زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود میرفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.
قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه میرفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباسفروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شبهای زمستان، باران میبارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابانهای مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه میکند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:
"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام میرسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" میگفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوهزنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. میبایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان میفرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر میشود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغالتّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمیتوانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف میخرید و فرشی در خیابان میانداخت و میفروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را میدیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها میرفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمیخواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوشگذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور میتوانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را میسوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من میشناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمیکنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
این سخن را با جمیع کسانی میگویم که در زندگیاش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی میگویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.
مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.
ترجمه:جليل كيان مهر
مقصد به سوي خدا
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد
و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست. كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا
سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت اينجا بهشت است .
مسافران بهشتي پياده شوند، اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند، بهشتي شدند. اما اندكي، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و
بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما، راز من همين بود.آن كه مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري
با سلام به همه دوستان .
خداوند قرآن را (کتاب ) و (ذکر) مبارک نامیده و آن را در شب مبارکی نازل کرده است . کتاب مبارک یعنی کتابی که خیر ، برکت و فایده آن دائمی است . با دقت در معنای این صفت به خوبی معلوم می شود که ارزش و فایده قرآن کریم دائمی و جاودانه است و هر زمان می گذرد برکت و عظمت قرآن در جهت هدایت و سعادت انسان بیشتر روشن می شود .
قرآن کتاب روشن و روشنگر و برای همه مردم هدایت است، ولی خردمندان و تقوا پیشگان از آن بیشتر پند و اندرز می گیرند .
خداوند همه مردم را به تدبّر و اندیشه درقرآن دعوت می کند و می فرماید اگر این کتاب از سوی خدا نبود حتماً در آن اختلافهای زیادی وجود داشت .
قران از یک سوی عمیق ترین معارف و حقایق را درباره شناخت خداوند بیان نموده و از سوی دیگر با مثل ها و پند و اندرزهایی زمینه هدایت را برای عموم مردم فراهم کرده است .
قرآن دارای چنان عظمتی است که اگر بر کوهی نازل می شد ، آن کوه از خشیت الهی فرو می پاشید .این مثل ها برای ان است که مردم هر چه بیشتر در قران تفکر و اندیشه کنند .
قرآن می فرماید که پیامبر وظیفه راهنمایی و هشدار دارد ، سود هدایت و زیان گمراهی هر کس به خود او می رسد . با این حال کافران و مشرکان کوردل ، هر گاه آیه و تذکر جدیدی نازل می شد از آن روی بر می گرداندند و آن را تکذیب می کردند .خداوند می فرماید به زودی کیفر استهزاء و مسخره کردن آیات الهی را خواهند دید
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
-گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
-گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم. گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد
لطفا تا آخر بخونید :
· چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
· چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
· چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
· چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
· چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
· چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
· چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
· چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
· چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور
می کنیم!
· چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
· چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
· خنده داره اینطور نیست؟
· دارید می خندید ؟
· دارید فکر می کنید؟
· این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
· آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
· این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره
سرعت نور و نظریه نسبیت در قرآن آیه (سوره معارج آیه 4): تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فى یَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْف سنَةٍ ترجمه: فرشتگان و روح (فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است ظاهراً چیز خاصی ندارد! به جز یکم نسبیت! گفته شده وقتی فرشته های حرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد ولی برای انسانها پنجاه هزار سال طول میکشد! یعنی قرآن 1400 سال پیش با یک پیامبر که از نظز آکادمیکی بیسواد بوده، گفته زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد، فرشته یک روز احساس میکند و انسان پنجاه هزار سال! واقعاً همچین جمله ای در نگاه علم گذشته قابل درک نبود و یک ماورا طبیعه در نظر گرفته میشد. حالا ببینیم میتوان از 50000 چیزی به دست آورد؟ طبق نظریه نسبیت وقتی چیزی سرعت بگیرد زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد.... زمان برای فرشته های در حال حرکت یک روز است و برای ما 50000 سال، خوب نظرتون چیه که برعکس عمل کنیم و سرعت یک فرشته قرآن را در حرکت به دست آوریم؟ همه میدانیم که فرمول اصلی انبساط زمان بر حسب سرعت این است: که با یک این ور و آن ور کردن سرعت بر اساس انبساط میشود: سال های قمری حدود 345 روز دارند یعنی میزان اختلاف زمان ما با یک فرشته در حال حرکت 50000*345 است. پس جایگزین میکنیم: یعنی یک مقدار ناچیز کمتر از سرعت نور که آنهم به قول یکی از سایتها حتماً به دلیل آن است که فرشته یک وجودی دارد و جرمش صفر نیست! البته تصادفها تمام نشده و یک شانس دیگر هم وجود دارد .... طبق قرآن، آفریدگان عاقل سه دسته اند: انسان که از خاک است و جن که از آتش است و فرشته که از نور است! که به نظرم میتواند یک توجیح علمی (و غیر ماورائی) برای این سرعت بالا باشد
خشنوتره اهورا مزدا (اهورامزدا خشنود باد) درود بر فروهرهای وخشور (پیامبر) راستین ایرانی اشو زرتشت اسپنتمان کوروش داریوش خشایارشا ماندانا اتوسا ارتمیس اریو برزن مانی مزدک میترا سوشانت... و بر دوستداران فرهنگ زبان و هنر پار سی (نوادگان کوروش وداریوش بزرگ) در این وبلاگ تلاش خواهم کرد تا با یاری شما دوستداران ایران اهورایی هرانچه را که مربوط به پیشینه وگزشته ی ایرانمان است را بازگویی کنم و از واگویه کردن هر چیزی در باره ی ایران خودداری نخواهم کرد مانند ایران دوستانی چون فردوسی بزرگ مازیار افشین فیروز ابو لولو یعقوب لیث عمرو لیث و...جشن های ایرانی زبان های اوستایی پهلوی وخط میخی وهزاران چیزهای دیگر .بدرود
نخست: این که دین واژه ای پارسی می باشد و تازی (َعربی) نیست و از دئنا که واژه ای اوستای است گرفته شده وبه چم(معنی) وجدان است. و بنا به گفته ی فرزانه ی توس فردوسی بزرگ: به ما بر ز دین کهن ننگ نیست به گیتی به از دین زردهشت نیست پیش از دین زرتشتی میترائسم(مهر پرستی) در ایران رایج بود. میترا (مهر) حدود ۸۰۰۰ سال پیش از مسيح (jesus ) در غاري ديده به جهان گشود و تاثيرهاي فراواني بر دين مسيحي گزاشت.برخی از ویژگی های کیش میترایی اینها هستند ۱: ارزش نهادن بهد درختانی چون کاج و سرو
ادامه مطلب...
