یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
|
|
ادامه مطلب...
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
۱. روش کوزه ایی :همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲. روش عرفانی :چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
ادامه مطلب...
۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند..
۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.
۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.
۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.
۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.
۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.
۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.
مهر، محبت و عزت نفس
بچه ها بدون هیچ تصویر ذهنی از خویش پا به این دنیا می گذارند.( تصویر ذهنی یعنی اینکه انسان خود را چگونه می بیند و در باره خود چگونه می اندیشد) تصویر ذهنی اغلب آیینه درون شماست که در آن نگاه می کنید و می بینید که چگونه باید رفتار کنید و چگونه ظاهر شوید . بچه ها چگونه بودن را یاد می گیرند و می آموزند که چقدر مهم و ارزشمند هستند (و یا نیستند). همه چیز بستگی به این دارد که ...
در جزیره ای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره راترک می کرد کمک خواست و به او گفت: «آیا می توانم با تو همسفر شوم؟» ثروت گفت: «نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.» پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست. غرور گفت: «نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.» غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به اوگفت: «اجازه بده تا من باتو بیایم.» غم با صدای حزن آلود گفت: «آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.» عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدازد. اما او آن قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: «بیا عشق، من تو را خواهم برد.» عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود،چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید: «آن پیرمرد که بود؟» علم پاسخ داد: «زمان» عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: «زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است!!!»

براي تنهايي ات
گريستم
نه بخاطر بوسه
نه بخاطر جسم عريانت
به خاطر خودت
به خاطر دخترانگي پاکت
نه بخاطر تنهايي من
نه بخاطر فراموشي
بخاطر به تو انديشيدن
در لحظات زندگي
به خاطر پاکي کلامت
در اعلام عشق
نه بخاطر جبران خطاي ديروز
نه بخاطر قضاوت فردا
بخاطر امروزت
به خاطر هر روزت
نه بخاطر آن شب ها در کنار تو
نه به خاطر امشب
در غياب تو
بخاطر عشق نهانت
که دنياييست
بخاطر تنهايي ات
در عين ازدهام
نه بخاطر فريب تو
نه بخاطر ترهم
به خاطر خاطرات ديروز
به خاطر روياهاي فردا
به خاطر تکيه گاهي امن براي تو
بخاطر معمني آسوده
براي عشق
و تو
گريستن...
-------------------------------
فروردین با فروردین : ( خوب ) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر
فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشد
فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش
فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد
فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد
فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب
فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد
فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا
فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است
فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند
فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند
فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد
ادامه مطلب...
به عشق چگونه مي نگريد؟
سناريوهاي ادامه مطلب تلاش ميکنند که ديدگاه شما نسبت به عشق را توضيح دهند
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
|
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم". |
عشق یعنی شب نشینی با خدا گفتگو با ناله اما بی صدا
عشق پرتاب گلی از سوی دوست هر کجا باشد دلم همراه اوست
زنگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد
همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند. ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی پرخطر و غیر اخلاقی باز می دارد.
در چه سنی باید ازدواج کرد؟
برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.
در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از ۲۰ سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند.
ادامه مطلب...
منشور تجدید اهل هنر
همه اولیای خدا در عصر خویش و در میان معاصران خویش غریب بوده اند و وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد. و مگر نیست؟ آیا ما به راستی دریافته ایم كه او كیست و چه می گوید؟ آیا ما به راستی سر به فرمان او سپرده ایم و دیگر «خودی» درمیان نمانده است ؟ ما را با فلك زدگان راهی طریق هوی و هوس كاری نیست. آنان این كشتی طوفان زده اقیانوس بلا را جزیره غفلتی انگاشته اند، امن و امان، جاودانه و بی تاریخ. مگر این سفینه خاكی در دل این آسمان لا یتناهی كه محضر خداست به ناكجا آبادی بی خدا رسیده است؟ مگر باد شرطه مرگ بر خاسته است و دیگر كسی نمی میرد؟ روی سخن ما با آنان است كه هنوز محفل انس را رها نكرده اند، آنان كه هنوز دغدغه مرگ و معاد دارند و در انتظار موعودند. وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد.... و مگر نیست؟ادامه مطلب...
بی عشق ، ما سنگ ، ما هیچ
عشق ملاقات مرگ و زندگی است ، ملاقاتی در نقطه ی اوج . فقط در صورت شناخت عشق است که می توان به تجربه ی این ملاقات نایل آمد . در غیر این صورت ، به دنیا می آیی ، زندگی می کنی و می میری ولی درحقیقت مهمترین تجربه ی زندگی را از دست داده ای ، تجربه ای که با هیچ چیز جایگزین نمی شود . تو تجربه ی این حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای . تجربه ی این حد فاصل ، نقطه ی اوج و حد نهایی تجربیات آدمی است .
برای رسیدن به آن ، چهار مرحله وجود دارد که بایستی همیشه به خاطر داشت .
ادامه مطلب...
و من به این می اندیشم :
اگر کاری که عشق با من کرد
با تو می کرد چند روز دوام می آوردی ؟
نخستین مرحله عشق،محبت است.
باید قلب خود را به گونه ای بپروانیم که شادمانی همه موجودات زنده را آرزو کنیم .
دومین مرحله عشق ،شفقت است .
چنان که به رنج تمامی موجودات هستی بیندیشیم انگونه که اندوه و تشویش انها در خیالمان جان بگیرد و حس شفقت و همدلی نسبت به انان در درونمان بیدار شود.
سومین مرحله عشق ،شادمانی است.
چنان که بفکر بهروزی دیگران باشیم و از شادمانی آنان شاد شویم.
چهارمین مرحله عشق ،تمرکز بر ناپاکی هاست.
چنان که به پیامدی های شیطانی گناه و گمراهی بیندیشیم در این مرحله درک میکنیم که خوشی های آنی چه اندازه حقیر هستند و میتوانند چه عواقب فاجعه باری به بار اورند .
پنجمین مرحله عشق ،تمرکز بر متانت و بزرگواری است.
به گونه ای که با آرامشی منصفانه و صفا و آسودگی کامل به سرنوشتمان بنگریم .
وقتي بي توام
تنهايم
چه درشهر ديگري باشي
يا كشوري ديگر
تو ديگر نيستي
و من تنهايم
به اميد ديدارت روز را شب و شب را روز مي كردم
مي دانم نگرانم نيستي !
اما مي نويسم نگران نباش
انسان آنقدر حقيراست و آنقدر فكرش وسيع
كه به همه چيز عادت مي كند!
به همه چيز!!!
عادت ميكنم نگران نباش
يادگرفته ام كه بي صدا گريه كنم
يادگرفته ام بي اشك گريه كنم
هيچكس از رفتنت بويي نمي برد
همانطور كه از آمدنت !
مي توانم به خود دروغ بگويم كه خوابي بيش نبودي...
مي توانم؟!
ادامه مطلب...
عشق حقیقی

خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید. خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هرعشقی بهتر از بی عشق بودن است.اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگردر ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله می
و.....
ادامه مطلب...
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریک خدامانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن ، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است
یبا بنگر ، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ،ای همگناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
ومن می مانم وبیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده متروک
شب افتاده است و در تالاب من دیریست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها ، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی
که می ترسم ترا خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچکس ما را
نمی خواهم بداند هیچکس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده است و من تنها و تاریکم
بیا ای مهربان با من
بیا ای نازنین من
شايد برداشت اكثريت قريب به اتفاق جوانان معاصر ما در سراسر جهان اين باشد كه اگر چه همه عشق ها مصادف با ازدواج نباشد اما مسلماً ازدواج مصادف با عشق است .
چنين به نظر مي رسد ؛ بهتر است حداقل كساني چون ما كه با عينك جامعه شناسي به دنيا مينگريم نگرشي جامعتر در اين زمينه داشته باشيم.
ادامه مطلب...
با همسن خودتان ازدواج نکنيد
--------------------------------------------------------------------------------
مدتي است ايميلهاي بسياري به دستمان ميرسد که جوانان همسن و سال 18 تا 25 ساله و عمدتا دخترخانمهايي در اين سنين عاشق پسرهايي کمسنتر از خود ميشوند و با مخالفت والدين براي ازدواج مواجه ميشوند. براي راهنمايي شما خوانندگان سلامت، ضمن پاسخ به يکي از ايميلهاي نمونه، هشدارهايي را لازم ميدانم.
ادامه مطلب...
1- روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با
دو تا شلیک خودشو بهت
برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از
چند دقیقه هذیون گفتن
راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده
.
.
ادامه مطلب...
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت می جنگند
دوستی مسخره است
.
.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است ، پخش زنده ی نگاه توست !
![]()
نسخه ای برای گشایش بخت

