای صرف نهار تشریف می برید، اما می خواستم مطمئن شوم که با شما در مورد............. صحبت کرده ام."

2- برای قرارهای ملاقات خود یک زمان اتمام قطعی در نظر بگیرید. مسئول جلسه موظف است که این زمان را به کلیه ی حضار اعلام کند. با این روش کلیه شرکت کنندگان در جلسه محدودیت زمانی را در نظر گرفته و برنامه های خود را بر طبق آن تنظیم خواهند کرد. در مورد زمان اتمام جلسه کاملاً جدی باشید تا سایرین نیز متوجه این موضوع بشوند. مطمئن باشید که آنها هم مباحث مورد نظر خود را در همین بازه ی زمانی که شما در اختیارشان قرار داده اید، مطرح خواهند کرد .

نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی

اگر از افراد شاغل بخواهید تا نظرشان را در مورد کار گروهی اظهار کنند، مطمئناً اکثریت قریب به اتفاق آنها طرفدار این رویه هستند که با کار گروهی کیفیت و موفقیت پروژه تا چند برابر افزایش پیدا خواهد کرد. شاید خواندن و یا صرفاً صحبت کردن در مورد مطلب فوق ساده باشد، اما عملی کردن آن کاری است بس دشوار که تلاش و ممارست فراوانی را طلب می کند. نباید از این مهم غافل شد که همه ی افرادی که در یک گروه قرار می گیرند و در کنار هم مشغول به کار و فعالیت می شوند،  دارای استیل، نگرش، و معیارهای فردی مخصوص به خودشان هستند و از این گذشته وجدان کاری منحصر بفرد خودشان را نیز دارند.  اگر شما عضوی از یک تیم، سرپرست یک بخش، مدیر و یا رهبر گروه خاصی هستید، ما به شما پیشنهاد می کنیم که نگاه دقیقی به نکاتی که در این مقاله به آن می پردازیم، داشته باشید. با توجه به مطالب ذیل این توانایی را پیدا می کنید تا حس همکاری بیشتری را در میان اعضای گروه ایجاد کنید و آنها را مشتاق کنید که فعالانه به پیشبرد اهداف تیمی اهتمام ورزند.

متوقف کردن سرزنش

معمولاً زمانیکه کارها گره می خورند، افراد تیم درصدد آن بر می آیند که مقصر اصلی را پیدا کرده و به سرزنش او بپردازند. شما به عنوان یکی از اعضای تیم می توانید دو عکس العمل متفاوت از خود نشان دهید و این دور تسلسل را متوقف نمایید. ابتدا باید از کاربرد واژگان و عبارات تحقیر آمیز و سرزنش کننده به شدت خودداری کنید. به جای اینکه دنبال پیدا کردن مقصر باشید و همواره انگشت تحقیر خود را به سوی همکارانتان نشانه بروید، به دنبال یافتن راه های برای از میان برداشتن مشکل باشید. به این موضوع فکر کنید که با انجام چه تغییراتی می توانید از وقوع مجدد مشکلات مشابه جلوگیری بعمل آورید. علاوه بر این اگر احساس کردید که اعضای دیگر تیم در حال تحقیر فرد مورد نظر هستند، مداخله کرده و سعی کنید موضوع بحث را به سمت یافتن راه حلی سازنده سوق دهید. به عنوان مثال می توانید از عباراتی شبیه به این مورد  استفاده کنید: "شاید با تلاش برای جلوگیری از وقوع مجدد این مشکل، حداقل بتوانیم در وقتمان صرفه جویی کنیم، خوب چه کاری باید انجام دهیم که این اتفاق مجدداً تکرار نشود؟"

تمرکز بر روی حال و آینده

این امر هم به نوعی با مورد قبلی در ارتباط است. سعی کنید در گذشته زندگی نکنید. البته از تجربیاتی که در گذشته بدست آورده اید استفاده کنید (هم موفقیت ها و هم شکست های تیمی) تا به کل گروه کمک کنید که مسیر درست حرکت را پیدا کرده و از طریق آن به موفقیت دست پیدا کند. شما نمی توانید گذشته را عوض کنید، فقط می توانید از آن درس بگیرید و در آینده از تجربیاتی که دارید به نحو احسنت استفاده نمایید.