سوال ازهدف آفرينش انسان داراي دو جنبه است :
الف ) هدف فاعل ( خداوند )
ب ) هدف فعل ( انسان ) . هدف فاعل ( با قدري مسامحه ) ؛ يعني ، آنچه خدا را به آفرينش ( انسان برانگيخت ) و هدف فعل ؛ يعني ، آنچه انسان به آن منتهي مي شود .روشن است كه هدف فاعل در آفرينش انسان قبل از آفريدن اواست و هدف فعل پس از آفريده شدن او . هدف فاعل در آفرينش انسان با توجه به مطالب زيرروشن مي شود :
http://bonyanemarsoos.blogfa.com/post-85.aspx
ادامه مطلب...
هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم.
هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد.
زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.
آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد.
اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در
کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید ,
دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از چندی شاهد رشد و شکوفایی آن خواهید شد.
خدایم!
اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم
خدایم!
مرا از خودت مران .
تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم.
مردم اغلب از آن رو از شوق دعا کردن می افتند چون خود را مجبور می کنند که به شیوه های معین که هنوز وجودشان برای پذیرش آن ها آماده نیست، دعا کنند. آنان اغلب احساس می کنند دعاهای شان نمی توانند موثر واقع شوند مگر آن که بتوانند همچون افراد متعالی و پیشرفته دعا کنند.
عجب تصوراتی! ساده ترین دعا نیز اجابت خواهد شد. دختر هشت ساله ای در یکی از سخنرانی هایم درباره دعا کردن، حضور داشت پس از آن گفت: من از قدرت دعا کردن آگاه ام و دعا موثر واقع می شود. هفته پیش سگ من از خانه خارج شد و دو روز از خانه دور بود. پیش از آن هیچ گاه به چنین کاری دست نزده بود، بنابراین نگران بودم که مبادا برنگردد- تا آنکه قدرت دعا کردن را به خاطر آوردم. پس به حیاط رفتم و بر تاب نشستم و برای برگشتن او دعا کردم. در عرض چند دقیقه سگ ام دوان دوان به حیاط خانه داخل شد و از دیدن من بسیار خشنود گشت.
وقتی شما برای قدرت دعا آماده باشید، به تدریج آن را به طور طبیعی و عادی آشکار می کنید. لازم نیست فشار آورید. در حقیقت فشار و اجبار، دعا را مغلوب می کند. گو این که گاه ممکن است رشد تان تدریجی و حتی کند به نظر برسد، روند عادی همین است. رشد اجباری ممکن است واکنشی منفی دربر داشته باشد. همه رشدهای معنوی به شکل طبیعی و عادی از راه می رسند.
قدرت دعا از هیچ چیز غریب، غیرعادی یا غیرطبیعی برخوردار نیست، بلکه فرآیندی آسان، عادی و طبیعی است. با دعا کردن، درست در مقطعی ک هستید و در سطح کنونی درک و فهم تان همیشه می توانید به نتایج دست یابید. شما از کل قدرت دعا که می خواهید درست هم اکنون و طفرمندانه به زندگی تان گام نهد، برخوردارید.
زن خانه داری مشکلی داشت و به شدت عصبی و بی خواب شده بود. کشیش اش از طریق تلفن از او خواست که تاکید کند: «آرامش و متانت عیسی مسیح، هم اکنون در من جاری می شود و جسم و روح مرا در آرامش و آسودگی قرار می دهد.» وقتی کشیش این جملات را از پشت تلفن اظهار می کرد، این بانوی متشنج آسوده گشت و ارامش بر او سایه انداخت. اما چند ساعت بعد، مجددا عصبی و نگران شد.
با وجودی که او هیچ گاه، به قدرت دعاهایش ایمان نداشت، اکنون احساس می کرد که به آن وابسته است. سرانجام پس از تلاش فراوان برای دستیابی به روش درست دعا کردن، از این کار دست کشید و گفت: خداوندا نه اراده من، که ارداه تو مقدر خواهد شد.» دوباره حس آرامش او را در برگرفت و در خوابی عمیق آسایش یافت.
او از این تجربه درس بزرگی آموخت: صرف نظر از نوع مشکل تان، شما پیشاپیش از کل قدرت دعا که می خواهید درست هم اکنون و ظفرمندانه به زندگی تان گام نهد، برخوردارید. تنها کاری که باید انجام دهید، پرداختن بهآن و استفاده از قدرتی است که از پیش در اختیار دارید.
برگرفته از کتاب قدرت دعا - کاترین پاندر ، مینا اعظامی
مردم اغلب از آن رو از شوق دعا کردن می افتند چون خود را مجبور می کنند که به شیوه های معین که هنوز وجودشان برای پذیرش آن ها آماده نیست، دعا کنند. آنان اغلب احساس می کنند دعاهای شان نمی توانند موثر واقع شوند مگر آن که بتوانند همچون افراد متعالی و پیشرفته دعا کنند.