می گویند: دخترشان به مرز ترشیدگی رسیده، یا پسرشان هر جا خواستگاری می رود، دست رد به سینه اش می زنند...و باید فکر چاره بود که بختشان باز شود.
مادربزرگ و خاله کوچیکه و عمه خانم می گویند : باید برایش سرکتاب باز کنیم. خودش هم می گوید بروم فال قهوه بگیرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا می روم.
ادامه مطلب...
هزاران حرف نگفتنی دارم و دم نمی زنم
کاش خودت بخوانی از نگاه من
1ـ خود را دوست بداريد :
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده ايد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه باخودخواهي به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با همسر انسان به دست مي آيد، نه درحل كردن مشكلات به تنهايي.
ادامه مطلب...
کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش
میتوان خواند.اما اکنون اگرفریاد هم بزنم کسی نمیشنود.
دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام
سکوت پربهتر از فریاد تو خالیست!!!
دنیا راببین……بچه بودیم از آسمان باران می امد،
بزرگ شده ام ازچشمهایمان می آید.
بچه بودیم درد ودل راباهزارناله میگفتیم،همه میفهمیدند
بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان میگوییم
اما هیچ کسی نمیفهمد…..
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد
(خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند)
این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین ان
مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد
وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ
ده سال پیش هنگامساختن خانه کوبیده شده بود!
چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !
در یک قسمت تاریک بدون حرکت
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد
تو این مدت چکار می کرده؟
چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه
مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد
مرد شدیدا منقلب شد ده سال مراقبت
چه عشقی !
چه عشق قشنگی!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد
پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم
اگر سعی کنیم ...
جایی یه گل آفتابگردون بود . یه گل آفتابگردون قشنگ این گل آفتابگردون ما یه بلبل داشت كه عاشقش بود. گل و بلبل ماجراها داشتن یه روز قرار بود گل و بلبل همدیگه رو ببینن . بلبل منتظر گل بود. گل دیر كرد. خیلی دیر اون قدر كه بلبل شروع كرد به خواندن . می خواند و می خواند . آروم نمی گرفت از این شاخه به اون شاخه می پرید . بلبل دل ناگرونه. دلش شور می زنه. خدایا چی شده؟ نكنه نیاد؟؟!! نكنه برم بیاد؟؟!! گل آفتابگردون من كجاست؟ نكنه اتفاقی افتاده باش!!؟؟ نكنه گل آفتابگردون من پرپر بشه!!؟؟ نه، خدا نكنه. ولم كن شیطون نامرد. این فكرا چی!!؟؟ الان میاد بلبل خودشو به در و دیوار می كوبید. بی تاب، راه افتاد سر گردون توی خیابون ها صدای بلبل به گل نمی رسید. بلبل ما اون قدر طاقت نداشت كه سر قرار بمونه نه جون موندش بود نه پای رفتن. بال های بلبل ما بسته بسته بود. بلبل برگشت سر قرار دید گل آفتابگردونش اونجاست. سر به گریبان فرو برده. محزون و آروم رفت جلو . شروع كرد به خواندن . این بار آروم . گل بیدار شد و خندید، آروم و قشنگ گل ما خواب مونده بود بلبل از این كه به گل رسیده بود؛ راضی بود . راضی . راضی
![]()
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع !
و تو ای دوست ترین
در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یکقصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پراز همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگیاست
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟

سلام به شما دوستان گلم

خصوصیات اقاپسرها و دختر خانم ها از 14 تا 28
سالگی
خصوصیات اقا پسرها
سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر
تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به
مردم نگاه كنن! ... از قيافه
ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا" راه نميرن ،
تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي
زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي
زنن!
سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط
شعرهاشون رو بلند بلند مي
خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ،
راك ن رول مي خوندن!)
سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا
عاشقش مي شن! ... آخ آخ!
آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد
داشته باشن! ... تيز ميشن ،
ابي گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار
گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه
بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش
عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي
شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته!
اصلا" لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش
پولدار باشه! حالا
خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر
مي خواستم! ... افتخار
ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري
تو نميومدم!!!
خصوصيات دختر خانم ها
سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت:
چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي!
حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك
سلام! ... نقاشيشون بهتر
ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...
سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح
هم مي خوان خودكشي كنن!
... شوخي هم ندارن!
سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي
وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي
خيابون جلوي پاشون رو هم
نگاه نمي كنن!
سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ...
فكر مي كنن اون يه آدم
به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ...
آخرش منو يه كور و
كچلي مي گيره! مي دونم!
سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن!
فقط!
سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه!
تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه!
خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا
چقدر پول داره! فقط شجاع
باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي
نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ...
بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري
من نميومدي
آغوش عشق همیشه باز است . اگر تو نیز آغوش گشوده به روی عشق داشته باشی ، عشق آزاد است که آزادانه بیاید و برود . اگر بازوانت را به دور عشق ببندی ، می بینی که تو مانده ای و تو که خودت را در آغوش داری .
.
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم
برای انکه باید باشد و نیست...
.
وقتی از کسی که دوسش داری خبری نداری
خوشحال باش
چون حتما حالش خوبه و همه چی رو به راه که
از........................یادش.......................رفتی...

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می رم و انگشتانم ر ا
بر پوست تاریک شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
به یاد فروغ