کنار گذاشتن حرف های پشت پرده

صحبت کردن در مورد یکی از اعضای گروه، به صورت پنهانی با یکی دیگر از افراد گروه کار درستی نیست به ویژه اگر در حین مکالمه طرفین به سرزنش همکار خود بپردازند. شاید گاهی اوقات از همکاران خود دلگیر شوید و بخواهید با کسی درد دل کنید. در این حالت بهتر است حرف های خود را با کسی در میان بگذارید که جزئی از تیم کاری شما نباشد.

حس مسئولیت پذیری فردی

مسئولیت کارهایی را که انجام می دهید و نتایجی که ممکن است متعاقب آنها پدید آید را به عهده بگیرید؛ اما در نظر داشته باشید که شما مسئول طرز برخورد هم تیمی های خود نیستید. اگر بخواهید مسئولیت کارهای دیگران را هم به عهده بگیرید، ممکن است کارهای آنها توجیه ناپذیر باشند و با این کار خودتان را نیز به دردسر بیندازید؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسید که باید برخی از خصوصیات ویژه ی همکارتان را تغییر دهید که البته این کار چندان عملی نخواهد بود.

نهایتاً باید بگویم که بهتر است بیشتر بر روی وظایفی که دارید متمرکز شده و به کارهای خودتان فکر کنید. وقت خودتان را با گوشزد کردن کارهایی که دیگران باید انجام دهند، تلف نکنید. به این موضوع فکر کنید که خودتان چه کاری می توانید انجام دهید و چگونه می توانید موثر تر ظاهر شوید. بعد هم تصمیم بگیرید که آن کار را انجام دهید. به عنوان مثال اگر ایده ای در ذهن دارید که احساس می کنید می تواند در پیشبرد و موفقیت کارها مفید واقع شود، آن را به عنوان یک پیشنهاد ارائه دهید. البته زمانیکه  پیشنهاد خود را در جمع اظهار نمودید، نباید انتظار داشته باشید که شخص دیگری آن را انجام دهد، خودتان مسئولیت انجام آن را به عهده بگیرید، به هر حال ایده ی ابتدایی مال خودتان بوده!

نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی

شکست" نقطه ی مقابل "موفقیت" نیست. ترجیحاً باید اظهار داشت که بهتر است نقطه ی متضاد موفقیت را عواملی نظیر بی تفاوتی و سهل انگاری در نظر بگیریم چراکه بی تفاوتی و بی مسئولیتی می تواند ما را در جاده توهم و بی میلی قرار دهد. در این شرایط بیهوده تلاش می کنیم و اهداف غیر واقعی برای خود قائل می شویم و متاسفانه نمی توانیم به خواست های خود جامه ی عمل بپوشانیم. از سوی دیگر اگر  بخواهیم موفقیت را بررسی کنیم باید اذعان بداریم که مقوله مذکور صرفاً در "رسیدن" و "ثمر یافتن" است که می تواند معنا پیدا کند.

اصلاً مهم نیست که با چه نوع محدودیت هایی روبرو هستیم و یا چه حدودی در پیش رویمان وجود دارد؛ اگر بخواهیم بر روی محدودیت ها و موانع برچسب شکست بزنیم، با این کار خود ارزش ذاتی و وجودیمان را از بین می بریم و توانایی تغییر شرایط را از دست خواهیم داد. باید توجه داشت که هنر فائق آمدن بر محدودیت ها را بیشتر میتوان به عنوان یک تمرین معنوی و روحانی در نظر گرفت. این امر به شما ارزش، احترام، و شان خاصی عطا می کند، و سبب می شود که خودتان را به عنوان یک پیشرو در مسیر سفر به سوی کسب موفقیت های بیشتر ببینید.

بسیاری از افراد قضاوت های نا آگاهانه و نسنجیده ای از خود و توانایی هایشان دارند و قادر نیستند که تصویر مناسبی از شخصیت فردیشان در ذهن بسازند. این قبیل افراد مسیر صحیح معنوی زندگی خود را پیدا نکرده اند و در برخی موارد شاهد آن هستیم که پس مانده های عاطفی مسموم گذشته را به دوش میکشند و به هیچ وجه قادر به زمین گذاشتن آنها نیستند. عموماً ماهیت وجودی افراد از دو جزء تشکیل می شود. از یک طرف قسمتی از وجودتان هست که به شما اجازه پیش روی نمی دهد و از سوی دیگر قسمت دیگری از وجودتان هم هست که شما را تشویق می کند تا موقعیت های جدید را در آغوش بگیرید. نیکوست تنشی که میان این دو جزء ایجاد می شود را نه تنها به منزله ی یک امتیاز ویژه محسوب کنید، بلکه باید آنرا به عنوان نوعی عرصه ی مولد که حاوی گونه ای تعادل و آرامش است نیز در نظر بگیرید. این قابلیت به شما کمک میکند تا بتوایند ارزیابی دقیقی از خواست ها و نیازهای خود داشته باشید.