عجب تصوراتی! ساده ترین دعا نیز اجابت خواهد شد. دختر هشت ساله ای در یکی از سخنرانی هایم درباره دعا کردن، حضور داشت پس از آن گفت: من از قدرت دعا کردن آگاه ام و دعا موثر واقع می شود. هفته پیش سگ من از خانه خارج شد و دو روز از خانه دور بود. پیش از آن هیچ گاه به چنین کاری دست نزده بود، بنابراین نگران بودم که مبادا برنگردد- تا آنکه قدرت دعا کردن را به خاطر آوردم. پس به حیاط رفتم و بر تاب نشستم و برای برگشتن او دعا کردم. در عرض چند دقیقه سگ ام دوان دوان به حیاط خانه داخل شد و از دیدن من بسیار خشنود گشت.
وقتی شما برای قدرت دعا آماده باشید، به تدریج آن را به طور طبیعی و عادی آشکار می کنید. لازم نیست فشار آورید. در حقیقت فشار و اجبار، دعا را مغلوب می کند. گو این که گاه ممکن است رشد تان تدریجی و حتی کند به نظر برسد، روند عادی همین است. رشد اجباری ممکن است واکنشی منفی دربر داشته باشد. همه رشدهای معنوی به شکل طبیعی و عادی از راه می رسند.
قدرت دعا از هیچ چیز غریب، غیرعادی یا غیرطبیعی برخوردار نیست، بلکه فرآیندی آسان، عادی و طبیعی است. با دعا کردن، درست در مقطعی ک هستید و در سطح کنونی درک و فهم تان همیشه می توانید به نتایج دست یابید. شما از کل قدرت دعا که می خواهید درست هم اکنون و طفرمندانه به زندگی تان گام نهد، برخوردارید.
زن خانه داری مشکلی داشت و به شدت عصبی و بی خواب شده بود. کشیش اش از طریق تلفن از او خواست که تاکید کند: «آرامش و متانت عیسی مسیح، هم اکنون در من جاری می شود و جسم و روح مرا در آرامش و آسودگی قرار می دهد.» وقتی کشیش این جملات را از پشت تلفن اظهار می کرد، این بانوی متشنج آسوده گشت و ارامش بر او سایه انداخت. اما چند ساعت بعد، مجددا عصبی و نگران شد.
با وجودی که او هیچ گاه، به قدرت دعاهایش ایمان نداشت، اکنون احساس می کرد که به آن وابسته است. سرانجام پس از تلاش فراوان برای دستیابی به روش درست دعا کردن، از این کار دست کشید و گفت: خداوندا نه اراده من، که ارداه تو مقدر خواهد شد.» دوباره حس آرامش او را در برگرفت و در خوابی عمیق آسایش یافت.
او از این تجربه درس بزرگی آموخت: صرف نظر از نوع مشکل تان، شما پیشاپیش از کل قدرت دعا که می خواهید درست هم اکنون و ظفرمندانه به زندگی تان گام نهد، برخوردارید. تنها کاری که باید انجام دهید، پرداختن بهآن و استفاده از قدرتی است که از پیش در اختیار دارید.
برگرفته از کتاب قدرت دعا - کاترین پاندر ، مینا اعظامی
آقای دکتر طارق سیودان کشفیّات جالبی در آیات قرآن، به شرح زیر داشتهاست:
کلمه ی مرد 24 بار در قرآن مقدّس آمده است .
یعنی: 24 = 24
دنیا: 1١۵ بار، آخرت: ١١۵ بار
ملائکه: 88، شیاطین: 88
زندگی: ١۴۵ مرگ: ١۴۵
سود: ۵٠ زیان: ۵٠
ملّت (مردم): ۵٠ پیامبران: ۵٠
ابلیس: ١١ پناهجوئی از شرّ ابلیس: ١١
مصیبت: ٧۵ شکر: ٧۵
صدقه: ٧٣ رضایت: ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧ مردگان (مردم
مرده): ١٧
مسلمین: ۴١ جهاد: ۴١
طلا: ٨ زندگی راحت: ٨
جادو: ۶٠ فتنه: ۶٠
زکات: ٣٢ برکت: ٣٢
ذهن : ۴٩ نور: ۴٩
زبان: ٢۵ موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵
آرزو: ٨ ترس: ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨ تبلیغ کردن: ١٨
سختی: ١١۴ صبر: ١١۴
محمد (صلوات الله علیه و آله و سلّم): ۴ شریعت
(آموزههای حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم): ۴
جالب است به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شدهاند،
نگاهی داشته باشیم:
نماز: ۵، ماه: ١٢، روز: ٣۶۵
دریا:71، خشکی:29
دانش بشری اثبات نموده: آب مقدار ٧١٫١١١ % و خشکی
مقدار ٢٨٫٨٨٩ % از مساحت کره ی زمین را فراگرفته است.
آیا میتوان گفت که اینها همه بر حسب اتّفاق در قرآن
مجید آمده است؟!...
چه کسی این علم رابه پیامبراسلام حضرت محمّدصلی الله
علیه وآله وسلّم آموخته است؟!...
پاسخ، بی اختیار در ذهن خواهد درخشید. خداوند همه را بر
پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و سلّم در قالب قرآن، کلام وحی آموخته
است.1
خدایا!
خدایا! ای نزدیكتر از من به منخدایا! ای عاشق حقیقی من
خدایا! ای همدم لحظه های تنهایی ام
خدایا! ای درمان همه دردهایم
خدایا! در انتظارم
در انتظار رحمت تو كه هزاران بار بر من فرو فرستاد ه ای
تو خود خوب می دانی كه آرزوهایم پایانی ندارد
ولی باز هم خدایا به من بیاموز
چگونه عشق بورزم و مهر را از تو طلب كنم
تا شاید انسان بودن را تجربه كن
متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
به دنبال خدا نگرد .....
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....
خدا آنجا نیست ....
به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.
در قلبیست که برای تو می تپد ....
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...
خدا آنجاست .......
خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست،
در جمع عزیزترین هایت است ...
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .........




خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....





لابلای کتاب های کهنه نیست ....
این قدر نگرد ....
گشتنت زمانیست که هدر می دهی ...
زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد ....
خدا در عطر خوش نان است ،
آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی
خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...
آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...
آنجا نیست ....
او جایی است که همه شادند،
جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،
و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،
و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....
قویترین است و کاملترین ...
