تبليغاتX
هدیه برای دانش تو
هدیه برای دانش تو
مرکز موفقیت ایران
نگارش در تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 توسط علی حامدی

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط علی حامدی



۱ ـ مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به یك شخص است كه خود به دو مرحله تقسیم بندی می گردد
♥ مجذوب شدن فیزیكی
هنگامــی روی مــــی دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به یك شخص از خود واكنش نشان می دهد. واكنش هایی همچون: افزایش ضربان قلب، افزایش درجه حرارت بدن، تعریق كف دست ها و دلهره . این مرحله سطحی ترین و ابتدایی ترین مرحله عشق می باشد اما در عین حال یكی از قدرتمند ترین عوامل است.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط علی حامدی

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .



 


۱. روش کوزه ایی :همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲. روش عرفانی :چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط علی حامدی
) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند..

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.
نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1387 توسط علی حامدی
 

مهر، محبت و عزت نفس

بچه ها بدون هیچ تصویر ذهنی از خویش پا به این دنیا می گذارند.( تصویر ذهنی یعنی اینکه انسان خود را چگونه می بیند و در باره خود چگونه می اندیشد) تصویر ذهنی اغلب آیینه درون شماست که در آن نگاه می کنید و می بینید که چگونه باید رفتار کنید و چگونه ظاهر شوید . بچه ها چگونه بودن را یاد می گیرند و می آموزند که چقدر مهم و ارزشمند هستند (و یا نیستند). همه چیز بستگی به این دارد که ...

نگارش در تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط علی حامدی

سناریوهای زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.

۰

۰

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط علی حامدی

در جزیره ای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره راترک می کرد کمک خواست و به او گفت: «آیا می توانم با تو همسفر شوم؟» ثروت گفت: «نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.» پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست. غرور گفت: «نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.» غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به اوگفت: «اجازه بده تا من باتو بیایم.» غم با صدای حزن آلود گفت: «آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.» عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدازد. اما او آن قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: «بیا عشق، من تو را خواهم برد.» عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود،چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید: «آن پیرمرد که بود؟» علم پاسخ داد: «زمان» عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: «زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است!!!»

نگارش در تاريخ دوشنبه دوم دی 1387 توسط علی حامدی




براي تنهايي ات
گريستم
نه بخاطر بوسه
نه بخاطر جسم عريانت
به خاطر خودت
به خاطر دخترانگي پاکت
نه بخاطر تنهايي من

نه بخاطر فراموشي
بخاطر به تو انديشيدن
در لحظات زندگي
به خاطر پاکي کلامت
در اعلام عشق
نه بخاطر جبران خطاي ديروز
نه بخاطر قضاوت فردا
بخاطر امروزت
به خاطر هر روزت
نه بخاطر آن شب ها در کنار تو
نه به خاطر امشب
در غياب تو
بخاطر عشق نهانت
که دنياييست
بخاطر تنهايي ات
در عين ازدهام
نه بخاطر فريب تو
نه بخاطر ترهم
به خاطر خاطرات ديروز
به خاطر روياهاي فردا
به خاطر تکيه گاهي امن براي تو
بخاطر معمني آسوده
براي عشق
و تو
گريستن...

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط علی حامدی
پیوند زناشویی فروردین با سایر ماه ها
-------------------------------
فروردین با فروردین : ( خوب ) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر
فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشد
فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش
فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد
فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد
فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب
فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد
فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا
فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است
فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند
فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند
فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط علی حامدی

به عشق چگونه مي نگريد؟

سناريوهاي  ادامه مطلب تلاش مي‌کنند که ديدگاه شما نسبت به عشق را توضيح دهند



ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 توسط علی حامدی
افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه ... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه !!!
نگارش در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط علی حامدی
آمادگی جهاز جنسی هیچ ارتباطی به آمادگی روحی شما ندارد.جهاز جنسی شما بعد از مدتی استراحت و همچنین تغذیه مناسب آمادگی خود را برای فعالیت مجدد بدست می آورد ولی آمادگی روحی زمانی بدست می آید که حس شما درخواست کند.متاسفانه این مورد اصلاً رعایت نمی شود و ....
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط علی حامدی

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

 

عشق یعنی شب نشینی با خدا            گفتگو با ناله اما بی صدا
عشق پرتاب گلی از سوی دوست         هر کجا باشد دلم همراه اوست

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط علی حامدی

زنگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

نگارش در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387 توسط علی حامدی

همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند. ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی پرخطر و غیر اخلاقی باز می دارد.

