نحوه ايراد يک سخنراني قانع کننده
اين امر نه تنها به عنوان جزئي لاينفک براي افرادي که مطالب انگيزشي بيان مي کنند، مسئول تامين سرمايه بوده، و يا مدير فروش هستند محسوب مي شود، بلکه براي کسانيکه مسئول تفسير پروژه، شرح بودجه، و يا گزارش هاي فني هستند نيز لازم است. به هر حال حتي براي موارد پيش پا افتاده که شايد به نظر ما، ارتباط کلامي در آن نقش مهمي را بازي نکند، باز هم ايراد يک نطق فصيح در بالابردن درجه اعتبار، توانايي، و پذيرش گوينده از سوي مخاطبين موثر خواهد بود.
**به اين دليل صحبت مي کنيم که بر روي مخاطبانمان تاثير بگذاريم**
چه تکنيکي مي تواند به ما کمک کند تا به يک چنين هدفي دست پيدا کنيم؟
تکنيک هاي ساختاري
رئوس مطالب و شکل کلي نطق
آنها را با منطق راهنمايي و هدايت کنيد
عناصر معتبر کننده
مقامات بالا و اولياي امور
منابع و ماخذ اطلاعاتي خود را مرتب و منظم سازماندهي نماييد.
هيچ گاه نبايد مخاطبين را پيرامون صحت و سقم مطالب خود در شک و ترديد رها کنيد. آنها بايد بدانند که اطلاعات خود را از کجا بدست آورده ايد. منبع اطلاعاتي بايد موثق باشد تا بتوانيد آنرا در اختيار مخاطبين قرار دهيد.
تجربه شخصي
مرجع صدور درخواست سخنراني
شما بايد در ابتداي سخنراني عنوان کنيد که درخواست ايراد سخنراني از سوي چه کسي بوده است. ممکن است علت سخنراني متفاوت باشد: شما يک پروژه را انجام مي دهيد و در حال گزارش دادن در مورد آن هستيد، يک تجربه ي مشترک در اين زمنيه داشته ايد، از سوي شخص مهمي که در گروه آنهاست به اين سخنراني دعوت شده ايد، در مورد اين مطلب بنا به درخواست هيئت مديره تحقيق کرده ايد و ... به هر حال دليلش هر چه که هست در ابتدا بايد به آن اشاره کنيد. حتي مي تواند به سادگي جمله اي به اين شرح باشد: "شما در ملاقات آخر از من خواستيد که..."
اخص بودن
به کداميک از اين دو راحت تر کمک مالي خواهيد کرد؟ "بچه هاي فقيري که در آنسوي مرزها هستند" يا " زينب 4 ساله اي که آشغال ها را زير و رو مي کند تا غذايي براي خود پيدا کند". شنونده ها نياز به آيتم هاي ملموس و عيني دارند تا بتوانند راحت تر با آن ارتباط برقرار کنند. شما مي بايست مانند يک نقاش حرف هاي خود را برايشان به تصوير بکشيد.
شروع و خاتمه
شروع
خاتمه
صحبت هاي خود را با يک نتيجه گيري تمام و کمال به پايان برسانيد و بعد از شنوندگان بخواهيد تا واکنش و يا پاسخ خود را مطرح نمايند؛ به عنوان مثال: " حالا که شما از اين مشکلات با خبر شديد، آيا مي توانيم روي کمک شما در اين پروژه حساب کنيم؟"
لغات، عبارات و جمله ها
جامعيت
از لغات پربار استفاده نماييد
جملاتي که قانع مي کنند نه اينکه گيج کنند
نوسان حالت و خلق و خو
منبع:http://www.funpatogh.com
/س
فرشته انصاري
كتاب روش تحقيق كيفي شامل هفت فصل است كه عبارتند از: كليات؛ محتواي تحقيق؛ چگونگي انجام تحقيق؛ روش جمعآوري دادهها؛ ثبت، مديريت و تجزيه و تحليل دادهها؛ مديريت منابع و زمان و دفاع از ارزشها و منطق تحقيق كيفي
ادامه مطلب...
عنوان مقاله
چکيده
واژههاي کليدي
مقدمه
مباني/چارچوب نظري تحقیق
اهداف و سئوالات تحقيق
روش تحقيق
دادههاي تحقيق و ابزارهاي گردآوري آنها
متغيرهاي تحقيق، گويههاي مربوطه و نحوه شاخصسازي بر اساس آنها
تجزيه و تحليل یافته ها
بحث و نتيجهگيري
پيشنهادها
منابع و مأخذ
چکیده لاتین
توضیحات مربوط به قسمت هاي مقاله
عنوان مقاله
عنوان بايد مختصر، دقيق و پر محتوا باشد.
اسامي، درجه علمی و آدرس نويسندگان مقاله
بستگی به مجله دارد معمولا" ذیل عنوان مقاله اسامی ذکر می شود و درجه علمی و آدرس در پائين صفحه چکیده به صورت زیرنویس ذكر و نويسنده اصلي که مسئول مكاتبات بعدي خواهد بود مشخص می شود(از طریق آدرس ایمیل).
چكيده
بايد بين صد تا دويستو پنجاه كلمه باشد و حاوي اهداف، روشها و نتايج تحقیق باشد .
كليد واژهها
كلمات تا حد ممكن مشخص و رسا باشند
مقدمه
در مقدمه بايد به اين سوالات پاسخ دهيد كه : چرا اينكار تحقيقي را انجام داديد؟ و دنبال يافتن چه چيزيبوديد ؟
در واقع بايد حاوي :زمينه و چشم انداز كار تحقيقي ،خلاصهاي از منابع و متون علمي موجود در مورد كار تحقيقي و روند انديشه و تفكرمنطقي كه باعث رسيدن به تحقيق مورد نظر شد و نيز توضيحي راجع به يافتهها و حقايقباشد .
در اين قسمت بايد تئوري تحقيق و دلايل منطقي جهت اثبات تئوري و نتايج بدست آمده را ارائه دهيد .توضيحات مربوط به آزمايشات را در جاي خودش ذكر نمائيد در اينجا و توضيح دهيد كه چطور فرضياتتان درمورد انجام كار شكل گرفت. بطور خيلي خلاصه كارهاي انجام شده قبلي درباره موضوع مورد نظرتان را مرورنمائيد ، اگر مقاله فعلي اتان يك كار خلاصه كننده و جمع بندي شده روي موضوع است ميتوانيد نام تحقيقاتقبلي را درضمن مقاله اتان بگنجانيد ، بياد داشته باشيد كه براي ارائه هر مطلب منبعي را ذكر كنيد.
مباني/چارچوب نظري تحقیق
نظریه یا نظریه هایی که فرضیه های تحقیق بر اساس آنها بنا شده و بطور کلی تحقیق از آن چارچوب نظری تغذیه کرده است به صورت دقيق، پر محتوا و مختصر مطرح می شود.
اهداف و سئوالات تحقيق
اهدافی که مد نظر نویسنده یا نویسندگان بوده به صورت هدف کلی و اهداف جزئی مطرح می شود و در صورت نیاز سؤالاتی که درباره موضوع تحقیق طرح شده، ارائه می شود.
روش تحقیق
در اين قسمت بايد به اين سوال که چگونه اينكار را انجام دادهايد؟ پاسخ دهيد و در خصوص روش یا روش های مورد استفاده توضیحاتی ارائه دهید اگر تغييري در روشها ايجاد نمودهايد بايد آنرا ذکر کنید.
داده هاي تحقيق و ابزارهاي گردآوري آنها
ابزار/تکنیک های گرد آوری داده ها را بیان و دلایل اطمینان از صحت داده ها مطرح شود.
متغيرهاي تحقيق، گويه هاي مربوطه و نحوه شاخص سازي بر اساس آنها
در این قسمت به معرفی کلیه متغیرهای مورد تحلیل، نحوه ترکیب و شاخص سازی و اطمینان از گویه های مربوطه پرداخته می شود.
تجزیه و تحلیل و نتايج
شامل دو قسمت می باشد: قسمت اول توصیف یافته ها که حاوی جدول و شکل همراه با توصیف نمونه می باشد قسمت دوم تحلیل استنباطی یافته ها است که بحث فرضیات و تعمیم نتایج را مطرح می کند.
نتیجه گیری و بحث
در قسمت نتیجه گیری، يافته ها و توجيههاتتان را بطور خلاصه ذكر نمائيد. اما در قسمت بحث نیاز به پاسخگویی به سؤالاتی از قبیل : " نتايج كار من چه معنايي دارند ؟ و تعبير و تفسير آنها چيست ؟" می باشد نتايج را براي خوانندگان توجيه نمائيد تا آنها بتوانند معني يافتهها را درك كنند. به طور کلی این قسمت متشكل از:
حقايقي كه به آن دست يافته ايد، تفسير حقايق و بيان علمي و تئوري يافتهها.
فهرست منابع
در لیست کردن فهرست منابع از شماره هائيكه در براكت يا پرانتز هستند مثل [1] يا (1) استفاده كنيد و سپس بر اساس قواعد منبع نویسی در پایان نامه عمل کنید.
قبل از وارد شدن به مبحث فرضیه و فرضیه سازی لازم است مفاهیم و متغییر ها در روش تحقیق تعریف شوند.
تعریف مفاهیم و متغیرها
مفهوم و متغیر دو عنصر هستند که در اغلب تحقیقات حضوری تام و تمام دارند. در تحقیق به روش علمی یکی از حساسترین اقدامات تعریف صحیح و مناسب از این دو عنصر می باشد. اهمیت کار در این مرحله به صورتی است که لازم است با توجه به ویژگی های تحقیق به روش علمی دو گونه تعریف بدست می دهیم. تعریف شرحی و تعریف علمی و این دو تعریف را در مورد هر دو عنصر باید ارائه کرد
ادامه مطلب...
تحقيق: رسيدن به حقيقت ، يعني راهي است كه طي مي كنيم تا به حقيقت برسيم
ضرورت پرداختن به روش تحقيق چيست؟
علماي معاصر اعتقاد داشتند كه توسعه و پيشرفت علوم در نيمه دوم قرن بيستم به مراتب بيشتر و جامعتر از پيشرفتي است كه كليه علوم از بدو پيدايش خود تا پايان نيمه اول قرن بيستم داشتهاست. تصور اينكه در چنين مدت زمان كوتاهي، علوم بشري تا به اين حد پيشرفت كرده باشد كمي تعجب آور است ولي اگر توجه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را ميتوان به سادگي قبول كرد كه اين توسعه و پيشرفت سريع علمي صرفا مرهون و مديون به كار بردن روشهاي دقيق و صحيح تحقيق علمي بودهاست.
به طور كلي روش تحقيق در علوم اجتماعي، روشي جدا از ساير علوم نيست. علوم اجتماعي نيز مانند ساير علوم، متكي بر روش تجربه و روش مشاهده است. آنچه كه در اين دسته از علوم بيشتر بدان توجه مي شود، جنبه انسان بودن موضوع مورد مطالعه است. علم فيزيك يا شيمي در لابراتوار خود اجسام را بنا به سليقه خود تغيير ميدهد و از انواع تجزيه و تركيبهايي كه به عمل ميآورد، به كشفيات و استنتاجات علمي جديدي دست مييابد. ليكن، عالم علم اجتماع هرگز نميتواند عده اي نوزاد انساني در يك آزمايشگاه قرار دهد و بنا به ميل خود محيط و شرايط زندگي را تعيين كند، تا اختلافات آنها را پس از مدتيي بررسي كند. در علوم اجتماعي چون مطلب مورد مطالعه انسانها هستند، ناچاريم بيشتر به مشاهده بپردازيم و چگونگي فعاليتهاي انساني را از طريق مقايسه شرايط حال و گذشته آنان بررسي و تفسير كنيم.
انواع روش هاي تحقيق کدام است؟
تحقيقات علمي بر اساس هدف به سه گروه تقسيم ميشود:
تحقيقات بنيادي: اين تحقيقات در جستجوي كشف حقايق و واقعيتها و شناخت پديده ها و اشياء است و مرزهاي دانش بشر را توسعه ميدهند.
تحقيقات كاربردي: تحقيقاتي هستند كه با استفاده از زمينه وسيعتر شناختي، كه توسط تحقيقات بنيادي فراهم شده است براي رفع نيازهاي بشر مورد استفاده قرار مي گيرند.
تحقيقات علمي: اين نوع تحقيقات را تحقيقات حل مسئله يا مشكل ميگويند زيرا نتايج آن مستقيما براي حل مسئله يا مشكل به كار ميرود.
تحقيقات عملي بر اساس ماهيت و روش به پنج گروه تقسيم ميشوند:
تحقيقات تاريخي
تحقيقات توصيفي
تحقيقات همبستگي و همخواني
تحقيقات علي
تحقيقات تجربي(آزمايشي)
انواع روشهاي تحقيق
تحقيق را به عنوان كوششي منظم جهت فراهم نمودن پاسخ يا پاسخهايي به سؤالات مورد نظر تعريف كردهاند. هدف اصلي هر تحقيق حل يك مشكل يا پاسخگويي به يك سؤال و يا دستيابي به روابط بين متغييرهاست. اهداف فوري هر تحقيق از قبيل:
كاوش:(Exploration ) توصيف:(Description ) پيش بيني:(Prediction ) تبيين و كنترل(Explanation ) و عمل:(Action ) محقق را كمك ميكند تا دريابد چه سؤالاتي را بپرسد و بدنبال چه پاسخهايي بگردد.
براي درك بهتر اهداف تحقيق هر يك ازآنها را ذيلاً بطور مختصر توضيح ميدهيم:
ادامه مطلب...
|
پايگاه اطلاعات علمي:فهرست نشريات فارسي مصوب گروه علوم انساني
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
|
|
|
بانك اطلاعات نشريات كشور: فهرست نشريات همراه با متن کامل يا گزيده مقالات |
|
|
| |
|
پايگاه مجلات تخصصي نور |
|
|
دانشنامه رشد |
|
|
پايگاه اطلاعات علمي (جهاد دانشگاهي) |
|
|
| |
|
| |
|
جهاددانشگاهي |
|
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
۴. قواعدي در روش شناسي علمي ـ مطالعات علوم اسلامي
۶. پرسش تحقيق :
۷. فرضيه ي تحقيق – در حوزه ي مطالعات علوم اسلامي:
۸. تعریف اصطلاحات و واژگان یک نوشتار علمی
۱۰. چگونه ببينيم؟
اگر فرصتي دست داد هر از گاهي به محلههاي قديمي شهر هم سر ميزنيم، چه از روي اجبار، چه از سر تفنن اما شايد خيلي از ما توجه نكنيم كه مثلاً چرا اين محله را فرحزاد مينامند و آن يكي را آجودانيه.
در اين فرصت كوتاه نگاهي داريم به نام محلههايي كه شايد شما هم چند باري آنها را شنيدهايد.
*سيد خندان
سيدخندان پيرمردي دانا و البته خندهرو بوده كه پيشگوييهاي او زبانزد مردم بوده است.
دليل نامگذاري اين منطقه نيز احترام به همين پيرمرد بوده است؛ البته بعدها نام سيد خندان بر ايستگاه اتوبوسي در جاده قديم شميران هم اطلاق ميشده است.
*فرمانيه
در گذشته املاك زمينهاي اين منطقه متعلق به كامران ميرزا نايبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وي به عبدالحسين ميرزا فرمانفرما فروخته شده است.
*فرحزاد
اين منطقه به دليل آب و هواي فرح انگيزش به همين نام معروف شده است.
*شهرك غرب
دليل اينكه اين محله به نام شهرك غرب معروف شد ساخت مجتمعهاي مسكوني اين منطقه با طراحي و معماري مهندسان آمريكايي و به مانند مجتمعهاي مسكوني آمريكايي بوده و در گذشته نيز محل اسكان بسياري از خارجيها بوده است.
*آجودانيه
آجودانيه در شرق نياوران قرار دارد و تا اقدسيه ادامه پيدا ميكند. آجودانيه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزير قورخانه ناصرالدين شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
*اقدسيه
نام قبلي اقدسيه (تا قبل از 1290 قمري) حصار ملا بوده است. ناصرالدين شاه زمينهاي آنجا را به باغ تبديل و براي يكي از همسران خود به نام امينه اقدس (اقدس الدوله) كاخي ساخت و به همين دليل اين منطقه به اقدسيه معروف شد.
*جماران
زمينهاي جماران متعلق به سيد محمد باقر جماراني از روحانيان معروف در زمان ناصر الدين شاه بوده است. برخي از اهالي معتقدند كه در كوههاي اين محله از قديم مار فراوان بوده و مارگيران براي گرفتن مار به اين ده ميآمدند و دليل نامگذاري اين منطقه نيز همين بوده است و عدهاي هم معتقدند كه جمر و كمر به معني سنگ بزرگ است و چون از اين مكان سنگهاي بزرگ به دست ميآمده است، آنجا را جمران، يعني محل بهدست آمدن جمر ناميدهاند.
*پل رومي
پل رومي در واقع پل كوچكي بوده كه دو سفارت روسيه و تركيه را هم متصل ميكرده است. عدهاي هم معتقدند كه نام پل از مولانا جلالالدين رومي گرفتهشده است.
*جواديه
(در جنوب تهران) بسياري از زمينهاي جواديه متعلق به آقاي فرد دانش بوده است كه اهالي محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعي نيز توسط جواد آقا بزرگ در اين منطقه بنا نهاده است كه به نام مسجد فردانش هم معروف است.
*داوديه
(بين ميرداماد و ظفر) ميرزا آقاخان نوري صدر اعظم اين اراضي را براي پسرش، ميرزا داودخان، خريد و آن را توسعه داد. اين منطقه در ابتدا ارغوانيه نام داشت و بعدها به دليل ذكر شده داوديه نام گرفت.
*دركه
اگر چه هنوز دليل اصلي نامگذاري اين محل مشخص نيست اما برخي آنرا مرتبط به نوعي كفش براي حركت در برف كه در اين منطقه استفاده ميشده و به زبان اصلي "درگ " ناميده ميشده است دانستهاند.
*دزاشيب
(در نزديكي تجريش) روايت شده است كه قلعه بزرگي در اين منطقه به نام " آشِب " وجود داشته است و در گذشته نيز به اين منطقه دزآشوب و دزج سفلي و در لهجه محلي ددرشو ميگفتند.
*قلهك
كلمه قلهك از دو كلمه «قله» و «ك» تشكيل شده است كه قله معرب كلمه كله، مخفف كلات به معناي قلعه است. عقيده اهالي بر اين است كه به دليل اهميت آبادي قلهك كه سه راه گذرگاههاي لشگرك، ونك و شميران بوده است، به آن( قله- هك) گفته شده است.
*كامرانيه
زمينهاي اين منطقه ابتدا به ميرزا سعيدخان، وزير امور خارجهتعلق داشت، و سپس كامران ميرزا پسربزرگ ناصرالدين شاه، با خريد زمينهاي حصاربوعلي، جماران و نياوران، اهالي منطقه را مجبور به ترك زمينها كرد و سپس آن جا را كامرانيه ناميد.