همه چیز را می داند.
آخر او پدر من است ....
خدا را در غم جستجو نکن،
در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روایت کرده اند نگرد ...
آنجا نیست ...
خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....
جوانمردهایی که با پای پیاده میروند به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست مهربان من
اینجابه نام رحمان ورحيم حكيم وحليم
نویسنده : استاد محمد کاظم کلانتری
خداوندا نميدانم به درگاهت چه بخواهم كه برمن عطا نكرده باشي پس عذر مراپذير كه نادانم برقدر نعمتهايت وشفابخش چشمهاي بسته ام را تا ببينم. ودركم را تابفهمم. ورضايتم را تاراضي باشم به حكمت بي انتهايت. خداوندا مرا امربه تفكر وتلاش كردي نيرويم بخش تادراين ره محكم واستوار وبدور ازلغزشها طي طريق كنم.خدايا آزادم ،مختارم، ومستعد خيروشر وميدانم كه نزديكترين كس بعداز قدرت لايزالت به من شيطان است ومكر و وسوسه دنيايي، و من را راه و چاه آموختي راهم توميبري وچاهم به تحريك نفس واختيار خويشتن. پس خود را به تو مي سپارم درتاريكيهاي جهل وشعله هاي هوس. امروز لحظه اي بهتر به تو انديشيدم وروشنايي وجودت مرا فرا گرفت پس تا تيرگي نسيان به سراغم نيامده تصميم گرفتم نقطه ي شكري به درگاهت بنگارم تا بلكه حك شود برخمير مايه افكارم گرچه ميدانم ذهنم فرار است و كالبدم متغير. خدايا پرده پوشي واسرار را تو ميداني كناهان و اشتباهاتم را ببخش و قلم عفت را آنچنان كه مصلحت است برجريده اعمالمان بكش وپرده ازرويمان برمگير كه خود شرمنده ايم ازكرده خويش، خدايا خيرگي و عصيان ما را ببخش كه درحضور و درگاهت با وقاهت گناه مي كنيم واين نه ازآن است كه تو را باور نداريم كه به بخشندگيت ايمان داريم پس ببخش و درگذر از گناهانمان، خدايا روزيم داده اي پس توانم را چنان ساز تا بهره گيرم آنگونه كه بايد و صلاح است ازنعمتهايت و واسطه روزيم را افراد پست وفرمايه قرار ندهونيز نامردمان وبدانديشان وخطا كاران كه ترسم گرفتن رزقم از دست و واسطه ايشان خللي سازد بر پاكي نعمتهايت وتيرگيش بر جانم نخوت وفاسد باردهد. بارالهي كمكم كن تادرك كنم وبفهمم آنچه را مي بينم مي شنوم وحس مي كنم وقدرت تفسير ساده ترينهايت را برايم فراهم كن تاالفباي اسرار پيچيده خلقتت را لمس كنم كه من نميدانم حتي راز قطره آب را
برای او از طرف من که فراموش شده ام . یا اینکه خود را فراموش کرده ام
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تعجب می کنم چرا ؟ من ...مگر من چه کردم
هر چه شد شد شما هم بدانید

فرشتهای اومد و پرسید: چرا این قدر روی این یكی وقت می گذاری؟
و خدا پاسخ داد : می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
ادامه مطلب...
یك برگ توت در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود.
یك مشت خاك در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری بدل می شود.
یك درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون می شود و شكل معبدی می گیرد.
یك رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتكار انسان به صورت لباس فاخر در می اید.
اگر در برگ ٬خاك٬ چوب و پشم این امكان هست كه ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلكه هزار برابر
كند ایا من نمی توانم با این بدن خاكی كه نام مرا حمل می كند ٬چنان كنم ؟؟
ادامه مطلب...
|
خدا جون تو معرکه ای! |
|
امروز کتاب نامه های بچه ها به خدا رو خوندم.خیلی قشنگ هستند.توصیه می کنم اگه این کتاب رو دیدید بخرید و بخونید.این هم مشخصات کتاب: نام کتاب:نامه های بچه ها به خدا اثر:استوارت همپل _اریک ماشال و حسین ربانی مترجمان:دکترتیمور روحی و میلاد افشین منش ناشر:انتشارات وورک من_نیویورک_انتشارات ساز و کار _تهران و حالا چند نمونه از این نامه ها : |
ادامه مطلب...
کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ
نوشته: راینر ماریا ریلکه
کتاب یکم
از زندگانی رهبانی
1) آنگاه خم می شود ضربه ی ساعت و می نوازدم
با ضربه ی فلزی زلالش:
خاطرم می لرزد. احساس می کنم: می توانم
و روز متجسم را لمس می کنم
ادامه مطلب...
سلیما ن گر شوی آ خر ا سیر مو ر می گرد ی
مد ت عمر پيا مبرا ن:
آ د م 930 سا ل.
حوا 937 سا ل .
شيث 712 سا ل.
ا د ريس 350 سا ل.
نوح 950 سا ل.
هود 800 سا ل.
صا لح 136 سا ل.
ا براهيم 175 سا ل .
ا سماعيل 137 سا ل .
ا سحق 180 سا ل .
يعقوب 147 سا ل .
يوسف 110 سا ل .
موسي 120 سا ل.
هرون 117 سا ل .
زكريا 97 سا ل .
دا ود 100 سا ل .
سليما ن 52 سا ل.
عيسي 33 سا ل .
کراماتی شگفت از آية اله سيد محمود مرعشى نجفى
((پس از تولد ايشان بر اساس سنّت و آداب و رسوم خانوادگى كه هر مولودى را براى نامگذارى نزد علما مى برده اند، وى را پس از تطهير و تنظيف ، نخست به آستان مقدس و حرم مطهر علوى برده و او را دخيل عتبه مقدسه آن حضرت نموده ، سپس به نزد خاتم المحدثين ثقة الاسلام حاج ميرزا حسين نورى، صاحب مستدرك الوسائل ، بردند و ايشان پس از گفتن اذان و اقامه در گوش راست و چپ اين كودك، نام خود را كه محمد حسين بود به وى مرحمت كرد. نامگذارى او را خدمت شيخ الفقهاء و المجتهدين حاج ميرزا حسين بن حاج ميرزا خليل بردند و او عنوان ((آقا نجفى)) را به او عنايت كرد.