البته رسیدن به تعادل و آرامش مبحثی نیست که بتوان به راحتی و با سرعت زیاد به آن دست پیدا کرد. برای رسیدن به مطلوب خود باید یک روند معقول آن هم در یک بازه ی زمانی معین را طی کنید. اصولاً طبیعت پالایش و پاکسازی روح بدین شرح است: تبدیل کردن همه ی محدودیت ها و تاریکی ها به روشنایی. همچنین طبیعت شفا و بهبودی نیز این چنین است: ریشه کن کردن علائم و الگوهای اخلاقی و رفتاری دست و پا گیر و روشن کردن این مطلب که چه کسی هستیم و چه کسی می خواهیم باشیم.

اما مسئله ای که باید بیش از پیش به آن توجه داشت این است که "شکست" متضاد "موفقیت" نیست. ترجیحاً می توان اظهار داشت که نقطه ی مقابل موفقیت، چیزی نیست جز بی تفاوتی و سهل انگاری. به این خاطر که بی تفاوتی ما را در جاده ی سهل انگاری و بی مسئولیتی قرار می دهد، سبب می شود تلاش بیهوده به خرج دهیم و اهداف غیر واقعی برای خود در نظر بگیریم. موفقیت سراسر رسیدن و ثمر گرفتن است. گاهی اوقات شاید برای رسیدن به موفقیت لازم باشد عقب نشینی کنیم تا بتوانیم به آرامش و سکون بیشتری دست پیدا کنیم، و شاید گاهی اوقات لازم باشد از پیشروی های یک سویه به سمت ناشناخته ها دست بکشیم. اگر هدف مورد نظر خیلی فراتر از دست یابی باشد و ما با تمام قدرتمان تلاش کنیم تا بتوانیم به آن دست بیابیم، می توانیم نتیجه بگیریم که موفقیت در همان تلاشی که می کنیم نهفته است، در همان طی کردن مسیر، در توانایی تلاش کردن، در استطاعت رسیدن به مطلوب، در کمالی که تمامیت جسم، ذهن، و قلبمان را محصور کرده و آنها را با هم همسو میکند تا هدفی را که می خواهیم دنبال کنیم.

در راه رسیدن به رشد معنوی، ما نمی توانیم روند پیشرفت خود را از روی میزان کارهایی که برای انجام دادن باقی مانده است، ارزیابی کنیم. چرا که ما هیچ وقت نمی توانیم بفهمیم چه مدتی طول کشیده تا ما برای چالشی که در حال حاضر با آن روبرو هستیم، آماده شویم. چالشی که حتی اگر ساده هم به نظر برسد، باز هم کاملاً سخت است و بیانگر گامی مهم در بالغ سازی روح بشریت به شمار می رود. نمیتوان گفت که ما در حال حاضر در کجای این مسیر رشد واقع شده ایم. ما نمی توانیم جایگاه فعلی خود را در مقام مقایسه با جایگاه دیگران مشخص کنیم. دلیلش کاملاً واضح است: شاید فردی را که ما می بینیم توانسته کارهایی را انجام دهد که ما نمی توانیم با موفقیت به پایان برسانیم ولی شاید در حوزه های دیگری دچار مشکل باشد که ما از آن بی اطلاع هستیم. چون نقاط ضعف آنها را به عینه نمی بینم، احساس می کنیم که اصلاً وجود ندارند.

هر کسی در مرحله ی رشد، بر چیزی غلبه می کند و از یک سطح به سوی سطوح دیگر گام بر می دارد تا در مسیر خود، رشد و تعالی عرفانی پیدا کرده و به نور و حقیقت دست پیدا کند. هیچ راه کمالی به غیر از این وجود ندارد. و این مسئله چیزی نیست که به شما بدهند یا اعطا کنند. باید آن را بدست آورید و این امر تنها با یک تصمیم ذهنی که با خود بگویید: "من باید آن را بدست آورم" میسر نخواهد شد. روح شما باید تمام مراحل تزکیه را تجربه کند.