*محموديه
( بين پارك وي و تجريش يا وليعصر تا ولنجك) در اين منطقه باغي بوده است كه متعلق به حاج ميرزا آقاسي بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسيه ميگفتند. سپس علاءالدوله اين باغ بزرگ را از دولت خريد و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محموديه ناميد.
*نياوران
نام قديم اين منطقه گردوي بوده است و برخي معتقدند در زمان ناصرالدين شاه نام اين ده به نياوران تغيير كرده است به اين ترتيب كه نياوران مركب از «نيا» (حد، عظمت و قدرت) ؛ «ور» (صاحب) و «ان» علامت نسبت است و در مجموع يعني كاخ داراي عظمت.
*ونك
نام ونك تشكيل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ك)كه به صورت صفت ظاهر ميشود.
*يوسف آباد
منطقه يوسف آباد را ميرزا يوسف آشتياني مستوفيالممالك در شمال غربي دارالخلافه ناصري احداث كرد و به نام خود، يوسف آباد ناميد.
*پل چوبي
قبل از اين كه شهر تهران به شكل امروزي خود درآيد، دور شهر دروازههايي بنا شده بود تا دفاع از شهر ممكن باشد. يكي از اين دروازهها، دروازه شميران بود با خندقهايي پر از آب در اطرافش كه براي عبور از آن، از پلي چوبي استفاده ميشد. امروزه از اين دروازه و آن خندق پر از آب اثري نيست، اما اين محل همچنان به نام پل چوبي معروف است.
*شميران
نظريات مختلفي درباره اين نام شميران وجود دارد. يكي از مطرح ترين دلايل عنوان شده تركيب دو كلمه سمي يا شمي به معناي سرد و " ران " به معناي جايگاه است و در واقع شميران به معناي جاي سرد است. به همين ترتيب نيز تهران به معناي جاي گرم است. همچنين در نظريه ديگري به دليل وجود قلعه نظامي در اين منطقه به آن شميران ميگفتند و همچنين برخي نيز معتقدند كه يكي از نه ولايت ري را شمع ايران ميگفتند كه بعدها به شميران تبديل شده است.
*گيشا
نام گيشا كه در ابتدا كيشا بوده است برگرفته از نام دو بنيانگذار اين منطقه (كينژاد و شاپوري) است.
*منيريه
(در جنوب وليعصر) منيريه در زمان قاجار يكي از محلههاي اعيان نشين تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن كامرانميرزا، يكي از صاحبمنصبان قاجر، به نام منير گرفته شدها
تاریخ رقص در ایران
محتواي رقص عشق است .عشقي كه كل كائنات را به حركت وا مي دارد.
تاريخ هنر گواه است كه بشر از ابتداي خلقت به كمك رقص و ريتم موفق گرديد به كارهاي خود نظم بخشد . رقص و موسيقي به طبيعت آدمي جلوه انساني مي بخشد
ادامه مطلب...
از زبان معلم اين دانش آموز: مسلما اين موضوع انشاء براي هزارمين بار تکرار شده ، فقط براي اينکه تغييري ايجاد بشود موضوع را اين جوري پاي تخته نوشتم " مي خواهيد در آينده چه کاره بشويد . الگوي شما چه کسي است؟
" و برايشان توضيح دادم الگو يعني اينکه چه کسي باعث شده شما تصميم بگيريد اين شغل را انتخاب کنيد. انشاء ها هم تقريبا همان هايي هستند که هزار ها بار تکرار شده اند، با اين تفاوت که چند تا شغل جديد به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نامبرد:
از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم مي گويد الان ام وي ام (منظور همان MBA است) كه بهترين رشته ي دنيا است و خيلي پول دارد...
از زبان ديگر دانش آموز ميشنويم: دوست دارم مهندسي اتم بخوانم ولي پدرم دوست ندارد مي گويد اگر آشپزي بخوانم بيشتر به دردم مي خورد و ...
ولي اعتراف مي کنم از همه تکان دهنده تر اين يکي است "مي خواهم فاحشه بشوم" شايد اولين باراست که يک دختر بچه ده ساله چنين شغلي را انتخاب کرده!
"خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار مي کنند ... (معلومه که نمي داني) ولي به نظرم شغل خوبي است.. خانم همسايه ما فاحشه است. اين را مامان گفت. تا پارسال دلم مي خواست مثل مادرم پرستار بشوم. پدرم هميشه مخالف است. حتي مامان هم ديگر کار نمي کند. من هم پشيمان شدم. شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد او هميشه مرتب است. ناخن هايش لاک دارند و هميشه لباس هاي قشنگ میپوشد. ولي مامان هميشه معمولي است. مامان خانم همسايه را دوست ندارد. بابا هم پيش مامان ميگويد خانم خوبي نيست ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد. گفت ازش سوال کاري داشته. باباي من ساختمان مي سازد. مهندس است. ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان شبيه مهندس هاي ساختمان است؟ خانم همسايه هنوز دم در بود. فقط کله اش را مي ديدم. بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد. من که نفهميدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست.
... من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم آدم هاي مهمي هستند. مامان هميشه ميگويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند. ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند مثلا همين باباي من. زن ها هم هميشه با تعجب نگاهش مي کنند، شايد حسودي شان مي شود چون مامانم مي گويد زنها خيلي به هم حسودي مي کنند. خانم همسايه خيلي آدم مهمي است. آدم هاي زيادي به خانه اش ميآيند. همه شان مرد هستند.
براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد. بعضي هايشان چند بار مي آيند. بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند. همکارهايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند. من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا مي خواست من را ببرد پارک، بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است. گفت مي داند. آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند..
تازه خانم همسايه خيلي پول در مي آورد . زود زود...
inam linkesh http://www.biabamaa.blogfa.com/post-118.aspx
تحقیق و پژوهش :فرزانه ابراهیم زاده
ازدواج و انتخاب زوج یکی از اساسی ترین مسائلی است که بشر از روز نخست خلقت به آن توجه داشته است. براساس روایات همه ادیان انسان به صورت زوج آفریده شده است. زن و مرد، آدم و حوا، روایات سامی و مشی و مشیانه ای زردشتی ، یه و حوه عبری و ... این موضوعی است که در بحث پیش از تاریخ و تمدن بشری نیز وجود داشته و لازمه حیات جوامع بوده است.
ادامه مطلب...
عنوان : زيبايي شناسي يك حماسه ملي
انواع مقالات :علمي و فرهنگي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
جنگ
براي ما تنها تهاجم نبود بلكه دفاعي مقدس بود پس ما در يك حركت زيبا حماسه
اي ملي را رقم زده بوديم و حال اين سوال در ذهن متبادر مي شود كه آيا به
اين حماسه ملي به ديده منفي بايد نگريست؟اساسا جنگ پديده اي منفور و
نابهنجار در جامعه شناسي انياني محسوب مي شود و صلح با خصلت بشري هماهنگ
است. ما در جنگ با عراق پايايي خود را در مقابل كشور كوچكي كه با انديشه
تسلط و چيرگي آمده بود حفظ كرديم و اين حفظ هويت بسيار زيباست. ارزش ديگر
جنگ تحميلي تقويت روح حماسي است. سعي شده در اين مقاله به اين موارد
پرداخته شود.
با مروري بر تاريخ دويست سال اخير كشور مي توان دريافت كه جنگ ايران و
عراق بي سابقه ترين و طولاني ترين جنگي بود كه به ما تحميل شد. اين جنگ
فرسايشي تبعات بسيار زيادي براي هر دو كشور با خود همراه داشت اما به دليل
آنكه براي سرزمين و مردم ايران پديده اي ناخواسته بود و ما فقط براي دفاع
از حريم ديني، جغرافيايي و فرهنگي كشور وارد اين نزاع نابرابر تحميلي شده
بوديم پس آسيبهاي وارده هولناكتر به نظر مي رسيد، آسيبهايي اعم از شهادت
نيروهاي جوان و رنجيدگي ها و افسردگيهاي روحي خانواده هاشان، معوليتها و
صدمات جسمي و رواني جانبازان، اسارت عزيزاني كه سالها در زندانهاي خوفناك
رژيم بعث روزهاي دشوار و طاقت فرسايي را سپري كردند و ... از نقطه نظر
تحولات اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي نيز ما دچار مشكلات بسياري شديم،
مشكلاتي همچون ويراني بزرگترين شهرها و بندرهاي چند استان مرزي، آوارگي
مردمي كه به ناچار از سرزمين پدري دل كندند و به جاهاي امن تر اما بيگانه
تر كوچ كردند و مسائل اجتماعي ديگر ... البته عراقي ها هم به شرايطي مشابه
شرايط ما را تجربه كردند اما آنها اشغالگر بودند؛ لذا اين آسيبها تا حدودي
خود خواسته به نظر مي رسيد. در حقيقت آنها تاوان اشتباهي را پس مي دادند
كه هرگز نبايد مرتكب مي شدند! اما جنگ براي ما تنها تهاجم نبود بلكه دفاعي
مقدس بود پس ما در يك حركت زيبا حماسه اي ملي را رقم زده بوديم و حال اين
سوال در ذهن متبادر مي شود كه آيا به اين حماسه ملي به ديده منفي بايد
نگريست؟ اساسا جنگ پديده اي منفور و نابهنجار در جامعه شناسي انياني محسوب
مي شود و صلح با خصلت بشري هماهنگ است. انسان موجودي است كه برترين آفريده
محسوب مي شود، روح الهي در كالبد خاكي اش دميده شده، او به طور فطري در
جستجوي صلح و آرامش است ليكن متاسفانه جامعه بشري همواره بر مبناي فطرت و
آرمانهاي الهي اش عمل نمي كند! هستند بسياري كه دچار تباهي هاي اخلاقي،
بلندپروازيهاي آزارنده و تعارضات روحي ـ رواني اند و اين افراد اگر به
مسند قدرت برسند سلامت اخلاقي ملتشان را نيز خدشه دار مي كنند و به تمناي
ثروت و قدرت بيشتر، تماميت كشورهاي ديگر را مورد تهاجم قرار مي دهند. و
اين تهاجم نقطه آغاز يك بيرحمي مطلق، يك پديده منفور و منزجر كننده و يك
آسيب اجتماعي به نام جنگ مي شود اما شهروندي كه از كشورش دفاع مي كند
جنگجو و آشوبگر نيست، دفاع از خود يك موقعيت كاملاً بهنجار و يك ضرورت
غيرقابل انكار است پس دفاع مقدس براي كشور ما پديده اي قابل تحسين است كه
بارها و بارها بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرد. با ارزش ترين خصوصيت دفاع
مقدس وحدت معنوي و حس مسئوليت اخلاقي ـ مذهبي و فرهنگي مبارزان در مقابل
تهاجم بيگانه بود، گرچه در دوران انقلاب نيز ما شاهد گستردگي يك وحدت ملي
بوديم اما پس از پيروزي متاسفانه دچار تزلزل و بحران شديم! دستها و انديشه
هايي ناپاك با استفاده از قوميتهاي مختلف و افكار سياسي بيگانه، ساختار و
موجوديت ملي كشور را دچار تزلزل كرده بودند اما جنگ فرصتي براي اتحاد و
همدلي دوباره بود... در جنگ اختلافات ايدئولوژيكي، قومي، فرهنگي ناديده
گرفته شد و همه با يك اتفاق نظر فكري به دفاع از ايران عزيز برخاستند.
جنبه زيباي ديگر دفاع مقدس، مسئله لزوم و تلاش در راه پديده اي به نام
تنازع بقا بود. كشورها و فرهنگها هم مثل انسانها هويت و شخصيت منحصر به
فردي دارند و هر كشوري براي ماندن در عرصه بزرگترين به نام جهان بايد كه
در حفظ حريم خود بكوشد. ما در جنگ با عراق پايايي خود را در مقابل كشور
كوچكي كه با انديشه تسلط و چيرگي آمده بود حفظ كرديم و اين حفظ هويت بسيار
زيباست. اسپنسل جامعه شناس بزرگ معتقد است جنگ شرايطي خاص را ايجاد مي
كند، گسترش مي دهد و سپس تمدني را نابود مي كند اما ما با دفاعي مقدس از
نابودي تمدن خود ممانعت كرديم و در اين تنازع بقاء پاي برجا مانديم...
ارزش ديگر جنگ تحميلي تقويت روح حماسي است. اين روح حماسي ايجاد كننده حس
دوستي در حد ايثار و شهادت طلبي كه اوج از خود گذشتگي انساني است، شده
بود. شهادت طلبي، مرگ در راه خدا براي حفظ زندگي ديگران اوج روح حماسي يك
جامعه ايدئولوژيك است كه در طي آن 8 سال سخت به منصه ظهور رسيد البته اين
روحيه در تفكر ناب شيعي وجود دارد و سلوكي است كه قيام امام سوم و واقعه
عاشورا مظهر آن مي باشد و در جنگ به شكل پديده اي هدفمند و منسجم ظهور
يافت و سبب ماندگاري كشور و مقاومتي مثال زدني شد. جنگ پديده نابهنجاري
است ليكن دفاع مقدس يك ارزش زيباست كه بزرگترين دستاورد آن همدلي و
همنوايي يك ملت براي حفظ و حراست از ارزشهاي مادي و معنوي و هويت فرهنگي،
اجتماعي يك كشور مي باشد.

پیشگفتار
در نگاه طبیب
، آینده هرگز نباید تاریک باشد تنها کسی می تواند طبیب باشد که در نظر او
یک در صد احتمال شفا پر رنگ تر از نود و نه درصد احتمال مقابل آن باشد .
چراکه تا ، کسی به آن یک درصد دل نبندد ، طبابت نخواهد کرد . ناگریز ، کسی
طبیب است که امیدوار باشد و امیدوار کند و البته این منافاتی با تحذیر
بیمار و توجه به واقعیت خطر ندارد . پس از هشدار به بیماری و چشم گشودن به
واقعیت ها آنچه بر ذهن و دل پزشک حاکم می شود ، امید به بهبودی است ، هر
چند احتمال آن بسیار کم است تفاوت همین جاست بین روشنفکرمثبت اندیش و
روشنفکر منفی نگر.
روشنفکر منفی نگر معمولا ناامید و آینده را بسیار
نگران کننده و تاریک می بیند و همین سبب می شود که هرچند آنها پاره ای از
دردهای جامعه را می بیند ، نتواند درمان کنند ، بلکه حتی رشته ارتباط آنها
با جامعه بریده می شود .
تلاش ما این است که بگوییم که بدون سرمایه
اجتماعی ( Social Capital ) ، سرمایه گذاری اقتصادی نتیجه قابل توجهی
نخواهد داشت . سرمایه اجتماعی شرط لازم اما نه کافی برای نتیجه بخشی
سرمایه ها و سیاستهای اقتصادی است . اما درهه های اخیر تمام تلاش مقامات
کشور معطوف به افزایش سرمایه اقتصادی بوده است . در حالیکه همانان
بارفتارها و نحوه عمل خود ، سرمایه اجتماعی را به نابودی کشانده اند .
ادامه مطلب...
با آنکه 65 درصد از جمعیت کشور ما را جوانان زیر سن 30 سال تشکیل می دهند، اما به دلیل فقدان شادی و نشاط اجتماعی که به علت کشمکشهای سیاسی درکشور رخ داده است، 25 درصد از این افراد درافسردگی به سر می برند. ناامیدی نسبت به آینده و مبهم بودن آینده حتی در نزد جوانان تحصیلکرده و بیکاری و همچنین وجود پدیده ای به نام کنکور ، هر چند معیار درستی برای تشخیص سواد در بین جوانان نیست ، اما موجب توقف بسیاری از جوانان مستعد کشور می شود و همچنین تشنجاتی که به واسطه مسائل اقتصادی در میان بسیاری از خانواده های کشور وجود کلامی و رفتاری دارد. همگی موجب عدم دستیابی جوانان به ایده ها وآمال و آرزوهای خود شده و باعث تعمیق و افسردگی در بین جوانان کشور می شود.
ادامه مطلب...
هرگاه سخن از خانه و خانواده میشود، تصویری در ذهن من نقش میبندد. تصویری که تقریباً همیشه ثابت است و تغییر چندانی نمیکند. اتاقی با دیوارهای آبی کم رنگ و درهایی با پنجرههای مشبک و پردههای نقشدار که در وسط در، تنها آن قسمت که شیشه دارد نصب شده است و البته معمولاً کنار زده میشود.
در میان اتاق کرسی است با لحافی پر از گلهای زیبای صورتی و بنفش. همه اعضای خانواده زیر آن لم دادهاند به جز دختر، که پهلوی بساط سماور کنار اتاق نشسته و در حال ریختن چای در استکان کمر باریک لبه طلایی است. روی کرسی کاسهی چینی گل سرخی است پر از انجیر، پرهلو و توت خشک. پسر بزرگ مدام دستهای خشک شده و سرما زدهاش را به هم میساید تا شاید از گزش ناشی از سرما بکاهد. پسر کوچک از ورای شیشههای بخار گرفته اتاق، به حوضی که آبش سبز است و درخت خرمالوی کنارش، خیره شده است
ادامه مطلب...
در ادامه این مطلب می توانید نمونه سؤالات امتحاني ترمهاي اخير دانشگاه پيامنور دروس رشته جامعه شناسی ; گرایش پژوهشگری ،تعاون ، مدیریت و برنامه ریزی آموزشی دانشگاه پیام نور را دانلود کنید قابل استفاده برای دانشجویان دانشگاه پیام نور ، داوطلبان دوره های فراگیر و داوطلبان آزمون کارشناسی ارشد سوال پیام نور آزمون پیام نور جزوه کامپیوتر جزوات پیام نور جزوات دوره كارشناسي ارشد
اگر شما هم نمونه سوالی دارید بفرمایید نمونه سوالات پیام نور بانک سوال پيام نور نمونه سؤالات پايان ترم نمونه سوالات امتحاني دانلود نمونه سؤالات تمامي ترمها موجود است
قابل ذکر است برای استفاده از این نمونه سوالات به نرم افزار پی دی اف ریدر pdf reader مثل آدوبی اکروبات نیاز دارید در اينجا
پیشنهاد می کنم برای دانلود نمونه سوالات از نرم افزار اینترنت دانلود منجر (Internet download manager) یا که به جای اینترنت اکسپلور از موزیلا فایرفاکس استفاده کنید یا برای دانلود روی لینک راست کلیک کرده و گزینه Save Target As یا Save Link As را انتخاب کنید
-
ممكن است بعضي اوقات به دليل شلوغ شدن سايت سرعت دانلود كم شود مشكلي نيست چند دقيقه بعد دوباره امتحان كنيد حتما موفق خواهيد شد اگر هم در پايان همين صفحه با ذكر ساعت اين را بنويسيد در حل مشكل كمك كرده ايد
-
براي استفاده از اين نمونه سوالات به نرم افزار كتاب خوان پي دي اف نياز داريد در اينجا مي توانيد نرم افزاري كم حجم ، كامل و رايگان خواندن كتاب هاي الكترونيك و همچنين اين نمونه سوالات را بگيريد
-
نمونه سوالات دروس عمومی و رشته هاي ديگر را نيز مي توانيد از اينجا بگيريد
-
اگر مي خواهيد به كاملتر شدن اين بانك سوال كمك كنيد و نمونه سوالات يا پاسخ سوالات يا جزوه اي در اختيار داريد ترديد نكيد همين الان در آخر همين صفحه اين را بنويسيد تا با اسم خودتان در سايت قرار گيرد
-
نظرات و پيشنهادات وانتقاداتي كه در پايان اين صفحه قرار مي دهيد حتما خوانده مي شود ولي ممكن است پاسخي داده نشود ولي حتما به كار بسته خواهند شد
-
اگر مرجع درسي عوض شده است يا نمونه سوال درسي از اين رشته موجود نيست در پايان همين صفحه اطلاع دهيد
- دانلود اين نمونه سوالات كاملا رايگان و مجاني است هديه اي براي دانشجويان با مرام پيام نور
ادامه مطلب...