/
اعمال عيد نوروز
[1]. مفاتيح الجنان، ص 496
براي رسيدن به خدا راه وجود دارد يا راهها؟
رسيدن به خداوند منحصر در يك راه و طريق نمي باشد، بلكه راه هاي متعدد و فراواني براي رسيدن به حق وجود دارد كه هر كس از يكي از آن راه ها مي تواند به خداوند برسد.
به طور كلي راه هاي رسيدن و شناخت خداوند، سه نوع است:
الف- راه دل يا راه فطرت.
ب - راه حس و علم يا راه طبيعت
ج- راه عقل يا راه استدلال و فلسفه
.
یک مبلغ مذهبی اسپانیایی به جزیره ای رفت و به سه کاهن آزتک برخورد.
کشیش پرسید : " چگونه دعا میکنید ؟ "
یکی از آزتک ها پاسخ داد : " ما فقط یک دعا داریم . میگوییم : خدایا ، تو سه هستی و ما هم سه تا ، بر ما رحم کن. "
مبلغ مذهبی گفت : " دعای قشنگی است . اما دقیقا ً همان دعایی نیست که مقبول خدا بیفتد . دعای بهتری به شما یاد میدهم ."
کشیش یک دعای کاتولیک به آنها آموخت ، و سپس راه خود را پی گرفت تا به تبلیغ انجیل بپردازد . سالها بعد سوار بر کشتی ای که او را به اسپانیا باز میگرداند ، ناچار از همان جزیره گذشت . از روی عرشه آن سه کاهن را دید و برایشان دست تکان داد . در همان لحظه ، هر سه شروع کردند به راه رفتن بر آب و به طرف او آمدند.
همچنان که به کشتی نزدیک می شدند ، یکی از آنها فریاد زد : " پدر! پدر! آن دعایی را که مقبول خدا می افتد، دوباره به ما یاد بده ، چون فراموشش کردیم . "
مبلغ مذهبی که معجزه را دیده بود ، گفت : " مهم نیست ."
و از خدا بخشش خواست که پیشتر نفهمیده است خداوند به تمام زبانها سخن میگوید .
پ : به ندرت درمی یابیم که پدیده های خارق العاده گرداگردمان را فرا گرفته اند. معجزه ها پیرامونمان رخ میدهند ، نشانه های خدا راه را به ما نشان میدهند ، فرشتگان تمنا میکنند صداشان را بشنویم – اما ، از آنجا که آموخته ایم که قواعد و فرمول هایی برای رسیدن به خدا وجود دارد ،به هیچ یک از این پدیده ها توجه نمیکنیم . نمیفهمیم که او جایی است که ورودش را روا بدارند.
از کتاب " کنار رود پیدرا نشستم و گریستم " از پائولو کوئلیو
.
راههاي رسيدن به آرامش رواني ازنگاه قرآن( توكّل)
توكّل :
توكّل از ريشة (وكل) مي باشد.وبه معني وكيل گرفتن وواگذاري كارها به وكيل مي باشد.
در مجمع البحرين آمده است كه :التوكّل علي الله :انقطاع العبد في جميع ما يأمله من المخلوقين
يعني :‹‹ بنده براي رسيدن به آرزوهايش از همة مردم قطع اميد كند وتنها به
خداوند اميد داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد›› واين است معناي توكل بر خدا.
باز می گویند... . . اما کو گوش شنوا!!!![]()
ولی شنیده های ریز از پرده دل نمی گذرد.نمی دونم چرا پرده دل تکون نمی خوره؟؟؟؟![]()
از قضا قرار نیست کبو تری بر کنار پنجره اتاقم بنشیند. 
میگن آدم موجود عجیب غریبیه!!میگن دعا سر نوشت آدم رو تغییر میده!!
از قضا قرار نیست نسیم خوش خبری از دل ...عبور کنه.
خدا گفته همیشه نزدیکه ..................
از خودت تا خدا راهی نیست.
خدا یی که متعلق به همه انسانهاست/فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذاره
خدا end لطافت، end بخشش، endرفاقته
ای کاش پرده دل بلرزه تا نسیم خوش خبری که می آد و می ره حس بشه
به عدد آدم های روی زمین راههای رسیدن به خدا هست
یک آدم /دو آدم/ سه آدم/ نه بابا یه میلیون راه /دو میلیون راه/نه بیشتر
۷۰ میلیون....شاید هم بیشتر![]()
تاثير دعا بر درد
عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي اروميه در همايش سراسري درد در مقاله اي به بيان بررسي تاثير دعا در کاهش درد و سير بهبودي بيماران قلبي پرداخت .
به گزارش خبرنگار ما، مرضيه تاروردي در اين مقاله با بيان اينكه دعا داراي اثار فراواني در بهبودي و درمان بيماريهاي جسمي و رواني است افزود : اعتقادات مذهبي و باورهاي افراد در بهبود انان تاثير دارد و مي توان با توجه به پايبندي به ارزشهاي اخلاقي و اعتقادي دردها را تسكين داد و يا از شدت ان كاست.
وي گفت: در يك بررسي نيمه تجربي در بخش ويژه قلبي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني تبريز بر روي 92 نفر از بيماران بستري در اين بخش با اجراي برنامه هايي از جمله خواندن بخش هايي از دعاهاي صحيفه سجاديه براي گروه ازمون در صبح و شب مشاهده شد كه گروه ازمون بعداز طول مدت بستري دراين بخش در مقايسه با گروه شاهد، داراي ارامش بيشتر و درد كمتري بودند و اضطراب كمتري براي بروز درد در اينده داشتند و اين وضع براي گروه شاهد بالعكس بود.
دکتر محمدرضا حيدري، فاطمه ملائي، رضا نوروززاده و نسيرين علايي هم در ادامه اين همايش با ارائه يک مقاله مشترک به بررسي داورهاي گياهي موثر بر درد پرداختند.