در چه سنی باید ازدواج کرد؟

برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.

در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از ۲۰ سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ششم خرداد 1387 توسط علی حامدی

منشور تجدید اهل هنر

 
همه اولیای خدا در عصر خویش و در میان معاصران خویش غریب بوده اند و وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد. و مگر نیست؟ آیا ما به راستی دریافته ایم كه او كیست و چه می گوید؟ آیا ما به راستی سر به فرمان او سپرده ایم و دیگر «خودی» درمیان نمانده است ؟ ما را با فلك زدگان راهی طریق هوی و هوس كاری نیست. آنان این كشتی طوفان زده اقیانوس بلا را جزیره غفلتی انگاشته اند، امن و امان، جاودانه و بی تاریخ. مگر این سفینه خاكی در دل این آسمان لا یتناهی كه محضر خداست به ناكجا آبادی بی خدا رسیده است؟ مگر باد شرطه مرگ بر خاسته است و دیگر كسی نمی میرد؟ روی سخن ما با آنان است كه هنوز محفل انس را رها نكرده اند، آنان كه هنوز دغدغه مرگ و معاد دارند و در انتظار موعودند. وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد.... و مگر نیست؟
و......

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط علی حامدی

بی عشق ، ما سنگ ، ما هیچ

 

 

عشق ملاقات مرگ و زندگی است ، ملاقاتی در نقطه ی اوج . فقط در صورت شناخت عشق است که می توان به تجربه ی این ملاقات نایل آمد . در غیر این صورت ، به دنیا می آیی ، زندگی می کنی و می میری ولی درحقیقت مهمترین تجربه ی زندگی را از دست داده ای ، تجربه ای که با هیچ چیز جایگزین نمی شود . تو تجربه ی این حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای . تجربه ی این حد فاصل ، نقطه ی اوج و حد نهایی تجربیات آدمی است .

برای رسیدن به آن ، چهار مرحله وجود دارد که بایستی همیشه به خاطر داشت .


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط علی حامدی
ساعت از نیمه گذشته است

و من به این می اندیشم :

اگر کاری که عشق با من کرد

با تو می کرد چند روز دوام می آوردی ؟

نگارش در تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 توسط علی حامدی

نخستین مرحله عشق،محبت است.

 باید قلب خود را به گونه ای بپروانیم که شادمانی همه موجودات زنده را آرزو کنیم .

دومین مرحله عشق ،شفقت است .

چنان که به رنج تمامی موجودات هستی بیندیشیم انگونه که اندوه و تشویش انها در خیالمان جان بگیرد و حس شفقت و همدلی نسبت به انان در درونمان بیدار شود.

 سومین مرحله عشق ،شادمانی است.

 چنان که بفکر بهروزی دیگران باشیم و از شادمانی آنان شاد شویم.

 چهارمین مرحله عشق ،تمرکز بر ناپاکی هاست.

چنان که به پیامدی های شیطانی گناه و گمراهی بیندیشیم در این مرحله درک میکنیم که خوشی های آنی چه اندازه حقیر هستند و میتوانند چه عواقب فاجعه باری به بار اورند .

پنجمین مرحله عشق ،تمرکز بر متانت و بزرگواری است.

به گونه ای که با آرامشی منصفانه و صفا و آسودگی کامل به سرنوشتمان بنگریم .

نگارش در تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 توسط 

وقتي بي توام

تنهايم

چه درشهر ديگري باشي

يا كشوري ديگر

تو ديگر نيستي

و من تنهايم

به اميد ديدارت روز را شب و شب را روز مي كردم

مي دانم نگرانم نيستي !

اما مي نويسم نگران نباش

انسان آنقدر حقيراست و آنقدر فكرش وسيع

كه به همه چيز عادت مي كند!