بررسي تحرك اجتماعي در ايران
مقدمه
تحرك اجتماعي يكي از پديده هاي اجتماعي است كه بر اثر تفاوت هاي اجتماعي ، بي عدالتي ها و به طور كلي بر اثر نابرابري هاي اجتماعي به وجود مي آيد.
تحرك اجتماعي عبارت از ، جابجايي افراد يا واحدهاي خانوادگي در نظام گروه هاي اجتماعي، شغلي يا نظام طبقات اجتماعي مي باشد. ( بودن2، 1989) در هر جامعه اي و در هر زماني اين پديده با اشكال مختلف همانند تحرك اجتماعي عمودي ، افقي ، ساختي ، درون نسلي و ... وجود دارد.
ادامه مطلب...
در مذمت نقد دانشگاهی همین بس که بیش از حد بر اصول استوار است، و این مهم ترین مشخصه هر گفتاری است که آرمانش عنان زدن بر خلاقیت و قوام بخشیدن به ایدئولوژی خاص در هر عرصه یی است. فرآیند کاری نقد دانشگاهی کاملاً مشخص است، برخلاف ظاهر پرزرق و برقش، یا شاید دقیقاً به خاطر ظاهر پرزرق و برقش، ماجرا آنقدرها پیچیده نیست که برای تجزیه و تحلیلش نیاز چندانی به قلمفرسایی باشد.
ادامه مطلب...
چکیده
در اين تحقیق با موضوع تقسيم كار اجتماعی سعی شده ضمن ارائه تاريخچه مختصری از آن اشكال مختلف تقسيم كار از نظر دوركيم و نيز كار بيگانه شده از نظر كارل ماركس مطرح و به سه سئوال اساسی زير پاسخ داده شود:
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
درح مسأله– حكايت واقع
رابطهي ساكنان يا مردماني كه در سرزميني روز به شب ميآورند، با حكومتي كه بر آن سرزمين حكم ميراند، از پگاه شكلگيري الگوهاي حكومتكردن، همواره موضوعي دلكش، پيچيده و پرفراز و نشيب و گاه دلآزار بوده است. اين موضوع در قالب سه مفهوم بههم پيوسته قابل طرح است. اولين مفهوم نمايندگيكردن (Representation)، دومي حساسبودن (Responsiveness) و بالاخره سومي پاسخگويي (Accountability) است. هر سه مفهوم، امروزه اجزاي مفهوم "ادارهكردن مردمي" اس
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
كه در ايجاد محيط ساختاري مدنظر قرار ميگيرد. با اين وجود،
چنين تئوريهايي در زماني شكل گرفته است كه يادگيري
تحت تأثير تكنولوژي نبوده است
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
قرآن كریم در سوره مائده، آیه 54، دورهاى را به نام دوره ارتداد براى جوامع اسلامى پیشبینى كرده، مىفرماید:
یا ایها الذین آمنوا من یرتد منكم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة على المومنین اعزة على الكافرین یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علی
http://hemase.blogfa.com/post-22.aspxادامه مطلب...
ادامه مطلب...
گزارش جلسه سوم درس انسان شناسي فرهنگي :
زبان :
براي شناخت وتسلط بر هر دانشي از جمله انسان شناسي ما بايد به سه حوزه از آن دانش مسلط وآشنا شويم : 1) زبان رشته 2) بينش 3) روش
براي ورود به هر رشته اي ما بايد آمادگيهاي شناختي ، عاطفي واجتماعي – ارتباطي را پيدا كنيم .فرد زماني قادر است علمي را بياموزد كه انگيزه كافي براي تحمل سختيهاي آن علم را داشته باشد .بايد انگيزش هاي دروني –رواني عاطفي براي فراگرفتن يك دانش در ما شكل بگيرد. البته زمينه اجتماعي –سياسي-فرهنگي هم بايد باشد .
http://mahikoochooloo.blogfa.com/8701.aspx
ادامه مطلب...
موضوع بحث اين جلسه : چه رابطه اي ميان جامعه شناسي و هنر وجود دارد ؟
شايد در ابتداي امر اينگونه تصور شود كه در ميان جامعه شناسان رابطه ميان جامعه شناسي و هنر و به عبارت بهتر هنرها امري بديهي و ساده است و اينگونه به نظر مي رسد كه جامعه شناسي بدون هيچگونه چالشي هنر ها و ادبيات را نيز مانند دين ، اقتصاد، سياست و ساير پديده ها مورد مطالعه و تحقيق قرار مي دهد اما در واقع اينگونه نيست بلكه بررسي ارتباط ميان جامعه شناسي و هنرها با توجه به تفاوت هاي متعددي كه ميان مقوله هنر و علم وجود دارد و تضادها و تعارضاتي كه ميان جامعه شناسي و هنر به عنوان علم وجود دارد ، كار ساده اي نيست .
ادامه مطلب...
تأثیر واقعیات اجتماعی بر «علوم»
یکی از مباحث بسیار مهم و اساسی که می توان به عنوان جامعه شناسی معرفت وبر مطرح کرد، چگونگی ارتباط و تأثیر ارزش های مخلوق جامعه که وبر از آن به هستی تاریخی آدمیان نیز تعبیر می کند،([2]) بر دانش طبیعی و اجتماعی و تاریخی بشر می باشد. همان گونه که بیان شد، جامعه شناسی معرفت به تحلیل و بررسی نحوه ارتباط واقعیات اجتماعی با معرفت می پردازد
ادامه مطلب...
نظريههاي جامعهشناسي
1ـ زندگي و انديشه بزرگان جامعهشناسي / لوئيس كوزر، ترجمة محسن ثلاثي
2ـ جزوه نظريههاي جامعهشناسي/ خانمدكتر فريده ممتاز(جزوه در مركز آموزش جهاد دانشگاهي موجود است)
3ـ نظريههاي جامعهشناسي دردوران معاصر / جورج ريتزر، ترجمة محسن ثلاثي
4ـ نظريههاي جامعهشناسي / دكتر غلامعباس توسلي
ادامه مطلب...
رشته یا به قول عده ای گرایش انسان شناسی در دانشکده ما دهه های متوالی است که در حال تدریس است.
اینکه نام آنرا مردم شناسی بگذاریم یا انسان شناسی خودش قصه ایست بلند و البته تکراری!
حال با احتساب واحد هایی که ارائه می شود و مطابقت آن ها با این دو نام متوجه خواهیم د که ما در واقع انسان شناسی می خوانیم چون مردم شناسی واحد های محدود تری را برای گزراندن می باید
ادامه مطلب...
- انتخاب مسئله تحقیق را تا گذراندن تمام دروس یا بیشتر آنها به تعویق می اندازند
2- اولین ایده تحقیقی یا موضوع پیشنهادی را بدون انجام بررسی انتقادی می پذیرند
3- مسئله ای را برای تحقیق انتخاب می کند که خیلی وسیع یا خیلی مبهم است
4- فرضیه های تحقیقی مبهم یا غیر قابل آزمایش را تدوین می کند
• اشتباهات متداول در مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقیق
ادامه مطلب...
●
ادامه مطلب...
نگاه اجمالی
بدون اینکه بخواهیم کلیه جنبههای جامعه شناسی شهری را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، منظور این است که اهمیت و ماهیت ملاحظات جامعه شناسی بر مسائل شهری روشن شود و برخی اطلاعات مربوط به اجتماع شهرها که اختصاصا معنای خاصی در بر دارد و نیز روشهای بررسی مسائل شهری را مورد مطالعه قرار گیرد. در عمل ، امروز شهرسازان ، معماران و مهندسان تاسیسات شهری بیش از پیش به میزان قابل توجهی از ره آورد جامعه شناسی شهری استفاده میکنند و مفهوم شهر سازی و شهرنشینی را منحصر به جنبه معماری آن نمیدانند.بنابراین لازم است زبان مشترکی نیز آنها را به یکدیگر پیوند دهد تا به درستی نظرات یکدیگر را درک کنند و در بهبود زندگی اجتماع شهرنشینی از آن استفاده کنند. اما برای اینکه به درستی بدانیم جامعه شناسی شهری چیست و مشتمل بر چه مباحثی است بهتر است قبلا به عنوان یاد آوری جامعه شناسی را بطور کلی تعریف بکنیم. پس جامعه شناسی ، مطالعه علمی واقعیتهای اجتماعی است که از سه جنبه ریخت شناسی ساختاری و فرهنگی و روانی مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.
ادامه مطلب...
مقدمه:
در هر علمي، حل مسائل درگرو پژوهشهايي است كه پژوهشگران را به يافتن داده هايي رهنمون مي شود تا با تحليل و تبيين آن دادهها پاسخ هاي موردنياز را بيابند و ارائه دهند.
پژوهش هاي علمي به صورتي روشمند توسط پژوهشگران طراحي و اجرا مي شوند. پژوهشگران نيك مي دانند كه براي حل هر مسئله اي در هر پژوهش، روش هايي وجود دارد و به كار بستن اين روشها از سر ضرورت است نه از روي هوي و هوس.
علم ارتباطات اجتماعي نيز به عنوان يكي از علوم ميان رشته اي در انجام تحقيقات و پژوهش هاي ارتباطي از روش هاي گوناگون تحقيق در حوزه علوم اجتماعي، روانشناسي و سياست بهره برده است و اخيرا نيز در حوزه زبانشناسي با بهره گيري از روش تحلیل گفتمان(discourse Analysis) بر غناي پژوهش هاي ارتباطي افزوده است
ادامه مطلب...
سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران نيز با استناد به همين موضوع سعي بر هرچه پربارتر کردن اوقات فراغت شهروندان تهراني دارد.
ادامه مطلب...
سایت های علوم اجتماعی ارزشیابی مستمر و روش تدریس
و بلاگستان علوم اجتماعی ایران
پایگاه اطلاع رسانی دکتر ناصر فکوهی
www.fakouhi.com/link.asp?ID=78-7k
مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم ....
مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم اجتماعی (فرانسه) .مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم ...www.fakouhi.com/link.asp?ID=82-7k
ادامه مطلب...
منبع: فصلنامه علوم باطني، بهار84
ادامه مطلب...
اولین کارگاه آموزشی مدیریت دانش
تابستان 1384
محل برگزاری معاونت منابع انسانی و بهبود بهره وری استاد گزنی
ادامه مطلب...
شبکه های اجتماعی اینترنتی
نوشته: هلن صدیق بنای
منبع: مركز مطالعات و تحقیقات رسانهای روزنامه همشهری
ناشر: همشهری آنلاین
فضای مجازی مجالی برای شكل گیری اجتماعات (communities) جدیدی از كاربران فراهم می كند.
ادامه مطلب...
شبکه های اجتماعی برپایه اینترنت از قبیل facebook.com و myspace.com در بین جوانان آمریکایی محبوبیت به سزایی کسب کرده اند. این شبکه های اجتماعی درعین حال که فضاهایی هستند که درآنها افراد دوستان جدیدی پیدا می کنند و یا دوستان قدیمی خود را در جریان تغییرات زندگی شان قرار می دهند، مکان هایی برای تبادل نظری هستند که در آنها جوانان عقاید و نظرات خود را با هم به اشتراک می گذارند.
ادامه مطلب...
|
|
|
«چرا بشر امروز تنها مانده است » اين سؤال نه تنها پژوهشگران اجتماعى و روانشناسان را به فكر تحقيق و تفحص واداشته است، بلكه افراد ديگر جامعه را به فكر واداشته است. در گذشته اى نه چندان دور رفت و آمدهاى خانوادگى و ديدار هفتگى دوستان و آشنايان ميان خانواده امرى ضرورى به شمار مى رفت، طورى كه بطور جدى فرزندان خود را تشويق به رفت وآمد و برخورد احترام آميز در ميهمانى ها مى كردند اما در حال حاضر با گذشت دوره اى كوتاه روابط بين خانوادگى در ميان افراد جامعه كم شده است. مونا فتحعلى خانى، روانشناس در اين باره مى گويد: «پيوند جويى و برقرارى ارتباطات اجتماعى پديده اى است كه بشر از ابتداى خلقتش به دنبال آن بوده است. انسان موجودى است كه اگر به هر طريقى نتواند با ديگران ارتباط جمعى، اجتماعى و عاطفى برقرار كند قادر به ادامه زند گى با بهداشت روانى سطح بالا نخواهد بود. تنها شدن روز به روز خانواده ها و افراد يك جامعه معضلى است كه بايد به آن به ديده كارشناسانه نگريسته شود و متخصصان امور بهداشت روان و روانشناسان بايد راهكارهاى علمى و روانى خود را همواره در رسانه هاى گروهى ارائه دهند. »
ادامه مطلب...
و...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
شايد صحبت ازلزوم اهميت و جايگاه دين در زندگي انسان ها در کشور ما، توضيح واضحات يا آب در هاون کوبيدن به حساب آيد. قرن هاست که دين در رگ وپي اين مردم آميخته شده است. دين بستگي نيرومندي با يکايک وجوه فرهنگي، سياسي و اقتصادي جوامع دارد، بر آنها تاثير مي گذارد و از آن ها نيز تاثير مي پذيرد. هنرها، آداب و رسوم، ادبيات، اخلاق، زبان، دانشها، مفاهيم، ارزش ها، آيين ها و سازمان هاي ديني در امتداد هستي بشر متمدن با دين مرتبط بوده اند و هنوز نيز هستند و خواهند بود. تاثير و تاثرهاي آن هاست که حيات و پويايي جامعه را مي سازد; همين ارتباط را در مورد نهادها و جهت گيريهاي اقتصادي و سياسي نيز مي توان گفت
و...
ادامه مطلب...
فرهنگ و رسانه های مدرن (تاثیر یا تاثر؟)
( احمد نادری
درآمد
در باب نسبت رسانه و
فرهنگ بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات،
بعدی خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نمودهاند. فرهنگ و رسانه دو
همزاد بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض
مشهود «انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود
اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی
بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده میکنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و
فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء
تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان برای ارتباط با
همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک میگیرد و این
زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از سکوت و صحبت
معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن دود و
سرانجام اینترنت) نشان میدهد.
زبان و دستگاه ارتباطی یا همان رسانه،
در یک بستر تجلی پیدا میکند که همان فرهنگ است و بعبارتی این فرهنگ است
که زمینه اصلی ارتباط را فراهم میکند. ایندو در ارتباطی تنگاتنگ و دو
تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان اجتماعی را شکل میدهند که
در صحنه گیتی به کنش ارتباطی میپردازد.
نسبت رسانه و
فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از ابتدای
پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانههای متفاوت
و در سطح وسیع است، وضع به گونهای دیگر تغییر یافته است. با آغاز پیدایش
رسانههای مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و بالتبع
بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمیتوان کتمان
کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته ارتباطی سعی
در جهت دهی افکار، امیال، آمال، طرز تلقی، نگرشها و اساساً فرهنگ سایر
جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و بدلایل تاریخی
سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در شناخت این
پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.
سرآغازی بر رسانهای کردن فرهنگ
در
یک نگاه کلی، اگر نگرشی خود را معطوف به اشکال نمادین و شیوههای ساخت و
گردش این اشکال در جهان اجتماعی کنیم، میبینیم که با پیدایی جوامع مدرن
در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران روشنگری،یک دگرگونی فرهنگی سازمان
یافته و دستگاه مند، آغاز به پا گرفتن کرده و بتدریج با رشد سخت افزاری و
جنبههای مادی، به حیات تکاملی خود ادامه داده است که نمود آن را میتوان
در رسانههای دیجیتال امروزی و تأثیر دیالکتیکی بر فرهنگ مشاهده نمود.
بنابر
قابلیت مجموعهای از نوآوریهای فنی که با ورود بر به کهکشان گوتنبرگ و
عرصه چاپ شروع گردیده و در پی آن با رمزگذاری الکتریکی اطلاعات ملازم بود،
اشکال نمادین به میزان بی ساقهای ساخته، بازساخته و در گردش قرار گرفتند
و بالتبع الگوهای ارتباط نیز در این میان بطور برگشت ناپذیری دگرگون و
متحول شدهاند. این دگرگونیها، سازنده امری است که بطور سردستی میتوان
آن را رسانهای کردن فرهنگ نامید. پدیدهای که میتوان آن را شاید مهمترین
رخداد پایان هزاره نامید. و بزرگترین گواه بر این مدعا، حجم انبوه تولید
مطالب وادبیات در این زمینه است، چرا که اگر اهمیت این امر روشن نگشته
بود، حجمی به این انبوهی از ادبیات در زمینه تئوریک، عرصه این مهم را در
بر نمیگرفت.
رسانهای
کردن فرهنگ، سرآغاز توسعه سازمانهای رسانهای بود که نخستین بار در نیمه
دوم قرن پانزدهم میلادی ظاهر گردیدند، و از آن زمان تاکنون با باز تولید
مکرر، به حیات خود ادامه میدهند.
کهکشانهای رسانهای
بیتردید
هیچ گاه این کلمه قصار «مارشال مک لوهان» از اذهان پاک نخواهد شد که
«رسانه همان پیام است» و اصلا برای پیام رسانی بوجود آمده است. او در کتاب
«درک رسانه» از سه دوره ارتباط رسانهای در تاریخ بشری یاد میکند و این
سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق میدهد وی این سه دوره را با
عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان
گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.
1- کهکشان شفاهی
به
زعم مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیلهای یاد میکند،
ارتباطات شفاهی الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو (face to
face) و کنش شفاهی از مهمترین رسانههای ارتباطی بشر در این دوره هستند.
از
آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر
آن، عهدهدار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده
است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین
سازمانی و بطور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.
2- کهکشان گوتنبرگ
سال
1450 را میتوان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر
دانست. این سال، سال اختراع ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل
ماینز آلمان است که دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری
محسوب میگردید. این پدیده، دنیا را دگرگون کرده و سرآغاز رشد و توسعه
تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفتهتر و بالتبع تغییرات نهادین و بنیادیتر
در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله
گریزی» نام میبرد که این خود بیش از هر چیزی نشان دهنده همان تغییرات
بنیادین در زندگی انسانی است.