انتقال از شکست به موفقیت شامل چه مراحلی است؟

سطوح گذر از شکست و رسیدن به موفقیت شامل چه مواردی می شود؟ ابتدا باید به خودتان آزادی بدهید؛ افزایش موفقیت شما به شدت و کثرت میزان آزادی هایی که برای خود قائل می شوید بستگی دارد. باید ببینید که تا چه اندازه می توانید خودتان را از قید و بندها و محدودیت ها نجات دهید. موفقیت فردی، مسئله ای نیست که تعریف خاصی داشته باشد، و یا بتوان برای آن استاندارهای جهانی قائل شد و سپس برای رسیدن به آن استاندارها تلاش نمود. زمانی به موفقیت دست پیدا خوهید کرد که با خودتان صادق باشید. باید این جرات را پیدا کنید که خودتان باشید و با تمام وجود درک کنید که در اعماق وجودتان چه چیزی نهفته است. باید ببیند که چشم های جهان به مقبولیت عام بیش از صداقت اهمیت می دهد. شاید تصور کنید که فرهنگ یا رسوم حاکم بر جامعه حیطه ای از موفقیت را نمایان می سازد، ولی همین استانداردهای مرسوم، برای سال بعد، نسل بعد، و دوره بعد تغییر پیدا می کنند و دیگر به عنوان موفقیت محسوب نمی شوند؛ اما استنباط ما از حقیقت و اینکه چه کسی هستیم همیشه می تواند مبین موفقیت باشد، چرا که با این دید کاری نکرده ایم جز اندازه گیری حقیقت و این حقیقت جویی و حقیقت شناسی تنها آزادی های بیشتری را برای ما به ارمغان می آورد، و ما را از روشنایی به سوی نورهای تابنده تر هدایت می نماید.

نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط علی حامدی
آیا آن قـدر ولخـرجی کرده اید که به همه مقروض شده اید؟
خوب نگران نباشیـد، شـما تـنها فـردی نیـستید کـه در یک
چنین شرایطی قرار گرفته است. زندگی مدرن به گونـه ای
است که خواه نا خواه ما را به سمت خرج کردن میکشاند.
بـه هر حال اگر می خواهید کلیه ی بدهی هایتان را صـاف
کرده و بـه آرامش ذهنـی دسـت پیـدا کنـید، بـاید به صورت
ریشـه ای بـا این مشکل برخورد کرده و جلوی ولخرجیـهای
بیهوده ی خود را بگیرید.

در این مقاله چند تکنیک به شما آموزش داده می شود که به واسطه ی آنها می توانید مانع از زیاده روی در خرج کردن پولهایتان شوید.

1- متوجه باشید که چه مقدار پول خرج می کنید

افراد بسیاری که به خرج کردن معتاد شده اند، دیگر متوجه نیستند که چه مقدار پول خرج می کنند. ابتدا باید دقت کنید که هر آیتمی که قصد خرید آن را دارید چه قیمتی دارد و برای خرید هر یک از آنها باید چه مبلغی را پرداخت کنید، این امر می تواند به شما کمک کند که حساب پول هایتان را داشته باید و ببینید آیا واقعاً به تمام چیزهایی که می خواهید بخرید، احتیاج دارید یا خیر. به عنوان مثال یک شب که بیرون می روید، ببینید چقدر خرج می کنید. گاهی اوقات افراد آنقدر پول نوشیدنی و غذای دوستان خود را حساب می کنند که اصلاً متوجه نمی شوند جیبشان خالی شده. این افراد زمانیکه به خانه بر می گردند احساس می کنند که باید مقداری از اسکناس هایشان را گم کرده باشند، غافل از اینکه تمام آنها را خرج دوستانشان کرده اند. شاید چیز گرانی هم نخریده باشند و فقط هزینه ی چای، قهوه، و بستنی و ... بچه ها را حساب کرده باشند؛ اگر با دقت بیشتری به این نوع خرج کردن های خود نگاه کنید، می بینید که اصلاً نیازی به خرید هیچ یک از آنها نبوده است.