به همه چيز!!!

عادت ميكنم نگران نباش

يادگرفته ام كه بي صدا گريه كنم

يادگرفته ام بي اشك گريه كنم

هيچكس از رفتنت بويي نمي برد

همانطور كه از آمدنت !

مي توانم به خود دروغ بگويم كه خوابي بيش نبودي...

مي توانم؟!

 

 و......


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 توسط علی حامدی

 عشق حقیقی

خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید. خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هرعشقی بهتر از بی عشق بودن است.اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگردر ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله می

و.....


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 توسط علی حامدی
www.hamtaraneh.com

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریک خدامانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن ، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است
یبا بنگر ، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ،ای همگناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
ومن می مانم وبیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده متروک
شب افتاده است و در تالاب من دیریست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها ، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی
که می ترسم ترا خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچکس ما را
نمی خواهم بداند هیچکس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده است و من تنها و تاریکم
بیا ای مهربان با من
بیا ای نازنین من
  

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 توسط علی حامدی
www.hamtaraneh.com
        

داری می آئی ای دوست

اي هميشه زنده ام ، داري مي آيي

نکند بيايي و نباشم!

هنوز کثيفم

هنوز دارم فرو مي روم

در (من)!

 

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و سوم فروردین 1387 توسط علی حامدی
عشق و ازدواج

 

شايد برداشت اكثريت قريب به اتفاق جوانان معاصر ما در سراسر جهان اين باشد كه اگر چه همه عشق ها مصادف با ازدواج نباشد اما مسلماً ازدواج مصادف با عشق است .

چنين به نظر مي رسد ؛ بهتر است حداقل كساني چون ما كه با عينك جامعه شناسي به دنيا مي‌نگريم نگرشي جامع‌تر در اين زمينه داشته باشيم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسط علی حامدی

با هم‌سن خودتان ازدواج نکنيد

 --------------------------------------------------------------------------------

مدتي است ايميل‌هاي بسياري به دستمان مي‌رسد که جوانان هم‌سن و سال 18 تا 25 ساله و عمدتا دخترخانم‌هايي در اين سنين عاشق پسرهايي کم‌سن‌تر از خود مي‌شوند و با مخالفت والدين براي ازدواج مواجه مي‌شوند. براي راهنمايي شما خوانندگان سلامت، ضمن پاسخ به يکي از ايميل‌هاي نمونه، هشدارهايي را لازم مي‌دانم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1387 توسط علی حامدی
روشهای شکار شوهر توسط دخترها

1- روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با
دو تا شلیک خودشو بهت
برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از
چند دقیقه هذیون گفتن
راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده

.

.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1387 توسط علی حامدی
مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را

در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت می جنگند
دوستی مسخره است

.

.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه هجدهم فروردین 1387 توسط علی حامدی
چهار روش برای گفتن "دوستت دارم" 

 
گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1387 توسط علی حامدی

www.elisms.blogfa.com

تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است ، پخش زنده ی نگاه توست !

 

نگارش در تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1387 توسط علی حامدی

 نسخه ای برای گشایش بخت 

 نسخه ای برای گشایش بخت

می گویند: دخترشان به مرز ترشیدگی رسیده، یا پسرشان هر جا خواستگاری می رود، دست رد به سینه اش می زنند...و باید فکر چاره بود که بختشان باز شود.

 

 مادربزرگ و خاله کوچیکه و عمه خانم می گویند : باید برایش سرکتاب باز کنیم. خودش هم می گوید بروم فال قهوه بگیرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا می روم.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط علی حامدی

هزاران حرف نگفتنی دارم و دم نمی زنم

کاش خودت بخوانی از نگاه من

 

نگارش در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط علی حامدی

1ـ خود را دوست بداريد :


كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده ايد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه باخودخواهي به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با همسر انسان به دست مي آيد، نه درحل كردن مشكلات به تنهايي.

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه دوم فروردین 1387 توسط علی حامدی

کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش
میتوان خواند.اما اکنون اگرفریاد هم بزنم کسی نمیشنود.
دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام


سکوت پربهتر از فریاد تو خالیست!!!