پیدایش
چاپ، نهادهای فرهنگی و در عین حال اقتصادی را سبب گردیده و در ابتدا در
اختیار کلیسا قرار گرفت، چرا که کلیسا به خوبی به قدرت نمادین کردن و
رسانهای کردن هر چه بیشتر اشکال پیامها واقف بود، و در سالهای اولیه
بخوبی توانست برای پیشبرد اهداف و مقاصد توسعه طلبانه خود از این فناوری
جدید بهره برد. اما این فناوری، خود چون شمشیر دو لبه بود که خود کلسا نیز
از آن در امان نبود و به تعبیر «اومبرتواکو»، شمشیر دو لبه تاریخ اینبار
کلیسا را نشانه گرفته بود.
با
انتشار اصول نو دو پنجگانه مارتین لوتر که ابتدا در 31 اکتبر 1517 میلادی
بر سر در کلیسای آگوستینی ویتنبرگ نصب گردیده بود، و بزودی به زبانهای
بومی ترجمه و به صورت اوراق اعلامیه چاپ و در سراسر اروپا پخش گردید، موج
جدیدی از مخالفت با مذهب رایج در اروپا حاکم گردیدو این موج همانطور که
وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری بخوبی نشان میدهد، بعدها
توانست با بوجود آوردن و کمک به توسعه سیستم اقتصاد لیبرال و در چرخه
تولید انبوه رسانهای و رسانهای کردن متداوم کالاهای نمادین، بصورت
سیستمی یکپارچه، خود را به سرتاسر جهان فرافکنی و جهانگستر و عالمگیر شود.
با
افزایش روند صنعتی شدن چاپ و توسعه بازار آن، رسانههای دیگری بغیر از
کتاب، که ماهیت اصلی شان استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامهها،
هفته نامهها و مجلهها، پا به عرصه ظهور گداشتند که هر کدام سهم بسزایی
در تغییر و تحول در حوزه فرهنگ عمومی جوامع داشتند.
کهکشان مارکونی
به نظر «لوهان»
کهکشان مارکونی با بوجود آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز میشود. در واقع
استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله بزرگترین کشفیات قرن
نوزدهم بود، اما اگر بخواهیم قدری واقعگراتر به موضوع بنگریم، میتوان سر
آغاز ورود بشر به کهکشان مارکونی را در سالهای دهه 1830 بدانیم که در آن،
نخستین تجربهها با تلگراف از طریق، الکتریسیته القایی در ایالات متحده،
انگلستان و آلمان عملی شد. اما انتقال و ارسال علایم الکتریسته القایی به
منظور رساندن پیام، در سالهای دهه 1870 با موفقیت مورد بهره برداری قرار
گرفت که راه را برای توسعه سیستمهای تلفنی در مقیاس تجاری هموار ساخت. در
سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در طول 23 کیلومتر در روی دریا
ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول کانال مانش فرستاد.
باز قبیلهای شدن بشر و ظهور تکنولوژیهای دیجیتال مدرن
تحول
بعدی سیستمهای پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از
اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم
«مک لوهان» با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیلهای شدن مجدد
رفتهایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی» است. به زعم
مک لوهان، هر که بعد از سال 1950 بدنیا آمده باشد، نیازی به باز قبیلهای
شدن مجدد ندارد، چرا که او با تلویزیون بزرگ شده و همواره عضو قبیله بوده
است.
ظهور
تکنولوژیهای دیجیتال مدرن در موج سوم زندگی بشری به زعم آلوین تافلر،
زندگی بشری را هر چه بیشتر تحت تأثیر خود قرار داده است. تکنولوژیها از
لحاظ تیپولوژی و ریخت شناسی متفاوت، اما از لحاظ کارکرد بسیار شبیه به
یکدیگرند چرا که از یک خاستگاه مشترک برخاسته و ریشه در یک سنت مشترک
دارند، که همان سنت مدرن است.
تیپهای مختلف ظهور این تکنولوژی را
میتوان در تلویزیون، سینما، موزیک، ماهواره، رادیو و در آخرین مرحله و
مرحله متأخر در اینترنت و ظهور پدیده «سایبر» و فضای مجازی دید. SMS نیز
از اشکال متأخر و پس لرزههای این زلزله عظیم است که پس از اینترنت به
منصه ظهور رسیده و کارکردهای اکثر رسانههای دیجیتال نامبرده را در یک جمع
ناقص، درخود مجموع گردانیده است.
جهانی شدن و رسانههای مدرن
اگر
چه آثار مارشال مک لوهان را بعنوان آثاری ناقص و از مد افتاده رد میکنند،
اما تا حدودی نقش تعیین کننده رسانههای الکترونیک را برای شناخت اوضاع
فرهنگی – اجتماعی و سیاسی اواخر قرن 20 به تصویر میکشند.
جهانی شدن در شکل مدرن آن که در ابتدا با اساسی کاملا
اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشت، امروزه به عرصههای سیاست و فرهنگ نیز
تسری یافته و با پشتوانه نظامی قوی که رابطهای دیالکتیکی و تنگاتنگ با
این عرصهها دارد، سعی در فرافکنی تضادهای نظام سرمایهداری غرب با
استفاده از مهمترین ابزار آن، یعنی رسانهها و عنصر کلیدی آن، یعنی
تبلیغات دارد.
رسانههای ارتباطی تمدن سرمایه داری امروزه سعی در یکسان
سازی فرهنگی در همه ابعاد مادی و معنوی فرهنگ سایر ملل دارند که در ادامه
به آن اشاره خواهد رفت.
ارتباطات، بعنوان صنعت کلیدی این عرصه، نقش
بسیار مؤثری در ایفای نقش تاریخی خود که همان فرافکنی فرهنگ غرب و پراکنشی
فرهنگی عناصر مادی و معنوی این فرهنگ دارد. ارتباطات در تعریف کلی و جامع،
فراتر از نظام دو سویه مبادله اطلاعات و معلومات، شامل مبادله کالا،
افراد فن آوری، صنعت و فرهنگ نیز میشود. در این مفهوم وسایل ارتباط
جمعی، رسانههای گروهی، مطبوعات، ماهوارهها، کامپیوترها، شبکههای اطلاع
رسانی، کانالهای متعدد و متنوع پخش برنامه، پست تصویری و … بخشی از کلیت
ارتباطات را تشکیل میدهند که با پیشرفتهای تکنولوژیک، هر لحظه بر
تواناییهای کمی و کیفی آن افزوده میشود.
مسلماً آنچه در تعریف جهانی شدن مابه الاشتراک و قدر
متقن است، بعد ارتباطی و رسانهای آن است و ما امروزه با رشد سرسام آور
تکنولوژیهای دیجیتالی مدرن، شاهد ارتباطات فراگیری هستیم که مفهوم سنتی و
درک مردم جهان از مقوله مکان و زمان را به گونهای از بین بردهاند و بنا
به تعریف «مانوئل کاستلز» فاصلهگیری زمانی و مکانی بطور کامل اتفاق
افتاده است.
مفاهیم کلیدی و دورههای اصلی جهانی شدن (پیشینه)
در جهانی شدن سه مفهوم کلیدی به چشم میخورد: وابستگی متقابل اجزای جهانی، تراکم و یکپارچگی جهان بعنوان یک کل
فراگیر که مرزها را در هم مینوردد.
جهانی
شدن سه دوره اصلی را طی کرده و پس از طی این مراحل تطوری به نقطه کنونی که
نقطه اوج تکامل آن است، رسیده است. سه دوره اصلی جهانی شدن عبارتند از:
دوره پیش صنعتی (pre modern)، صنعتی (Modern) و پسا مدرن (Post modern)
الف)
دوره پیش صنعتی. در این دوره دو واقعه مهم را میتوان بعنوان نقطه عطف
مشخص نمود: 1- فتح آمریکا در سال 1492 که مقدمه اصلی جهانی شدن در شکل
اقتصادی آن است 2- استعمار در ابتدای قرن 17 که با تأسیس شرکت هلندی
«کمپانی سرمایه گذاری هند شرقی» خود را آشکار نموده و «در جهت بوجود آوردن
انحصار و بازارهای انحصاری گام برداشت.
ب) دوره صنعتی. این دوره با چند شاخص اصلی مشخص میشود: 1-
سرمایه داری صنعتی در اروپای قرن 18 و 19 و کارخانههای تولید انبوه (mass
production) 2- دو جنگ جهانی بزرگ که به چهره دنیا، آرایشی دوباره بخشید.
3- شکل گیری نظام اقتصادی نوین بعد از جنگ دوم جهانی در کنفرانس «برتن و
وتس» که در آن نمایندگان قدرتهای بزرگ حضور داشته و هدفشان تنظیم اقتصاد
جهانی بود. آنها بر این اعتقاد بودند که علت شروع جنگ، بحران دهه 1930 در
کشورهای سرمایه داری است و برای رفع این بحران دو نهاد عمده را پایه گذاری
کردند: صندوق بین المللی پول IMF و بانک حهانی IBRO که دو نهاد اصلی
مدیریت اقتصاد جهانیاند. در انتهای دوره صنعتی، دو نظام اقتصاد موازی
مشاهده میشود که عبارتند از شرکتهای فراملیتی و نظامهای اقتصادی زیر
زمینی.
ج)
دوره پساصنعتی. که موضوع بحث ماست و ما به تناوب در این بحث از آن سخن
میگیوییم این دوره با انقلاب انفورماتیک دهه 1970 مشخص میگردد و در همین
دوره ما شاهد پراکنش سیستمهای اقتصادی هستیم که سبب بوجود آمدن قطبهای
متعدد میگردد.
جهانی شدن در این مرحله در چهار شکل قابل بررسی است: 1-
جهانی شدن اقتصادی: که در آن ما شاهد تثبیت شکل بازار جهانی و بوجود آمدن
قطبهای جهانی هستیم. 2- جهانی شدن سیاسی: که در آن تثبیت دولت ملی، تشکیل
نهادهای زیر مجموعه دولت ملی یا فرای دولتی ملی به چشم میخورد. 3- جهانی
شدن اجتماعی: که در این مرحله، تثبیت محتوای شهری و زندگی یکسان در تمام
نقاط حتی نقاط روستایی به شکل شهری در دستور کار قرار میگیرد.
4-
جهانی شدن فرهنگ: که بطور متمرکز بحث ما بر آن استوار است، و در آن فرهنگ
بصورت کالایی شدن پیش میرود و سبکهای عام زندگی و مفاهیمی چون مصرف
گرایی در آن مطرح میگردد. در این سیستم، ما دائماً در حال مصرف و تولید
هستیم. بنابراین در حوزه فرهنگی، دائماً باید ایجاد نیازهای رفاهی جدید
صورت گیرد چون یک سیستم جهانی بر این امر حکومت داشته و سیطره آن بر همه
جا سایه افکنده است.
مسأله
جهانی شدن سلایق و علقههای فردی نیز در این دوره بشدت مطرح است. مدرنیته
با پیشینه تاریخی و بنیادهای خاص فلسفی خود، به فردیت میانجامد اما پست
مدرنیسم آن را از بین میبرد. در اینجا سلیقهها کمتر فردی و بیشتر
اجتماعیاند.
درآمد
در باب نسبت رسانه و فرهنگ
بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات، بعدی
خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نمودهاند. فرهنگ و رسانه دو همزاد
بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض مشهود
«انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود
اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی
بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده میکنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و
فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء
تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان
برای ارتباط با همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک
میگیرد و این زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از
سکوت و صحبت معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن
دود و سرانجام اینترنت) نشان میدهد.
زبان و دستگاه
ارتباطی یا همان رسانه، در یک بستر تجلی پیدا میکند که همان فرهنگ است و
بعبارتی این فرهنگ است که زمینه اصلی ارتباط را فراهم میکند. ایندو در
ارتباطی تنگاتنگ و دو تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان
اجتماعی را شکل میدهند که در صحنه گیتی به کنش ارتباطی میپردازد.
نسبت
رسانه و فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از
ابتدای پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانههای
متفاوت و در سطح وسیع است، وضع به گونهای دیگر تغییر یافته است. با آغاز
پیدایش رسانههای مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و
بالتبع بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمیتوان
کتمان کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته
ارتباطی سعی در جهت دهی افکار، امیال، آمال، طرز تلقی، نگرشها و اساساً
فرهنگ سایر جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و
بدلایل تاریخی سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در
شناخت این پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.
سرآغازی
بر رسانهای کردن فرهنگ
در
یک نگاه کلی، اگر نگرشی خود را معطوف به اشکال نمادین و شیوههای ساخت و
گردش این اشکال در جهان اجتماعی کنیم، میبینیم که با پیدایی جوامع مدرن
در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران روشنگری،یک دگرگونی فرهنگی سازمان
یافته و دستگاه مند، آغاز به پا گرفتن کرده و بتدریج با رشد سخت افزاری و
جنبههای مادی، به حیات تکاملی خود ادامه داده است که نمود آن را میتوان
در رسانههای دیجیتال امروزی و تأثیر دیالکتیکی بر فرهنگ مشاهده نمود.
بنابر
قابلیت مجموعهای از نوآوریهای فنی که با ورود بر به کهکشان گوتنبرگ و
عرصه چاپ شروع گردیده و در پی آن با رمزگذاری الکتریکی اطلاعات ملازم بود،
اشکال نمادین به میزان بی ساقهای ساخته، بازساخته و در گردش قرار گرفتند
و بالتبع الگوهای ارتباط نیز در این میان بطور برگشت ناپذیری دگرگون و
متحول شدهاند. این دگرگونیها، سازنده امری است که بطور سردستی میتوان
آن را رسانهای کردن فرهنگ نامید. پدیدهای که میتوان آن را شاید مهمترین
رخداد پایان هزاره نامید. و بزرگترین گواه بر این مدعا، حجم انبوه تولید
مطالب وادبیات در این زمینه است، چرا که اگر اهمیت این امر روشن نگشته
بود، حجمی به این انبوهی از ادبیات در زمینه تئوریک، عرصه این مهم را در
بر نمیگرفت.
رسانهای کردن فرهنگ،
سرآغاز توسعه سازمانهای رسانهای بود که نخستین بار در نیمه دوم قرن
پانزدهم میلادی ظاهر گردیدند، و از آن زمان تاکنون با باز تولید مکرر، به
حیات خود ادامه میدهند.
کهکشانهای رسانهای
بیتردید
هیچ گاه این کلمه قصار «مارشال مک لوهان» از اذهان پاک نخواهد شد که
«رسانه همان پیام است» و اصلا برای پیام رسانی بوجود آمده است. او در کتاب
«درک رسانه» از سه دوره ارتباط رسانهای در تاریخ بشری یاد میکند و این
سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق میدهد وی این سه دوره را با
عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان
گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.
1- کهکشان شفاهی
به
زعم مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیلهای یاد میکند،
ارتباطات شفاهی الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو (face to
face) و کنش شفاهی از مهمترین رسانههای ارتباطی بشر در این دوره هستند.
از
آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر
آن، عهدهدار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده
است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین
سازمانی و بطور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.
2- کهکشان گوتنبرگ
سال
1450 را میتوان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر
دانست. این سال، سال اختراع ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل
ماینز آلمان است که دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری
محسوب میگردید. این پدیده، دنیا را دگرگون کرده و سرآغاز رشد و توسعه
تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفتهتر و بالتبع تغییرات نهادین و بنیادیتر
در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله
گریزی» نام میبرد که این خود بیش از هر چیزی نشان دهنده همان تغییرات
بنیادین در زندگی انسانی است.
پیدایش
چاپ، نهادهای فرهنگی و در عین حال اقتصادی را سبب گردیده و در ابتدا در
اختیار کلیسا قرار گرفت، چرا که کلیسا به خوبی به قدرت نمادین کردن و
رسانهای کردن هر چه بیشتر اشکال پیامها واقف بود، و در سالهای اولیه
بخوبی توانست برای پیشبرد اهداف و مقاصد توسعه طلبانه خود از این فناوری
جدید بهره برد. اما این فناوری، خود چون شمشیر دو لبه بود که خود کلسا نیز
از آن در امان نبود و به تعبیر «اومبرتواکو»، شمشیر دو لبه تاریخ اینبار
کلیسا را نشانه گرفته بود.
با انتشار اصول نو دو پنجگانه مارتین لوتر که ابتدا در
31 اکتبر 1517 میلادی بر سر در کلیسای آگوستینی ویتنبرگ نصب گردیده بود، و
بزودی به زبانهای بومی ترجمه و به صورت اوراق اعلامیه چاپ و در سراسر
اروپا پخش گردید، موج جدیدی از مخالفت با مذهب رایج در اروپا حاکم گردیدو
این موج همانطور که وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری بخوبی
نشان میدهد، بعدها توانست با بوجود آوردن و کمک به توسعه سیستم اقتصاد
لیبرال و در چرخه تولید انبوه رسانهای و رسانهای کردن متداوم کالاهای
نمادین، بصورت سیستمی یکپارچه، خود را به سرتاسر جهان فرافکنی و جهانگستر
و عالمگیر شود.
با افزایش روند صنعتی شدن
چاپ و توسعه بازار آن، رسانههای دیگری بغیر از کتاب، که ماهیت اصلی شان
استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامهها، هفته نامهها و مجلهها، پا
به عرصه ظهور گداشتند که هر کدام سهم بسزایی در تغییر و تحول در حوزه
فرهنگ عمومی جوامع داشتند.
کهکشان مارکونی
به
نظر «لوهان» کهکشان مارکونی با بوجود آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز
میشود. در واقع استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله
بزرگترین کشفیات قرن نوزدهم بود، اما اگر بخواهیم قدری واقعگراتر به
موضوع بنگریم، میتوان سر آغاز ورود بشر به کهکشان مارکونی را در سالهای
دهه 1830 بدانیم که در آن، نخستین تجربهها با تلگراف از طریق، الکتریسیته
القایی در ایالات متحده، انگلستان و آلمان عملی شد. اما انتقال و ارسال
علایم الکتریسته القایی به منظور رساندن پیام، در سالهای دهه 1870 با
موفقیت مورد بهره برداری قرار گرفت که راه را برای توسعه سیستمهای تلفنی
در مقیاس تجاری هموار ساخت. در سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در
طول 23 کیلومتر در روی دریا ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول
کانال مانش فرستاد.
باز قبیلهای شدن بشر و ظهور
تکنولوژیهای دیجیتال مدرن
تحول
بعدی سیستمهای پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از
اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم
«مک لوهان» با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیلهای شدن مجدد
رفتهایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی» است. به زعم
مک لوهان، هر که بعد از سال 1950 بدنیا آمده باشد، نیازی به باز قبیلهای
شدن مجدد ندارد، چرا که او با تلویزیون بزرگ شده و همواره عضو قبیله بوده
است.
ظهور تکنولوژیهای دیجیتال مدرن در موج سوم زندگی بشری به زعم
آلوین تافلر، زندگی بشری را هر چه بیشتر تحت تأثیر خود قرار داده است.
تکنولوژیها از لحاظ تیپولوژی و ریخت شناسی متفاوت، اما از لحاظ کارکرد
بسیار شبیه به یکدیگرند چرا که از یک خاستگاه مشترک برخاسته و ریشه در یک
سنت مشترک دارند، که همان سنت مدرن است.