در اين مقاله بر اهميت و ارزش گياهان دارويي در تامين سلامت و بهداشت جوامع تاكيد و اين گياهان را به عنوان منبع تامين غذايي و دارويي بشر در طول نسل ها معرفي شده است.
بر اساس اين مقاله تنها كمتر از 10 درصد از مجموع 25هزار گونه گياهي جهان براي بيش از يك عملكرد زيست شناختي شناسايي و مورد استفاده قرار گرفته است و نخستين استفاده از گياهان دارويي در خاورميانه و مربوط به عصر پارينه سنگي است، بر اساس امار بهداشت جهاني 80 درصد مردم جهان به ويژه كشورهاي درحال توسعه و نواحي فقير و دور افتاده، عمده ترين نيازهاي درماني خود را از گياهان دارويي تامين مي كنند.
در بررسي داورهاي گياهي در ايران گياهان قرص كمر، بابونه كبير، ناخنك ، عصاره گياه گشنيز و ترخون از جمله داروهايي است كه اثار خوبي در كاهش درد و مسكن دارند.
ليلا جويباري و اكرم ثنا گو اعضاي هيئت علمي دانشگاه پرستاري و مامايي گلستان هم در همايش سراسري درد به بيان درد و پيامدهاي روحي و رواني و اقتصادي ان از ديدگاه بيماران زن و مرد پرداختند.
براساس ديدگاه اين دو پزشك، درد براي بيماران و خانواده هاي انان موجب افزايش فشار و هزينه هاي مراقبت بهداشتي مي شود و پيامد هايي از جمله احساس اسيب پذيري ،پيامدهاي رواني ، اقتصادي و اجتماعي درد براي بيمار و خانواده خواهد داشت.
درد براي زنان خطري بالقوه در روابط عاطفي و بين فردي و براي مردان عاملي مخاطره اميز براي كار و اقتصاد اعلام شد.
تحقيق اين دو پزشك بر روي 36 بيمار بستري انجام شده است .
|
نوشته: دکتر تورج پارسی | |
|
گشت زمستان همه جا لاله گون _ آرش نورافروز _ دبستان آزاد و رازناك طبيعت با همه ى سختگيرى ها كه در سرشت قانونمندش نهفته است اما مى آموزاند. كافى است كه الفبايش را اموخت و با شناخت در ركابش حركت كرد و بشر چنين كرد ، آموخت ، بر گرفت ، دگر گون كرد و ساخت . انسان آيرانى هم در اين ره سختى ها كشيد ، توشه ها فراهم آورد ،ميراث ها بر زمين به جاى نهاد ، ارج گذاشت و مسير ره را خردمندانه طي كرد . به پاس آنچه كه از طبيعت گرفت ودر كار شكلى ديگر به آن بخشيد به نيآيش طبيعت و كار ايستاد چرا كه كار و آبادانى همسو وبه هم پيوسته هستند. اين چنين است كه ايران زمين از دور دست تاريخ سرزمين جشن ها شد چرا كه جشن ها زاييده ى كارند و كار زاينده شادى است . بر اين اصل انبازبودن در آبادانى جهان از ويژگى هاىفلسفه ى كردارى ايرانى است: "اى مزدا اهوره ! بى گمان اين پاداش آرمانى را به تن و جان كسانى ارزانى مى دارى كه با" منش نيك " كارمى كنند ودر پرتو "اشه " آموزش خرد نيك ترا بدرستى به پيش مى برندو خواست ترا بر مى آورند و براى پيشرفت جهان مى كوشند " يسنه هات ۳۴ كرده ۱۴ بايد براى آبادانى جهان كوشيد و آن را بدرستى نگهبانى كرد و به سوى روشنايى برد ۲ يسنه هات ۴۸ كرده ۵ آبادانى گيتى را باد . هوم يشت هات ۱۰ كرده ۲۰. * با در نظر گرفتن اينكه لعاب اصلى همه ى جشن ها در شادى و شادمانى و پويايى قالب ريزى شده است و طبيعت تكيه گاه نخستين آنهاست ، نقش شادى آنچنان تعيين كننده است كه برابر شدن نام روز و ماه نيز انگيزه گردهمايي و انجمن مي شود تا شادمانى را همگانى سازد . در همه ى اين گردهمايى هاى شادى آفرين ، آتش يا خورشيد زمينى كانونى گرمابخش بوده كه فروزشش ياد آور تاثير پيدايش آن در زندگى بشر مي گردد. جشن سده : يكى از جشن هاى يادمانى سده است كه چهلمين روز زمستان يا چهلمين روز زايش ميترا است كه برابرست با آبان روز از ماه بهمن يا دهم بهمن . اين چهل روز درفرهنگ مردم به چله ى بزرگ نامورست كه ميدان تاخت و تاز سرماست . با پايان يافتن چله بزرگ ، چله كوچك مى آغازد كه عمرى بيست روزه دارد شدت سرما درچهار روز پايانى چله بزرگ و چهار روز نخستين چله كوچك است كه در فرهنگ توده به چارچار مشهورست پس از آن به گفته ى شيرازى ها تك سرما مى شكند .گمان دارد كه زبانزد ( ضرب المثل ) سياهى به زغال مى ماند نيزاز برآمد هاى روزهاى چار چار باشد. واژه سده : از منظر گوناگون مى توان دليل طبيعى براى اين واژه يافت ۱ - نياكان ما سال رادو بخش مى دانستند : تابستان بزرگ كه هفت ماه بود و از فروردين شروع مى شد و در آخر مهر پايان مى يافت . زمستان بزرگ كه پنج ماه بود و از ماه آبان آغاز و در آخراسفند پايان مى يافت . ( درسرزمين يخ بسته ى سوئد نيز سال را دو بخش مى كردند ) سده سدمين روز از زمستان بزرگ است - از آبان تا دهم بهمن - كه آنرا جشن مى گرفتند. ۲ - فرهنگ توده يا شفاهى كه سينه به سينه است آنرا سد روز مانده به برداشت محصول مى داند در ترانه اى كه در روستاهاى خراسان خوانده مي شود آمد ه است : آىسده ، سده ، سده سد به غله ، پنجه (پنجاه ) به نوروز ۳ - بيرونى دركتاب التفهيم جشن سده را پنجاه روز و پنجا ه شب تا نوروز مى داند فرهنگ توده با كاربرد بسيار بالايش كه مى بايد مورد توجه پژوهشگران مردم شناسى و جامعه شناسى باشد با