دنیا راببین……بچه بودیم از آسمان باران می امد،
بزرگ شده ام ازچشمهایمان می آید.
بچه بودیم درد ودل راباهزارناله میگفتیم،همه میفهمیدند
بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان میگوییم
اما هیچ کسی نمیفهمد…..

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 توسط علی حامدی
 
 
 
یک داستان واقعی ، زیبا و عشقی ؟ ! ؟ !

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد

(خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند)

این شخص در حین خراب کردن دیوار
دربین ان

مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد

وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ

ده سال پیش هنگامساختن خانه کوبیده شده بود!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !

در یک قسمت تاریک بدون حرکت

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد

تو این مدت چکار می کرده؟

چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه

مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد

مرد شدیدا منقلب شد ده سال مراقبت

چه عشقی !

چه عشق قشنگی!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد

پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم

اگر سعی کنیم ...

 

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط علی حامدی
www.hamtaraneh.com
 
 
 
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.
به، چقدر شیـــرین است.
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
نگارش در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط علی حامدی
www.hamtaraneh.com
 
 
 
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.
به، چقدر شیـــرین است.
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
نگارش در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط علی حامدی

جایی یه گل آفتابگردون بود . یه گل آفتابگردون قشنگ این گل آفتابگردون ما یه بلبل داشت كه عاشقش بود. گل و بلبل ماجراها داشتن یه روز قرار بود گل و بلبل همدیگه رو ببینن . بلبل منتظر گل بود. گل دیر كرد. خیلی دیر اون قدر كه بلبل شروع كرد به خواندن . می خواند و می خواند . آروم نمی گرفت از این شاخه به اون شاخه می پرید . بلبل دل ناگرونه. دلش شور می زنه. خدایا چی شده؟ نكنه نیاد؟؟!! نكنه برم بیاد؟؟!! گل آفتابگردون من كجاست؟ نكنه اتفاقی افتاده باش!!؟؟ نكنه گل آفتابگردون من پرپر بشه!!؟؟ نه، خدا نكنه. ولم كن شیطون نامرد. این فكرا چی!!؟؟ الان میاد بلبل خودشو به در و دیوار می كوبید. بی تاب، راه افتاد سر گردون توی خیابون ها صدای بلبل به گل نمی رسید. بلبل ما اون قدر طاقت نداشت كه سر قرار بمونه نه جون موندش بود نه پای رفتن. بال های بلبل ما بسته بسته بود. بلبل برگشت سر قرار دید گل آفتابگردونش اونجاست. سر به گریبان فرو برده. محزون و آروم رفت جلو . شروع كرد به خواندن . این بار آروم . گل بیدار شد و خندید، آروم و قشنگ گل ما خواب مونده بود بلبل از این كه به گل رسیده بود؛ راضی بود . راضی . راضی

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط علی حامدی
 
.
مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع !
و تو ای دوست ترین

در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یکقصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پراز همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگیاست
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟
 
.
نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط علی حامدی
 
 
من ترا بوسيدم
تا فراموش كنم قصه شيدايي را
تا بياميزم بارنگ هوس
واپسين لحظه تنهايي را
من ترا بوسيدم
بهر تو از ره دور
ارمغان دگري آوردم
مخمل نرم نوازش ها را
بر لب گرم تو جاري كردم
بي گناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست
اي سراپا ترديد
موجم و دامن دريا از توست
آتشم واي مكن خاموشم
اي سرا پاترديد
اي اميدگذران!!!
مرو از آغوشم
 
 
نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط علی حامدی
   سلام به شما دوستان گلم
 
 
Click for Full Size View
 
ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني
دلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيت
دلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايي
اي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي موني
نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني
ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي موني
رفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمت
ديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمت
رو صندلي نشستمو يهو ديدم
يه قاصدك اومد پيشم
خبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟
گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هام
يواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشام
مي گفت كه تو يه راه دور
يه راه دور و سوت كور
مسافري نشسته بود
مسافره غريب و دلشكسته بود
از تو همش شكوه ميكرد
با اشك گرم و دل سرد
مي گفت كه يادت نمياد
اون روزاي آخريه
چه قدر دلش مي خواست كه تو
نگاش كني ، صداش كني
بهش بگي دوسش داري
به شرطي تنهاش نذاري
تا اومدم بهش بگم برو بگو
دوسش دارم ، پاش مي شينم
ديدم كه اون رفته بود و
منم دارم خواب مي بينم 
 