تیپهای
مختلف ظهور این تکنولوژی را میتوان در تلویزیون، سینما، موزیک، ماهواره،
رادیو و در آخرین مرحله و مرحله متأخر در اینترنت و ظهور پدیده «سایبر» و
فضای مجازی دید. SMS نیز از اشکال متأخر و پس لرزههای این زلزله عظیم است
که پس از اینترنت به منصه ظهور رسیده و کارکردهای اکثر رسانههای دیجیتال
نامبرده را در یک جمع ناقص، درخود مجموع گردانیده است.
جهانی شدن و رسانههای مدرن
اگر
چه آثار مارشال مک لوهان را بعنوان آثاری ناقص و از مد افتاده رد میکنند،
اما تا حدودی نقش تعیین کننده رسانههای الکترونیک را برای شناخت اوضاع
فرهنگی – اجتماعی و سیاسی اواخر قرن 20 به تصویر میکشند.
جهانی شدن در
شکل مدرن آن که در ابتدا با اساسی کاملا اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشت،
امروزه به عرصههای سیاست و فرهنگ نیز تسری یافته و با پشتوانه نظامی قوی
که رابطهای دیالکتیکی و تنگاتنگ با این عرصهها دارد، سعی در فرافکنی
تضادهای نظام سرمایهداری غرب با استفاده از مهمترین ابزار آن، یعنی
رسانهها و عنصر کلیدی آن، یعنی تبلیغات دارد.
رسانههای
ارتباطی تمدن سرمایه داری امروزه سعی در یکسان سازی فرهنگی در همه ابعاد
مادی و معنوی فرهنگ سایر ملل دارند که در ادامه به آن اشاره خواهد رفت.
ارتباطات،
بعنوان صنعت کلیدی این عرصه، نقش بسیار مؤثری در ایفای نقش تاریخی خود که
همان فرافکنی فرهنگ غرب و پراکنشی فرهنگی عناصر مادی و معنوی این فرهنگ
دارد. ارتباطات در تعریف کلی و جامع، فراتر از نظام دو سویه مبادله
اطلاعات و معلومات، شامل مبادله کالا، افراد فن آوری، صنعت و فرهنگ نیز
میشود. در این مفهوم وسایل ارتباط جمعی، رسانههای گروهی، مطبوعات،
ماهوارهها، کامپیوترها، شبکههای اطلاع رسانی، کانالهای متعدد و متنوع
پخش برنامه، پست تصویری و … بخشی از کلیت ارتباطات را تشکیل میدهند که با
پیشرفتهای تکنولوژیک، هر لحظه بر تواناییهای کمی و کیفی آن افزوده
میشود.
مسلماً
آنچه در تعریف جهانی شدن مابه الاشتراک و قدر متقن است، بعد ارتباطی و
رسانهای آن است و ما امروزه با رشد سرسام آور تکنولوژیهای دیجیتالی مدرن،
شاهد ارتباطات فراگیری هستیم که مفهوم سنتی و درک مردم جهان از مقوله مکان
و زمان را به گونهای از بین بردهاند و بنا به تعریف «مانوئل کاستلز»
فاصلهگیری زمانی و مکانی بطور کامل اتفاق افتاده است.
مفاهیم کلیدی و دورههای اصلی جهانی شدن (پیشینه)
در
جهانی شدن سه مفهوم کلیدی به چشم میخورد: وابستگی متقابل اجزای جهانی،
تراکم و یکپارچگی جهان بعنوان یک کل فراگیر که مرزها را در هم مینوردد.
جهانی
شدن سه دوره اصلی را طی کرده و پس از طی این مراحل تطوری به نقطه کنونی که
نقطه اوج تکامل آن است، رسیده است. سه دوره اصلی جهانی شدن عبارتند از:
دوره پیش صنعتی (pre modern)، صنعتی (Modern) و پسا مدرن (Post modern)
الف)
دوره پیش صنعتی. در این دوره دو واقعه مهم را میتوان بعنوان نقطه عطف
مشخص نمود: 1- فتح آمریکا در سال 1492 که مقدمه اصلی جهانی شدن در شکل
اقتصادی آن است 2- استعمار در ابتدای قرن 17 که با تأسیس شرکت هلندی
«کمپانی سرمایه گذاری هند شرقی» خود را آشکار نموده و «در جهت بوجود آوردن
انحصار و بازارهای انحصاری گام برداشت.
ب)
دوره صنعتی. این دوره با چند شاخص اصلی مشخص میشود: 1- سرمایه داری صنعتی
در اروپای قرن 18 و 19 و کارخانههای تولید انبوه (mass production) 2- دو
جنگ جهانی بزرگ که به چهره دنیا، آرایشی دوباره بخشید. 3- شکل گیری نظام
اقتصادی نوین بعد از جنگ دوم جهانی در کنفرانس «برتن و وتس» که در آن
نمایندگان قدرتهای بزرگ حضور داشته و هدفشان تنظیم اقتصاد جهانی بود. آنها
بر این اعتقاد بودند که علت شروع جنگ، بحران دهه 1930 در کشورهای سرمایه
داری است و برای رفع این بحران دو نهاد عمده را پایه گذاری کردند: صندوق
بین المللی پول IMF و بانک حهانی IBRO که دو نهاد اصلی مدیریت اقتصاد
جهانیاند. در انتهای دوره صنعتی، دو نظام اقتصاد موازی مشاهده میشود که
عبارتند از شرکتهای فراملیتی و نظامهای اقتصادی زیر زمینی.
ج) دوره پساصنعتی. که موضوع بحث ماست و ما به تناوب در این بحث از آن سخن میگیوییم این دوره با انقلاب
انفورماتیک دهه 1970 مشخص میگردد و در همین دوره ما شاهد پراکنش سیستمهای اقتصادی هستیم که سبب بوجود آمدن قطبهای متعدد میگردد.
جهانی
شدن در این مرحله در چهار شکل قابل بررسی است: 1- جهانی شدن اقتصادی: که
در آن ما شاهد تثبیت شکل بازار جهانی و بوجود آمدن قطبهای جهانی هستیم. 2-
جهانی شدن سیاسی: که در آن تثبیت دولت ملی، تشکیل نهادهای زیر مجموعه
دولت ملی یا فرای دولتی ملی به چشم میخورد. 3- جهانی شدن اجتماعی: که در
این مرحله، تثبیت محتوای شهری و زندگی یکسان در تمام نقاط حتی نقاط
روستایی به شکل شهری در دستور کار قرار میگیرد.
4- جهانی شدن فرهنگ:
که بطور متمرکز بحث ما بر آن استوار است، و در آن فرهنگ بصورت کالایی شدن
پیش میرود و سبکهای عام زندگی و مفاهیمی چون مصرف گرایی در آن مطرح
میگردد. در این سیستم، ما دائماً در حال مصرف و تولید هستیم. بنابراین در
حوزه فرهنگی، دائماً باید ایجاد نیازهای رفاهی جدید صورت گیرد چون یک
سیستم جهانی بر این امر حکومت داشته و سیطره آن بر همه جا سایه افکنده است.
مسأله
جهانی شدن سلایق و علقههای فردی نیز در این دوره بشدت مطرح است. مدرنیته
با پیشینه تاریخی و بنیادهای خاص فلسفی خود، به فردیت میانجامد اما پست
مدرنیسم آن را از بین میبرد. در اینجا سلیقهها کمتر فردی و بیشتر
اجتماعیاند.
جهانی سازی بعنوان یک نظام اجتماعی و نقش رسانهها
مانوئل
کاستلز در کتاب جامعه اطلاعاتی، نظام اجتماعی جهانی شدن را بر سه پایه
اقتصاد، سیاست و فرهنگ تبیین میکند میتوان الگوی کاستلز را از این نظام،
اینگونه ارائه نمود:
امپریالیسم فرهنگی و تسلط تکنولوژی بر فرهنگ
نظرگاه امپریالیسم فرهنگی – نخستین بار توسط «هربرت شیلر» در کتاب «ارتباطات تودهای و امپراطوری آمریکایی» در سال 1969 میلادی مطرح گردید. این نظرگاه معتقد است که انگیزه جهانی شدن ارتباطات، طلب منافع تجاری از سوی شرکتهای بزرگ فرا ملیتی آمریکایی بوده که اغلب در همکاری با منافع سیاسی و نظامی غرب و بطور عمده آمریکا عمل کردهاند. و این فرایند شکل تازهای از وابستگی را حاصل آورده که در آن فرهنگهای سنتی با هجوم ارزشهای غربی نابود میشوند.
سه دوره استعماری در تاریخ این پروژه به چشم میخورد. دوره اول دوره استعمار مستقیم و استفاده از نیروی نظامی و اشغال فیزیکی است که مستلزم استفاده از زور میباشد. دوره دوم، استعمار غیر مستقیم است که در اینجا، دیگر نیازی به حضور فیزیکی استعمار در خاک مستعمره که مستلزم هزینههای زیاد بوده و عملا افکار عمومی کشور مستعمره را تحت تأثیر سوء قرار میدهد، نیست، چرا که در اینجا رهبران بومی که دست نشاندههای کشور استعمار گر هستند، این کار را بخوبی انجام میدهند. دوره سوم و شکل جدید استعمار، همین استعمار نو است که خود را بر جهانی شدن فرهنگی متمرکز کرده و از ابزار آن که همانا رسانههای مدرن هستند، سود میجوید.
با زوال امپراطوریهای استعماری سنتی قرن نوزدهم (بریتانیا، فرانسه، هلند، پرتقال، اسپانیا) امپراطوری نوپای آمریکا جانشین آنها گردید. این رژیم امپراتوری، بر پایه دو عامل کلیدی استوار است: قدرت اقتصادی که بطور عمده از فعالیت شرکتهای فراملیتی آمریکا پایگاه و نشأت میپذیرد و دیگری، احاطه بر دانش ارتباطات است که به سازمانهای تجاری و نظامی آمریکا امکان داده تا در تحول کنترل سیستمهای جدید ارتباطی با مبنای الکترونیکی در جهان مدرن، نقشهای اصلی را ایفا کرده و با فراهم آودن زمینه یکسان سازی فرهنگی، در جهت احاطه آمریکا و فرهنگ آن بر سراسر کره زمین (global) تلاش نماید.
از نظر «ادگارموران» پس از تبدیل استعمار مستقیم به غیر مستقیم (که آنچنان که آمد شکل جهانی شدن آن)، وادی فرهنگ از سوی غرب و بخصوص آمریکا برگزیده شد. از این پس هر فردی که بر روی زمین متولد میشود، فکر و اندیشه او تخدیر میشود و بنابراین، استعمار امری دایمی و همیشگی است و به محدودههای صرفاً جغرافیایی نیز ختم نمیگردد و ضرب و زور نظامی نیز در آن جایی ندارد. مهمترین ابزار این تخدیر فرهنگی نیز رسانه است.
نگاهی به مصرف تولیدات فرهنگی نشان میدهد که بیشترین مخارج فرهنگی خانوادهها را خرید کالاها یا خدمات فرهنگی از قبیل نشریات، کتاب و صفحه موسیقی تشکیل میدهد. چنانچه به تجهیزات، تولیدات و خدمات فرهنگی نظری بیافکنیم میتوان در تحلیل نهایی تصویر روشتری از گسترش فرهنگی غرب با همسان سازی و ایجاد مشابهتهای فرهنگی و جایگزینی عناصر حاکم در نظام سرمایه داری ارائه داد. تجهیزاتی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر، نمایشها و انتشارات فعالیتهای هنری و … محیط لازم را برای گرایش به استفاده از محصولات یکسان مشابه و بی ارتباط با فرهنگ بومی و هویت ملی فراهم میآورد.
مکتب فرانکفورت: گامی در جهت تحلیل سلطه رسانهها بر فرهنگ
در تحلیل رسانههای جمعی مدرن، سه نظریه نشأت گرفته از مارکسیسم به چشم میخورد: 1- نظریه اقتصاد سیاسی 2- نظریه هژمونی 3- نظریه انتقادی. نظریه انتقادی، مانند نظریه هژمونی به بررسی رو بنا یعنی فرهنگ و مطالعه فرهنگ و تکنولوژیهای رسانهای پرداخته است. بطور کلی نظریه پردازانی که از رهیافت فرهنگ گرا در تحلیل رسانهها پیروی میکنند، تأثیر زیادی از مکتب فرانکفورت، بویژه آدورنو، هورکهایمرو مارکوزه پذیرفتهاند.
نقطه مشترک در تحلیل نحلههای مبتنی بر مارکسیستم در نقد فرهنگی، رسانه بعنوان ابزار کنترل طبقه حاکم سرمایه دار است. طبقه فرادست، در این جا، همانگونه که بر تولیدات مادی احاطه دارد، بر تو لیدات فکری نیز تسلط داشته و چگونگی تولید، توزیع و مصرف را خود معین می کند.
ابداع مفهوم «صنعت فرهنگی» که تحت تأثیر مستقیم نظریه «بت وارگی کالا»ی مارکس است، بیش از هر چیز ناظر بر نقش رسانههای مدرن در احاطه بر فرهنگ است.
در واقع، در این وادی، «ارزش مبادلهای» کالاهای فرهنگی است که دوام و استفاده از آن را تضمین کرده و بر باز تولید سلطه سیاسی و اقتصادی کشورهای صاحب تکنولوژی نیز صحه میگذارد.
بر طبق این نظریه، ساختارهای عقلانی شده و دیوان سالارانهای همانند شبکههای تلویزیون و بطور کلی رسانههای مدرن که مهار فرهنگ جدید را در دست دارند، صنعت فرهنگی یا همان فرهنگ تودهای را تولید و باز تولید میکنند. فرهنگی دروغین و ساختگی و جهت داده شده که بر رفاه و مصرف گرایی بیش از حد تأکید میورزد.
این فرهنگ، یک فرهنگ استاندارد شده و همشکل، فرمولی، تکراری و سطحی است که به لذتهای کم اهمیت، احساسی، فوری و کاذب بها داده و جامعهای که در این راستا شکل میپذیرد، جامعهای تودهای شامل تولید انبوه و استاندارد سازی مواد فرهنگی است که مردمان آن، مصرف کنندگان و پیام گیرانی ضعیف، منفعل، وابسته و خدمتگزارند که از فرهنگ اصلی خود بیگانه بوده و به آن راهی ندارند.
مصرف گرایی: نتیجه مسلم سلطه رسانهها بر فرهنگ
جهانی شدن در شکلی که گفته آمد، با نظریه نسبیت فرهنگی که به همتراز بودن فرهنگهای متفاوت استوار است، مخالف است. جهانی شدن مفهوم سازی ما از فرهنگ به شکل سنتی را مختل میکند و از پدیدهای بنام جهان بودگی صحبت میکند. جهانی بودن و جهان بودگی، به خودی خود متضمن این نکته است که یک نظام همساز از ارزشها بایستی متبلور شود. چیزی که از آن به نام فرهنگ جهانی نام میبرند و اشاعه دهنده ارزشهای فرهنگ آمر یکایی با پشتوانه تکنولوژی رسانهای است. همان چیزی که در اندیشه مکتب فرانکفورت از آن با عنوان صنعت فرهنگی نام میبرند.
نقش تعیین کننده صنایع فرهنگی غرب، در فرایند همگون سازی جهان، به جایگاه برجسته اقتصاد در عرصه فرهنگ دلالت دارد. به بیان روشنتر، از میان مجموعه عناصر ویژگی بخش تجدد، آنچه بیشتر و شدیدتر از عناصر دیگر جهانگیر میشود، نوعی فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه داری است. در واقع این نظام همواره میکوشد جهان را به بازاری برای تولید و مصرف تبدیل کند و بنابراین درصدد است تا به کمک ایدئولوژی یا فرهنگ مصرفی و تصورات مردم از هویت و نیازهای خود آنان را به مصرف کنندگانی در خدمت فرایند انباشت سرمایه تبدیل کند. در این فرهنگ که از آن تحت عنوان «فرهنگ مصرفی » یاد میشود، معنا و مفهوم زندگی بر مصرف استوار شده است. و تمامی زیست – جهان مردم و تصور آنان از خود، زندگی، جهان پیرامون، مکان و زمان آنان را مصرف تعریف میکند. و بنابراین مصرف کردن تبدیل به زندگی حقیقی انسان شده و از انسان تحت عنوان موجود مصرف گرا نام برده میشود.
هویت زدایی و تعریف هویت فرهنگی جدید
امپریالیسم فرهنگی و جریان جهانگیر فرهنگ مصرفی، الگوها و روشهای هویت یابی را تحت تأثیر خود قرار میدهند. این فرایند در حالی که همه مرزهای فرهنگی را در هم میشکند، نهادها و عناصر هویت بخشی سنتی را به چالش میخواند و مصرف را به منبع اصلی هویت و انفکاک اجتماعی تبدیل میکند. بطور کلی، در جامعه مصرفی افراد تشویق میشوند به مصرف بیشتر و بنابراین، صاحبان قدرت و ثروت، مدام در حال تولید نیاز برای عرضه محصولات خود هستند و مردم مدام تشویق میشوند که بیش از آنچه نیاز دارند، بخواهند. پس مصرف به شکل اصلی ابراز وجود و منبع اصلی هویت تبدیل میشود.
فرم و سبک زندگی یکسان
تردیدی نیست که ساختار چگونه فکر کردن و به چه فکر کردن و جهان را از چه زاویهای دیدن و اینکه انسان ارتباط خود را با جهان خارج در چه محوری مورد توجه قرار دهد، تابع رسانههاست. رسانهها به روابط انسانی و سبک زندگی انسان یک شکل متحد و خاص میدهند. رسانههای الکترونیک مدرن یک روش و مدل زندگی و یک سبک خاص از سپری کردن اوقات فراغت را عرضه میکنند و این همان سبک زندگی آمریکایی (American life style) است.
همانگونه که جهانی شدن فرهنگ و تمدن غربی، عمدتا در جهانی شدن فرهنگ مصرفی مرتبط با نظام سرمایه داری نمود پیدا میکند، فرهنگ آمریکایی هم محتوای اصلی این فرهنگ مصرفی را تشکیل میدهد. بدون تردید ، امپرالیسم فرهنگی که جهان را تسخیر کرده، در اصل نسخه آمریکایی فرهنگ مصرفی نظام سرمایه داری است، هر چند که عناصر و ویژگیهای غیر آمریکایی را هم میتوان در این فرهنگ شناسایی کرد ، اما وجه غالب فرهنگ مورد نظر آمریکایی است. آنچه فرهنگ جهانی نامیده میشود، نوعی فرهنگ مصرفی است که به کمک ارتباطات گسترده و فن آوری الکترونیک یا همان رسانه فرهنگی، جهانگیر میشود. این فرهنگ گر چه خود را عام یا جهانشمول نشان میدهد. اما در اصل از منبعی واحد یعنی فرهنگ آمریکایی نشأت میپذیرد. فرهنگ مورد نظر در مکان معین تولید (آمریکا) و چونان هنر تقلیدی در دنیای الکترونیک عرضه میگردد. بنابراین، فرهنگی خاص و معین، بصورت فرهنگ جهانی بی زمان، بی مکان و بی خاطره در میآید.