گفته ى بيرونى همخوانى دارد و بى گمان يكى از معتبرترين سرچشمه ى كار بيرونى در آين زمينه نيز فرهنگ توده بوده است . ۴ - ازمنظراستوره شناسى : استوره ميدان گاه رويا ها و آرزوهاى بشرى است كه پا به پاى باستان شناسى و تاريخ پيش مى رود ، آنگاه كه تاريخ و باستانشناسى به تاريك گاه ها و بن بست ها مى رسند اسب رهوار استوره رويا ها را بازسازى مى كند . آنگاه كه تاريخ و باستاننشناسى هم از رخوت وبن بست وارهند استوره همچنان خود را بر اوراق سينه ى نسل ها مى نگارد واين چنين ميان نسل ها جاودانه مى گردد . كشف و دسترس به آتش نيز از اين منظر جالب توجه است ، از پرومته يونانى كه آتش را از خدايان مى دزد ودر رازيانه پنهان مى كند و به زمين مى آورد تا هوشنگ پيش دادي وقصه ى بر خورد سنگى به سنگى .... در شاهنامه از هوشنگ به عنوان كاشف آتش نام برده شده است : يكي جشن كرد آنشب و باده خرد سده نام آن جشن فرخنده كـــرد زهوشنگ ماند اين سده يادگار بسي باد چون او دگر شهـــــريار اما برخى ازشاهنامه شناسان آنرااز افزوده ها مى دانند ، نكته اى كه در اينجا مى توان مطرح كرد ، ان باغ هميشه تر و تازه ى روياپرور آدمى است ، يعنى روياى گمنامان هميشگى صحنه ى زندگى . در زير همه ى تاروپود به گردآلود ە ى زمان ره باريكه ى پسينى از استوره به تاريخ هست كه مى بايد كنجكاوانه آنرا كاويد به ويژه در " ايران سرزمين تضادهاى بزرگ "۱ به هر روى بزرگداشت اين آخشيج (عنصر) در چهارسوى جهان به نامى و نشانى برگزار مى گردد و در ايران زمين نيز در دهم بهمن يعنى آبان روز از ماه بهمن اين آيين برگزار مي شود از سده سوزى چوپانى و سده سوزى زرتشتيان گرفته تا چيلله قاچدى روستاهاى رضاييه تا... همه نشانه ها از شناخت انسان است در راستاى كار و آبادانى . روشنايي ، گرما و شادمانى همگانى باد سرچشمه ها : * آنچه از اوستا برگرفته شده است از اوستا كهن ترين سروده ها و متن هاى ايرانى گزارش و پژوهش جليل دوستخواه جلد يك چاپ يازدهم ، تهران است 1ـ اساطير ايران، رويه 9، جان هينلز، ترجمه ژاله آموزگار ـ احمد تفضلی، کتابسرای بابل
منبع http://szf.se/farsi/index.php?option=com_content&task=view&id=368&Itemid=37
|
|
نوشته: منوچهر جمالی | |
|
نام جمشید دراوستا ، « جمشید زیبا » است . وارونه الهیات زرتشتی که کیومرث را نخستین انسان میشمرد ، جمشید ( جم و جما ) در فرهنگ زنخدائی ایران ( = سیمرغی )، نخستین انسان بوده است ، طبعا زیبائی ، فطرت جمشید است، که بُن همه انسانها ست . انسان درفرهنگ ایران ، زیباست ، چون چهار نیروی ضمیرش ، باهم همآهنگند . و این همآهنگی ، اصل آفریننده است . اینست که انسان ، میتواند گیتی ( = دنیا ) را زیبا ، یا همآهنگ سازد و سامان بدهد . این نیروی همآهنگسازنده درون انسان را که میتوانست گیتی را زیباسازد ، « نرسی » خوانده میشد ،که به اندازه ای زیبا بود که همه زنان ، دلباخته او میشدند ، وویژگی این زیبائی ، برهنگی اوست . با این نیروی زیبائی درهماهنگی بوده است که کیانیان ، جهان را میآرایند . انسان ، زیباست ، چون میتواند گیتی را زیبا سازد . این زیبا بودن تصویر نخستین انسان در فرهنگ زنخدائی ایران ، درشاهنامه ، بدین شیوه نمودارمیشود که ، جمشید ، ابتکار ساختن خانه و گرمابه ، ابتکار یافتن سنگهای قیمتی زیبا ، ابتکار یافتن خوشبویه ها ، ابتکار کشف پزشکی برای رهائی از درد و تندرستی ، ابتکار بافتن پارچه و جامه های زیبا را دارد . فطرت انسان ، جستن و یافتن زیبائی از درون شکم طبیعت است . خرد او ، کلید زایانیدن زیبائیها از طبیعت است . و این زیبائیها ، همه نماد لطافت حواس هستند . خوارزمیها ، بنا بر مقدمه الادب ، حواس را « اندام دانائی » میخواندند . خود واژه « اندام » ، به معنای « نظم و ترتیب » است . ولی در داستان جمشید در شاهنامه دیده میشود که حواس ، درواقع « اندام های شناخت زیبائی و بیرون آوردن زیبائی ها » از طبیعت هستند. هر حسی ، زیبائی ویژه ای را درگیتی کشف میکند، تا همه ازآن شاد شوند . این پیوند حواس ، با « شناخت زیبائی در گیتی » ، بنیاد مفهوم « مدنیت » در فرهنگ ایرانیست . اساسا ، واژه « مدینه و مدنیت » ، دراصل ، واژه « مدونات » بوده است که به معنای « ماه نی نواز» است ، چون ماه که یک نامش « خشتره» بوده است ، معربش همان « شهر » است، که درست همین معنای مدینه و مدنیت را هنوز نگاه داشته است . ایرانیها ، به شهر، ماه میگفته اند، و« ماد» که همان ماه باشد ، نام نخستین سلسله شاهان درایرانست . جمشید که نخستین انسان ایرانی است ، سازنده شهر و حکومت یا آفریننده مدنیت است . کسی است که نخستین بار« خشت » را که بُن مدنیت است ، اختراع میکند ( خشت و خشتره = شهرو حکومت وحاکم). برعکس آدم و حوا ، که از بهشت عدن که از آن یهوه یا الله است ، رانده میشوند ، نخستین انسان ایرانی ، بهشت و جایگاه جشن و شادی را خودش با خشت درگیتی ، میسازد .