 
نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط علی حامدی

 

خصوصیات اقاپسرها و دختر خانم ها از 14 تا 28
سالگی

 

خصوصیات اقا پسرها
سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر
تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به
مردم نگاه كنن! ... از قيافه
ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا" راه نميرن ،
تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي
زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي
زنن!
سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط
شعرهاشون رو بلند بلند مي
خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ،
راك ن رول مي خوندن!)
سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا
عاشقش مي شن! ... آخ آخ!
آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد
داشته باشن! ... تيز ميشن ،
ابي گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار
گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه
بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش
عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي
شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته!
اصلا" لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش
پولدار باشه! حالا
خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر
مي خواستم! ... افتخار
ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري
تو نميومدم!!!

خصوصيات دختر خانم ها

سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت:
چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي!
حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك
سلام! ... نقاشيشون بهتر
ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...
سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح
هم مي خوان خودكشي كنن!
... شوخي هم ندارن!
سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي
وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي
خيابون جلوي پاشون رو هم
نگاه نمي كنن!
سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ...
فكر مي كنن اون يه آدم
به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ...
آخرش منو يه كور و
كچلي مي گيره! مي دونم!
سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن!
فقط!
سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه!
تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه!
خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا
چقدر پول داره! فقط شجاع
باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي
نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ...
بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري
من نميومدي

نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط علی حامدی
دختر جوانی از مکزیک برای انجام یه مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.پس از دو ماه از نامزد مکزیکی ا ش نامه ای رسید به این مضمون:

لورای عزیز متأسفانه دیگه نمی تونم به این رابطه از راه دور ادامه بدم و باید بگم که تو این مدت ده بار به تو خیانت کردم!!!و میدونم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم .منو ببخش و عکسی که به تو داده بودم رو برام پس بفرست..
                                       با عشق :  رابرت
 
دختر جوان رنجیده خاط از رفتار مرد، از همه ی همکاراش و دوستاش می خواد که عکسی از نامزد، برادر، پسر دایی، پسر عمو و..... خودشونو بهش قرض بدن و همه ی اون عکسارو که یه عالمه بودن رو با عکس نامزد بی وفاش تو یه پاکت گذاشت و همراه به یادداشتی برایش پست میکند به این مضمون:
رابرت عزیز منو ببخش،اما هرچی فکر کردم قیافه ی تورو به باد نیاوردم، لطفآعکس خودتو از بین عکسای توی پاکت جدا کن و بقیه رو بهم بهم برگردون
نگارش در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 توسط علی حامدی
 

 

آغوش عشق همیشه باز است . اگر تو نیز آغوش گشوده به روی عشق داشته باشی ، عشق آزاد است که آزادانه بیاید و برود . اگر بازوانت را به دور عشق ببندی ، می بینی که تو مانده ای و تو که خودت را در آغوش داری .

 

.

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم اسفند 1386 توسط علی حامدی
 

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم

برای انکه باید باشد و نیست...

 

.

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم اسفند 1386 توسط علی حامدی
 

 

وقتی از کسی که دوسش داری خبری نداری

خوشحال باش

چون حتما حالش خوبه و همه چی رو به راه که

 از........................یادش.......................رفتی...

 

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 توسط علی حامدی

 فریاد در سکوت

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می رم و انگشتانم ر ا

بر پوست تاریک شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

                                                   به یاد فروغ

درباره وبلاگ

موفقیت...پيروزي....آرمان....هدف
...زندگي با طعم دوست داشتن
.خواستن .توانستن
........

.......
اگر نمي تواني بالا روي ،
سيب باش تا افتادنت انديشه اي را بالا برد .

دکتر شريعتي
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