آنگونه که آمد، برجستهترین وجه آمریکایی شدن جهان، گسترش فرهنگ مصرفی آمریکایی است. این فرهنگ مصرفی، در درجه نخست، از طریق تولید، توزیع و مصرف برخی محصولات شرکتهای معتبر آمریکایی جهانگیر شد و روز بروز، شمار مصرف کنندگان آن فزونی گرفت. نمونههای آشکار آن را می توان در فیلمهای دیسنی، کوکاکولا، مک دونالد، فیلمهای هالیوود، موسیقی آمر یکایی و غیره دید. نظریه پردازانی چون «جورج ریتزر» (نظریه پرداز مکدونالدیزاسیون) گسترش فرایند مصرفی در قالب این فرایند را گسترش فرایند عقلانیت غربی میداند.
در واقع مصرف گرایی هیچ مرزی نمیشناسد. نه حوزههایی را که زمانی از تأثیرات آن مصون بودند محترم میشمارد و نه علائم موجود قلمرو فرهنگی را تائید میکند. بعبارتی این فرهنگ، در یکسان سازی فرهنگی مورد نظر خود کاملا عدالت را رعایت کرده و کاملا غیر تبعیض آمیز عمل میکند و در آن همه چیز، حتی معنی، حقیقت و دانش به اقلام مصرفی تبدیل میشود.
سرآمد
«نولان» و «لنسکی» در کتاب «جامعههای انسانی» تکنولوژی را مجموعهای از اطلاعات مربوط به استفاده از منابع مادی محیط در جهت ارضای نیازمندیهای انسانی میدانند. اگر بخواهیم تعریف فوق را تصحیح کنیم، بایستی تعریف را از وجه مادی به وجه معنوی هم گسترش دهیم چرا که در جامعه اطلاعاتی و فضای سایبر، اطلاعات یکی از منابع اصلی قلمداد شده و تبدیل به جزئی غیر قابل انفکاک گشته است اگر چه وجه مادی آن را میتوان در نفس پدیده تکنولوژیک و کالبد مادی آن دید، اما در پشت این تکنولوژی مادی، فلسفهای خطرناک نهفته است که محو فرهنگی و یکسان سازی فرهنگی در راستای فرهنگ مصرفی آمریکایی را در دستور کار خود قرار داده است.
امپراطوری ارتباطات، فضایی است یکپارچه که وسایل ارتباط جمعی ساختهاند. ساکنان این امپراطوری که امروزه بر کل کره ارض حکومت میکند، بی آنکه خود بدانند، تحت سیطره حاکمیت واحدی هستند که از طریق وسایل ارتباط جمعی به تکنولوژیهای الکترونیک محور برقرار شده است.
امروزه تکنولوژی به مثابه یک کل، به نوعی حیات انتزاعی دست یافته که علی الظاهر، همه صفات و مشخصات یک موجود زنده را داراست. رشد مییابد، اندیشه میورزد، تغذیه میکند، واجد ارگانیسم واحدی است. در عین آنکه اجزای متعددی دارد و بسرعت تکثیر شده و توسعه مییابد. این همان فاصله گرفتن تکنیک از منشأ انسانی خود و منشاء اولیه و معنوی خود است. شاید هیچ چیز به اندازه این جمله مشهور هاید گر این نکته را روشن نسازد که: تکنیک فکر نمیکند.
نظم تکنیکی، وقتی به سوی مطلق شدن میل کند (که امروزه اینچنین است) منافی اختیار و استقلال ذاتی فرد انسانی است. بنابراین فرد در یک نظام تکنیک محور، وظیفهای جز آنچه نظام و صاحبان آن از او میخواهند، بر عهده ندارد و این صورتی از بندگی است که همان «بندگی مدرن» نامیده میشود.
وجود بشر، تا آنجا در وجود این موجود انتزاعی خود ساخته و البته واقعی مستحیل گشته که توقف چرخهای آن را مساوی با نابودی خویش میانگارد که این البته توهمی بیش نیست. چرا که تکنولوژی و فرهنگ مغذی آن، در هوای احتیاج بشر و وابستگیش به ابزار تنفس میکند و بنابراین بایستی با این احساس نیاز مقابله نموده و در آن بازنگری کرد. در واقع این همان دیدگاه مردم شناسانه به قضیه است که بایستی روند را متوقف کرده و در آن بازنگری کنیم، اما چگونه؟
در مسلم بودن این نکته هیچ شکی نیست که هر نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای اینکه برای خود را موجه جلوه داده و ریشه بدواند و مردم آن را بپذیرند، نیاز به گسترش هژمونی خود از لحاظ فرهنگی دارد که ابزارهای این هژمونی نیز بنا بر مدعای این نوشته رسانهها هستند. در واقع رسانهها فرایندهای جامعه پذیری، نظام آموزش و پرورش، دانشگاهها، مراکز دینی و تمامی نهادهای جامعه را تحت تأثیر قرار میدهند. راه مقابله با این هژمونی نیز، شناخت و استفاده از همین ابزارهاست. باید با شناخت و بصیرت بیشتر فرایند جهانی شدن را مطالعه نموده و مؤلفههای اصلی آن و مقتضیات آن را شناخت. تنها در این صورت است که میتوان با آن مقابله نمود.
نبایستی (آنچنان که عدهای معتقدند) قالبهای هنری روز و مسایل ارتباط جمعی را یکسره دور ریخت و خط بطلان بر آنها کشید، بلکه آنچنان که آمد، بایستی آنها را شناخت و جسم این قالبها را در روح اعتقادات و فرهنگ خود مستحیل کرد. این استحاله، منوط به معرفتی کافی و وافی است که ما را در این امر یاری میرساند.
منابع و مأخذ
لاتین
Ameli, saed Reza, 2002, Globalization, Americanization and british moslem, Identity, London: Icass Press.
فارسی
1- افروغ، عماد، 1380، چالشهای کنونی ایران، تهران: سوره مهر.
2- آوینی، سید مرتضی، 1379، رستاخیزجان، تهران: ساقی.
3- آوینی، سید مرتضی، 1378، فردایی دیگر، تهران: برگ سوم.
4- آوینی، سید مرتضی، 1378، آغازی بر یک پایان، تهران: ساقی.
5- الخباز، یوسف، 1380 و 81، معرفی توهم حیاتی بودریار، تهران: وزارت خارجه، نشریه فرهنگ و دیپلماسی، ش 2.
6- اکو، امبرتو، 1380، شمشیر دولبه تاریخ، کورش جعفری، تهران: سوره، بهمن 80.
7- باتامور، تام، 1375، مکتب فرانکفورت، حسینعلی نوذری، تهران: نی.
8- پستمن، نیل، 1375، تکنوپولی، صادق طباطبایی، تهران: اطلاعات.
9- تافلر، الوین و هایدی، 1376، بسوی تمدن جدید، محمدرضا جعفری، تهران: سیمرغ.
10- تاملینسون، جان، 1381، جهانی شدن و فرهنگ، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
11- تامپسون، جان ب، 1380، رسانهها و مدرنیته، مسعود اوحدی، تهران: سروش.
12- رابرتسون، رونالد، 1380، جهانی شدن، کمال پولادی، تهران: ثالث.
13- رجایی، فرهنگ، 1380، پدیده جهانی شدن، عبدالحسین آذرنگ، تهران: آگاه.
14- رسانهها و فرهنگ، 1376، مجموعه مقالات، تهران: سروش.
15- ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران: علمی فرهنگی.
16- گل محمدی، احمد، 1379، جهانی شدن …، تهران، فصلنامه مطالعات ملی، ش 2.
17- لادیر، ژان، 1380، رویارویی علم و تکنولوژی با فرهنگها، پروانه سپرده، تهران: مؤسسه پژوهش فرهنگ، هنر و ارتباطات.
18- قراگوزلو، محمد، 1381، جهانی شدن و تنوع فرهنگها، تهران، روزنامه همبستگی، 17 تیرماه.
19- لایون، دیوید، 1380، پسامدرنیته، محسن حکیمی، تهران: آشیان.
20- لنسکی و نولان، 1380، جامعههای انسانی، ناصر موفقیان، تهران: نی.
21- طباطبایی، صادق، 1381، مصاحبه با نشریه نگارستان، پیش شماره 5، تهران: نیستان.
22- مک کوایل، 1383، درآمدی بر نظریه ارتباط جمعی، پرویز اجلالی، تهران: مرکز تحقیقات رسانه.
23- نقیب السادات، سید رضا، 1379، جهانی شدن، تهران: فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، شماره 10.
24- کیویستو، پیتر، 1384، اندیشههای بنیادی جامعهشناسی، منوچهر صبوری، تهران: نی، چاپ چهارم.
25- کاستلز، مانوئل، 1380، عصر اطلاعات، مترجمان، تهران: طرح نو.
26- وبر، ماکس، 1373، اخلاف پروتستان و روح سرمایهداری، عبدالکریم رشیدیان، تهران: علمی فرهنگی.
نسل سوخته
قبل از اینکه به مقایسه بپردازم، می خواستم یه چیزی بگم
سختی کشیده ترین نسل این مملکت اونایی بودن که جوونی شون افتاد تو جنگ!
عوض جوونی کردن پسراش که شهید و جانباز و مفقود شدن،
دختراش هم تو خونه نشین تا شوهر یا نامزد از جنگ بیاد، ولی دریغ...
اینکه گذشت، اونا رو کم و بیش درک کردن مردم، یا لااقل می تونن درک کنن
اما نسل سوخته واقعی کیه؟ کی میدونه؟
ادامه دارد....
ادامه مطلب...
صدقه دراسلام وجامعه ایران یکی از روشهای دیرین تعاون و همبستگی اجتماعی برای همیاری ودستگیری مردم از فقرا ومحرومین است. به بیان دیگر صدقه از مهمترین آموزه های دینی است برای ایجاد قسط وعدالت اجتماعی که همواره بعنوان آرمانی همه پسند توسط متولیان دینی ترویج شده واز سوی مردم نیز مورد عمل وتوجه بوده است. انسان مومن با صدقه دادن نه تنها نیکوکاری میکند، بلکه عملی عادلانه نیز انجام میدهد. تمام دارایی انسان، به مثابه امانتی است که از جانب خداوند به او اعطا شده است و شخص به وسیله خیرات و احسان، عطایای الهی را به نحو منصفانهای بین کسانی که مستحق آن هستند، تقسیم میکند. یکی از دستورات اکید دین مقدس اسلام پرداخت صدقه است.
ادامه دارد...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه دارد...
ادامه مطلب...
انتخاب (( تهران )) به عنوان پايخت (( ممالک محروسه ايران )) يک اشتباه بزرگ بود و پيشگيري نکردن از گسترش بي رويه آن اشتباهي بزرگ تر . با اندک توجهي به موقعيت پايتختهاي کشورهاي مهم جهان ، اين نکته را در خواهيم يافت که مراکز فرمانروايي پادشاهان و حکام دنياي قديم ، معمولا در کنار رودخانه ها ، در يک موقعيت طبيعي و ارتباطي مطلوب انتخاب مي شد . اما انتخاب (( دهکده تهران )) به عنوان پايتخت نوپاي قاجاريه در 217 سال پيش ، يک ضرورت نظامي – سياسي بود . شايد خان قاجار هم ، اگر مساله جنگهاي و اردو کشي ها مطرح نبود ، در شرايط عادي ، هرگز (( تهران )) را براي پاينختي قلمرو حکومت خود انتخاب نمي کرد . البته در آن روزگاران ، نه مساله يي به عنوان (( محيط زيست )) شناخته بود ، نه (( خان قاجار مي دانست که وارنگي هوا )) چيست
ادامه دارد...
ادامه مطلب...
از نخستین مکاتبی که در بررسی سلسله حلقه های
فکری متولد غرب که حول اندیشه ای خاص شکل می گیرد و حرفی تازه ٫ نگاهی نو و بینشی متفاوت دارد ٫ پوزیتیویسم است.مکتبی که شعله های آن در قرن هجدهم آغاز و در قرن نوزدهم در آراء کسانی چون دورکیم و سپس در نظرات صاحبنظران حلقه ی وین زبانه کشید.
ادامه دارد...
ادامه مطلب...
بسمه تعالی
ایده چیست؟ چگونه یک ایده طراحی کنیم؟
ایده
ها را هرگونه جمع بندی و نتیجه گیری یا تعمیم که بر پایه علم ، آگاهی
عمومی ، مبانی فلسفی و پیش فرض های عرفی باشد ، تعبیر می کنند. علاوه بر
این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این
ویژگی ها را در بر داشته باشند.
ادامه مطلب...
ادامه دارد
ادامه مطلب...
به گزارش اداره کل روابط عمومي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران, همايش انسان شناسي فرهنگي و اخلاق شهروندي از سوي مرکز مطالعات فرهنگي شهر تهران و با مشارکت دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و انجمن جامعه شناسي ايران در دي ما سال 1385 برگزار شد.
اين مجموعه شامل 9 مقاله ارائه شده در اين همايش از جمله چالش هاي محله هاي فرودست و نقش مديريت شهري، تاثير تاکيد فرهنگي بر انتخاب فراغت شهري، تحليلي بر وضعيت شهروندي در تهران، نقش اخلاق در توسعه پايدار شهري، شهر بي انضباط و محدوديت هاي ظهور شهروندي، تناقضات توسعه شهري، جهاني شدن و تاثير آن بر حوزه فرهنگي شهر و شهروندان و فضاهاي اجتماعي شدن است
بله دیگه اینجوریاست ...
نویسنده: آرزو مودی مشهد
استاد باستانی پاریزی توی یکی از کتابها و مقالاتشان به موردی اشاره کرده بودند که خیلی پیش من آن را خواندهام و دقیق یادم نیست که حرف استاد نقل قول بود یا گفته خودشان هر چند فکر میکنم نقل قول از کسی بود ولی کل قضیه این بود که استاد هنگام عبور از کنار قبرستانی به کسی میگویند یا کسی به ایشان میگوید بدان و آگاه باش که بیشتر این آدمها که زیر خاک رفتهاند را نوکرها و غلامان دست به سینهشان به زیر خاک فرستادهاند. شما نقل قول بد مرا ببخشید. آن وقتها که من کتابهای استاد را میخواندم 14 یا 15 سال بیشتر نداشتم. کتاب ها را میخواندم و میگذشتم؛ اما نمیدانم چه شده که هر چه که خواندهام و از یاد بردهام مصداقهایش را حالا بعد سالها در همین جامعه که زندگی میکنم و قبل آن هم زندگی میکردم! مییابم و به جای آنکه هر اتفاق روزگار برای من به مصداق درسی و برگی باشد به عکس هر درسی و اتفاقی برای من مصداق جملهای است که روزی خواندهام و از خاطر بردهام .
من اصلاً این را میخواستم بگویم که تازگیها هر وقت که روزنامه خراسان را ورق میزنم و حتماً به صفحه آخرش هم میرسم که زود هم میرسم بس که این روزنامه بی محتوا وسوخته شده است , همان جمله استاد باستانی ذهنم را قلقلک میدهد؛ البته نه خود همان جمله که نسخه پدربزرگی اش ... آخر میدانید صفحه یکی مانده به آخر روزنامه خراسان بخش آگهیهای ترحیم است و عکس مردهها و عزیزان از دست رفته آدمهای داغ دیده را چاپ میکنند که یا به مراسم تشییع جنازه و مرده خوری و هفت و چهلم و سال دعوت کردهاند و یا اینکه یادآوری خاطره عزیزی است که عادت هر ساله بعضی پولدارهاست که هم پزش را میدهند و هم جیب روزنامه خراسان را پر میکنند. آخر وقتی برای هر خط آگهی باید 30 – 40 هزار تومان در روز بپردازی، کجا پول من مستصعف به این قروپزها میرسد، هر چه هست برای همان پولدارهاست و نه کس دیگری ... یاد" گل آقا "به خیر، یک لحظه فکر کردم الان مثلاً دردهه 70 شمسی زندگی میکنیم، یادم رفته بود که حالا هم سرمایهدار شدهاند و دیگر مستضعف نداریم که وارث زمین باشند !
خلاصه اینکه هر وقت صفحه آخر روزنامه عکس مردهها را میبینم و بنا به یک عادت قدیمی حتماً هم باید این صفحه را ببینم، مبادا این دفعه قرعه به نام یکی از آشناهای خودمان افتاده باشد و الخ ...، جمله پدربزرگ مرحومم در ذهنم تکرار میشود که یکبار وقتی همین روزنامه را دست گرفته بودند، وقتی به همین صفحه آخر رسیدند، همانطور که سرشان پشت برگ کاغذهای بزرگ روزنامه پنهان بود، سری تکان دادند و گفتند حیف اینهمه جوان ... همه را زنهایشان – شوهرهایشان – به سینه قبرستان فرستادهاند .
شوهرها را من اضافه میکنم وگرنه پدربزرگ مرحومم آن را به کار نبردند. البته این هم به این معنا نیست که من زیادی بدخواه شوهرهای مردم هستم و با آقایان پدرکشتگی دارم نه ... دلیلش تنها این است که آن وقت جمله پدربزرگ به اندازه همان زنهایشان صدق میکرد و الان گستردگی مساله صد چندان شده و کار به جاهای باریک هم کشیده و ما بی خبریم و اگر هم خبرداریم خودمان را به بی خبری زدهایم .
اصلا میدانید درد من کجاست ؟
این روزنامه خراسان در خانه ما حکم نفرین خدایان را به خود گرفته است. من نمیدانم طبق کدام حکم لغوناشدنی هر روز صبح همراه با پاکت شیر یا احیاناً پاکتهای شیر یک روزنامه خراسان هم وارد آشپزخانه میشود. کل صفحات این روزنامه را از سر تا ته که ورق بزنید دریغ از دو مطلب خواندنی ... آن قبلاًها که بچه مدرسهای بودیم و مدرسه میرفتیم و مخصوصاً سالهای آخر دبیرستان رنگ به رنگ روزنامه بود که به این خانه میآمد. هم سن و سالهای من میدانند منظورم به کدام سالهاست؛ البته ما از همان اولش هم کتابخوان و روزنامه خوان بودیم ولی بالا و پایین داشت و چند وقتی هم شده که کلاً روزنامه خواندن را ترک کردهایم که دیگر روزنامهای که قابل خواندن باشد، پیدا نمیکنیم؛ یعنی میخواهم بگویم در مملکت آنهایی که نسیم شمال چاپ میکردند دیگر روزنامهای که واقعی باشد و رسالتش را درست انجام بدهد چاپ نمیشود که بخواهیم پول بدهیم و بخریم و بیاوریم خانه و تازه بخوانیمش ... مگر همین روزنامه خراسان ... آخرین بار هم که به مادرم اعتراض کردم که عزیز دل من اینها را می خری که چه ؟ ... صدای پدرم از توی هال بلند شد که برای خبر شدن از مردهها که خوب است آن هم با اینهمه پیر که ما توی فامیل داریم.