این پدید آوردن زیبائیها از طبیعت ، تا حواس ازآن شاد شوند ، بیان « مفهوم خاصی از زندگی » است ، که فرهنگ ایران از انسان زیبا داشته است . گیتی ، معدن و زهدان زیبائیها ست ، که انسان میتواند یکایک آنهارا با خرد و حواسش ، کشف کند ، چون حواس انسان ، تشنه زیبائیهاست . این تشنگی حواس برای کشف زیبائی ها در گیتی ، پیوند تنگاتنگ ایرانیان را با طبیعت و گیتی ، و ارجمند شمردن حواس نشان میدهد . در فرهنگ ایران ، انسان میخواهد که حواسش از درک زیبائی ها مست و سرشارشوند . در گزیده های زاداسپرم میتوان دید که ، یزش یا نیایش گیتی ، پروردن و آباد کردن آنست ( انسان باید گیتی را نیایش کند) . اساسا « روان انسان »، اینهمانی با زنخدا رام دارد، که متناظر با افرودیت یونانی و ونوس رومی و زِهره درعربی است . با این تفاوت که رام ، هم خدای شعر و موسیقی و رقص ، و هم خدای شناخت است . خدای زیبائی وشعرو رقص و موسیقی ، تبدیل به روان هرانسانی میشود . اینست که ایرانی، نیروی دیگر ضمیر را که « دین » خوانده میشد ، اصل همه زیبائی ها میدانست که انسان باید با چشمش ببیند ، واز دیدن آن مات و مبهوت شود .
دین در فرهنگ ایران ، مفهومی بود که هزاران فرسنگ از مفهوم متداول دین در ادیان ابراهیمی ، فاصله داشت . دین در فرهنگ ایران ، همان « تخم زنخدا سیمرغ » است که در درونه هرانسانی است . این دین که نیروی زایش بینش از فرد است ، در شادیها ، در شنیدن موسیقی و شعر و در رقص واندیشیدن .. از انسان ، زاده میشود . وبا دیدن این زنخدا ( که همان دین است ) است که انسان مات و مبهوت و مست میشود، و سراپا عاشق زیبائی او میشود ، چون نمیتواند باورکند که چنین زیبائی ، که همچند همه زیبایان جهان زیباست ، در درون او بوده است . به عبارت دیگر ، اصل آفریننده زیبائی و بینش در درون خود انسانست ، و نیازی به پیامبری و رسولی و واسطه ای و ... ندارد . درواقع آئین زیبائی شناسی ، و شادی و شنگولی حواس ، از دریافت زیبائیهای درون انسانها ، دین شمرده میشود . بزبان امروزه این هنر زیبائی شناسی و زیبائی یابیست که دین بوده است . دین ، چیزی غیر از هنر زیباشاسی و زیبا دوستی و زایانیدن زیبائی از بطن خود و مردمان و طبیعت ، نیست . دین ربطی با امر ونهی و حکومت خلیفه و آخوند و فقیه و موبد نداشته است . دین ، مست شدن از شادی درک زیبائیها درخود و درگیتی و درهرانسانی بوده است . مسئله فرهنگ ایران ، کشف هنر زیستن در گیتی است .
بهشت ، چیزی جز جستجو و یافتن زیبائیهای نهفته درطبیعت و پروردن آن نیست . چشم نیز برای آن اهمیت فوق العاده درفرهنگ ایران داشت ، چون ابزار « چشیدن » گیتی بود ، وبهترین گواه خود واژه چشم است . مفهومی که امروزه ما از دیدن داریم بکلی این برآیند را فراموش کرده است . برای آنها چشم ، حسی بود که زیبائی را که شیره و افشره چیزهاست ، میچشید و میمزید . دیدن خدا ، مزیدن و مکیدن و چشیدن خدا بود . اینست که ما درجدائی حکومت از دین ، فقط مفهوم ادیان ابراهیمی را از دین بکار میبریم ، و این مفهوم ، به کلی در تضاد با مفهوم دین در فرهنگ ایرانست. مشتبه ساختن این دو باهم ، ویران ساختن فرهنگ ایران است . در فرهنگ ایران ، این دین که بینش زایشی ( یعنی بیواسطه ) از فرد فرد انسانهاست ، زاینده حکومت و نظام است. چون جهان آرائی و شهرآرائی و کشور آرائی که درایران به « سیاست » گفته میشود، به معنای نظمیست که گوهرش زیبائیست ( آراستن = زیبائی و نظم
منبع
|
.
کشیشی در روستایی از مناره کلیسا بالا می رفت تا به خدا نزدیکتر شود. او می خواست مانند موسی کلام خدا را به گوش اهالی روستا برساند.
روزی تصور کرد که صدایی می شنود. پس فریاد زد: « خدایا کجایی؟؟ من صدایت را به وضوح نمی شنوم!»
و همان صدا پاسخ داد: « من این پایین هستم... میان مردم! تو کجایی؟!»




کعبه زرتشت نام بنایی است در نقش رستم دراستان فارس. نام کعبه
زرتشت دارای سابقه تاریخی نیست و مانند نام تخت جمشید و نقش رستم از
باورهای اسطورهای گرفته شده است.

