<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هدیه برای دانش تو </title>
<link>http://ka2.blogfa.com/</link>
<description>مرکز بهترینها</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 01 May 2010 17:26:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1161.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;آموزش بافت فرشهای هنری و تابلو فرش در استان مرکزی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;توسط فارغ التحصیلان رشته کارشاسی فرش و مدرسان با سابقه(به صورت علمی)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://arakcarpet.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;ورود سایت آموزشی&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=www.arakcarpet.com hspace=0 src=&quot;http://www.atings.com/uploads/1260271221.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;..........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 May 2010 17:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1161</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیش تو راضی به مرگم...</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1296.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا /اگه اسمم همه جا هست روی لبها تو کتابا/ اگه رودم رود گنگم/ مث مریم اگه پاک/ اگه نوری به صلیبم/ اگه گنجی زیر خاک /واسه تو قد یه برگم /پیش تو راضی به مرگم.../اگه پاکم مث معبد /اگه عاشق مث هندو /مث بندر واسه قایق/ واسه قایق مث پارو/ اگه عکس چل ستونم/ اگه شهری بی حصار/واسه آرش تیر آخر /واسه جاده یه سوار/ واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم.../اگه قیمتی ترین سنگ زمینم /توی تابستون دستای تو برفم/اگه حرفای قشنگ هر کتابم/برای اسم تو چندتا دونه حرفم/ اگه سیلم پیش تو قد یه قطره/ اگه کوهم پیش تو قد یه سوزن/اگه تنپوش بلند هر درختم/ پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن/واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم/اگه تلخی مث نفرین/ اکه تندی مث رگبار/ اکه زخمی زخم کهنه/ بغض یه در رو به دیوار/ اگه جام شوکرانی/ تو عزیزی مث آب/ اگه ترسی اگه وحشت / مث مردن توی خواب/ واسه تو قد یه برگم /پیش تو راضی به مرگم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 07:12:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1296</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسم حقیرم تو کتابای تو خط خورد....</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1295.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000033 size=3&gt;تو نه بارونی نه شن باد/ تو نه مرهمی نه فریاد/ تو نه خسته ای نه هم پا/ تو نه از غیری نه از ما/ تو نه بیرون نه درونی/ تو نه ارزون نه گرونی/ تو نه خاکی پوشش گنج نه یه مهره توی شطرنج/ تو فقط هستی که باشی تو نه مرگی نه تلاشی/ نمیتونم نمیتونم تو رو هم صدا بدونم/ تو یه روز سبزی یه روز زرد یه روز همدردی یه روز درد/ اگه اشتباه می خونم بگو راست بگو بدونم/ تو کدوم رنگی کدوم بو اگه سکه ای کدوم رو/ که نه ظلمت نه فروغی /نه رکودی نه بلوغ/ی نکنه حرفای خامم خاطر عزیزو آزر/د نکنه اسم حقیرم تو کتابای تو خط خورد....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 07:11:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1295</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1295.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1294.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه/ ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه/ ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن/ سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من/ همیشه میون قاب خالی درهای بسته /طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته/ کاش می شد چشام ببینن طرح اندام تو داره/ زنده میشه جون می گیره پا توی اتاق میذاره/&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کاش میشد صدای باهات بپیچه تو گوش دالون/  طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون/ کاش میشد دوباره باغچه پر گلهای تو باشه /غنچه ی سفید مریم با نوازش تو وا شه/&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کاش می شد اما نمیشه، نمیشه بیای دوباره /نمیشه دستات تو گلدون گلای مریم بذاره /کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگاره/ رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 07:10:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1294</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ققنوس</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1293.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: navy; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ققنوس!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طاووس پرهاي زيباش و باز كرد و به رودخانه نزديك شد,به تصوير خودش در آب زلال رودخانه نگاه كرد,چقدر زيبا بود.با خودش گفت :من زيبا ترين پرنده ء دنيا هستم و از ته دل خنديد و دوباره به تصوير خودش در آب خيره شد.پرهايي با نقشه زيبا و رنگهاي دلنشين.تركيبي از سبز و آبي,كه به زيباترين شكل ممكن كنار هم چيده شده بودند همراه با گردني كشيده و تاجي با شكوه. .با وجود اين همه زيبايي طاووس خيلي تنها بود و حتي يك دوست هم نداشت.اون هيچ پرنده اي رو لايق همنشيني با خودش نمي دونست و اونقدر مغرور بود كه حتي به سلام ديگران پاسخ نمي داد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 05:58:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1293</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خلاقيت  اوشو</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1292.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;خلاقيت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا به حال شنیده‎‎اید باغبانی که زندگی می‎‎آفریند و به زندگی زیبایی می‎‎بخشد، جایزه‎‎ی نوبلی دریافت کرده باشد؟ آن کشاورزی که زمین را شخم می‎‎زند و غذای همه را تأمین می‎‎کند ـ آیا تا به حال کسی به او پاداشی داده است؟ نه. او طوری زندگی می‎‎کند و طوری می‎‎میرد که گویی بر روی این کره‎‎ی خاکی هرگز چنین کسی وجود نداشته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 05:42:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1292</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چطور آدمي هستيد؟ چگونه شخصيتي داريد؟ </title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1291.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;چطور آدمي هستيد؟ چگونه شخصيتي داريد؟ مي توان روي شما حساب كرد؟ خودآگاه و با وجدان هستيد، قابل تحمل و معاشرتي و باز براي تجارب نو يا عصبي؟ روانشناسان اثبات مي كنند كه آدمي خود و ديگران را به كمك ”پنج خصلت اصلي“ معرفي و شناسائي مي كند. آيا اين خصائل شخصيتي ارثي مي باشند؟&lt;/STRONG&gt; </description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 05:51:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1291</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشق   حکایت</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1290.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;یک&lt;/B&gt; روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند . &lt;BR&gt;در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند . &lt;BR&gt;یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;راوی اما&lt;/B&gt; پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ›› &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 05:48:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1290</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجموعه   5   داستان  جالب</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1289.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..  &lt;/P&gt;...................</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 05:47:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1289</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1289.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس هایی از دکوراسیون</title>
<link>http://ka2.blogfa.com/post-1288.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;عکس هایی از دکوراسیون منزل&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;با طراحی جدید&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در ادامه مطلب&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 05:22:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ka2&amp;postid=1288</comments>
<dc:creator>ka2</dc:creator>
<guid>http://ka2.blogfa.com/post-1288.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