پدرم راست میگفت ... یعنی تا چند سال پیش این حرف پدرم مصداق داشت. یک عالمه زن و مرد پیر در همین فامیل خودمان داشتیم که هر چند وقت یکبار به دیار باقی میشتافتند. سیستم اطلاع رسانی هم آن وقتها تلفن به تلفن بود. وقتی کسی فوت میکرد، همه – که اصولاً جوانهایی در سن و سال آن وقت پدر من بودند - همدیگر را با تلفن زدن خبر میکردند و قرار مراسم تشییع جنازه و مکان و زمانش را به اطلاع بقیه میرساندند؛ اما میتوانم بگویم این دیگر شرح حال امروز ما نیست؛ چون همه آن عزیزان امروز فوت کردهاند و کمتر سالمندی در فامیل زنده باقی مانده است، از جمله پدربزرگ مرحومم که آن جمله معروف را گفتند و آن شب تا مدتها سر همین جمله بحث بود که زور زنها در قبرستان فرستادن مردانشان بیشتر است یا زور مردها ... و خوب میدانید که به نتیجه هم نرسیدیم .
اما امروز که تنها چند سالی با آن روز که من حرفش را زدم , فاصله دارد دیگر از آن زندههای اطلاع رسان هم خبری نیست. پیرها که رفتهاند هیچ جوانها هم دانه به دانه میروند و چنان ناگهانی که باورش حتی از خود مرگ هم سختتر است. حتی میتوانم بگویم پیرها جایشان را به جوانها دادهاند و از احوال و مرگ و زندگیشان هم باید از طریق همین روزنامه خراسان آگاه شد. پیرها جایشان را به جوانها داده اند؛ البته نه در عرصه زندگی که در عرصه مردن ...
آشنایی با تقویم زرتشتی
در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛
1-نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛
2-دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
3-سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
4-چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
5-پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
6-ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛
8-هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛
9-نهمین روز آذر است به معنی آتش.
10-دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛
11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است؛
12-دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛
13-نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.
14-چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی.
15-نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار.
16-روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛
17-هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد؛
18-رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است؛
19-نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو؛
20-نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی.
21-بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی؛
22-نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند؛
23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار
24-بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛
25-روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت.
26-نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی.
27-نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛
28-نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛
29-نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛
30-و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛
بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛
پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟
پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود؛
پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟
پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه؛
پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟
پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود؛
الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛
بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده , حق داریم که بگوییـم چـه کردند این نیاکان ما؛
حضور نوروز و ایام ایرانی در ادبیات تشیع (محمود مرتضایی فرد)
این تحقیق به عنوان بخشی از کار کلاس مباحث ویژه ناصر فکوهی در مقطع کارشناسی ارشد بنیاد ایران شناسی در نیم ترم اول سال تحصیلی 1386-87 ارائه شده است.
ادامه مطلب...
غزل
غزل در اصطلاح شعراي فارسي، اشعاري است بر يک وزن و قافيت، با مطلع مصرع که حد معمول متوسط مابين پنج بيت تا دوازده باشد و گاهي بيشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بيت، و بندرت تا نوزده بيت نيز گفته اند. اما از پنج بيت کمتر باشد ميتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر از سه بيت را به نام غزل نشايد ناميد.
کلمه غزل در اصل لغت، به معني عشقبازي و حديث عشق و عاشقي کردن است؛ و چون اين نوع شعر بيشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است، آنرا غزل ناميده اند. وليکن در غزل سرايي حديث مغازله شرط نيست، بلکه ممکن است متضمن مضامين اخلاقي و دقايق حکمت و معرفت باشد، و از اين نوع غزلهاي حکيمانه و عارفانه نيز بسيار داريم که نمونه آنرا نقل خواهيم کرد.
ادامه مطلب...
کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.اینها تمام ان مسائلی نیستند که جامعه ما به ان در گیر است
جامعه ای که هم تمدن چندین هزار ساله دارد وهم به عنوان جامعه اسلامی درجهان راهی
پیش رو دارد پس چرا با این همه پیشینه علمی افراد جامعه نه تنها از نظر روحی پیشرفت نکر دهاند بلکه هر روز به افراد معتاد وبیماران عصبی اضافه می شوند چرا چ را
ایا این افراد فرزندان دیروز جامعه ما نبودهاند وپدران فردا وفرزندان انها هم پدران اینده
باید به حال آنان تاسف خورد
چقدر زود خود را گم می کنیم که چه بودیم و عملکرد باد ها چگونه بودند .......
نگاه و نقد آزرمیدخت به کلوب ایرانیان
(به سبب نوشتن بسیاری از حقایق کلوب ایرانیان این متن در صفحه اول خود قرار میدم به امید روز های خوب برای کلوب ایرانیان)
دوسال و شش ماه و چند روز ... از اولین باری که به این کلوب آمدم می گذرد . چند وقتی بعد از فارغ التحصیلی بیکار بودم . حدودا 50 روز ... بیکاری برای من اعصاب خرد کن بوده و هست . نمی دانستم چه باید بکنم . دو ماه کاملا بیکار بودم . مرداد ماه کارم با دانشگاه تمام شد مهر ماه , اواسط مهر ماه , سرکار رفتم ... نمی خواستم بعد خستگی های طولانی و مرارتهای زیادی که برای تحویل کارهای پایانی دانشگاه کشیده بودم به زودی دوباره سروقت کتاب و درس و روال همیشگی زندگی برگردم ... می خواستم یک مدتی توی خودم خلوت کنم و تنها باشم ... یعنی از دست کتابهایی که همیشه دور و برم بودند تنها باشم ... دنبال چیزی می گشتم که فقط به دید سرگرمی و تفریح نگاهش کنم . یادم نیست کی بود که محمد این سایت را معرفی کرد ؟ گفته بود فکر کنم این بتواند همان چیزی باشد که تو به دنبالش هستی ...
و.......
ادامه مطلب...
زاد روز سعدی استاد سخن......
. روز سعدى ، آغاز ارديبهشت ماه

به گوشه ای از زندگینامه استاد سخن<سعدی> نگاه کن؛
ابو محـمد مشرف الدين ( شرف الدين ) مصلح بن عـبدالله بن شرف الدين شيرازي، مـلـقب به ملـک الکـلام و افصح المتکـلمين بي شک يکي از بزرگـترين شاعـران ايران است کـه بـعـد از فردوسي آسمان ادب فارسي را به نور خـيره کنندهً خـود روشن ساخـت. اين روشني با چـنان نيرويي هـمراه بود که هـنوز پـس از گـشت هـفت قـرن تمام از تاثـير آن کـاسته نشده و اين اثـر پارسي هـنوز پابرجـا و استوار است. از احـوال شاعـر در ابتداي زندگـيش اطـلاعي در دست نـيست، اما آنچـه مسلم است،
ادامه مطلب...
- هنجار
هنجارهای اجتماعی ،رفتارهای معینی هستند که بر اساس ارزشهای اجتماعی قرار دارند.ارزشهای اجتماعی به تدریج بصورت هنجارهای اجتماعی در می آیند وبا رعایت کردن آنها جامعه انتظام پیدا می کند.هنجارهای اجتماعی شیوه های رفتاری معینی است که درگروه یا جامعه متداول است وفرد در جریان زندگی خود آن را می آموزد ،به کار می بندد ونیز انتظاردارد که دیگر افراد گروه یا جامعه آن را انجام دهند.مثلاً شیوه حرف زدن با افراد ،سلام کردن ،احترام کردن،دست دادن جزئی از قواعد و آدابی است که افراد از طریق تعلیم و تربیت فرا می گیرند و به کار می بندند و افراد دیگر را هم در اجرای این هنجارها تحت کنترل قرار می دهند.
ادامه مطلب...
همرنگي : تغييري در رفتار يا عقايد شخص در نتيجه اعمال فشار واقعي يا خيالي از طرف فردي ديگر يا گروهي از مردم را همرنگي مي گوئيم. البته اين بدان معني نيست كه همرنگي هميشه سازگارانه و ناهمرنگي همواره ناسازگارانه است.
به عنوان مثال در سازمانهاي دولتي در ايران ، همرنگي به شكل تشديديافتهاي وجود دارد (كه شايد در سازمانهاي غيردولتي و يا غيرايراني به اين شدت نباشد) ، مثلاً اگر رياست اداره يكي از كارمندان را توبيخ نموده و يا از او ابراز نارضايتي نمايد ، هرچند ممكن است خيل كثيري از كاركنان كار و رفتار او را رضايتبخش بدانند ليكن به سرعت تغيير نظر داده با رئيس موافقت ميكنند و كمتر كسي به خود جرأت مخالفت را ميدهد و جالب اينجاست كه گاهي در ذهن خود نيز به سرعت تغيير عقيده داده و تصور ميكنند كه تا بحال فرد توبيخ شده را به خوبي نشناخته بودند !!!
ادامه مطلب...
مسئله يابي (Problem)
منظور از روش علمی تحقيق ، مجموعه قواعد و رويه ای است که محقق برای جمع آموری حقايق و واقعيت ها دنبال می کند تا سپس آنها را تفسير ، تبين و اثبات نمايد.
ادامه مطلب...
احمد شاملو
مردي به شيدايي، عاشق زبان مادري خويشام. زباني که در طول قرنها و قرنها، ملتي پرمايه، رنج و شادي خود را بدان سروده است. زباني ترکيبي و پيوندي، که به هر معجزتي در قلمروِ کلام و انديشه راه ميدهد. حتا عربي که در فارسي وارد شد، فارسي فارسي ماند. مشتي مفهوم را که لازم داشت از زبان عربي به نفع خودش مصادره کرد،
ادامه مطلب...
- فرهنگ
فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.
در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.
تعاریف دیگر فرهنگ
· رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب میداند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و میان افراد مشترک است .
· به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل میکند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار میکند.
با توجه به تعاریف فوق بطور کلی میتوان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز میسازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است میتوان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :
· تفکر و قدرت یادگیری
· تکلم
· تکنولوژی
· اجتماعی بودن) زندگی گروهی(
بعضی از صفات فوق را میتوان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و... فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام میزند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمیماند.
فرهنگی شدن
فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر میآموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی میشود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال میشود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار میگردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعهای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل میدهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده میشود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ میگیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهرهای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمیرود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی میباشد.
نهاد اجتماعی
نهاد اجتماعی ترجمه کلمه فرنگی intitution است که در مواردی به موسسه یا سازمان اجتماعی نیز ترجمه شده است .نهاد اجتماعی را در یک معنی به "الگوی رفتار منظم و بادوام و پیچیده که بوسیله آن کنترل اجتماعی صورت میگیرد "اطلاق گردیده است.
"دورکیم" تعریفی که از جامعه شناسی نموده آن را علم به نهادهای اجتماعی میداند مقصود ولی از نهاد اجتماعی مجموعهای از اصول و مقررات است که در جامعه بنیان یافته و بر رفتار فرد ناظر است بطوریکه سرپیچی از آنها مشکل و گاهی غیر مقدور است و در این مورد نهاد را به همه عقاید و شیوههای رفتاری اطلاق نموده است که اجتماع نهاد یا تاسسیس کرده است.
مارسل موس جامعه شناس فرانسوی که شاگرد دورکیم است در تعریف نهاد میگوید: "نهاد اعمال و افکاری اجتماعی اند که فرد در بدو تولد آنها را در مقابل خود ساخته و پرداخته مییابد و انتقال این اعمال و افکار غالباً از راه آموزش صورت میگیرد "و بالاخره مالینوفسکی مردم شناسی انگلیسی لهستانی الاصل نهاد اجتماعی را "اجزاء واقعی فرهنگ میداندکه دارای حساس ملاحظهای با دوام , عمومیت و استقلال است.
اگبرن و نیم کف نیز نهاد اجتماعی را به "مجموعهای از پوشش های اجتماعی اطلاق نموده اند که ناظر بر هدف یا هدفها و کارکردهای معینی بوده و کل یگانهای را بوجود میآورد.
بطور کلی با در نظر گرفتن ویژگیهای نهاد اجتماعی , میتوان آنها را "مجموعهای از الگوهای رفتار و اعمال و افکاری تلقی نمود که دارای هدف , کارکرد و ضرورت و عمومیت و دوام بوده , خود را کم و بیش به فرد تحمیل نموده و فرد پس از تولد آنها را ساخته و پرداخته در مقابل خود میبیند "مثال مشخص این تعریف خانواده است که تداوم جامعه انسانی بدان بستگی داشته و تمام جوامع اعم از ابتدائی یا پیشرفته پای بند اصول و مقررات آن بوده و در حفظ و باقی آن میکوشند. افراد بدنیا میآیند و از بین میروند و در حالیکه نهادهای نخستین اجتماعی مانند خانواده و دولت پابرجا بوده و در طول نسل های متمادی هدفهای آشکاری را تعقیب میکنند. نهادهای نخستین اجتماعی از استمرار و دوام در طول تاریخ برخوردارند, چرا که به تدریج و آرام تغییر نموده و در مقابل جریانهای مخالف مقاوم اند.
. انواع نهاداجتماعی
نهادهای اجتماعی بر اثر نیازهای جامعه بوجود میآیند. در حال اگر نیازمندی های جامعه را به دو بخش ,اصلی و فرعی تقسیم کنیم میتوانیم نهادهای اجتماعی را هم به دو گونه بدانیم: نهادهای اصلی یا نخستین ,نهادهای دومین یا ثانوی.
نهادهای نخستین نهادهایی هستند که برای رفع نیازهای حیاتی افراد و بقای جامعه ضرورت دارند .از اینرو نهادهای نخستین یا اصلی عمومی و جهانی بودی یعنی در هر عصر و زمانی و در هر جامعهای وجود دارند. نهادهای اساسی مانند نهاد خانواده, آموزش و پرورش و دولت آنچنان برای یک فرهنگ اساسی هستند که بدون آنها نمیتوان اساساً زندگی اجتماعی را تصور کرد. مردم شناسان هرگز نتوانستهاند جامعه اولیه ای اعم از معاصر یا تاریخی را پیدا کنند که در آن نهادهای اساسی وجود نداشته اند . نهادهای اجتماعی اعم از نهادهای نخستین و ثانوی در سه خصوصیت زیر با هم مشترکند بقرار زیر :
· هدف
· کارکرد
· ضرورت
اما نهادهای نخستین دارای ویژگیهای دیگری نیز هستند که آنها را از نهادهای ثانویی متمایز میکند: اول آنکه آن نهادهای نخستین همگانی بوده و در تمام جوامع انسانی عمومیت دراند . دوم آنکه ضرورت این نهادها در جامعه حیاتی و اساسی است سوم آنکه نهادهای نخستین قدیم بوده یعنی شکل گیری آنها مترادف با بوجود آمدن جامعه بشری است . چهارمین ویژگی این دسته از نهادها آنست که قبل از وجود آمدن فرد و هم بعد از وی وجود دارند و به عبارت دیگر فرد در بدو تولد آنها در مقابل خود مییابد. بالاخره پنجمین ویژگیهای آنها در اینست که به کندی تغیر میپذیرند ولی از بین نمیروند زیرا لازمه حیات اجتماعی میباشند. بدین ترتیب ملاحظه میگردد که نهادهای نخستین نظم بخش حیات اجتماعی بوده و عناصر مهم و اساسی فرهنگ جامعه بشری محسوب میگردند و بهمین دلیل این نهادها را نهادهای اصلی نیز میگویند.
نهادهای ثانوی الزاماً ویژگیهای نهادهای نخستین را ندارند زیرا اولاً در تمام جوامع بشری عمومیت نداشته و نیز در تمام مقاطع تاریخ بشری وجود ندارد مثل حزب یا سندیکا . ضرورت نهادهای ثانوی ممکن است در مقاطع زمانی خاص در تاریخ جامعه مشخصی محسوس گردد و از طرف دیگر ثبات و دوام چنین نهادهایی نیز نسبی است و بالاخره آنکه ویژگیهای چهارم و پنجم نهادهای نخستین را نیز الزاماً دارا نیستند. بنابراین چنانچه بخواهیم تعریفی نیز از نهادهای ثانوی بدست دهیم میتوان نهادهای اجتماعی ثانوی را مجموعهای از الگوهای رفتار و اعمال و افکار و مقررات تلقیم نمود که دارای هدف ,کارکرد و ضرورت باشند.
بنابراین نهادهای ثانوی شامل سازمانهای ورزشی , تفریحی ,تجاری , فرهنگی و بطور کلی موسساتی میگرد که بنابر نیاز و توافق اعضاء جامعه ایجاد میگردند . تا زمانیکه کارکرد آنها مورد نیاز جامعه باشد دوام میآورند و وقتی که این نیاز بر طرف گردید بتدریج و یا سریعا متلاشی میشوند. این قبیل نهادها را جامعه شناسان از لحاظ معنی به نهادهای عام در مفهوم "هرچه مورد نیاز جامعه است " نیز نامیدهاند که شامل تمام موسسات و سازمانها و مقررات اجتماعی میگردد که بر اساس نیاز جامعه و برای تأمین حوایج جسمانی و حیاتی و نفسانی افراد بوجود میآیند و تا زمانیکه جامعه بآنها نیاز دارد تداوم دارند و زمانیکه نیازی نباشد منحل میگردد. این نهادها بر خلاف نهادهای اصلی و اساسی قابل انحلال بوده و عمومیت و ضرورت جهانی نیز نداشته بلکه وجود آنها بسته به نیاز جامعه است و به همین علت این نهادها در جوامع پیچیده فراوان تر یافت میشوند. بعبارت دیگر به تناسب گسترش ور شد جوامع و پیچیدگی ساخت اقتصادی , اجتماعی وفرهنگی تعداد نهادهای ثانوی نیز افزایش مییابد.
بنابراین در توجیه نهادهای ثانوی میتوان گفت که این نهادها به نیازهای درجه دوم انسان پاسخ میگویند و ضرورت همگانی و جهانی دارند بلکه وجود آنها بسته به نیاز جوامع است بدین معنی که اگر جامعه نیازمند برخی از آنها باشد در آن جامعه بوجود خواهند آمد (از قبیل بانک ,سندیکا, حزب وغیره....).در جوامع ساده و ابتدائی موسسات اجتماعی کمتری دیده میشود زیرا در چنین جوامعی یک نهاد به تنهایی دارای کارکردهای متعددی است . مثلاً درگذشته خانواده علاوه بر امر تولید (خوراک , پوشاک و....) حفاظت و تعلیم و تربیت کودکان و نیز حمایت جوانان را حتی پس از ازدواج بعهده داشت, نهادهای هنری یا تفریحی نیز بصورت مستقل وجود نداشتند و جزئی از نهاد خانواده محسوب شدند.