2- تصمیمات آنی برای خرج کردن نگیرید

اگر شما جزء افرادی هستید که به طور آنی تصمیم می گیرند تا اجناس گرانقیمتی را خریداری کنند، باید بر روی این خصوصیت اخلاقی خود تجدید نظر کنید. اگر چیزی را می بینید که واقعاً خوشتان می آید و می خواهید آن را همان لحظه بخرید، یک لحظه صبر کنید، حداقل یک روز به خودتان وقت بدهید تا بیشتر روی خرید آن فکر کنید، شاید به این نتیجه رسیدید که اصلاً به آن نیازی ندارید. اگر هم به آن احتیاج داشته باشید بر می گردید و آن را تهیه می کنید. با انجام این کار فرصت پیدا می کنید تا اجناس مشابهی که از کیفیت بالاتری برخوردار هستند را نیز پیدا کنید.

3- به مکان هایی که به راحتی می توان پول خرج کرد نروید

اگر ما وقت زیادی را در مکان های خاصی صرف کنیم، خود به خود به سمت پول خرج کردن کشیده می شویم. این نوع پول خرج کردن ها صرفاً احساسی هستند. بنابراین باید سعی کنید تا آنجایی که می توانید اطراف مغازه های مورد علاقه تان پرسه نزنید. به پارک و یا جایی بروید که وسوسه پول خرج کردن به پایین ترین میزان خود برسد.

4- در زمان خرید اهداف خود را معین کنید

پیش از اینکه به قصد خرید خانه را ترک کنید، لیستی از تمام چیزهایی که به آن احتیاج دارید تهیه کنید. این کار بیانگر آن است که شما تنها چیزهایی را می خرید که به آن احتیاج دارید و اجناس را تنها به این خاطر که "خوشم آمد" نمی خرید. هیچ گاه بدون تعیین اهداف خرید، پا به بازارهای خرید نگذارید.

5- مایحتاج خود را اولویت بندی کنید

پیش از اینکه جنسی را بخرید، ببینید ارزش آن چقدر است و تا چه حد به آن احتیاج دارید. اگر این کار را واقع بینانه انجام دهید، آنوقت متوجه می شوید که از هر 10 آیتمی که یادداشت کرده اید، تنها به 8 مورد آن نیاز داشتید. اگر برای این کار یک روز به خودتان مهلت بدهید، آنوقت زمانی که برای خرید بیرون می روید، تنها چیزهایی را تهیه می کنید که واقعاً به آن نیاز دارید.

6- از روی عادت پول خرج نکنید

در اکثر موارد بیشتر ولخرجی های روزانه ما تنها از روی عادت شکل می گیرند. در بسیاری از مواقع این مخارج روزانه غیر ضروری به نظر می رسند. به عنوان مثال اگر هر روز صبح در مسیر خود به محل کار یک فنجان قهوه می خرید، چرا این پول را برای خرید یک قهوه ساز پس انداز نمی کنید؟ و یا اگر هر روز 2 -3 هزار تومان صرف نهار می کنید، به آن معنا نیست که مجبور هستید تا آخر عمر این کار را انجام دهید. از خانه نهار ببرید. کلیه آداب خرج کردن خود را مجدداً ارزیابی کرده و ببینید که آیا انجام آنها ضروری است یا خیر؛

7- برای خود محدودیت های مالی محکم تعیین کنید

اگر واقعاً نمی توانید جلوی ولخرجی های بی مورد خود را بگیرید، بهتر است به صورت هفته ای، میزان محدودی پول به خودتان بدهید. این پول باید نقد باشد، چراکه کنترل و رسیدگی به آن راحت تر است. اگر یاد بگیرید که با ماهی 200 هزارتومان مخارج روزمره خود را بگذارانید، برای پول هایتان ارزش بیشتری قائل می شوید و آداب صرفه جویی را به خوبی یاد می گیرید.

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط علی حامدی

موفقيت روی ستون های شکست شکل می گيرد

«سری چينموی»

درباره وبلاگ

موفقیت...پيروزي....آرمان....هدف
...زندگي با طعم دوست داشتن
.خواستن .توانستن
........

.......
اگر نمي تواني بالا روي ،
سيب باش تا افتادنت انديشه اي را بالا برد .

دکتر شريعتي
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