ساختار نهادهای اجتماعی
"ساخت "یا "ساختار" یا "ساختمان" ترجمه کلمه STRUCTUREاست و در مباحث اجتماعی فراوان بکار برده میشود و غالباً نیز تعابیر متفاوت و مفاهیم متعددی از آن مستفاد میگردد گاهی ساخت را تعادل موقت بین اجزاء تشکیل دهنده یک کل دانسته و گاهی نیز ساخت اجتماعی را مجموعه گروهها و نهادهای عمدهای میدانند که سازنده جوامع میباشند, در توجیه این مفهوم میتوان گفت که هر کل اجتماعی عناصر و اجزائی دارد که آنرا تشکیل میدهند و روابطی نیز این عناصر و اجزاء را بهم پیوند داده و نوعی تعادل و هماهنگی بین آنها بوجود میآورد و بطوریکه آن کل اجتماعی مدتها بتواند موجودیت خود را حفظ کند.
اصطلاح تعادل موقف یا نسبتآً پایدار را نیز بدین علت در تعریف ساخت بکار میبرند که هر کل اجتماعی بتدریج دچار تغییراتی شده و یا در آن دگرگونی سریع بوجود میآید مثلاً خانواده گسترده پدر سالاری در نتیجه تغیر نوع معیشت و گسترش شهرنشینی و صنعت به تدریج کارکردهای خود را از دست میدهد و تبدیل به خانواده از نوع هستهای یا زن و شوهر میگردد که ساختی کاملاً متفاوت با ساخت پیشین دارد.
ساخت اجتماعی را میتوان چنین تعریف کرد: وضعیت ناشی از تعادل و همآهنگی نسبتاً پایدار بین اجزاء و عناصر تشکیل دهنده یک کل اجتماعی را ساخت آن کل گویند.
تفاوت موسسه و نهاد
گاهی نیز اصطلاح نهاد را با موسسه مترادف دانستهاند و بهمین دلیل در غالب مواد کاربرد این دو اصطلاح بجای یکدیگر نوعی سردرگمی و ابهام ایجاد کرده است ولی با مختصر تعمقی این ابهام را میتوان زدود و براحتی میتوان این دو را از هم تفکیک نمود بدین معنی که اگر محتوای موسسات را از قالب و مکانیکه این محتوی در آن صورت میپذیرد جدا سازیم , مقصود حاصل میشود.
مثلاً سندیکای کارگری یک موسسه است در حالیکه آئین و رویههایی که طی آن کارگران موفق به گرفتن امتیازات میگردند محتوی این موسسه و در نتیجه نهاد تلقی میشود. بعبارت دیگر مقررات و رویههایی که برای ارضای هدفهای موجود در یک موسسه یا تنظیم روابط افراد یک موسسه وجود دارد و نهاد محسوب میشود و به همین سیاق خانواده یک موسسه است ولی ازدواج روابط متقابل بین والدین و فرزندان , کارکردهای آموزشی ,تربیتی (و در مورد خانواده روستائی , کارکرد تولیدی) آن نهاد است , ونیز آموزشگاه یک موسسه است ولی نظام تعلیم و تربیت , مقررات موجود آموزشی, امتحان و جریانهایی از این قبیل که ناظر بر هدف و هدفهای معنی بوده و دارای کارکرد مشخصی میباشند, مجموعاً نهاد تعلیم و تربیت نامیده میشوند.
همچنین حزب یک موسسه است ولی اعمال و رفتار تبلیغاتی و مبارزات گروهی سیاسی و کارکردهایی از این قبیل نهاد است و یا موقعی که از بیمارستان سخن به میان میآوریم, اگر مجموع خدمات پزشکی و تدارکات خصوصی عمومی که برای ارضاء یک نیاز اجتماعی معینی انجام میگیرد و به تیمار و مواظبت بیماران مربوط میشود را در نظر آوریم در اینصورت سر و کار ما با یک نهاد اجتماعی است و اگر چنانچه مجموعهای از پزشکان , پرستاران , بهیاران و سایر خدمه اداری و فنی بیمارستان و کل تشکیلات آنرا در نظر گیریم , در اینصورت سروکار ما با یک موسسه است .آئین ها , مقررات , شیوههای عمل و رفتار و بطور کلی محتوای یک موسسه رامیتوانیم نهاد گوییم.
نکته قابل ذکر در ارتباط با نهادهای اجتماعی آنست که نهادهای اجتماعی توسط گروههای مختلف اجتماعی بکار گرفته میشوند بعبارت دیگر این شیوههای عمل خواه از سوی موسسات وضع شده باشد یا بصورت غیر رسمی بر اثر انباشت تجربیات اجتماع گسترش یافته باشد نمیتوانند از افرادی که این نهادها را بکار میبرند جدا باشد از این رو تحقیق در واقعیت های اجتماعی غالباً شامل نهادها و گروههای انسانی هر دو میگردد.
تفاوت نهاد و مراسم
تفاوت بین رسم اجتماعی و نهاد تنها در میزان عمومیت و شناخت عمومی نهاد در جامعه است بعبارت دیگر نهاد دقیق تر در جامعه شناخته شده است بعنوان مثال ازدواج را نهاد مینامیم اما شیوههای همسر گزینی بهتر است که مراسم نامیده شود. نهادها دارای نشان هایی از شناخت عمومی هستند در حالیکه مراسم دارای چنین کلیت و عمومیتی نیستند. از طرف دیگر اصطلاح نهاد در روابط اجتماعی بیشتر تاکید بر عامل غیر شخصی دارد مثلاً وقتی از مراسم اجتماعی سخن بمیان میآید, غالباً به طرق پذیرفته شدهای که مردم کارهایشان را بر طبق آن (با برخوردهای شخصی) انجام میدهند, توجه میشود, در حالیکه در بحث از نهادهای اجتماعی بیشتر یک سیستم کنترل که در ماوراء روابط شخصی قرار دارد متبادر به ذهن میگردد.
این سیستم کنترل , گذشته و حال و حال وآینده را بهم پیونده میدهد و افراد را از سوئی به نیاکانشان و از سوی دیگر به نسل های آتی متصل میسازد و بهمین دلیل افراد در جامعه غالباً تغییرات مربوط به رسم گزینی یا لباس پوشیدن یا گذران اوقات فراغت را جدی نمیگیرند در حالیکه برعکس تغییرات احتمالی در "مالکیت "و "ازدواج" ,روابط تولید و سوداگری آزاد و پدیدههایی نظیر اینها و افراد را دچار اضطراب و نگرانی مینماید.
کارکردهای اجتماعی آداب و رسوم را میتوان بشرح زیر بیان نمود:
· آداب و رسوم بسیاری از رفتار فردی را تعیین و مشخص میکند, آداب و رسوم در هر جامعه با فشار مداوم نامحسوس خود بروی افراد , محدودیتها و اجبارهایی را برای رفتار اجتماعی در جامعه بوجود میآورد.
· آداب و رسوم هویت فرد در گروه را تعیین میکند, بدین معنی که اگر آداب و رسوم از یک سو بمنظور همنوائی فرد با جامعه یا با گروه بر او فشار وارد میکند, فرد از سوی دیگر با دنباله روی از این آداب و رسوم هویت خود را در جامعه مییابد. از این رو فرد آن دسته از قیودات اجتماعی را که مشخصاً لازمه زندگی اجتماعی است حفظ میکند.
· آداب و رسوم موجب تداوم انسجام اجتماعی است . هر واحد اجتماعی از گروهها تا طبقات و از خانواده تا یک ملت دارای آداب و رسوم خاص خود میباشند. کارکرد آداب و رسوم در هر یک از این گروها حفظ همبستگی و انسجام گروهی است . کارکرد آداب و رسوم در جوامع روستایی در مقایسه با جوامع شهری بیشتر و پر اهمیت تر است و بیشتر سبب یگانگی گروهی میگردد. و در مقابل در شهر ها به علت تنوع آداب و رسوم ونیز نفوذ شیوه فرهنگی از جوامع دیگر افراد در انتخاب آنها دچار سردرگمی و آشفتگی میشوند.
|
نهاد خانواده |
خانوار یک واحد آماری است که چنانچه بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم می توان گفت که منظور از خانوار تعداد افرادی است که زیر یک سقف زندگی می کنند و دور یک سفره غذا می خورند و به عبارت دیگر اصطلاح خانوار را برای تعداد افرادی بکار می بریم که دارای هزینه مشترک اقتصادی باشند . بنابراین با توجه به تعریف فوق این اصطلاح فردی را که به تنهائی زندگی می کند و یا گروهی از افراد که بطور دسته جمعی زندگی می کنند نظیر سربازان پادگانها ، دانشجویان دانشگاه نظامی ، زندانیان ، آسایشگاههای معلولین و ... را نیز شامل می گردد . به عنوان مثال امروز درصد قابل توجهی از خانوارهای ساکن در شهرهای بزرگ صنعتی کشورهای غربی را خانوارهای یک نفره تشکیل می دهد .
واما خانواده یک واحد زیستی یا بیولوژیک است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشوئی است و به عبارت دیگر به مجموعه افرادی گفته می شود که بر اساس ازدواج دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوندند .
خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری و در نتیجه ابقاء نوع بشر ، وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، آموزش و پرورش ، جامعه پذیر کردن و فرهنگ پذیر کردن فرد را نیز بر عهده دارد و بنابراین خانواده به عنوان عامل واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمانها و موسسات جامعه ، نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفاء می نماید و از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است . موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده اش خواهد بود .
امروزه مطالعه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی و سلول اصلی جامعه ، یا کوچکترین واحد بنیادی جامعه مورد توجه بسیاری از جامعه شناسان است و خصوصاً این توجه معطوف به تغییراتی است که در ارتباط با گسترش صنعت و رشد شهرنشینی در ابعاد و ویژگیهای خانواده حادث شده و می شود . عده ای در دهه های پیش بر اساس آنچه که بر غرب گذشته ، عقیده بر این داشتند که نهاد خانواده به مرور به سستی می گراید و وضعیت تدریجی این نهاد را در مقابل تحولات سریع اقتصادی و تکنیکی تمدن غرب تا مرز اضمحلال پیش بینی می کردند ولی در حال حاضر این نظریه بدبینانه نه تنها در غرب بطور کامل تائید نمی شود ، بلکه اصولاً در کشورهای مشرق زمین که هریک فرهنگی جدا از فرهنگ غرب دارند به هیچ عنوان صادق نیست . حتی در جوامعی نیز که سعی در از میان برداشتن ضرورت مقرارت قانونی و مذهبی ازدواج را داشتند بزودی به مشکلات و پیامدهای این طرز زندگی زناشوئی واقف گشته و بتدریج مجبور شدند به عمل ازدواج جنبه قانونی داده و مقررات جدیدی را برای حفظ خانواده به عنوان سلول زندگی اجتماعی مورد توجه قرار دهند . خانواده را می توان بطورکلی به دو نوع متفاوت تقسیم نمود :
مبانی جامعه شناسی1
محمد اشجاری
کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی
مقدمه (بخش اول جامعه)
غالبا تعاریفی که جامعه شناسان از جامعه به دست داده اند با یکدیگر شباهت دارد و نکات مشترکی در آنها دیده می شود . بسیاری از متفکرین جامعه انسانی را با بدن انسان مقایسه کرده اند ، رشه این شیوه تفکر را بایستی در یونان قدیم جستجو کرد .
ارسطو جامعه را به موجودی زنده تشبیه می کند که قانون تولد و رشد و مرگ بر آن حاکم است .
اسپنسر فیلسوف انگلیسی عقیده دارد که هم جامعه هم بدن انسان تابع اصل تکامل بوده و از طرف دیگر سیستم عصبی در انسان را با نظام ارتباطات در درون جامعه مقایسه کرده است .
اگوست کنت بانی جامعه شناسی معتقد است که جامعه از تمام افراد زنده و همچنین از تمام کسانی که از این جهان رفته اند ولی با تاثیر خود در ذهن اخلاف خویش به حیات خود ادامه می دهند تشکیل می یابد . به نظر کنت هیچ موجودی به اندازه جامعه مستعد پیشرفت سریع و بویژه ترقی مداوم نیست زیرا در نتیجه توالی نسل ها اجتماع مسلط بر زمان گردیده است و بنابراین از نظر وی جامعه همانند کاروانی از نسل های گذشته و معاصر است که در راه ترقی و تعالی سیر می کند .
امیل دورکیم جامعه را موجودی زنده می شمارد و معتقد است همچنانکه هر جانداری تنها از اجتماع ساده سلولها بوجود نیامده و دارای حس عمومی یا حیات می باشد ، جامعه نیز تنها از گرد آمدن ساده افراد تشکیل نیافته بلکه دارای وجدان و روحی جمعی است و مطالعه جلوه های وجدان جمعی ( حالات روحی و عاطفی جمع ) را می توان موضوع علم جامعه شناسی دانست .
گاستون بوتول جامعه شناس فرانسوی جامعه را متشکل از گروه انسانهایی که دارای طرز فکری مشابه اند می داند که روابط آنها مبتنی بر تفاهم متقابل است .
مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ جامعه را مجموعه ای از افراد انسانی می داند که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاصی به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند . زندگی دسته جمعی این نیست که گروهیاز انسانها در کنار هم و در یک منطقه زیست کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده نمایند . آهوان یک گله نیز با هم می چرند و با هم می خرامند و با هم نقل مکان می کنند اما زندگی اجتماعی ندارند و جامعه تشکیل نمی دهند .
زندگی انسان که اجتماعی است به معنی اینست که ماهیت اجتماعی دارد . از طرفی نیازها ، بهره ها ، برخورداریها ، کارها و فعالیتها ماهیت اجتماعی دارد . جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و رفع نیازمندیها در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست . از طرف دیگر نوعی از اندیشه ها ، ایده ها ، خلق و خویها بر عموم حکومت می کند و به آنها وحدت ویگانگی می بخشد و به تعبیر دیگر :
جامعه عبارتست از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند .
آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی تعاریفی چند از جامعه به قرار زیر را بدست می دهد :
· وحدت جزیی ، جسمی ، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند ، با برخورداری از حکومتی پایا ، فراگیر و کارا ، در جهت تحقق هدفی مشترک بین تمامی افراد . ( وحدت جزیی ، پیوند و تشارک بین افراد یک جامعه است ، نه از هر نظر ، بلکه از برخی جهات آنچنانکه فردیت آنها نیز محفوظ بماند:
· جمعی سازمان یافته ، متشکل از افرادی که در سرزمین مشترک زندگی می کنند و به صورت گروهی با یکدیگر ، در جهت ارضای نیازهای اجتماعی اساسی ، همکاری دارند ، فرهنگی مشترک دارند و هر گروه به صورت واحد اجتماعی متمایزی به کار می پردازند .
· گروهی متشکل از موجودات انسانی که با پیوند های روانی ، زیستی ، فنی و فرهنگی ، همبستگی یافته اند .
با این تعاریف می توانیم به تعریف جامعی از جامعه به قرار زیر اشاره کنیم :
یک جامعه ، جمعیتی سازمان یافته از اشخاصی است که با هم در سرزمینی مشترک سکونت دارند ، با همکاری در گروهها نیازهای اجتماعی ، ابتدایی و اصلی شان را تامین می کنند و با مشارکت در فرهنگی مشترک به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز شناخته می شود .
ویژگیهای جامعه
آلن بیرو ویژگیهای اساسی جامعه را به قرار زیر بر می شمرد :
· عمومیت :به عنوان یک واحد معنی دار در سازمان هستی ، هم فرد را در خود جای می دهد ، هم جایگزین آن می شود و افرادی در هر دو جنس و تمامی سنین را در بر می گیرد .
· تداوم و استمرار : طول عمر جامعه ، از طول هستی هر یک از افراد فراتر می رود . معمولا انسانها در یک جامعه تولد می یابند ، با آن انطباق می پذیرند ولی نمی توانند خود جامعه ای خاص بنا کنند .
· مشارکت کم و بیش فعالانه که مورد خواست افراد است ، کم و بیش از آن آگاهند و آن را در وجود خویشتن احساس می کنند . لیکن در جریان این مشارکت ، هرکس از مزایای حیات جمعی سهم می برد ، ضمن آنکه نقشی فعال در آن ایفا می کند .
· هر جامعه به صورت یک واحد عملیاتی یکپارچه است که افراد باید در درون آن جذب شوند و در برابر قوانین مربوط به جریان امور در جامعه خاضع باشند یعنی به تبعیت از قانون بپردازند .
· در هر جامعه برخی تفاوتهای درونی از نظر روابط ، وظایف و نقشها وجود دارد که در جامعه صنعتی این تمایزات ابعاد وسیعتری یافته است ولی در هر حال هدف از چنین تمایزاتی در نقشها و وظایف رفع نیازهای مختلف جسمانی ، روانی ، فرهنگی و فنی به بهترین وجه است
·
وظایف جامعه
· ایجاد روابط : جامعه افراد را در زمان و مکان دور هم جمع می کند ، به گونه ای که بتوانند میان خودشان روابط انسانی برقرار کنند .
· نظام ارتباطی : جامعه وسایل ارتباطی سیستماتیک و کامل در اختیار افراد می گذارد به طوری که آنان به کمک زبان و دیگر نمادهای مشترک می توانند معانی و مقاصد رفتارهای یکدیگر را بفهمند .
· نظام قشر بندی : جامعه نوعی نظام قشر بندی پایگاه های اجتماعی و طبقات ایجاد می کند که به هر شخص در ساختار اجتماعی پایگاه یا موقعیتی نسبتا پایدار می دهد .
· نظام جایگزینی : جامعه برای جانشینی نسلها که برای بقا و تداوم هستی اش ضروری است تدابیر و شیوه های منظم و کارآمد تدارک دیده است . بعبارت دیگر جامعه از طریق ازدواج ، خانواده ، گروه های خویشاوندی تداوم خود را تضمین می کند . این وظیفه را می توان تحت عنوان نظام جایگزینی جامعه نیز عنوان نمود .
· نظام نظارت اجتماعی : جامعه با نظارت و مراقبت از الگوهای مشترک رفتاری ( ارزشها و هنجارها ) که افراد آنها را در روابط با هم نوعان خود به کار می برند نظم اجتماعی را ایجاد می کنند . نظام نظارت اجتماعی به دو دسته تقسیم می شود : بخشی از آن نظام مقررات و ارزشها را شامل می شود و بخشی دیگر نظام تنبیه و پاداش را در بر می گیرد که در حقیقت محرکهای رفتاری افراد از آن ناشی می شود .
· همنوایی اجتماعی : جامعه از طریق نظام سازمان یافته تربیتی رسمی یا غیر رسمی اش ، نسبت به اجتماعی شدن ( جامعه پذیر کردن و فرهنگی کردن ) افراد اقدام می کند .
· نظام تولیدی : جامعه با سازمانها و گروههای گوناگون اقتصادیش کار تولید و توزیع کالاها و خدمات ضروری برای زندگی افراد را سامان می دهد .
· نظام دفاعی : جامعه با سازمانهای سیاسی ، اداری و انتظامی خود امنیت خارجی و نظم را تامین نموده و ضمنا به تدابیری در زمینه پزشکی و بهداشتی نیز دست می یازد تا اعضایش طولانی تر و با تندرستی بیشتری زندگی کنند و نسل آینده بتواند با تامین بیشتری به بزرگسالی دست یابد
·
·
·
·
·
·


